آرشیو مطالب
تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل چهارم)


نگاه گذرایی به سفره عقد انداختم.خیلی زیبا چیده شده بود.سلیقه فاطمه حرف نداشت.از درون آئینه به چهره متفکر نوید چشم دوختم.در آن کت وشلوار مشکی فوق العاده به نظر میرسید.سرم را بلند کردم وبادیدن نغمه چشمانم خیس شد.اما او با اطمینان لبخند زد وانتخابم را تایید کرد.خوب می دانستم که این کار را فقط برای دلخوشیم میکند.
برای هر دختری قرار گرفتن در چنین موقعیتی خالی از تردید نیست.و برای من تمامی آن لحظات سرشار از تردید ودودلی بود.
لیلا قرآن را به دستم داد.عاقد سر جایش نشست.ته دلم با حرف لیلا خالی شد
_مجید هنوز نیومده
با ترس به آقاجان نگاه کردم.اوبی توجه به نگاه نگرانم به عاقد چشم دوخته بود.حاضر بودم به همه مقدسات قسم بخورم که مجید در این مراسم شرکت نخواهد کرد واز آنجایی که که حتی رضایت کتبی هم نداده بود این ازدواج هرگز سر نمیگرفت.
عاقد شناسنامه ها را خواست.آقا مصطفی جلو رفت تا آنها را به دست او بدهد.آقای روزبهانی کنار آقاجان نشست ودرگوش او چیزی زمزمه کرد.ازنگاه مرددش معلوم بود سراغ مجید را می گیرد.آقاجان از سر تاسف سر تکان داد وچیزی نگفت.
ترس مثل خوره به جانم افتادوچشمم را با اشک تار کرد.ریحانه خواهر نوید ولیلا به همراه زهرا بالای سرم ایستاده بودند وهرکدام با نگرانی نظری می داد.نگاهم درون آئینه به چهره محزون نوید افتاد.از غم درون نگاهش سر در نمی آوردم با بغض سرم را پایین انداختم.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/31 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل پنجم)


برخلاف انتظار همه،وسایل تقریبا سرجایشان چیده شد وهمه چیز برای شروع زندگیمان آماده بود.غروب که از خانه خارج می شدیم نوید بی آنکه بداند حرف دلم را زد
_مامان با اجازه تون ما همین امشب رفع زحمت می کنیم
سیما خانوم نگاه مادرانه ای به او انداخت
_جای تو ولاله رو تخم چشای ماست هرطور که خودتون صلاح میدونین.
قرار شد بعد از شام برای خواب به خانه خودمان برگردیم.مامان از قبل شام خوشمزه ای تدارک دیده بود.نوید چمدانی از وسایلش را جمع کرد ومن قبل ازشام به لیلا زنگ زدم.با شنیدن صدایش بغض کردم
_سلام بر نورچشمی حاج فتح الله...چه عجب یاد ما کردی؟!
_سلام آبجی خوبی؟آقامصطفی وتبسم چطورن؟

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/31 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل ششم)



سینی چای را روی میز گذاشتم ،نوید درحالیکه با دوربین عکاسی اش ور می رفت زیر لب تشکر کرد.با کنجکاوی نگاهش کردم.
_داری چه کار میکنی؟
_سرعت دیافراگمش خیلی پایینه.میخوام تنظیمش کنم.البته این نوع دوربین ها خودشون به صورت خودکار این کارو انجام میدن.اما چون واسه انداختن چندتا عکس هنری لازمش دارم.مجبورم به صورت دستی اینکارو انجام بدم.
دوربین را به طرفم گرفت.خندیدم وگفتم:چی کار میکنی؟
_میخوام یه عکس هنری بندازم.
ابرویی بالا انداختم وبا شیطنت نگاهش کردم
_اما سوژه ت هنری نیستاااا،گفته باشم.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/31 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل هفتم)



روز اول ماه رمضان بود وروزه حسابی به من فشار آورده بود.حدود ساعت یازده صبح دچار ضعف شدیدی شدم وفشارم پایین آمد.اما با کمی استراحت بهتر شدم.
نفس عمیقی کشیدم وکاسه ی شله زرد را در دستانم جابه جا کردم و زنگ واحد روبرویی را زدم با چند لحظه تاخیر در باز شد.زن جوان بادیدنم لبخند زد.معطل نکردم ،کاسه را به طرفش گرفتم وگفتم:بفرمایید،ناقابله.
_ممنون،چرا زحمت کشیدین؟بفرمایین تو.
تعارفش را بلافاصله رد کردم
_ مرسی،مزاحم نمیشم.
زن دستم را کشید ودر همان حال گفت:بیاین تو،این حرفا چیه؟چرا تعارف میکنین؟...دوست دارم کمی بیشتر باهم آشنا بشیم.
وارد آپارتمانش شدم.تقریبا شبیه واحد ما بود با این تفاوت که کمی شلوغ تر به چشم می آمد.
روی مبل نشستم.اوبا کاسه وارد آشپزخانه شد

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/31 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل هشتم)



نیم ساعت دیگر را هم با دلهره گذراندم.زنگ در مرا از جا پراند.مسعود با یک دکتر جوان وارد شد.
باکمک آن دو نوید را روی تخت خواباندیم.دکتر شروع به معاینه کرد
_چیز خاصی خورده؟
_یکم کتلت سرخ کرده بودم.اونو خورد و به این روز افتاد.
مسعود با تردید پرسید
_مطمئنی؟!
دکتر خیلی جدی گفت:ایشون بیشتر آب بدنشو از دست داده.
سر به زیر انداختم وبا ناراحتی گفتم:یه برگ قرص ملین هم چاشنی کتلتش بود.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/30 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل نهم)



_گفتنش اونقدرام آسون نیست...نوید دوستمه،نمیتونم ونمی خوام با حرفام پیشتون خرابش کنم.
نفس عمیقی کشیدم تا دلواپسی را از خودم دور کنم
_من ونوید چیز نگفته ای به هم نداریم.شاید فقط بعضی مسائل سربسته گفته شده همین.
نگاه مسعود از چشم هایم می گریخت.انگار در گفتن تردید داشت.
_در مورد اون دختر...
کمی به طرفش خم شدم.هزار جور فکر به ذهنم رسید،تا او باز هم شروع به حرف زدن کرد.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/30 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل دهم)



لیلا تبسم را از روی پایم برداشت ونفس زنان گفت:اونقدر خسته بود بچه م که نفهمید کی خوابش برد.
از جایم بلند شدم
_بیارش تو اتاق ما رو تخت بخوابه.
نوید هم دنبالمان آمد
_لاله جان جای خواب بچه هارو چه جوری درست کنم؟

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/30 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل یازدهم)



افشین قبل از آمدنم آتش را پهن کرده بود.بابک قابلمه را روی آن گذاشت
_جاش خوبه؟
نگاه دقیقی به آن انداختم
_آره،دستتون درد نکنه.
نوید زیر آلاچیق نشسته بود و داشت با ایمان حرف می زد.افشین صندلی ای کنار آتش گذاشت وآن را به من تعارف کرد.با قدر دانی روی آن نشستم.
مریم با یک سینی چای از پله ها پایین آمد

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/30 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل دوازدهم)


مراسم عروسی در ویلای مسعود برگزار شده بود.هوای عالی اردیبهشت ماه وطبیعت سرسبز آنجاهر کسی رابه سرشوق می آورد.
نویددستش را پشت کمرم گذاشت ومرا به طرف جایگاه عروس و داماد راهنمایی کرد.مریم مثل ماه شده بود وایمان درآن کت وشلوار خاکستری می درخشید.با آنها دست دادیم وتبریک گفتیم.نگاه نوید آن شب روشن تر از همیشه بود انگار بلاخره از زیر بار عذاب وجدانی که به خاطر مریم به دوش می کشید راحت شده بود.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/30 تاریخ
رمان دختر شمالی (فصل سیزدهم)



اوضاع کلینیک آن روز بیشتر از همیشه بهم ریخته وروحیه ی همه ی ما کاملا خراب بود.تنها چند ساعتی می شد که زن معتادی را همراه بچه ی هشت ماهه اش آنجا بستری کرده بودند.چیزی که بیشتر باعث تاسف بود اعتیاد ناخواسته ی آن بچه به هروئین بود.تمام بعد از ظهر را جیغ کشیدوگریه کرد.تبش بالا بود ومسکن هایی که تزریق می کردیم جوابگوی زجر ودردی که او می کشید نبود.
دیدن اشک های بی گناه او به دلم چنگ می زد.واقعا اگر عرضه ی آدم کشتن داشتم حتی لحظه ای هم مادر بی رحمش را زنده نمی گذاشتم.از دیدن حقیر و کوچک بودن شخصیت انسانی وعاطفه ی مادریش حالت تهوع به من دست می داد.حیوان بودن شرف داشت به اینکه مثل او لقب انسان بودن را با خودت یدک بکشی.
با چشم هایی از گریه سرخ شده از کلینیک بیرون آمدم.نوید کنار ماشین منتظرم ایستاده بود.با دیدنم ،اخم هایش تو هم رفت.نفهمیدم چطور با عرفان ومرجان خداحافظی کردیم وسوار ماشین شدیم
_باز چی شده؟
اشک هایم بی اختیار صورتم را خیس کرد
_وای نوید دارم دیوونه میشم.اگه بدونی تو اون خراب شده امروز چه خبر بود.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/29 تاریخ
 بعدی 1 2 3 4 5 قبلی

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی بازی ویندوزفون لیست سیسمونی کودک بدلیجات ارزان درب اتوماتیک در تبریز فروش لوله اسپیرال فروش ریتم و سمپل کرگ کسب در امد از لینک کوتاه سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران زیرنویس فارسی کتاب دفینه یابی xxxxx تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار