تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان نوشناز (فصل پنجم)


کلید و انداخت تو در پس یعنی اومد...اومد داخل...سورن: پاشو برو تو اتاق...من: چرا؟سورن: چون چ چسبیده به را، باید واست تو ضیح بدم... ؟ دلیلی نمیبینم... پاشو برو...من: نمیرم با مزه ... یه یه یه یهاومد سمتم حمله ور شه که یه جیغ خفیف کشیدم و گفتم باشه باشه میرم و دوییدم سمت اتاق... از لای در دیدم... قفل ساز آورده چرا؟ حتما قفلامون دیگه امن نیست اون مشمای خرید چیه سر اپن/ ؟ آمپوله...؟ وای وای قفل ساز رفت...خیلی ریلکس رفتم بیرون...من: قفلا رو چرا عوض کردی؟ دیگه امن نبود؟سورن: آره نیست بچه داریم تو این خونه قفل کودک زدم براش...من: بچمون کجا بود شوخیت گرفته؟ واسه منم از کلیدا زدی؟سورن: مگه من با تو شوخی دارم؟ نه تو نیازی نداری... یعنی تو دیگه حق نداری پات و ازخونه بزاری بیرون... نه دانشگاه نه سوپری محل... نه مهمونی میری نه مهمون دعوت می کنی...من: که چی؟ یعنی چی اینکارا؟ اصلا بیا طلاقم بده برو یه زن دیگه بگیر ...نزاشتی حرف بزنم که، مهر هرزه بودنم زدی به پیشونیم... اما کور خوندی باهات کنار بیام...سورن: تلفن و ورداشت و شماره گرفت و در همون حالم گفت میام خوبشم میای...سورن: الو سلام بابا خوبید شما؟نمی دونم اونور خط بابای خودش بود یا بابای من نمی فهمیدمم چی میگفت فقط حرفای سورن و متوجه میشدم...سورن: ممنون... مرسی... همیشه جویای احوال شما هستیم...سورن: نه چه مشکلی راستش و بخوایید یه ماموریت کاری برام پیش اومده که مجبورم برم... می خوام نوشنازم ببرم زنگ زدیم برای خدا حافظی...والا بلیط یه سرست شاید یه ماه شاید یه سال...آره خود نوشنازم راضیه...نه دیگه اونقدام بی معرفت نیستیم... خواستم امشب بیایم پیشتون برای خداحافظی ...نه شام نمیاییم... فقط به بابا اینا بگید بیان اونجا که اونجا ببینیمشون...دیگه بببخشید یه دفعه ای شد...نه نه خوشحال شدم ... شب مبینمتون...خداحافظ...من: با کی حرف میزدی؟ می خواییم بریم مسافرت؟ کجا؟ چرا زودتر نگفتی؟ من وسیله هام و جمع کنم... من بیشتر از یه ماه مسافرت نمیمونم از الان برا برگشت بلیط بگیر...چیه چرا اونجوری نگام می کنی مگه من منگلم؟ اون چه طرز نگاه کردنه؟سورن: چایی معطل قند بودی نه/ ؟ خخیییلی سر خوشی به خدا... نکنه فکر کردی زنم و که تازه فهمیدم چه کارست و میبرم مسافرت؟ لابد جایزه هرزگیته ها/؟ خیلی روت زیاده به مولا... نخیر خانوم فقط برا اینکه نتونی جایی بری گفتم میریم مسافرت از این به بعد شما خونه میشینی با آقایون و خانم در و دیوار حرف میزنی منم میرم صفا سیتی منگوله؟من: چی چی گوله :)؟!!!سورن: منگوله...من با خنده: منگوله یعنی چی؟سورن کوسن مبل و پرت کرد که خورد تو صورتم...سورن: یعنی این...من: فکر می کردم شوهرم امروزیه... این صفا سیتی منگوله قدیمی شده الان دیگه چیزای جدید جدید اومده... می خوای بهت یاد بدم؟سورن: بر شیطون لعنت...من: بشمور...