دانلود داستان رمان عاشقانه
تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
the boarding school part 3


که..........................................

اما:کارول بیا بریم ی بازرسی کنیم این مدرسه رو

کارول:مگه ماکلانتر شهریم بشین سرحات

اما:الی تو بیا

الی:مگه من فضولم نمیام خودت برو

اما:جولیا تو میای مگه  نه؟

جولیا:ن

اما:کوفت تو رو بگیره به شماهم میگن دوست برید گمشید به درد هیچی نمیخورید خودم تنهایی میرم

همین طور که داشت غرغرمیکرد به طرف پله ها رفت

کریستینا:صبر کن دلمون به حالت سوخت باهات میایم

اما:پس زود باشین

کلارا:میدونی از چی این مدرسه خوشم میاد اینکه زنگ تفریحاش طولانیه

اما:بدو دیگه

وباهم به طرف راهروی پایینی رفتن وداشتن تو همه جا سرک میکشیدن

که وارد ی اتاقی شدن که رو درش نوشته بود ورود ممنوع

تو همون زمان ..............................................................................................................

الی تعادلشو از دست داد و افتاد وخورد به دیوار که ی دفعه دیوار باز شد

الی:کارول,اما,بچه ها بیاین این جا

اما:چه خبره

جولیا:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآا

کارول:این ی راه مخفیه یعنی به کجا میره؟

کریستینا:نوشته ورود ممنوع ببین

الی:پس حتما ی چیز مهمیه که این نوشته؟

همینطوری که داشتن باهم حرف میزدن ی صدایی شنیدن چندتا صدای پا که همین طوری داشت بهشون نزدیک میشد نزدیک ونزدیک تر  

کارول:بچه ها بیاین این پشت زود باشین

همه وارد اتاق ممنوعه شدن و پشت درسنگی مخفی شدن

چند نفر جلوی در اومدن اما متوجه نشدن وبرگشتن

الی:خدایا شکر

بعد از رفتن اونا

کریستینا:اونا کی بودن ؟

اما:نمیدونم و.لی بهتره سرمون تو کار خودمون باشه

جولیا:تا این جا که اومدیم بیاین بریم ببینیم چه خبره اون جا      

کارول:باشه بریم

کریستینا:خطرناک نیست؟

اما:نمیدونم

همین طوری که داشتن باهم حرف میزدن دربسته شد

کلارا:چی شد؟

کارول:نمیدونم          الی:اه لعنتی این دربازنمیشه         کریستینا:بایدکمک بخوایم

کارول:نمیشه  چون میفهمن مااینجاییم وواسمون بدمیشه    

اما:ممکنه اخراجمون کنن     

 الی:لعنت به این شانس         کریستینا:آ ه ه ه ه ه ه  ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

کارول:این جا چه کارکنیم؟

اما:این صدای چیه؟

نفس هیچ کس در نمیومد فقط به فکر این بودم که از اون مدرسه خارج بشن

کلارا بدنش سرد شده بود داشت مثل بید میلرزید هیچ کی ذهنش کار نمیکرد

نمیدونستن باید چه کار کن

که کارول سکوت رو شکست

کارول:نباید همین طوری این جا وایسیم باید ی کاری کنیم

اما:کاش نمیومدیم این جا

کریستینا:حالا که اومدیم

جولیا:پس اگه این ی دره مخفیه باید به ی جایی برسیم

کلارا:یعنی انتهای این طونل به ی جا ختم میشه

جولیا:بیاین بریم جلوتر ببینیم چه خبره

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
خیلی دوستت دارم ep6


            انچه گذشت

درمهمونی سوریانگ نذاشت که ماپیش هیون بشینیم ووقتی رفتم خونه جونگ مین حسابی بامن

دعواکردوهاراهم زنگ زدوگفت بیافرداکه تعطیله بریم خریدوباهم رفتیم درراه برگشت من به حرف هاراگوش

نکردم وازیک کوچه ی تنگ رفتم .درکوچه که بودم چندتاپسرزشت وترسناک محاصرم کردن من میگفتم که

جلونیاین وگرنه زنگ میزنم به پلیس ولی اونااصلاگوش نمیکردن وهمینطوری به جلومیومدن که من دادزدم

نهههههههههه که یهو...........

 

 

یهویک پسرازپشت دادزدولش کنید وهمه برگشتن من کمکم چشاموبازکردم وبه اون سمت نگاه کردم . ولی

باورم نمیشداون هیون بود. بعداون پسراندیدن وگفتن:اوه اوه شماکی باشید . که هیون اومدسمت من

ودستشوگذاشت دورشونه ی من وگفت من دوست پسراین خانوم هستم .دراون حال من چشام گردشدوفقط

باتعجب به هیون نگاه میکردم

اون هاهم گفتن:چه رمانتیک ورییسشون گفت :پس منتظرچی هستین احمقابریدوکارهردوتاشون روبسازیدکه هیون یه سوت زدوچندتامردقدبلنداومدن و همه روزدن وهمه فرارکردن بعدهیون روبه من کردومنوکه تمام بدنم مثل بیدمیلرزیدوتعجب کرده بودم رودیدواروم گفت خوبی من جوابشونمیتونستم بدم وفقط سرم روبه علامت اره پایین کردم .

هیون هم گفت:الان حالت خوب نیست بیاومن  باماشینم برسونمت خونتون  ومنوکشون کشون برد وقتی رفتم

دیدم که چه ماشین  باحالی داره وحتی راننده شخصی هم داشت وخودش پیش من نشسته بود من روبه اون کردم

وگفتم :راستی توی کوچه چرااون حرفاروزدی که دوست پسرمی واینا..مگه سوریانگ دوست دخترت نیست ؟

که یهوزدزیرخنده وگفت چی دوست دخترم کی همچین حرفی روزده ؟ دوست دخترم نه بابا مافقط یه دوست

عادی هستیم واون حرفاهم برای این گفتم چون مجبوربودم .منم گفتم اهان که یهوراننده گفت :کدوم وربپیچم ؟گفتم

لطفابه راست بپیچید .

بعدسکوت ماشین روبرداشت داخل قلبم احساس خوشحالی داشتم هم به خاطراین که هیون نجاتم داده بود.هم به

خاطرحرفش وهم به خاطراین که گفت که سوریانگ دوست دخترش نیست .

تواین فکرهابودم که هیون گفت بیااین ابمیوه روبخور فشارت بیادسرجاش منم تشکرکردم وازش گرفتم وخردم که یهو ماشین از خونمون رد شد زود جیغ زدم وگفتم ای وای ببخشیداز خونمون گذشتیم .خونه ی مااون درسفیده بودبعدهیون گفت:بروعقب بعدمن گفتم:نه نیازی به این کارنیست خودم میرم که راننده گفت چشم خانم

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
فرشته نجات _ قسمت 4 _


سونیا که گرمای دست کیو جونگ رو احساس کرد سریع برگشت و نگاهش کرد:
داری چیکار میکنی؟منو تو قرار بود باهم دوست باشیم ولی نه اینکه این قدر زود پیش بری...من آدمی نیستم که از این کارا بکنم.
و خیلی سریع دستشو از تو دستای کیوجونگ جدا کرد...
________________________________________
وای نکنه از دستم ناراحت شده باشه...!تقصیر خودته پسره احمق...
آخه کی تو اولین قراره چهار نفره اینقدر زود پیش میره...!
اگه دیگه حتی نخواد قیافتو ببینه چی؟
اگه ازت متنفر شده باشه...دیگه حسی بهت نداشته باشه...میخوای چی کار کنی؟
کجا دختری مثه اون ...به خوبیه اون میخوای پیدا کنی...؟!
لعنت به تو کیو جونگ...کارت خیلی اشتباه بود حتما باید توی یه فرصت مناسب از دلش دربیاری...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/20 تاریخ
معرفی وب سایت مذهبی بسم رب


معرفی کامل بسم رب


بسم رب یه سایت کاملا مذهبی برای انسان هایی که دل گرفته هستند ، می باشد و میشه گفت در مسیر الهیات قدم برداشته . در این سایت در رابطه با وجود والای حضرت مهدی (عج ) مطالب بسیار مفیدی منتشر شده که مطالعه ی آن و دعا برای سلامتی ایشان خالی از لطف نیست ،
وب سایت بسم رب در حال انتشار سخنرانی ها تاریخی نیز می باشد و مسائل مروبط به بهشت و جهنم را نیز بخوبی مطرح کرده و..

 

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/18 تاریخ
the boarding school part 2


ترسا:زودباشید ساعت 9 خاموشیه

یکی از دانش آموزها:خانم چرا انقدر زود؟

السا:این یکی از قوانین این مدرسه است دیگه چیزی نشنوم

الی:کارول بیل بریم تو اتاق

جولیا:اما بیا ماهم بریم

کلارا:انگارفقط من این جا تک موندم خدامیدونه با کی افتادم پس فعلا شب بخیر

بر وبچ:شب بخیر

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
the boarding school part 1


افرادشرکت کننده:

1)هستی با کیم هیون جونگ بانام کارول

2)مهسا با کیم هیونگ جون با نام جورجیا

3)زهراباکیم کیوجونگ بانام کلارا

4)غزاله باپارک جونگمین بانام اما

5)مریم باپارک جونگمین بانام کریستینا

6)الی باکیم هیون جونگ با نام الی

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
خیلی دوستت دارم ep5


انچه گذشت

باماشین سوریانگ تصادف کردم اون هم میخواست زنگ بزنه به پلیس که داستان

روبراش تعریف کردم واون هم زنگ نزدوقتی به مهمونی رفتیم هیونگ بادوست

دخترش دم دروایساده بود. اسم دوست دخترش هم هانی بود. بعدکه رفتیم تو هیون

وسوریانگ پیش هم بودن . هیون که مارو دید بلندشدوگفت شماهم

بیایداینجاجاهست که ...........

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
فرشته نجات _ قسمت 3 _ Reacue Angel


به رو خودم نمی اوردم که بالاخره سونیا گفت:بببینم تو از دیروز تا حالا چت شده؟چرا اینقدر تو فکری هان؟
من گفتم:باید از یه چیزی مطمئن بشم بعدش حتما بهت میگم...
سونیا با تعجب گفت:وااا نانا مگه چی شده بگو دیگه دختر جون به لبم کردی ...؟!
همین جوری که داشتم از جواب دادن به سونیا تفره میرفتم یهو دیدیم کیو جونگ به همراه دوستاش جای همیشگی شون نشستن ..
کیو جونگ وقتی مارو دید گفت:هی سلام...چه زود دوباره هم دیگرو دیدیم ...
سونیا گفت:آره خب ناسلامتی ما همکلاسی هستیم هاااااا...
جونگ مین که نبود کیو جونگ رو احساس کرده بود و دنبالش میگشت پیش ما پیداش کرد...
با دیدن ما اونم سلام کرد و با جفتمون دست داد..
وقتی دیدمش یه حسی ته قلبمو قلقلک میداد...قلبم به تپش افتاده بود ..احساس گرما میکردم....آیا واقعا عاشق یه پسر شده بودم؟
خودمم جوابشو نمیدونستم....!

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
stay with me.the end


نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
stay with me.the end


از نشستن روی صندلی فرسوده وسط پارک خسته شده بود خستگیشو با فوت کردن نفسش آزاد کرد از سر جاش بلند شد و به طرف خونه راه افتاد..

همین که نزدیک در خونش رسید حس کرد بند کفشش باز شده خم شد که کفش های اسپرت سیاهش روببنده  یه دفعه صدای زنگ گوشیش توجهشو جلب کرد و باعث شد از کارش دست بکشه ..

-گوشی لمسی سفیدش رو بردا شت و منتظر شد که کسی که پشت خطه صحبت کنه

-با اینکه خیلی وقته که از دوستشمون میگذره اما صدای نفس کشیدنتو خوب میشناسم نمیگم کیم چون مطمئنم منو خوب میشناسی

پس برا ی یه بار هم که شده عادت سوال پرسیدنت رو کنار بذار و به حرفام خوب گوش بده

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1394/01/11 تاریخ
 بعدی 1 2 3 4 5 6 7 قبلی

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی بازی ویندوزفون لیست سیسمونی کودک بدلیجات ارزان درب اتوماتیک در تبریز فروش لوله اسپیرال فروش ریتم و سمپل کرگ کسب در امد از لینک کوتاه سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران زیرنویس فارسی کتاب دفینه یابی تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار تعبیر خواب کانال تلگرام