تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان عشق عسلی (فصل اول)



من-بیدار شو دیگه تبل خانوم ناهار امادست
عسل- کیان تو رو خدا ولم کن خسته ام دیروز تا صبح بیدار بودم
من - خوب به من چه ؟
عسل-ببینم تو کاره دیگه ای جز قوقولی قوقو کردن بالا سر من نداری؟
من-نه یا بلند میشی یا بلندت میکنم
عسل-بلندم کنم
فکر نمیکرد بلندش کنم اما با یه حرکت بغلش کردم و سریع به داخل دستشویی انداختمش و گفتم:
-تا دو دقیقه دیگه پایین منتظرتم جوجو
-باشه
من اسمم کیان عسل هم خواهرمه ما خیلی با هم صمیمی هستیم خیلی بیشتر از اونی که فکرشو کنین همه میگن شما مثل زنو شوهرا هستین و مامانم از این رابطه خوشش نمیاد و میگه بین خواهر و برادر باید مرز هایی باشه من و عسل هیچ مرزی بینمون نیست بطوریکه وقتی از سر کار میام اول میرم اتاق عسل وقتی منو بوسید میرم تا استراحت کنم
عسل -کجایی کیا نیم ساعته دارم صدات میکنم بازم رفتی تو عالم هپروت
من- چه عجب خانوم خانوما از خواب بلند شدن؟
عسل-دیشب داشتم رمان میخوندم
من- رمان چی؟
عسل-همخونه کاش داستان زندگی منم اینطور بود خیلی جالب بود
من-بدش منم بعدا بخونمش
عسل-بدرد سن شما نمیخوره
من-حتما بدرد سن تو میخوره مربا
عسل-اسم منو مسخره میکنی وقتی تا یه هفته بات حرف نزدم میفهمی
این حرفو که زد بلند شد که بره من سریع بلند شد که بره که من دستشو گرفتمو گفتم
-غلط کردم عسلم میخوای اذیتم کنی ؟ تو میدونی طاقت قهر کردن تو رو ندارم هر کاری بخوای برات انجام میدم فقط قهر نکن
عسل- هر کاری بخوام؟
- اره
عسل - وسایل اتاقمو جمع کن
من- باشه
عسل- بعدشم باید بریم شهربازی؟
من- بچه شدی؟
عسل - اصلا من قهرم
این رو گفت و لب برچید و برگشت ازپشت دستشو گرفتم وگفتم باشه میریم برو اماده شو وقتی هم برگشتیم اتاقتو جمع میکنم پرید بغلم لپو بوسید و رفت نیمدونم چه حسی بود از اینکه چند وقت دیگه ازم جدا میشد خیلی ناراحتم اخه قرار بود باپسرعموم رامین نامزد کنن در واقع عسل هیچ علاقه ای به او نداشت و فقط بزور بابام که میگفت نمی تونم به برادرم که حق زیادی بهم داره جواب منفی بدم اصلا هیچ علاقه ای به این وصلت نداشتم چون هر کس ندونه من میدونم رامین نمی تونه خواهرمو خوشحال کنه اون یه ادم هیزو چشم چرونه لا اینکه فاصله سنی نسبتا زیادی بین رامین و عسل وجود داره ولی بابام و عموم به این وصلت خیلی اصرار داره رامین حدود 36سال سن داره ولی عسل من فقط 22 سال دارم منم 3ازش بزرگتر من به عسل یه حس خاصی دارم یه حس به غیر از خس خواهر برادری عسل بااون چشم های عسلی و موهای قهوه ای حالت دار هر کسو دیونه ی خودش میکنه ولی من برعکس اون موه های لخت زرد که عسل عاشقشونه و همیشه باشون بازی میکنه و چشم های سبز دارم من نه به
مامانم ونه به بابام تو همین افکار بودم که عسل دستشو ازپشت دور چشمام حلقه کرد ومنم با لمس کردن دست های ظریف و کشیدش گفتم:
-عفت خانم دیگه دست از این کاراتون بردارید من دیگه بزرگ شدمو وقت زن گرفتنمه مردم چی میگن
عفت خانم یکی از خدمتکارانمون بود که زنی تپل بامزه بود و نصف عمر خود رو صرف بزگ کردن من و عسل کرده بود
عسل با این حرف جبغی کشید وگفت:
- خیلی بیشعوری کیان اصلا من باتو جایی نمیام حالا من شده ام عفت خانوم
من-نه عزیزم تو عرسک کوچولوی منی
عسل- اگه من عروسکتم پس تو هم غول منی
با این حرفش دنبالشو کردم و تا داخل خیابون دنبالش دویدم که یه دفع پشت به خیابون کردو گفت نمیتونی منو بگیری همون لحظه ماشینی باسرعت زیادی به سمتش اومد که من با یک حرکت سریع به سمتش هجوم بردم و از جلوی ماشین به کنار زدمش اما ماشین به خودم خورد ولی خوشبختانه اسیب زیادی ندیدم و فقط کمی پام درد گرفت
عسل-با گریه گفت الهی من بمیرم که همش باعث دردسرتم
من-نه عزیزم تو که چیزیت نشد میخوای بریم دکتر؟
عسل- من که چیزم نیست الان زنگ می زنم دکتر شریفی بیاد
اومد سمتمو دستشو انداشو انداخت دور کمرم انداخت و گفت سنگینی وزنتو بنداز رو من تا ببرمت داخل
من- قربونت برم من که چیزم نیست
عسل- کیا رو حرف من حرفی نزن بیا بریم داخل
منم که میدونستم نمیتونم رو حرفش حرفی بزنم همراش به داخل رفتم
عفت خانوم با دست پاچگی به طرفمون اومد
عفت خانوم-وااااااااااای خدامرگم بده چی شده کیان؟عسل باز تو این زبون بسته رو چکار کردی نکنه باش کشتی گرفتی
با این حرفش عسل شروع کرد به گریه کردن و گفت اره من همش اذیتش میکنم ولی کیا هیچی بهم نمیگه داداشی منو ببخش قول میدم که دیگه تکرار نکنم من سعی داشتم ارومش کنم بش گفتم همین یه خواهرو دارم حاضرم جونمو براش فداکنم
عفت خانوم با کلافگی گفت : میگن چی شده یا باز میخوای دل قلوه بدین من که از کار این جوانا سر در نمیارم یه روز افتادین به جون هم و کسی
نمیتونه جداتون کنه یه روز اینطوری قربون صدقه ی همدیگه میرید
عسل- نزدیک بود ماشین بزنه بهم که خودش اومد جلو و ماشن خورد به اون
عفت-خوب برادر فداکار چیزی که نشده دکتر خبرکنم
من-نه چیزی نیست
عسل بیا کمکم کن میخوام برم تو اتاقم
عسل بیا بریم اتاق خودم که لازم نباشه ازپله ها بری بالا که وقتی بهتر شدی اتاقمو جمع کنی وببرم شهربازی
به کمک عسل به اتاقش رفتیم زیر بغلمو گرفته بود میخواست بزارم روی تختش که پایش به تخت گیر کرد و افتاد روی من خیلی معذب و دستپاچه بود سریع بلند شد
عسل-اگه کاری داشتی صدام کن
من- پیشم نمی مونی؟
عسل-باشه
خدا میدونه اون لحظه چه حسی داشتم برای بار اول از عسل خجالت کشیدم بهش گفتم:
- بیا اینجا جفت داداشی بشین عسلم
عسل اومد کنارم نشست و سرشو گذاشت رو شونم و گفت
عسل-قربون دادشی بی زبونم برم که اصلا کاری بم نداره هر داداش دیگه ای بود تا حالا حسابی دعوام میکرد که این قدر اذیتش میکنم شروع کردم به نوازش موهاش و اونم کم کم خوابش برد سرشو گذاشتم رو زانوم و بهش زل زدم بش واقعا چهره ی دخترونه داشت به لحظه میخواستم لبامو بزارم رو لباشو که یه لحظه به خودم تشر زدم گفتم تو چته پسر ؟ چرا اینطور شدی تو این فکر بودم که کاش خواهرم نبود و میتونستم یه عمر باش زندگی کنم از افکار خودم خنده ام گرفت همچین چیزی امکان نداشت کم کم خودم هم خوابم برد که با صصدای عفت خانوم بیدار شدم که
برای ناهار صدایمان میزد استثنائا امروزو مر خصی گرفته بودم عسل هنوز رو زانوهام خوابیده بود دوست نداشتم بیدارش کنم برای همین اروم سرشو از روی پاهام برداشتم و روی بالشت گذاشتم اوروز روز حس خیلی عجیبی داشتم نمیدونم بدون اینکه از خودم اختیاری داشه باشم سرمو به صورتش نزدیک کردم و لباموو رو لباش گذاشتم این بار اولی بود که لبامو رو لباش گذاشتم یه دفع چشماشو بازکرد و همون موقع مامان در چهار چوب در ظاهرشد
شوکه شده بودم اصلا نمیدونستم چکارکنم؟
سریع بلند شدم و بریده بریده گفتم:
-ا ...مامان.شما کی اومدین؟
مامان در حالی که از خشم میلرزید گفت:
-فکر کنم بهتره برم که شما به عشق و حالتون برسید
مامان با این حرفش سریع به بیرون رفت
منم خواستم برم بیرون ولی برگشتم پتو روش انداختم و بیرون رفتم مامان تامنودید اومد جلو ویه سیلی محکم زد توگوشم و فریاد زد:
- کیان تو خجالت نمیکشی اخه کدوم خواهروبرادری رودیدین که این طورباشن ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عسل در حالی که از اتاق میومد بیرون گفت:
-چیه مامان چراخونه روسرتون گذاشتین ؟
مامان- تو یکی حرف نزن کیان جواب منو بده؟؟؟
نمیدونستم چی باید یگم اصلا چی میتونستم جواب بدم
یکی به من بگه اینجا چه خبره؟
مامان-ازبرادرت بپرس شما2تابهترمیدونید تواتاق چکار می کردید
عسل-هیچی مگه قرار کاری کنیم
مامان-بیایدکار دیگه ایی هم بکنید چشمم روشن با این بچه بزرگ کردنم
عسل-یکی هم به من بگه چی شده؟
مامان-حالا که دوست داری بدونی خودم بهت میگم چرا کیان داشت تواتاق میبوسیدت؟
-عسل خواهش میکنم بزار بعدتوضیح بدم اخه چه توضیحی میدادم
مامان درحالی که به سمت اتاقش میرفت گفت:
-من میرم تاشما بهتربه عشق وحالتون برسید
کیان مامان داشت چی میگفت
عسل خواهش میکنم بزار بعدااا
حدود 5دقیقه هیچکدوممون حرف نزدیم داشتم به سمت اتاقم میرفتم که مامان با یه چمدون بزرگ بیرون اومد من و عسل باهم داد زدیم:
-مامان ؟؟؟ کجا نکنه قهرکردید
همون لحظه که مامان رفت در بازکنه بره بیرون بابا اومد داخل
بابا-به به خانوم خانوما چقدر زود حالا تا عصر خیلی وقت داریم
من-مگه کجا قراربرید
بابا-مگه نمیدونستی
من-نه
شهره یادت رفت بهشون بگی
مامان-وای یادم رفت
بابا-یعنی چی یادت رفت تو خو داری میری؟
عسل-اههههههههه بابا چقدر گیر میدی؟مامان به من گفت
بابا-ساعت7پرواز داریم برای یه کارای اداری باید بریم ترکیه
من- چرا زودتر نگفتید
بابا-یدفعه ای شد امروز اقای شریفات زنگ زد گفت براتون بلیط گرفتم
-حالا به سلامتی کی برمیگردید
هفته دیگه
من که داشتم به سمت اشپزخونه میرفتم گفتم شماهاغذانمیخورید؟
عسل-منم میخورم غذا برا عسل کشیدم ولی برای خودم نه چون غذایی بود که ازش متنفر بودم
عسل- هویج پلو
توکه دوست نداری؟
من-بدو بدو لباساتوبپوش بریم بیرون یه چیزی بخوریم اخه الان کجا بازه ساعت3 ظهر
سریع رفتم تو اتاقم ولباسامو پوشیدم کمتر از5 دقیقه بعد تو حیاط وایساده بودم تا خانوم تشریف بیارن
داد زدم_عسل بدو رفتم
عسل_ یه دقیقه یه دقیقه صبرکن اومدم
رفتم ماشینو از تو پارکینگ دربیارم که بریم عسل همون موقع خودشو بدو بدو بهم رسوند
درحالی که نفس نفس میزد گفت
میمردی 5 دقیقه صبرمیکردی؟
اره
میدونستم
کل شهر تاب خوردیم همجا تعطیل بود بالاخره یه فست فود کوچولو پیدا کردیم
من_چی میخوری؟
عسل _هرچی خودت گرفتی
عسل داشت پیاده میشود که گفتم کجا ؟
عسل_خونه اقا شجاع
چی؟
بشین تو ماشین
عسل_ براچی؟
یه نگاه به مانتوت بندازی میفهمی عسل به مانتوش نگاه کرد گفت
مگه چه شه؟
من_فکرکنم به جا مانتو بلوز پوشیدی
عسل بدون توجه به حرف من از ماشین پیاده شد و گفت
الان که پرنده پر نمیزنه کی منو مبینه؟
خیلی لجبازی عسل


وقتی رسیدیم خونه مامان باباداشتند میرفتند فرودگاه
مامان- میخواستید الان هم برنمی گشتید؟
عسل_اگه ناراحتید برمیگردیم مشکلی نیست
بابا بدون توجه به حرف عسل گفت
کیان مواظب عسل باشیا
من_باشه مواظبش هستم
بعد اومد جلو و بغلم کرد و بعد عسلو بغل کرد مامان هنوز بامن سرسنگین رفتار میکرد ولی من اصلا به روی خودم نیوردم
بعد مامان اومد جلو و منو بغل کرد که همین موقع صدای بوق اژانس در اومد
وقتی مامان بابا رفتند عسل گفت
کیان نمیخوای بگی مامان امروز برای چی داشت دعوا ت میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟
عسل گفتم بعدا برات توضیح میدم
**********************************
تو این 2روز گذشته اتفاق خاصی نیوفتاد ولی من امروز مرخصی گرفتم چون عسل میخواد اتاق مطالعه رو تغیر دکوراسیون بده
عسل_کیاااان بیدارشو دیگه
بابا بیدارم
ازساعت11 داشتیم تمیز میکردیم الانم ساعت2
عسل خسته شدم بسه دیگه
عسل_تازه چیز اصلی مونده؟
من_چی؟
عسل_کتابخونه
من_عسل دیونه شدی کی حال داره همه کتابارو دربیاره بازبچینه
عسل_تو
بریم یه چیزی بخوریم بهدا
عسل_الان بیا کتابا رودربیاریم بعد میریم یه چیزی میخوریم بعدش کتابخونه رو بیار بزار نزدیک پنجره
من_دیگه چی؟
عسل_هیچی
خسته شدم هر چی کتابا رو در میارم هنوزم هست
عسل_کیان این چیه؟
چی چیه؟
این دفتره
کنجکاو شدم ببینم چی میگه برا همین سرم برگردوندم
یه دفتر سفید با گل های صورتی بود خواستم ببینم توش چیه
عسل بدش به من
عسل_براچیته؟
میخوام ببینم توش چیه؟
عسل_بزار خودم نگاه کنم
خوب نگاه کن دیگه
عسل_کیان بگو چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
چیه؟
دفتر خاطرات مامان
من_بزارش سرجاش نخونش
عسل_تو اگه ناراحتی نخون من میخوام بخونمش
پس بزار بعدا
عسل_کی؟
بعد از ناهار با عسل به اشپز خونه رفتیم عفت خانوم ناهار درست کرده بود ورفته بود چون امروز دختراش داشتن میومدن پیشش
عسل ناهاربکش تامن دستامو بشورم بیام
عسل_باشه
ناهار ماکارانی بود خوشمزه بود
عسل_حالا بگو وقت چیه؟؟؟
من-خواب
عسل نه دفترخاطرات مامان؟
برو بیارش تو اتاق من
منم رفتم تو اتاقم دراز کشیدم چون خیلی خسته بودم
عسل اومد داخل و گفت
کیان تو بخون
باشه

دفتر خاطرات این حوری شروع میشد:
وای چه پسر کوچولوی خوشگلی من که عاشقش شدم در تعجبم که یه پسر 3ماه چطوری تا این حد خوشگل بود به رضا خیلی التماس کردم تا راضی شود اونو به فرزندی قبول کنیم خیلی راضی نبود ولی قبول کرد به خاطر اینکه همه ی دکترا از بچه دارشدن ما ناامید بودن اسمش کیان گذاشتیم و زندگی جدیدی شروع کردیم
2سال بعد واااااااااااااای که اصلا باورم نمیشه امروز دکتر گفت من 3 ماه از بار داریم میگذره انگار دنیا رو بهم دادن رضا پروانه وار به دورم میچرخید
بچه ام بالاخره به دنیااومد به خاطر چشم های عسلیش اسمشو عسل گذاشتیم کیان خیلی دوسش داره و هم بازی های خوبی هستن من بهترین زندگی دنیارو دارم...
شوکه شده بودم اصلا زبونم بند اومده بود یعنی من بچه ی این خانوانده نبودم یعنی چی.......
عسل با دستاش اشکامو پاک کرد اصلا متوجه ی اشکاهایی که خودبه خود روی صورتم جاری شده بودن نبودم اینقدر عصبانی شده بودم یعنی من حق نداشتم بدونم بچه ی اینا نیستند
عسل در حالی که گریه میکرد گفت
دادشی گریه نکن
اصلا نمیفهمیدم چکارمیکنم بلند شدم و عسل از اتاق پرت کردم بیرون
عسل_کیان ولم کن اخ دستم
از اتاق بیرونش کردم و درو قفل کردم
همه وسایلا اتاق درب و داغون کردم و با صدای بلند داد میزدم
عسل_کیان درو باز کن
من_ول کن خسته شدم
زمانی به خودم اومدم که ساعت12 شب بود
عسل که داشت گریه می کرد گفت
دادشی دروبازکن چرا حرف نمیزنی کیان ؟
درو بازکردم عسل دیدم که اینقدر گریه کرده بود چشمام قرمز شده بود
کیان غلط کردم گفتم بیا بخونمیش
من بایه حرکت او تو بغلم انداختم وشروع کردم به گریه کرد خیلی بده بفهمی که بچه ی پدرومادرت نیستی
عسل_کیان توروخدا اینقدرخودتو عذاب نده
عسل_کیان بیاتو اتاق من بخواب اینجا با این وضع که نمیتونی بخوابی
بدون فکر کردن همراهش رفتم کمکم کرد درازبکشم
عسل_کیان اگه کاری داشتی تواتاق جفتی تم
من_باشه
یعنی عسل خواهرم نبود.......................بعنی بابام بابام نبود ......
داشت میرفت سمت در که صداش زدم
عسل؟؟
جانم
بیا پیشم بخواب
عسل_ چی
من_فهمیدی برادرت نیستم میترسی پیشم بخوبی برو عسل بخواب شب بخیر
عسل_من منظورم این نبود اخه جا نیست
بیا اینجا جفتم
عسل سرشو انداخت پایین اومد پیشم دراز کشید
چون تخت 1نفره بود جاکم بود وماتقریبا به هم چسبیده بودیم
من_ شب بخیر
عسل_شب بخیر
توهمین موقع صدای گوشی عسل بلند شد عسل رفت موبایلشو جواب بده اخه کی این وقت شب
عسل_بله
نه خواب بودم .فردا بادوستام قراردارم.باشه برای یه وقت دیگه.خدافظ
من_عسل کی بود
عسل_رامین زنگ زده بود بگه فردا میای بریم بیرون یانه؟
من_اهان
عسل اومد جفتم دراز کشید وسرش. رو دستم گذاشتم و منم موهاش نوازش کردم
عسل_کیان دیگه به اون موضوع فکرنکن
من_باشه بخواب
اصلا خوابم نمیرفت
داشتم فکر میکردم تاصبح حتی یه لحظه هم نخوابیدم وبالاخره تصمیم خودموگرفتم
بلندشدم رفتم تواتاقم ویک چمدون بزرگ دراورد و همه ی لباسامو باتمام وسایلی که ضروری بودن وشناسامه.کارت ملی........همه چیزمون جمع کردم
رفتم عسل از خواب بیدار کنم
عسل پاشو
عسل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عسل_ها چیه اول صبحی سر اوردی
من_عسل بیدارشو کار مهمی باهات دارم
عسل سریع بلند شد
هان چیه؟
عسل میخوام برم شمال میای یا نه؟
عسل_شمال؟؟؟؟؟؟
اره
عسل_براچی؟
فعلا نمیخوام مامان و بابا رو ببینم
عسل_توغلط کردی
عسل من وقت لازم دارم تا به این موضوع فکر کنم
عسل_باشه میام ولی بزار به مامانیا زنگ بزنم
من_نمیخواد
عسل_چی چیو نمیخواد نگران میشن
من_باشه زنگ بزن ولی نگو کجا میریم
عسل_باشه
عسل رفت وسایلاشو جمع کنه و به مامانیا هم زنگ بزنه منم میخوام برم ماشین ببیرم تعمیرگاه تا چکش کنن
نیم ساعت منتظر خانومم تابیاد پایین
من_عسل به مامانینا چی گفتی؟
عسل_گفتم میخوام باکیان و بچه ها 2و3 روزی میریم کوه
من_اخه این چه حرفی بود زدی؟
عسل_ به من چه خب؟
باشه بیا سوارشو
توماشین بازموبایل عسل زنگ خورد
رامین بود
عسل_اخخخخخخخخخ باز این زنگ زد
عسل جوابش نداد
****************
حدود5ساعت بعد رسیدیم شمال
عسل_حالا کجا میخوایم بریم؟
من_توبیا کاریت نباشه
بعد جلو ترمز کردم
عسل_کیان اینجاکجاست
من_ ویلای من
عسل_چی؟
من_عسل یادته هر وقت دعوا میکردیم تا2و3 روز معلوم نبود کجام اینجابودم
عسل_باشه حالا نشین حرف بزن کلید بده بریم تو
باعسل پیاده شدیم عسل درخونه رو باز کرد وقتی خواستم برم داخل عسل گفت
عسل_کجا؟؟؟؟؟؟////
من_برو اونور بیام تو
عسل_ چی فکرکردی بنظرت میزارم بیا تو برو خرید کن اینجا چیزی نیست بعدش بیا
عسل اذیت نکن
عسل_کیا
باشه سوارماشین شدم تاشب ازاینورتا اونور میرفتم تا تونستم چیزهایی رو که لازم دارم بگیرم

زنگ ویلا رو زدم
من_سل...........
عسل_کیا کجا رفتی بابا مردم از گرسنگی تو این خونه حتی اب برا خوردن پیدا نمیشه
من_باباکولی بیا ببین برات همه چیز خریدم
عسل_همشون بخورن تو سرت
پیتزا هارو گذاشتم سر میز درحالی که میرفتم دستامو بشورم عسل داشت میخورد عسل باهمون دهن پر گفت
راستی کیا مامان زنگ زد گفت
فردا میان
من_باشه
شب وقتی از عسل شارژر موبایلشو خواستم چون مال من تو ماشین بود حوصله نداشتم برم بیارمش برا همین عسل گفت تو کیفش تو اتاق رفتم تو اتاق کیفشو که باز کردم باز دفتر خاطرات مامانو دیدم وسوسه شدم ببینم دیگه توش چه چیزی است ولی هر چه ورق میزدم چیزی ننوشته بود میخواستم بیشتر درباره ی گذشته ی خودم بودنم
عسل_رفتی چی بیاری؟
من_اومدم
خیلی خسته بودم خواستم بخوابم ولی چون خونه 1 اتاق داشت و تو اتاق یک تخت یکنفره بود نمیدونستم چکار کنم راستش نمیخواستم پیش عسل بخوابم چراشو خودم نمیدونم؟؟؟
عسل_کیان وایسادی اونجا داری استخاره میکنی؟
من_ها
عسل_بابا شوتی
عسل_کیان یه چیزی بهت بگم نه نمیگی
من_بستگی داره چی باشه
عسل_نه اول بگو اره تا بهت بگم
من_باشه
عسل_بریم دریا
من_عسسسسسسسسسسسسسسسسل چی میگی این وقت شب برو بخواب داری چرت و پرت میگی؟
عسل_جان عسل
من_عسل 5 دقیقه بیشتر نمیمونیم من خسته ام میخوام بیام بخوابم
عسل بلند شد و سریع بوسه برگونه ا زد و رفت لباس بپوشه ولی من همونطور همانجا ایستاده بودم یه لحظه یه حس خوب بهم دست داد
عسل_باز این رفت تو هپروت
من_بریم باد خنکی میوزید یه خورده سردم شد ولی چیز نگفتم
عسل_کیان یه سوال بپرسم راستشو میگی؟
چرا راستشو نگم
عسل_کیان تو هنوز منو مثل گذشته دوست داری یا نه؟ اخه بعد ازخوندن دفتر مامان یه جوری شدی
من_ عسل این چه حرفیه میزنی اگه راستشو بخوای بعد از خوندن دفتر مامان علاقه ام بهت بیشتر شده اخه کی خواهر خوبی مثل من داره
عسل_هیچکس
من_عسل هوا سرده ببیا بریم داخل
عسل_باشه دادشی
وقتی داخل رفتیم عسل خواست بره داخل اتاق بخوابه که گفت
کیا شب کجا میخوابی
من_رو همین کاناپه میخوابم
عس_اینجاسرده بیاتو اتاق
من_باشع اگه سرد بود میام تواتاق
عسل_باشه شب بخیر
من_شب تو هم بخیر عسلم
رفتم نشستم دورتلویزیون هیچ کوفتی نداشت اخه اینجا ماهواره هم نداشت کانالا ایران که دیگه هیچ
رفتم از تو اتاق پتو اوردم و دراز کشیدم رو کاناپه داشتم به اتافاقای تو زندگیم فکر میکردم که باهمین افکار به خواب رفتم صبح که بیدار شدم بارون شدیدی میومد ولی مجبور بودم برم بیرون چون عسل میخواست برای ناهار غذا درست کنه ولی من اصلا یادم رفته بود روغن بگیرم رفتم لباسامو بپوشم که عسل داد زد کیااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااان
من_چیه
وایسا منم بیام خسته میشم تو خونه
من _باش به شرطی که زود اماده بشی
عسل_باشه
سوار ماشین شدیم هر جا میرفتیم مغازه ها بسته بودن
عسل_کیان برو سوپری که اون موقع ازش خریده کردیم
من_کدوم
عسل_بابا همونی که همیشه مامان ازش خرید می کرد
اها خوب شود یادم اوردی اون همیشه بازه
ازدور یه دختر دیدم که وایساده کنار جاده و ازبارون خیس شده یه خورده که جلو تر رفتیم عسل هم دختررو دید
عسل_کیان این دختره ی بدبختو نگاه کن ببین چقدر خیس شده
عسل_کیان برو وایسا شاید مشکلی داشته باشه
من_عسل به تو چه اخه معلوم نیست این کیه اینجا وایساده
عسل_توروخدا
درست جلو دختره ترمز ماشنو فشار دادم که مقدار زیادی اب پاشیده شد به دختر
عسل شیشه ماشینو پایین کشید و گفت ببخشید خانوم مشکلی پیش اومده تو این بارون اینجا وایسادید
دختر که حالا از نزدیک میبیدمش دختر قشنگی بود دختری با چشم وابروی مشکی و بینی کوچولو سربالا
دختره_ببخشید خانوم میشه منو تا یه جایی برسونید تو چشماش معصومیت خاصی دیده میشد
عسل_مال این شهر نیستید
دختر_نه اومدم برای خاله ام ماست بگیرم که یه دفعه بارون اومد خیلی از خونه دور شدم گفتم حالا بارون بند میاد ولی نیومد
من_عسل بهش بگو سوار شه
عسل_بفرمایید عقب بشینید
دختر که تمام لباساش خیس بودن نشت وبا شرمندگی سرشو پایین انداخت
ازش ادرس خونه ی خالشو پرسیدم و اونم جواب داد
عسل_ اسمت چیه خانوم خوشکله
دختر _نادیا
عسل خوشبختم اسم من عسل اسم برادرم کیان
منم خوشبختم
بالاخره رسیدیم دیگه وقت ناهار نبود
نادیا_بفرمایید تو
عسل_نه ممنون
نادیا_خوشحال میشوم بفرمایید
اخر اینقدر اصرار کرد که رفتیم تو
خونه ی کوچیکی بود ولی زیبا
تا با کلید در خونه رو باز کرد یک پیرزن تقریبا65 ساله با ویلچر دیدم
پیرزن_نادیا کجا بودی مادر از صبح تا حالا مردم و زنده شدم تو اینجا امانتی
نادیا_ببخشید
پیرزن که چشم به من و عسل خورد
از ناد
برچسب ها: رمان عشق عسلی | رمانی ها , رمان های عاشقانه و داستان های کوتاه - رمان عشق عسلی , رمان های عاشقانه و داستان های کوتاه - رمان ترفند عشق , ღ ســـرزمـــیـــن رمــــانღ - رمان باران عشق , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 43- رمان عشق بی تو , رمان بازان - رمان برایم از عشق بگو(فصل دوازدهم) , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 2- رمان پرتگاه عشق , رمانی ها - 23-رمان بهادر ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/05/08 تاریخ
کد :63086

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا