آرشیو مطالب
تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان بازیچه (فصل پنجم)



- کتی تو اینجایی ؟ ... ببینم درست شنیدم خانم سالاری بهم گفت انگار یه دختر جوون امروز به جای تو رفته پیش مسعود آره ؟ ...
سرم رو که با ورودش به اتاق بلند کرده بودم رو دوباره روی دسته مبل گذاشتم و آروم گفتم : آره ...
- چی ؟ ... یعنی تو امروز نرفتی مسعود رو ببینی ؟ ...
- نه ...
- چرا ؟ ...
- شاید اینطوری بهتر باشه ...
- کتی ببینمت حالت خوبه ... تب هم که نداری ...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/07/17 تاریخ
رمان بازیچه (فصل ششم)



به طرف پالتوم که به خاطر گرمی هوای سالن از تنم در اورده بودم رفتم ... مهرزاد در حالی که به طرفم می اومد گفت : بریم ...
متوجه فرشاد خان شدم که تمام مدتی که مهرزاد در پوشیدن پالتوم کمکم می کرد ما رو زیر نظر داشت ... وقتی منو متوجه خودش دید با لبخند گفت :
- دستت چی شده ؟ ...
- خوردم زمین ...
- با این برف و بارونی که باریده این روزا باید خیلی مواظب باشی ...
زیر سنگینی نگاه مهرزاد گفتم : بله ...
- خوب عمو با من کاری ندارین ؟ ...
- مواظب خودت باش ...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/07/17 تاریخ
رمان بازیچه (فصل هفتم)



غرغر کنان از پله ها سرازیر شدم ... اصلا" معلوم نیست این پسره کجاست ... چرا در رو باز نمی کنه ... اَه ...
- در رو باز نکن ...
جیغی کشیدم و به عقب برگشتم ...
- وای ترسیدم تو اینجایی ... پس چرا در رو باز نمی کنی ...
ولی با دیدن تصویر سارا گوشه لبمو گاز گرفتم و سریع گفتم : ساراس ...
- می دونم ...
با این که به خودم قول داده بودم توی کارشون دخالت نکنم ولی باز دلم طاقت نیورد : گناه داره ...
وقتی دیدم با بی خیالی روی مبل لم داده و کانال های ماهواره رو بالا و پایین می کنه دوباره گفتم :
- مهرزاد چراغ اتاق من روشنه ، از بیرون کاملا" مشخصه ما تو خونه ایم ...
- مهم نیست ...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/07/02 تاریخ
رمان بازیچه (فصل هشتم)



آروم پشت سرش از پله ها بالا رفتم ... در رو باز کرد و در حالی که آروم دستش رو پشتم میذاشت با محبت گفت : برو تو ...
وارد هال کوچک خونه شدم ، یه خونه کوچک 60 ، 70 متری که می دونستم می تونه مطمئن ترین جای دنیا واسه پیدا کردن دوباره آرامش من باشه ...
سیامک در حالی که کفشاشو از پاش در می اورد و توی جاکفشی میذاشت چند بار خاله رو صدا زد ... وقتی جوابی نشنید به طرف یکی از اتاقا رفت و درش رو باز کرد ، دوباره به طرفم برگشت و گفت :
- احتمالا" دوباره رفته پیش این همسایه پائین ایه ... خیلی با هم جور شدن ...
دستم رو کشید و در حالی که من رو دنبال خودش به طرف راهرو کوچیکی که در قسمت سمت راست هال قرار داشت می برد گفت : بیا حتما" خیلی خسته ای ...
در یکی از اتاقا رو باز کرد و در حالی که سریع شروع به جمع کردن وسایلش که همه جای اتاق شلوغش پخش شده بود می کرد رو به من که توی چهارچوب در اتاق ایستاده بودم گفت :
- بیا تو ، می تونی اینجا راحت استراحت کنی ...
- پس خودت چی ... اگه من بیام اینجا خودت می خوای کجا بخوابی ؟ ...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/07/02 تاریخ
رمان بازیچه (فصل نهم)



با صدای آیفون از اتاقم بیرون اومدم و به مسعود که داشت در رو باز می کرد نگاه کردم ...
- مهرزاده ...
بی هیچ حرفی سرمو تکون دادم و بی توجه به تپش های قلبم دوباره به داخل اتاقم برگشتم و در رو بستم ... 6 روزی از برگشتنم به تهران می گذشت و دیروز بالاخره بی توجه به اصرارهای مهرزاد واسه این که همچنان توی خونه اش بمونیم به خونه مسعود اسباب کشی کردیم ... البته چه اسباب کشی ، هنوزم وسایلمون خونه مهرزاد مونده بود و قرار بود که امروز مهرزاد همون مقداری وسایلی که توی خونه اش داشتیم رو واسمون بفرسته ... نگاهی به اتاقم انداختم که به طرز زیبایی تزئین شده بود ... دوستش داشتم ... تمام وسایلم به رنگ سرمه ای سفید بود ... آهی کشیدم ... و حالا ما توی خونه ای بودیم که تمام دکوراسیونش به سلیقه مهرزاد بود ... اونم به این دلیل که انقدر خودم رو وقف مراقبت از مسعود چه توی بیمارستان و چه توی خونه کرده بودم که حتی حاضر نبودم واسه یه لحظه ازش دور شم ... مسعودم که وضعش معلوم بود ، پس تنها کسی که می موند باید مثل همیشه به اوضاع سر و سامون بده مهرزاد بود ... سر و سامون بده ، اونم مثل همیشه ، از این فکرم پوزخندی روی لبام نشست ... پرده رو کمی کنار زدم و به هوندای مشکی که رو به روی در پارک شده بود نگاه کردم ...

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/07/02 تاریخ

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش عکس بازیگر و بیوگرافی پرشین ای دانلود کلیپ و فیلم پرشین ای لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران شرکت برنامه نویسی و طراحی اپلیکیشن اندروید کتاب دفینه یابی سرگرمی و جوک پرشین ای تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار تعبیر خواب کانال تلگرام