دانلود داستان رمان عاشقانه
تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
فرشته نجات _ قسمت 1 _ Reacue Angel


چشمامو باز کردم به ساعت یه نگاه انداختم وای نه خدایا دوباره دیر کردم٬آخه چرا من همه ی صبح ها خواب میمونم....
رو گوشیم نگاه کردم ۱۰ تا میس کال از سونیا داشتم...اگه امروزم دیر
میکردم دیگه....
دم فروشگاه بزرگ با سونیا قرار داشتم وقتی رسیدم دیدم سونیا اونجا نیست خوشحال شدم و منتظرش موندم...
عجیب بود امروز دیر کرده بود اما  بعد از ۳۰ دقیقه تاخیر بالاخره پیداش شد.
سونیا:سلام نانا ببخشید دیر کردم
برگشتم و نگاش کردم صورتش خیس عرق بود.گفتم:اتفاقی افتاده؟
سونیا:آره صبح که داشتم میومدم دیدم جلوی چشمام یه پسر بچه رو دزدین...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
stay with me.ep11


بهم التماس کن به پام بیفت ازم درخواست کن که نکشمت

تاکیون پوزخند سردی زد و گفت:ترجیح میدم بمیرم

-ای احمق باشه هرجور که دوست داری آنجلا  تمام نفرتی که از تاکیون و هیوری داشت رو روی ماشه تفنگ خالی کردو اون تیر و به طرف تاکیون شلیک کرد................

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
فرشته نجات _ تیزر


سلام به همه بازدید کنندگان وب... 

 نانا هستم و از امروز به بعد داستانی با عنوان  "فرشته نجات" رو روی وب میزارم..البته باید بگم این دومین وبی هست که این داستان رو توش میذارم...

   آشنایی با شخصیت های داستان: 

 ۱.کیم هیون جونگ 

 ۲.پارک جونگ مین 

۳.کیم کیو جونگ 

 ۴.نانا    ۵. یونا   ۶. سونیا 

اولین قسمت داستان رو بزودی میزارم و امیدوارم لذت ببرید   

 اینم از تیزر داستان

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ ★(◕‿◕)Sara★ ]
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
stay with me.ep10


دختره جواب داد:آخه هیچکی بامن نمیاد

ولی به نظرمن که خیلی خوشگلی و بعدش لباشو به لبای اون دختر نزدیک کرد و اونارو بوسید

همین که تاکیون مشغول بوسیدن اون دختره بود یه دفعه دردی رو روی سرش احساس کرد و بعدشم دیگه نتونست هیچیو ببینه............

 

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
stay with me.ep9


حدود نیم ساعت بعد رسیدیم برام خیلی عجیب بود آخه چرا منو آوورده اینجا؟ میخواد چیکار کنه؟نکنه اونم میخواد منو آزار بده با عصبانیت رومو به طرفش چرخوندم و پرسیدم

این جا دیگه کجاست که منو آووردی؟زود باش حرف بزن ..

سونگ جو در حالی که یه لبخند رو لباش بود گفت:..............

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
stay with me.ep8


روی زمین افتاد تشنش بود هیچ کس حتی یک نفر هم اون جا نبود که کمکش کنه سرشو روی زمین داغ گذاشت و گفت:هیوری ببین مرگ از تو جدا نمیشه هر جابری دنبالته سر نوشت تو مردنه پس چه طور میخوایی ازش فرار کنی؟ 

چشماشو بست ...."

دیگه صدای نفس کشیدنش نمیدومد...

بدنش سرد شده بود..."

اون دیگه حالا به آرزوش رسیده بود"

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
دوست دختر هیون در فوتبال


وقتتون بخیر..
یه خبری خوندم درباره ی هیون که به نظــر میرسه شایعاتی درباره ش پخش شده
خواستم قبل از اینکه شایعه بیشتر پخش بشه اطـــــلاع رسانی کنم...
توی فوتبال اخیر هیون این رفتار هیون با این خانم باعث سوءتفاهم برای بعضی فنا شده...185

İmage

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/05 تاریخ
stay with me.ep7


موهاش کاملا آشفته شده بود سعی کرد بادستاش اونارو مرتب کنه تا با اینکارش هیوری دیگه بهش ایراد نگیره !!

خستگی کاملا در چهرش مشخص بود و اگرنگاهتو بهش دقیق میکردی متوجه میشدی که روز سختی رو  گذرونده و حالا بیش از هرچیزی به استراحت احتیاج داشت کلیدو لا به لای قفل در  چرخوند و سعی کرد که درو بازکنه ....

وارد خونه شد به صحنه ی عجیبی برخورد همه نگهبانا و بادیگاردای شخصیش به صف وایساده بودن و سرشونو به حالت شرمندگی پایین انداخته بودن...

یعنی چه اتفاقی افتاده؟نه من دیگه تحمل یه رنج دیگه رو نداشتم چرا این طوری وایسادن؟در دلم غوغایی به پا بود  معمولا هر موقع وارد خونه میشدم هیوریو میدیم که مشغول دعوا کردن با نگهبانا بود اما حالا دیگه خبری از اون جیغ و دادای سرسام آور نیست و سکوت تمام خونه رو فرا گرفته چشمامو بستم و به خودم مسلط شدم و با قدم هایی آروم به بادیگاردا نزدیک میشدم نفس عمیقی کشیدمو گفتم:

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/12/29 تاریخ
stay with me.ep6


قسمت ششم:با جنبه ها بخونن لطفا!!!

هیوری تو همون کسی هستی که ادعا میکرد میخواد از تاکیون به خاطر کار هایی که کرده انتقام بگیره

حالا به یه خواب مسخره حرفای مزخرفشو باور کردی؟(اینا حرفای میو کسو بود که پشت تلفن به هیوری میگفت)

من با لب آویزونم گفتم:اما به نظر میرسه از کاراش پشیمون شده و میخواد گذشته شو جبران کنه!!

میوکسو:هیوری ، داری حوصلمو سر میبری بد بخت اون همه ی اموالتو یه جا بالا کشیده

من یه پوزخند زدمو گفتم: اموال؟کدوم اموال؟ من که چیزیو نمیبینم

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/12/29 تاریخ
stay with me.ep5


دیگه هیچ جایی رو نمیدید هیچ حسی نداشت تمام زندگیش از بین رفته بود احساس کرد سرش به شدت آسیب دیده گلوش درد گرفت نمیتونست در خوست کمک کنه آره اون تصادف کرده بود یه لحظه چشماشو باز کرد دید یه پسری با قد بلند و موهای حنایی بالای سرش وایساده و منتظره که آنجلا نفسای آخرشو بکشه آنجلا نمیخواست بمیره.............


 

قسمت پنجم:

 

همه جا سر سبز و زیبا بود بوی خوبی به مشام می رسید روی چمن ها نشستم و به صدای پرنده های تو آسمون گوش سپردم ....

واقعا که چقدر آرامش رو حس میکردم انگار که درد همه ی سختی هایی که تا به امروز کشیدم یک جا از بین رفته ...

هیچ کس اون جا نبود که اذیتم کنه  لحظه ای حس کردم که مردم و از شر این زندگی نکبتم خلاص شدم با خودم گفتم یعنی من الان تو بهشتم؟

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/12/29 تاریخ
 بعدی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 قبلی

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش عکس بازیگر و بیوگرافی پرشین ای دانلود کلیپ و فیلم پرشین ای لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران شرکت برنامه نویسی و طراحی اپلیکیشن اندروید کتاب دفینه یابی سرگرمی و جوک پرشین ای تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار تعبیر خواب کانال تلگرام