سورن: با من کل کل نکن می زنم نصفت میکنما...من: وووووووویییییییییییییییی مامایی ترسیدم... هاپو...سورن: نوشناز پاشو بر تو اتاقتت حوصلت و ندارم برا شب آماده شو میریم خونه بابات... اون صورتتم یه جوری درستش کن کسی چیزی نمی فهمه اگه بفهمن اول به ضرر خودته...من: می خوای با من مثل شوهرای جنونی و روانی رفتار کنی؟ از همینایی که تو رمانا می نویسن؟وایی قربووون شوما خیلی لطف دارین انقدره خوشم میاد من که تا حالا زندگیم کپی برابر اصل این رمانا بوده الانم روش...پا شد ااومد سمتم منم دوییدم سمت اتاق اما این موی مزاحمم و تو هوا گرفت موی بلندم اینجور موقع ها معایب خودش و نشون میده ها... یه جیغ زدم ولش کن... سورن: مگه نمی گم حوصلت و ندارم؟ مگه نمی گم ببر اون زبون بی صاحابت و ؟؟من: اولا که وحشی خان موهام و ول کن تموم ریشه موم ضعیف شده... دوما... دوست دارم هر جه بخوا میشینم هر چی بخوام می گم... خوش ندارم دیگه تو کارم دخالت کنی و واسم تعیین و تکلیف کنی شیر فهم شد؟ افتاد یا بندازم؟سورن: چی؟ نشنیددم؟ حرفی زدی؟من: واییییییییییییییییییییی خدا من باز چرت و پرت گفتم این رم می کنه شبم می خواییم بریم مهمونی بهتره درستش کنم...یکم نگاش کردم یهو رفتم پریدم بالا یه ماچ از لپش کردم، لبم درد گرفت اما به رو خودم نیووردم... هیچی سرورم گفتم یه بار دیگه با من بد بحرفی میزنم فکت و مرخص می کنم، سورنم که هنوز از اون ماچی که از لپش گرفته بودم تو شک بود وفتی به خودش اومد که من تو اتاق بودم درم قفل کردم...سورن: تو این در و باز می کنی که بلاخره...من: آره گلم... قربونت...اینجور که معلومه قراره بشم زندونیت سورن خان... مممممممممممممممم حالا چکار کنم؟ وای نکنه بخواد گوشیم و بگیره/ ؟ آره صد در صد پس بزار یه زنگ به شبنم بزنم....شبنم: سلام عروس خانم... چقدر دیر زنگ زدی؟ گفتم که الان بچه هاتونم به دنیا اومدن...با صدای نفسام گفتم خفه شو شبنم اصلا وقت شوخی نیست ببین سورن اصلا نذاشت واسش توضیح بدم... می تونی یه کار واسم کنی؟شبنمم با صدای نفساش گفت چی کار؟وای خدا باز این جو گیر شد آخه دختر من نمی تونم حرف بزنم تو چرا اینقدر دلقکی...؟ببخشید نوشی به خدا جو زده شدم قصدم مسخره باز نبود...خو بابا ببین سورن قفل در و عوض کرده به منم گفته دیگه هیچ جا حق ندارم برم به مامان اینا هم گفه می خواییم بریم مسافرت معلومم نی کی بر گریدم... حالا اینا هیچی فکر کنم می خواد گوشیمم بگیره کلا می خواد زندانیم کنه... کلی هم کتک خوردم...شبنم: ببین ما تو راهیم تا دو ساعت دیگه میرسیم میاییم خونتون...من: نه نه سورن قدغا کرده... ببین تو با کسری و شایان برو خونه مامان من ما هم فکر کنم 10 اینا میاییم اونجا به سورنم می گم من گفتم بیای که خداحافظی کنیم... اونجا واست بقیه حرفام و می گم کار نداری ... راستی میگم داری با من حرف میزنی کسی نفهمید؟شبنم: نه دیدم اوضاع قرمز- وخیمه به شایان گفتم نگه داره پیاده شدم... نوشی مراقب خودت باشا...من: هستم خیالت تخت،،،،شبنم: پس تا شب... خدا فظ...من: راستی اصلا نه زنگ بزن نه اس ام اس بده شاید گوشیم دستش باشه... سی یو (میبینمت) و بعدم قطع کردم...خوب حالا جوری به خودم برسم که گیر پاچ کنی سورن جون... بعدم که نمی تونی بهم گیر بدی آخه صورت کبودم و بهونه می کنم :) ، اوخی بمیرم برات نازی...سورن: داری اون تو چکار می کنی؟ بیا بیرون...من: من تازه 45 دقیقست اومدم تو اتاق هنوز آماده نشدم...سورن: فعلا آماده نشو بیا بیرون کارت دارم...من: ای شیطون چکار داری؟سورن: حوصله ددر شکستن ندارم میای بیرون یا نه؟ من: اوف فکر کرده حالا چه تحفه ای هست من این جلف بازیار و در میارم که یکم از دلخوریت کم کنم وگرنه فکر نکن آوسزونتما... نهایتش اینه که کلا از زندگی همتون حتی مامان بابام میرم یه گوشه دنیا تنها زندگی می کنم دیگه... حالا فعلا تحملت می کنم...من: بله چه کارم داری؟ سورن: بیا بشین رو پارچه ای که پهن کردم...من: که چی بشه؟بیا بشین...من: بیچاره کم مونده بود از دست من گریه کنه بزنه فرق سرش... دستم گرفت تو دستش بند و باز کرد یه لگن که کنارش بود و برداشت گذاشت زیر دستم دستم و داشت به یه چیایی ضد عفونی میکرد که جیغم رفت هوا...من: واییییییی... ول کن چه کار می کنی...آییی سوختم... این همون کیسه ایه که رو اپن بود؟ از داروخونه خریدیشون بهشون گفتی می خوام زنم و زجر کش کنم آره؟ نگاه کن نگاه کن داره دوباره خون میاد...سورن: نوشناز نوشناز... دختره سرتق و جیغ جیغو ساکت شو بزار کارم و انجام بدم دیگه چیزی نگفتم چون دو تا باند گنده گذاشت بین دندونام گفت اینارو گاز بگیر بزار کارم و انجام بدم والا میزنم نصفت می کنم... این نصفت می کنم و از ی یاد گرفته؟ خدایا بزن سوسک سیاهش کن بندازش لای انبار کاه تا دیگه من و تهدید به نصف شدن نکنه... واییییییییی ه آمپولی خوردم نگاش کن داری می خنده بیشعور بزار یه بارم پیش میاد ت اینجوری کیلو کیلو اشک بریزی من بهت بخوندم... واییی این نخ بخیست اونم سورنه این آتیشه چیه داره سوزن و روش نگه میداره چه توچولوهه اوخییی... ای خاک تو سرت نوشناز دیگه بزرگ شدی درست بحرف... آاآییی باباجونم کجاییی آییییییییی خدا جونم تر و خدا...سورن: مگه می فهمی سوزن میره دستت؟ من: مگه خرم آخه؟ می فهمم دیگه...سرشو تکون داد یه چی زیر لب گفت و دوباره یه آمپول دیگه خوردم اندفعه دیگه چیزی نفهمیدم فکر کنم آمپولش دُزِش بالا بود... آخر سرم بتدین زد و پانسمان کرد... کارش که تموم شد همون جا ولو شدم و دراز کشیدم... چشمام و بستم... من: اوخِیش راحت شدم... سورن: گوش من و کر کردی پاشو جمع کن خودت و چه زودم پهن میشه وسط خونه پاشو برو آماده شو...من: سورن من از صبح کلی کتک خوردم هیچی خوراک ی نخوردم فقط یه لیوان آب خوردم... الانم که کلی خون دیدم باور کن نمی تونم... نمی تونم پاشم بشینم... میشه یکم برم خوراکی بیاری ؟ تو چیزی خوردیسورن: نوکرتم مگه؟ من بیرون ناهار خوردم...من: بی معرفت تک خور یعنی سگ خور...اومد سمتم وای دیگه نا ندارم نکنه بخواد بزنتم...من: سورن نیا نیا خواهش می کنم الان وقت لجبازی نیست... بعدم چشمام بسته شد...صداش و شنیدم گفت: حیف که مریضی جیگر خریدم الان کباب می زنم بخوری بی جون شدی... لعنتی.....................پاشو هی نوشی پاشو برات جیگر کباب کردم... من: مامان من و زد... کی ؟ سورن دیگه مامانی...سورن: پاشو نوشناز چرا گریه می کنی؟ اه کلا دردسری داری خواب میبینی؟ من: ماامانی به من میگه هرزه؟ من هرزه ام مامان؟ آره هستم من کنار سعید خوابیدم ..خودمو وا دادم ..سعید می گفت خوشمزه ام...با کشیده ای که خورد در گوشم پا شدم سیخ نشستم...من: دستم و گذاشتم رو صورتم... چیه چته مگه نمیبینی خوابم به قول شبنم مگه وول وولکت میشه؟ مگه مریضی چرا میزنی؟ سورن: پس اسم معشوقه خانم سعید بود؟ که سعیدخوشمزست؟ آره؟من: نه من خوشمزه ام سعید به من گفت خوشمزه...یه دونه با کف دست محکم زد تو کلش گفت خدایا این زن خل و چل چی بود دادی به من: مصبت و شکر آخه چقدرم پررو... بعد رو به من گفت : تو یا خیلی پررویی یا خیلی خنگی...من: خنگ تویی... خیلی درست حرف بزن با من...سورن: اون صحبت کردنت من و کشته...من: وسط حرفم پا برهنه ندو... من داشتم خواب میدیدم چکار کنم دست من نیست که از شانسم بلند بلند خواب میدیدم... بعدم بزار واست بگم ببین من رفته بودم جشن مهناز سعیدم اونجا بود... نگو جشن مهناز پارتیه...سورن: خوب خوب نمی خوام بگی بقیش و می دونم...من: دن د نمی دونی بزار بگم دیگه... اشتباه فکر می کنی...سورن: تو ازصبح چیزی نخوردی... کلی کتکم که نوش جان کردی کلی خونم ازت رفته اینهمه انرژی از کجات آوردی ؟ جیگرت و بخور می خواییم بریم...من: غیر مستقیم گفتی مستقیم خفه شم دیگه...سورن: یه چیزایی آماده شدی صدام کن بریم تا اون موقع مزاحمم نشو... من: گم بمیر... کی باشی/سورن: چی گفتی؟من: همینجور که 3 تا جیگر و با هم انداخته بودم تو دهنم بهش گفتم: بهت گفتم گم بمیر کی باشی؟سورن: دستت و که نشستی بعد می گیری جلو دهنت حرفم میزنی این هرز بودنت به کنار کثیفم هستی... بعدم رفت تو اتاق... با این حرفش دلم و سوزوند بدم سوزوند... نامرد... پست ... دیگه نخوردم پسش زدم رفتم تو اتاق یکم گریه کردم پا شدم دست و صورتم و شستم... چشمام چه باهال شده بودا نمی دونم چرا گریه می کنم چشام جای اینکه قرمز شه خمار میشه...تا جایی که جا داشت آرایش کردم... ببخشیدا اما خودم می گم کپ این دختر مشکل دارا شده بودم... یه تنیک که آستین بلند و گشادی هم داشت و کلا مدل عروسکی بود برداشتم و گذاشتم تو کیفم که اونجه بپوشم... تو ماه اسفند هوا سرد نیست منم مانتوم که میشه گفت تقریبا پاییزست و پوشیدم .. رنگش مشکیه خیلیم با نمکه... شالمم یه شال تی تی( از این مدل ساده ها) رنگ سفید انتخاب کردم... شلوارلیمم یخی بود... رفتم در اتاقشو زدم گفتم من آماده ام بریم... بعد رفتم دم در کفش پوشیدم رفتم پایین جلو در پارکینگ وایسادم ترجیح دادم من و با این آرایش نبینه...اومد بیرون سوار ماشین شدم... برگشت یه نگاه بهم کرد...سورن: خانم دفتر نقاشی چیز دیگه نبود بمالی؟من: برای اینکه رد پای یه حیوونی رو پاک کنم مجبور شدم...دستش اومد بالا برای زدن اما انداختش پایین و گفت هیف که داریم میریم خونه بابات اما بر می گردیم تو این خونه...من: عددی نیستی اگه در مقابلتم سکوت می کنم چون بهت حق میدم تو هنوز حرفای من و نشنیدی... زیاد روی کنی مطمئن باش از پیشت میرم برو به بابام همه چی و بگو انقدر پول دارم که برم یه گوشه دنبا گم و گور شم و با آبروی بابام بازی نکنم هر چند اگه بابامم اصل قضیه رو بدونه من و مقصر نمی دونه و مطمئن باش به خاطر کارایی که از صبح باهام کردی تیکه تیکت یا یا قیمه قیمت می کنه... پس حواست و جمع کن... الانم اگه چیزی فهمیدن حالا از صورتم یا دستم بگو دنبال بازی می کردیم من رفتم تو میز عسلی...سورن: دست به دروغت شاهکاره...من: تو دلم گفتم انقدر تیکه بنداز تا خسته شی آقای تیکه انداز...سورن: من آقای تیکه اندازم... مثل اینکه بلند گفتم... آره حقیقته...گوشیش زنگ خورد نشد جوابم و بده...سورن: بله؟سورن: شما؟ سورن: پریا تویی؟سورن: قربونت برم. با معرفت دلم برات تنگ شده بود... سورن: مرسی گلم مرسی... وقتم که می دونی همیشه پره... اما واسه تو خالیش می کنم عزیزم... سورن: بهت زنگ میزنم میگم... همین شمارته دیگه؟سورن: باشه باشه... قربونتت خداحافظ......حرفی نزدم اما داره جبران می کنه... چرا بغض کردم خیلی نامردی سورن............رفتیم شبنم اینا هم رسیده بودن... از ماشین شبنم که جلو در پارک بود فهمیدم...سورن زنگ و زد....سلام مامان قربونت برم... چه عجب ما تورو دیدیم... سورن جان قبول نیست داری دخترم و ازم دور میکنی...بابا: خانم بزار بشینن حالا گله می کنی ازشون...مامان: تو که مادر نیستی بفهمی...بابا: اما مهر تو سینه من از نوع پدریشه... بعدم که با مامان بابای سورن سلام و علیک کردیم شایانم که با شبنم نیومده بود کسری هم خسته بود خوابیده بود شبنم خستگی از روش می بارید فکر کنم به خاطر من تا حالا وایساده بهتره معطل نشه...من: میرم تو اتاق لباسام و عوض کنم... شبنم تو چرا لباس بیرونت و در نیاوردی؟ بیا بریم لباس عوض کنیم...شبنم: منتظر تو بودم عزیزم...بعد طوری که همه بشنون گفت: شبنم: راستش و بخوایی می دونی که تو فقط می تونی موی من و خوب کوتاه کنی پس تا نرفتی یه دستی بهش بکش...من: باشه عزیزم ، پس مامان من و شبنم تو اتاقیم کاری داشتین صدامون کنید...مامان: باشه دخترم برو سوالام و از سورن می پرسم....من: رو به سورن گفتم: سورنم تو چیزی نمی خوای؟سورن: نه قربونت برم حواست باشه قیچی دستت میگیری دستت و نبری...آخه با دست بریده چجوری می خوای مو کوتاه کنی؟ مامان: خدا نکنه... نه دخترم کلاس رفته می تونه...من: فهیدم منظورش چی بود یعنی اینکه خر خودتی تو دستت بریده واییی حالا شب حتما واسه اینکه تو اتاق چه کار کردیمم باز خواست میشم...رفتیم سمت اتاق...من: خاک تو مخت شبنم اینم بهونه بود تو آوردی؟ من با دست بخیه شده چجوری مو واست کوتاه کنم سورن فهمید دروغ می گم...من: چته چرا اونجوری نگاه می کنی؟ شبنم کجایی؟ یوهووو؟ لال مردی؟شبنم: دست بخیه شده؟ من که نمی دونستم؟ دستت چرا بخیه شده کو ببینم؟من: برو تو اتاق نشوت میدم...رفتیم نشستیم رو زمین همه چی و از صبح تاحالا از پیاز تا خیار واسش تعریف کردم...اومد تو بغلم بمیرم برات عزیزم... نوشناز دیگه باهاش زندگی نکن خیلی وحشیه به خدا ارزش ندار... بیا اصلا خونه ما زندگی گن شاید تا آخر عمر نتونی اونجا پیش ما بمونی که اونم مطمئنم نه مامان نه بابا حرفی ندارن اما تا یه خونه دست و پا کنی پیشم بمون ، ها؟من: نترس منم خودم خیلی حرصش و در میارم بیچاره نزدیک بود از دست کارام دق کنه..اما بهش حق میدم خودم و میزارم جاش اگه زن من همچین چیزی بهم می گفت شاید زندش نمیزاشتم...شبنم: اونم داشت تورو می کشت حق نداره همچین رفتاری داشته باشه تو چرا انقدر ذلیل شدی...من: نه نه ذلیل نشدم چرا الکی آبغوره می گیری؟ مطمئن باش کاراش و تلافی می کنم... من فقط الان بهش فرصت میدم تا آرومتر شه تا اجازه حرف زدن بهم بده... میگم که بهشش حق میدم یکم زیاده روی کرده من ذاتش و میشناسم بی رحم نیست بارها شده من و تو کاری کنیم که بعدش پشیمون شیم حتما اونم از کتک زدن من پشیمونه تازه اون اگه دوسم نداشت برام جگر آماده نمی کرد...شبنم: بله جگر غذای اصلیتون بود یه کشیده جانانه هم به عنوان پیش غذغ میل کردین...من: خوب من تو خواب برگشتم گفتم سعید خوشمزه بوده اونم بهش بر می خوره دیگه... البته خودم شک دارم این و گفته باشما اما تو خواب بوده دیگه...شبنم: من که سر از کارای تو در نمیارم... پس نمی خواد ببرت مسافرت باور کن می خواد کتکت بزنه برای اینکه کسی نفهمه گفته میریم مسافرت، ها؟من: این ها چیه آخر هر جملت می گی؟ نه فکر نکنم... تو که می دونی خونه ام اگه چیزی شد بهت خبر میدم...شبنم: چطوری، ها؟ می خوای چکار کنی؟من: سورن صد در صد گوشیم و ازم میگیره... تلفن خونه رو هم که داشتیم میومدیم دیدم آورد گذاشت تو ماشین... اگه می تونی گوشیت و بهم قرض بده اگه نه یکم پول دارم برا یه گوشی و موبایل بخر یه جوری بهم برسون...شبنم: نه نه این چه حرفیه خط من ثابتم هست دستت باشه بهنره الان شارژ باطریم پره اما کاش می گفتی شارژرم و بیارم...من: اشکال نداره اون م میاری... ببین شبنم قفلای خونه عوض شده دعا کن سورن از خونه بره بیرون همین که رفت می زنگم قفل ساز بیار بگو خواهرم درارو قفل کرده یادش نیست کلیدارو کجا گذاشته...شبنم: مگه قفلاتون رمز دار نیست؟من: نه نه قبلیا رمز دار بودن این جدیدا انگار امنیتی تره ...شبنم: اوووووووووووووووو چه جنایی برخورد کرده... فکر کرده تو تروریستی آخه تورو چه به این کارا...من: وقت شوخی نیست الان رفتیم پایین رفتارت عادی باشه ها... مثل همه رفتار کن فقط تا فردا یه خط برا خودت بخر بهم خبر بده که من شمارت و داشته باشم...شبنم: تا اون موقع کاری داشتی با خط اتاق شایان تماس بگیر امشب میارمش اتاق خودم...من: سعی کن یه چیایی هم به شایان بگب شاید به کمکش نیاز پیدا کنیم...شبنم: باشه باشه...من: پاشو بریم دیگه الان شک می کنن یکم زیر چشمات و پاک کن همه ریملت ریخت خوب یه واتر پروف (ضد آب) بخر گدا...شبنم: آخه این XXL مژه هام و هم بلند می کنه هم پر پشت هم خیلی سیاهه مدل مژه هام عروسکی میشه... بهتر از این پیدا نمی کنم دیگه...من: منم همین و میزنم ... مینیاتور واتر پروفشم آورده دو تومن گرونتره... شبنم: جدا؟ چه خوب... باشه حتما...من: بیرون در اتاق بودم که یه چی یادم افتاد ... راستی شبنم؟شبنم: بله؟من: می گم با اون پسر سینا حرف نزنم ؟ همون روانشناسه که اونشب آشنا شدیم؟شبنم : نمی دونم حرف بزنی؟من: حالا نه اگه نیاز شد تو باید جای من باهاش حرف بزنی من که نمی تونم...شبنم : باشه...رفتیم پایین و یکم دور هم گذروندیم... داشتم از گشنگی می مردم این سورن دیوونه گفت شام خوردیم...خلاصه شب گذشت و خداحافظی با اشک و آه با پایان رسید و سورن به همه گفت که برای استقبال نیان و مقدمون و به همه آلمان اعلام کرد...........الان تو ماشینیم حرفی نمیزنه این پریا دوباره بهش زنگ زد دلم می خواد خفشون کنم هم سورتمه خان و هم این پریا رو...سورن/: واسه شبنم همه چی و گفتی/ ؟من: نه چی و می خواستم بگم/ ؟ من خودم و پیش دوستام کوچیک نمی کنم... موش و با کلی دردسر کوتاه کردم و بهش گفتم بهش زنگ میزنم آخه داشت گریه می کرد...سورن: راستی خوبه گفتی صبح می خواستم گوشیت و بگیرم یادم رفت... گوشیت و بده یه مدت دست من باشه تو هر جا خواستی زنگ بزنی هماهنگ کن با گوشی من بزنگ...من: به اداش گفتم هما هنگ کن... ایشششش... سورن: زهر مار...من: تو وجودت...سورن: زبونتم کوتاش می کنم...من: Good luck! (یعنی موفق باشی... یه جورایی مسخرش کردم خدا جون اخه تو بگو کی می تونه زبون من و کوتاه کنه... چرا چره یکی می تونه اونم تویی خدا جونم... (: سورن: برو بمیر...بعدم با غیط دنده و عوض کرد و سرعتشو برد بالاتر...رسیدیم خونه...سورن: برو صورتت و بشور من حالم بد میشه اونجوری کنارت بخوابم...من: نمی گفتیم میشستم من مثل تو هپلی و کثیف نیستم... بعدم من که بر می گردم تو اتاق خواب خودم کسری هم دیگه نیست...سورن: هپلی عمته بعدم کوسن و پرت کرد سمتم...سورن: تو که کار خیلیا بی ناز و دغدغه خوابیدی ما هم روش... ولی خدایی نوشناز چه جوریا بود همچین تصمیمی گرفتی؟ اینهمه شغل تو دنیا هست؟هوم/؟من: این داره خیلی توهین می کنه ها می خواد حرص من و در بیاره بزار یه چیز بگم تا اونجات بسوزه...صدام و صاف کردم گفتم والا سورن جان پیش خودم فکر کردم دیدم...سورن: چرا حرفت و قطع کردی.؟ دیدی چی بگو.؟من: نه تو ناراحت میشی...سورن: بگو سعی می کنم ناراحت نشم...من: دلم خواست..نزاشت حرفم و کامل کنم چون بدجور با دستش زد تو سرم طوری که همه جا رو دو تا میدیدم... یه لبخند دق درار بهش زدم و گفتم وقتی اونجوری بد حرف میزنی انتظار همچین جوابیم داشته باشه... دیگه حق نداری توهین کنی... به من تجاوز شد ( با داد و گریه) یه احمقی مثل تو یه آشغالی از جنس تو به من تجاوز کرد... من مال این حرفانبودم مال خراب بودن نیستم... یکی مثل تو یکی از همجنسات که اونم مثل تو که کثیفی و واسه خالی کردن خودت با هزار نفری با گرفتن آبروی من خودش و ارضا کرد... می فهمی چی می گم؟ نه نمی فهمی چون حتی نخواستی حرفام و بشنوی نمی فهمی چون حتی نمی دونی من تو ثانیه ثانیه این دو سال چی کشیدم... چجوری گذروندم... گمشو از خونه برو بیرون نمی خوام ریختت و ببینم... قبول می کنم زندانیت باشم فقط گمشو از این خونه برو بیرون... هیچ رئیس زندانی نمی مونه پیش اسیرش ... (با جیغ) مگه با تو نیستم برو بیرون...آبغوره گیری؟ این صلاح زنونه دیگه دموده شده می دونستی؟من: این بی صاحابا بی ارداه میان والا من اصلا دلم نمی خواد جلوی سنگی مثل تو اشک بریزم...اومد سمتم من خودم و جمع کردم حس مقاومت نداشتم از شونه هام گرفتم یکم نگام کرد بعدم بغلم کرد همینجور مچاله رفتم تو بغلش، نفساش عمیق بود انگار آه می کشید...سورن: نظرت چیه امشبو با من بگذرونی؟من: نه سورن نه...سورن: چرا خانومی دوسش نداری/؟من: کیو؟ تو رو چرا تو رو دوست دارم اما بزار وقتی پیشت باشم که بفهمی من هرزه نیستم که من و از ته قلبت بخوای... باشه.؟سورن: نه دیگه تا الانم خوش به حالت شده...من: سورن دستم درد می کنه باشه یه وقت دیگه سورن: من با دستت کار ندارم که هواسم هست بهش... کسی که شغلش اینه ازن بهونه ها نمیگیره ها با کله میاد...من: آشغال... پست...از پشت موهامو کشید بعدم با اون دستش محکم زد تو کمرم که نفسم برید...من: وحشی...سورن: امشب یه وحشی بهت نشون بدم تا یادت بره اینجوری حرف بزنی... بعدم من بغلم کرد ( از اون مدلایی که دومادا عروسارو بلند می کننا، اونجوری بلندم کردو وای خدا جون چقدر این مدلی دوست دارم کاش تو یه موقعیت دیگه بودیم) من وآروم گذاشت رو تخت یه نگاه به من که داشتم با ترس سر تا پاشو برانداز می کردم نگاه کرد و گفتسورن: چیه چرا اینجوری نگاه میکنی/ ؟ انگار تا حالا ندیدی؟ بعدم تیشرت تو خونش و در آورد و اومد نزدیک من و لب
برچسب ها: رمان نوشناز - blogfa.com , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 57- رمان نوشناز , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - رمان عاشقانه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان - 117. رمان دختر زشت , رمان بازان - رمان آبی تر از عشق(فصل هفتم) , رمان بازان - رمان برایم از عشق بگو(فصل دوازدهم) , *شهـــــر رمـــــــــان* - رمان عاشق اسير ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/05/14 تاریخ
کد :63457

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا