تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان ثمره انتظار (فصل اول)



فصل اول (ثمره ومیثاق)
کوله ءورزشی رو دوشیمو از این شونه به اون شونه میکنم صدای سوت ویه متلک
_(ماشششششالله )
سرمو برمیگردونم دوباره یه پسر ریزه میزهءدیگه ویه متلک دیگه (مرسی هیکل )
اعصابم بهم ریخته بود.. اگه میثاق منو میدید چی ؟؟حتما دوشقّه ام میکرد ....دوباره یه پسر دیگه که از قصد داشت تو شیکمم مییومد
آشغالها ....اخه به تیپ من میخوره که اینکاره باشم ؟
مقنعمو رو سینم مرتب میکنم ....هیکل درشت داشتن خیلی سخته یا باید مراقب باشی از پشت مانتوت به تنت نچسبه یا باید مدام دستت به مقنعه ات باشه تا سینه هات زیاد تابلو نشه
اووووف ....خدایا چی میشد من تو انگلیس یا امریکا بدنیا می اومدم که مدام تنم نلرزه وناراحتی روانی نگیرم ؟
سوت بعدی از بیخ گوشم گذشت ......دستامو رو بند ساک مشت کردم
خدا کنه میثاق پیداش نشه..... هر چند شانس ندارم که ......هر بار که مسابقه داشتم مثل جن ظاهر می شد
*******************
به ساعت تو ماشین نگاه کردم.....
وای یک شد..... خداکنه هنوزراه نیفتاده باشه.....
اخه من نمیدونم چرا باید یه دختر بره سراغ ورزش؟ اونم والیبال؟ آخه مگه قحطی رشته است ؟
خوب برو ژیمناستیک که هم باریک بشی و هم ظریف ...حالا درسته که هیکلش خیلی باحاله ولی این دلیل نمیشه که بخواد این رشتهءمزخرفو ادامه بده
اَاااَاااااااااه مدرسه تعطیل شده ....دستمو رو بوق گذاشتم
-دجون بکن.... برو....برو ااَاااااه چرا راه نمیره ؟
اینم از شانس منِ.... یه امروز که میخوام زود بیام این رضای نفهم باید گیر بده بهم
دم مدرسه قل قله بود ....ماشینو ماشین وپسرهای متفاوت ودخترهای اونیفرم پوش به هر طرفی سرازیر میشدن صدای قه قهءدخترهاومتلکها ونیش باز پسرها رو مخم بود
اخه این چه وضعِ مملکته ؟
همون جای همیشگی رو نگاه کردم .... نبود....نه نبود ...مثل همیشه سر خود پا شده رفته
دوباره عصبانی شدم.... خوبه زنگ زدم و گفتم که صبر کنه... نگاهم رو دخترها میچرخید .....
خوشبختانه پیدا کردن قدو قامت ثمره تو اون جمعیت کار آسونی بود هیکلش از دور چراغ میزد
دستمو دوباره گذاشتم رو بوق ...بوق ...بوق ...برو دیگه ...دِ جون بکن
آها اوناهاش ...پیداش کردم
کنارخیابون پارک کردم ودزدگیرو زدم ...
چشمم بهش بود با اون مانتوی تا زیر زانو واون مقنعهءبلند واون کفشهای ساده بازم تحریک کننده بود ....ای خدا چرا باید از بین این همه دختر ....دختری که من عاشقشم این قدر آس باشه؟
یه پسراز کنارش رد شد ودرگوشش چیزی گفت..... فکم منقبض شد با اینکه خیلی وقته دارم این چیزها رو میبینم ولی هنوز برام عادی نشده نمیتونم قبول کنم کسی بهش متلک بندازه
سرش پائین بود ....دنبالش دوئیدم وبازوشو گرفتم با مشت گره کرده و چشمهای خشمگین برگشت به سمتم
-ولم کن عوضی ...اِ ...تویی؟
رنگش سفید شد ...خشمش رفت وجای خودشو به ترس داد
-مگه زنگ نزدم به خانوم شفیعی گفتم وایسی ؟پس چرا صبر نکردی ؟
سرشو انداخت پائین وبا همون استایل مخصوص خودش گفت
-صبر کردم نیومدی گفتم مامان نگران میشه
-راه بیفت تو ماشین راجع بهش حرف میزنیم
مثل بچهءادم سوارشد ..خون خونمو میخورد دوباره چادرشو سر نکرده بود.... هزار بار باهاش بحث کرده بودم ولی نه.... نرود میخ اهنین در سنگ ....حرف تو گوشش نمیرفت ..
غریدم
-چادرت کو ؟
روش به سمت خیابون بود وچیزی از نیم رخش معلوم نبود
-با تواَما ....میگم چادرت کو؟ چرا سرت نکردی ؟
بازم سکوت.. قاطی کردم.... راهنما زدم و کنار خیابون تو یه جای خلوت پارک کردم..... بازوی عضلانی شو که از زیر مانتوی طوسی مدرسه هم معلوم بود گرفتموبه سمت خودم برش گردوندم
-وقتی دارم باهات حرف میزنم به من نگاه میکنی ....شیر فهم شد ؟
بازوشو با غیض کشیدو گفت
-چرا شیر فهم ؟بگو خر فهم شد ....من که آدم نیستم.. خرم... حیوونم که باید زد تو سرم ....هزار بار گفتم برای بار هزارویکمین بار میگم نمیپوشم ....من از چادر بدم مییاد همینی که هست میخوای بخواه ...نمیخوای نخواه
-منم هزاربار گفتم برای بار هزارو دومین بار میگم با این هیکل وقدوقواره حق نداری با مانتو بگردی .
-دلم میخواد.... اصلا تو چکاره ای ؟
پوزخندی زدم وگفتم
_-خوبه خودت بهتر میدونی که همه کاره منم .مسئول تو منم . شوهر تو منم .مالک زندگی تو منم .پس مثل بچهءادم ،حرف گوش کن ویه کاری نکن شاکی بشم و نزارم درستو بخونی ....میدونی که دایی رو حرف من حرف نمیزنه تا اینجا هم که خوندی به خاطر گل روی من بوده... هر چند اونقدر نمک نشناسی که یه وقتهایی از این که وساطتتو کردم از دست خودم شاکی میشم
دوندوناشو رو هم سائیدوروشو ازم برگردوند.... خودمم از این لحن صحبت کردن خوشم نمی یومد ولی اگه جلوش در نمی اومدم کارخودشو میکرد سرتق وخودسربود وحرف کسی مخصوصا ....منو نمیخوند
به نیم رخ عصبانیش نگاه کردم... دلم پر شد از مهرش... وقتی این جوری ساکت میشدولب ورمیچید میخواستم یه لقمهءچپش کنم
ثمره یه صورت معمولی داشت ابروهای دخترونه چون تو خونوادهءما دختر جماعت حق ابرو ورداشتن نداشت هر چند...... بعضی ها زیر آبی میرفتن وفکر میکردن ماها نمیفهمیم
اره داشتم میگفتم .....یه بینی گوشتی معمولی که تو صورتش مینشست نه خیلی بد بود نه خیلی عالی .....چشم وابروی مشکی وپیشونی نه بلند ونه کوتاه
تنها چیزی که مشخصهءصورتشِ.... لبهای درشتش بود..... نمیگم قلوه ای... چون نبود.... فقط میتونستم صفت درشت رو به کار ببرم صورتش خیلی عادی بود.... حتی اون لبهای درشت هم نمیتونست جز من کس دیگه ای رو جلب کنه
ولی هیکلش.......وای محشر بود... عالی.... به معنی واقعی کلمه ..........چهارشونه و قد بلند بود فکر میکنم قدش حداقل صدو هفتاد وپنج رو داشت ... تخت سینهءپهن وبازوهای عضلانی که وقتی دست به سینه میشد چشمهارو خیره میکرد ومتاسفانه این کار جزو عادات لاینفکِ ثمره بود
از پائین تنشم حرف نمیزنم که ناخوداگاه فکرمو منحرف میکرد ومن شدیدا از این کار حذر میکردم
هیکل ثمره درجه یک بود.... نه اینکه فکر کنی یه زن گنده ءافریقایی تو ذهنت بیاد نه ...یه دختر ایرونی رو ببین با یه هیکل بی نقص عضلانی که وقتی با یه گردن خوش تراش ویه غرور خاص همراه بشه میشه معنیِ کلمهءثمره
لعنتی .....هر وقت که تو خیابون راه میرفت تمام چشمها به سمتش میچرخید حتی با همون تیپ ساده ومعمولی هم طرفدار داشت هرچند اونقدر جذبه پشت اون چشم وابرو خوابیده بود که همه درحد چند تا متلک بهش نزدیک میشدن ولی خوب اینم یه نوع مزاحمت بود دیگه ......که متاسفانه برام اروم وقرار نمیذاشت
از فکر ثمره یه لبخند پت وپهن اومد رو لبم ........این دختر مال من بود ...زندگی من بود... برخلاف اینکه میگفتم من مالکش هستم اون مالک روح وتنم بود... همه چیز من مال ثمره بود خودشم اینو میدونست ولی دریغ از یه ارزن محبت
میخواستم با مشت توی اون چونهءشیش تیغه اش بکوبم
من نمیخوام چادر سرم کنم مگه زوره ؟خدایی اگه رو بابا نفود نداشت وتهدید نمیکرد که مانع ادامه تحصیلم میشه عمرا ازش حساب میبردم ....پسرهءجفنگ
آخه یکی نیست بهش بگه بابا اگه من تورو نخوام حسابم چیه؟
مدام برای خودش میبره ومیدوزه
با یاداوری اینکه ممکنه پسررو دیده باشه لبمو گاز گرفتم ویه خندهءمزوّرانه زدم
اره فکر کنم پسره رو دیده .......حتما دیده که جوشی شده وگرنه ده دفعه اومده دنبالم و من رو بدون چادر دیده وهیچی هم نگفته
سعی کردم اون لبخند گل و گشادرو از رولبم جمع کنم ولی مگه میشد..... اصلا من مریض روانی بودم..... حرص دادن میثاق یکی از تفریحات سالمم بود که ناجور بهم مزه میداد
با خودم گفتم
حقشه..... حتما وقتی دیده کلی رگ غیرتش باد کرده
دوباره یه لبخند محو نشست رو لبم
به جهنم..... بزار اونقدر حرص بخوره که کبود بشه پسرهءالدنگ
لبمو گاز گرفتم ....حالا همچینم الدنگ نبود یعنی اصلا الدنگ نبود...
نیشم بسته شد وعذاب وجدان گرفتم
متاسفانه سرجمع میشد گفت برای یه مرد زندگی زیاد از حد خوب بود ولی خوب ....من دوستش نداشتم
ازهمون کوچیکی که اسمامو ن و روهم گذاشتن یه جورایی تَوَهُم مالکیت ورداشت
مدام امرونهی... مدام مراقبت بیش از حد ...همه جا اسم من زیر سایهءاسم اون بود...
ثمره ومیثاق همه جا با هم بود... اَاااااااه آخه این چه رسم مزخرفی بود که تو ایل وتبار خاندان انتظار فقط خِفت من یکی رو گرفته ؟
اخه یکی نیست بگه .....کی دیگه تو این دوره زمونه اسم رو دخترش میزاره که بابای ما رو حساب عِرق فامیلی رو من گذاشت ؟
یادمه ازهمون کوچیکی با اینکه نیم مثقال وزن ونیم وجب قد داشتم .... جلوش درمی اومدم .....انگار همیشه دوست داشتم باهاش مخالفت کنم
ذات عصیان گرم قبول نمیکرد که زیر یوق یه ادمی که همش نه سال ازم بزرگتر بود برم
همیشه هر چی میگفت برعکسشو انجام میدادم
اون میگفت شب ِ من میگفتم الا وبلا روزِ... اون میگفت ماست سفیده من با هزاران هزار دلیل وبرهان الکی میگفتم سیاهه.....
اِی اِی اِی چه زود گذشت
یادمه تازه به کلاس اول راهنمایی رفته بودم که زندگی من از این رو به اون رو شد ....می پرسی چه جوری؟ بزار برات بگم ...عرضم به خدمتتون که ....
تقریبا دوماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که چشمم به جمال کاپیتان تیم والیبال مدرسمون افتاد
قد بلند ترین وهیکلی ترین دانش اموز مدرسه بود
اون موقع سوگند یه سال از من بزرگتر بود ودوم راهنمایی درس میخوند یلی بود واسهءخودش با معرفت بود وتریپ مرام
روزهای اولی که میدیدمش تو حیاط داره والیبال بازی میکنه، غرق بازی خوب وپرشهای عالیش میشدم
کم کم به خودم اومدم ودیدم که سوگند شده بت من
همه جا چشمهام دنبالش بود مخصوصا که خیلی بچهءباحال وبامعرفتی بود وهمه یه جورایی هواخواهش بودن
سر تا ته مدرسه یه سوگندمیگفتن وده تا از بقلش میریخت
یه گروه نوچه داشت که همیشه همراهش بودن اِند مرام ومعرفت بود وخدای رفاقت
کم کم از هر چیزی که منو شبیه سوگندمیکرد کپی برداری میکردم....
تیپ ،قیافه ، طرز صحبت .... استایل ....خلاصه
حتی یادمه با اون سن کمم برخلاف نظر بقیه پاموتو یه کفش کردم و گیر دادم که میخوام برم این رشته رو یاد بگیرم
بابام که همون اول یه نهءقاطع گفت وخودشو راحت کرد
هرچی عزّو جز کردم قبول نکرد
اون جا بود که برای اولین بار دست به دامن میثاق شدم وبر خلاف انتظارم که فکر میکردم عمرا میثاق بتونه بابامو قانع کنه بابا قبول کرد که یه دوره توتابستون برای یادگیری برم
وای نمیدونید چقدر خوشحال شدم اصلا انگار دنیا رو به هم داده بودن
اونقدر ذوق داشتم که همون جا پریدم تو بقل میثاق ویه ماچ ابدار از لپاش گرفتم ههههه خودشم کُپ کرده بود
سال دوم راهنمایی رو درصورتی شروع کردم که بعد از کلی تمرین وممارست وارد تیم مدرسه شده بودم وعلنا یکی از یارهای همیشگی سوگند
چقدر تو اون دوسالی که زیر دستش اموزش میدیدم کمکم کرد.... هنوز که هنوزه اسطورهءمن سوگندِ ...
هرکاری هم که میخوام انجام بدم اول عکس العملهای سوگند تو ذهنم نقش میبنده وبعد تصمیم میگیرم
الان هم تمام مخالفت ولجبازی هام با میثاق به خاطر این که داره بهم زور میگه وگرنه خیلی پسرآقاییه
سال سوم از سوگند جدا شدم ...اون رفت ومن شدم کاپیتان تیم وجایگزین سوگند....
تمام موفقیتم رو مدیون سوگند بودم وحالا شده بودم سوگند دو
همون کارهاو همون مرام .....همون حرکات وهمون شخصیت ..... همون تیپ وهمون استایل.....
اصلا دیگه من نبودم .....سوگند بود که به جای من حرف میزد .....به جای من بازی میکرد .....به جای من میپرید واسپَک میزد
کم کم که بزرگتر وبالغ تر شدم قد کشیدم واز اون دختر ریز نقشِ کوچولو موچولو تبدیل به یه دختر قد بلند وتو پُر شدم
مثل یه ققنوس که از خاکستر وجودش یه ققنوس جوون وزیبا سردراورده.... شدم یه شخص جدید
همون موقع ها بود که زمزمهءبدن سازی رفتن میثاق واشتیاق شدیدش برای وزنه زدن..... وِلوله انداخت تو خاندان انتظار
تازه از سربازی اومده بودو با اون کلهءکچلش کارصبح تا غروبش شده بود دمبل زدن
یادمه من که رفتم کلاس اول دبیرستان میثاق هم باشگاه خودشو راه انداخت وشد همه کارهءباشگاه بدنسازی( ثمره )
اااااااااااوغ ....حالم از این کارهای چندشش بد میشه
اخه یعنی چی که اسم باشگاهشو گذاشته ثمره ؟
خلاصه ....هردومون رشته هامونو ادامه میدادیم ومیثاق شده بود یه بدنساز حرفه ای که هرروز تیکه های شیکمش درشت تر وبرجسته تر از قبل میشد
با استعداد خدادادی که تو بدن هر دومون بود شدیم دوتا از خوش هیکل ترین های فامیل
به جز اسمهامون که کنار هم بود هیکلهامونم با هم ست شده بود....
خدا وکیلی که بعداز سه سال حظ میکردی سینهءستبر میثاق رو با اون لباسهای جذب دختر کشش ببینی
اون هم مثل من اونقدر خودشو درگیر رشتهءورزشیش کرد که چند تا مدال گرفت وافتخارش شد مقام اولی کشور
چقدر اون روز خوشحال بود.... دیوونه اولین جایی که بعد از مدال گرفتن اومده بود خونه مابود اخه یکی نیست بگه خنگ خدا مثلا میخوای با این کارها دلمو بدست بیاری ابله ؟
صدای زمزمه اش منو از گذشته کشید بیرون
صدای زمزمه اش منو از گذشته کشید بیرون
-ثمره ؟ثمره خانم؟قهری باهام خانمی ؟
ااااااااه دوباره منت کشیش شروع شد .....اخه بچه..... تو که قاطی میکنی ودودقیقه بعدهم میای منت کشی .....خوب اون فکت و ببند واینقدر خودتو کوچیک نکن
چشمام درخشید... حالا نوبت من بود که بخوام تلافی کنم با خشم برگشتم وگفتم
-ببین میثاق هزار بار بهت گفتم بازهم میگم ... من همینی هستم که میبینی.... قیافهءمن ،هیکلِ من شکل و شمایل من همینه .اگه خیلی ناراحتی من ازخدامه که تو یه نفر دست از سرم برداری وبری رَد کارت .
من چادر سرکن نیستم .همین که با این سن وسال وتو همچین محله ای این مانتو وشلوار ومقنعهءمسخره رو سرکردم خیلیه .بیشتر از این ازم توقع نداشته باش .چون اون وقته که چشمم رو، رو همه چیز میبندم واز فردا باهمون تیپ سابق میرم مدرسه به من ربطی نداره که پسرهای ایرونی هیکل درشت ندیدن ودم به دقیقه یه چیزی بارم میکنن
عصبانی شد ؛
-اره به تو ربطی نداره.... ربط پیدا میکنه به سوپوره محله
خوب گوشاتو بازکن ثمره . راجع به هر چی کوتاه بیام راجع به این کوتاه نمییام باید چادرتو سرکنی همین که گفتم والسلام
-من هم بهت گفتم چادر سرن-م- ی-ک-ن-م.....بهتم بگم.... اگه بیشتر از این گیر بدی مانتومم تا بالای زانوم کوتاه میکنم میدونی که این کارو میکنم
-توغلط میکنی ...
دستی تو موهاش کشید وراهنما زد
-اینجوری نمیشه .باید با دایی یه صحبت اساسی کنم تو درست بشو نیستی .
شاکی شدم بازم از نقطه ضعم داشت استفاده میکرد
_اصلا من نمیفهمم تو سر پیازی یا ته پیاز ؟تورو سننه؟
-ای بابا مثل اینکه باید صد دفعه یه حر ف وبه تو زد .....درسته که اسمت تو شناسنامم نیست ولی عالم وآدم میدونن تو به نام منی .زن منی .پس بی خودی جفتک ننداز وبیشتر از این عصبانیم نکن
-این تویی که مدام باید یه حرفو بهش زد .....
این تویی که مدام داری با اعصاب من بازی میکنی ......
چرا حالیت نیست خسته شدم ...همش گیر... همش غُر... همش دستور... بابا بفهم... منم ادمم...
دلم میخواد مثل بقیه باشم ...راحت برم ...راحت بیام.. بدون اقا بالا سر... چرا حالیت نمیشه ؟
ببین من به حرف دیگران کاری ندارم ولی دارم بهت میگم من حتی به ذهنمم خطور نمیکنه که روزی تو شوهرم باشی... اصلا کی گفته که من باید با تو ازدواج کنم ؟یه حرفی بوده اون هم هیفده سال پیش .....یکی گفته یکی هم شنفته تموم شد ورفت
وحی مُنزل نیست که حتما انجامش بدم ....اقا من اصلا تو رو دوست ندارم ..چرا نمیفهمی تو به چشم من فقط وفقط یه پسر عمه ای نه بیشتر نه کمتر .....اصلا من از تو خوشم نمیاد
-ببند ثمره دهنتو .....ببند تا خر نشدم وخودم چاک دهنتو نبستم .....خوشت میاد یا نه مهم نیست.....
مهم منو دایی هستیم که هردو موافقیم حالام بهتره این شرّوورا رو جمع کنی ....
پیچید تو کوچمونو دم درخونه واستاد
-خوب گوشاتو واکن ثمره برای بار اخرِ که خودمو خسته میکنم چون نه حوصلشو دارم نه وقتشو که هر حرف و ده دفعه تکرارکنم دفعهءبعد خودت میدونی وخان دایی...... از این به بعد بدون چادر پاتو از خونه بیرون نمیزاری روشن شد ؟
داد زدم ؛
-نههههههه ....توام خوب گوشاتو واکن من عمرا چادر سرم کنم ....این ارزو رو با خودت به گور میبری
تودهنیش ساکتم کرد
-لعنت به تو ، لعنت به من که با تو یکی به دو میکنم .به خداوندی خدا اگه فقط یه بار دیگه بدون چادر ببینمت ...
خروشیدم ؛
-چی کار میکنی ؟هان ؟چه غلطی میکنی ؟من چادر سرم نمیکنم توهم هر گوهی که میخوای بخور
از ماشین پیاده شدم ودستمو گذاشتم رو زنگ ...دروباز کردم واز پله ها یه راست رفتم بالا
دراپارتمان و کوبیدم و اومدم تو سالن
صدای ثمین بلند شد
-اوی روانی ....درو چر امیکوبی ؟دوباره هار شدی ؟
تمام خشمم از میثاق رو تو گلوم ریختم وداد زدم
-روانی خودتی عنتر .حرف دهنتو بفهم عوضی تن لش ....
-به من میگی تن لش ؟
-چه خبرتونه دوباره مثل سگ وگربه افتادین به جون هم ؟تو باز اومدی خونه دعوا راه بندازی؟ اخه مگه تواون مدرسه چی بهت یاد میدن که مدام به همه میپری ؟
رو به ثمین گفتم
-از این دختر آنتِنت بپرس....
انگشتشو به سمت سینش گرفت وگفت
-من آنتِنم ؟
دستم وبه کمرم زدم و گفتم
- نه پس بقال محل، جفری شوته رو میگم ....چرا رفتی را پورت منو به میثاق دادی ؟اصلا تو چه کاره ای که میری همه چیزوبهش خبر میدی ؟
اون روی هوچی گری اش ونشون داد وگفت
-اصلا خوب کردم که گفتم ....دوست داشتم ...به تو چه ؟
به سمتش حمله کردم که مامان از هم سوامون کرد
-یه دیقه اروم بگیر ذلیل شده ....... چیزی نشده که ......اون نامزدته باید بدونه چیکار میکنی .......
گُر گفتم ویه جیغ بنفش کشیدم
-همینه ......وقتی شما اینو میگید چه توقعی از بقیه دارم؟ اون از بابام که منو تو سینی خاتم کاری گذاشته وپیشکش پسر ابجیش کرده....
این ازمادرم که به جای مهر مادری مهر به طایفهءشوهرداره خفش میکنه ودخترشو دودستی میده که بره وفقط به فکر اینکه پشت شوهرجونشو بگیره تا یه موقع به اقا فشار عصبی وارد نشه
این هم از خواهر یکی یکدونه ام که انگار نه انگار هم خون منه... مدام داره خبرکشی منو پیش هر کس و ناکسی میکنه وابروبرام نذاشته
دیگه چی میخواید از جونم ....بابا ولم کنید... من میثاقو دوست ندارم چه جوری باید حالیتون کنم که ازش بدم مییاد ....اصلا ازش متنفرم .....از همتون متنفرم .....
تا کی میخواید این رابطهءمزخرفو ادامه بدید؟
اخه مگه عهد دقیانوسه که دخترتونو دارید اینجوری شوهر میدید ؟
اصلا مگه من چند سال از ثمین بزرگترم ؟چرا رو ثمین اسم نذاشتید ؟
چرا هر چی بدبختیه رو سرمن هوار کردید ؟
چرا تو خاندان به این گندگی فقط اسم من باید زیر مجموعهءاسم کسی باشه ؟
-خوبه ...خوبه ...همچین داره جیغ وداد میکنه هرکی ندونه فکر میکنه میثاق دزد سرگردنه ست یا قاچاقچی مواد مخدر.... خوبِ خودت اونو بهتر از همهءما میشناسی ....
میدونی چه ادم با معرفتیه وچقدر خاطِرت رو میخواد
-اره خوببببببب میشناسم ....
.کجا بودید که ببینید دست ِ همین ادم با معرفت یه ربع پیش رو صورت من نشست؟
شماکه اینقدر دوستش دارید خوب اونیکی دخترتونه پیش کشش کنید ......ماشالله خدا دوتادختر بهتون داره..... یکی از یکی مشتری پسند تر
برای فروش چیزی کم ندارید .....بیاید این ثمین رو بدین بهش که چشممش به اون هیکل عضلانی افتاده واب ِ لب و لوچه شو نمیشه جمع کرد
ثمین دوباره هجوم اورد به سمتم
-چرا چرت میبافی ؟کی چشمش دنبال میثاقه ؟
-تو .توی نمک به حروم که به خاطر یه عوضی چشماتو رو رابطهءخواهریمون بستی وهر خیانتی رو به خواهرت میکنی
والله تو کار خدا موندم.... آخه تو چه جور خواهری هستی؟ اصلا به تو هم میشه گفت ادم؟
یه ذره محبت توی اون وجود بی خاصیتت پیدامیشه؟ میخوای به کجا برسی ؟بیا این میثاق شسته ورفته مال تو .
بخداوندی خدا که نمیخوامش...... آخه تا کی میخوای زیر اب منوبزنی وجاسوسیمو کنی؟
تا حالا این کارو کردی به کجا رسید ی که بعد از این برسی ؟
-خفه شو ثمره..... اصلا میفهمی راجع به خواهر کوچیکترت چه جوری داری قضاوت میکنی ؟
-مگه دروغ میگم ؟کدوم حرفم دروغه بیا بزن تو دهنم.....
اینکه میگم بابا عین خیالش نیست که من دخترش هستم و اختیارمو داده دست یه الف بچه ،...یا اینکه میگم مامانم مهر مادری رو گذاشته زیر پاشو دخترشو فروخته به طایفهءشوهرش ،.....
یا اینکه میگم خواهرم .......هم خونم .....شده قاتل جونمو .....مدام داره جاسوسیمو میکنه؟
اخه کدومش دروغه؟
شما ها خجالت نمیکشید؟ شرم نمیکنید ؟
ناسلامتی من دختربزرگتونم
چرا دارید دستی دستی من وبدبخت میکنید ؟چرا میخواید منو به خاک سیاه بکشونید ؟
من از میثاق بدم میاد.... اصلا شما که اینقدر بی مروتید بیاید ثمین رو به نامش کنید..... کاری نداره که .....
یه شب میثاق جونتونو دعوت کنید ..... معامله روفسخ کنید وبه جاش یه معاملهءجدید.... فقط جای من وثمین با هم عوض میشه
-بسه ثمره ،ببند اون گاله رو هر چی از دهنت در میاد بار ما میکنی .....
-نمیبندم .....دیگه به اینجام رسیده ....من موندم شما با این طرز تفکر چرا تا حالا نگهم داشتید ؟
فکر کنم اگه دست خودتون بود همون نه سالگی مثل عربهای نفهم زمان پیامبر شوهرم میدادید وخلاص...
کی به ثمرهء بیچاره اهمیت میده .....کی براش مهمه که من دارم زیر پاتون له میشم وصدامم در نمییاد .....
ثمین ابرویی بالا انداخت ومتلک پروند
–هِه.... حالا انگار داریم به ممّد کله پز شوهرش میدیم که اینجوری اه وناله میکنه..... باید از خداتم باشه میثاق عاشق توی ایکبیری شده... همهءفامیل یه میثاق میگن ده تا از بقلش میزنه بیرون .....
سیمین وساغر مدام دارن اه وناله میکنن که چرا بابابزرگ سرخود اسم شما دوتارو رو رو هم گذاشته
اونوقت خانم طاقچه بالا میزاره ....خوبه والله.... افاده ها طبق طبق سگها به دورش وَق و وَق
دوباره قاطی کردم
- تو خفه سلیطه خانوم که هر چی میکشم از گور تو بلند میشه
بشکون مامان تا ته دلمو سوزوند
- بهت گفتم خفه شو بفهم داری به خواهرت چی میگی ....
-نمیفهمم .....نمیخوام بفهمم... بابا اصلا من خر ....من الاغ .... شما بفهمیدکه من از میثاق متنفرم ....مُ-تِ-نَ-فِ-ر-شمام این ادب و نزاکتِ تون و بزارین در کوزه آبشو بخورین...
دختر تربیت کردی یا مار هفت سر
بشکون دوم مامان اشکمو دراورد خودمو کشیدم عقب وگفتم
_همینه.... مادر گیریت همینه
بغض تو صدام نشست ولی من ادمی نبودم که جلوی کسی اونم ثمین گریه کنم
با چشمهایی که میخواست بباره ومن نمیزاشتم
برچسب ها: رمان ...... رمان ...... رمان - رمان ثمره انتظار - Blogfa , رمان خانه - رمان ثمره انتظار(moon shine) - بلاگفا , رمان ثمره انتظار , دانلود داستان رمان عاشقانه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , کامل شده - ر..مثل رمان - Blogfa , رمان مخصوص موبایل ثمره ی انتظار | moon shine کاربر انجمن نودهشتیا ... , دانلود رمان پیله ات را بگشا ( جلد دوم قتل سپندیار ) برای موبایل ... ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/04/20 تاریخ
کد :61548

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا