آرشیو مطالب
تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


1. بسیار آسان و همه گیر(بیکار - خانم - آقا - دانشجو -کارمند و هر شغلی که باشد)
2. کار در منزل ( نه به مکان نیاز هست و نه به وسیله خاص .. )
3. بدون نیاز سرمایه ( حتی 1 ریال و مثل مدیریت یک وبلاگ ساده )
4. دارای پشتیبانی همیشگی در پنل شرکت (سوال ارسال کن چند دقیقه بعد پشتیبانان پاسخ بدن)

5. واریز درآمد ( حتی 5 هزار تومان هم شد سریع درخواست بدید )

درآمد

در آمد ها تخمین زده شده و چیزی حدودی هست و ممکنه مقداری بیشتر و یا کمتر باشد

مثلا

سرعت ارسال فایل به صورت متوسط روزی 50 الی 100 تا می تواند باشد

روش ارسال تکراری هست و فقط 1 بار که یاد گرفتید همیشه به حالت تقریبا تکراری انجام میدهید و سرعت کارتان رفته رفته بالا میره 

اگر 170 فایل ارسال کرده باشید ( مثلا طی یک هفته ) روزی 1 الی 2 فایل می فروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 3500تومان  و درآمد ماهانه ی شما 105.000 تومان خواهد بود

اگر 10575 فایل ارسال کرده باشید روزی 20 الی 25 فایل میفروشید و درآمد روزانه ی شما حدودا 80.000 تومان  و درآمد ماهانه ی شما 2.400.000 تومان خواهد بود

آموزش کسب درآمد

http://parspa.com/pic/icon32/parspa%20(2).png

:: دارای نماد اعتماد الکترونیک 1 ستاره ی دائم به شماره ی سند 50185
:: ثبت شده در سازمان ثبت شرکت ها
:: دارای پروانه کسب به شماره ی مسلسل 1689/16 2128
:: ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
:: بیش از 3000 واریز وجه به حساب فعالان در سایت

جهت دانلود به سایت www.Ebays.ir مراجعه کنید

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل دوم)



يعداز خوردن شام بلند شدم به مامانم كمك كردم و بعد از كمك به مادرم رفتم تو پذيرايي كه ديدم سام داره tv ميبينه رفتم پيشش نشستم و منم تلويزيون ديدم همين جور كه داشتم فيلم رو ميديدم كه سام گفت
سام - چه خبر روناك امروز چي كار كردي راستي اجراتون كيه ؟
روناك - امروز كه كلي تمرين كرديم چون تمرين آخر بود و پس فردا اجراي نهايي راستي تائترمون تو همون آمفي تائتر خودمون اجرا ميشه راستي چندتا هم بهمون بيلط دادن به صورت رايگان كه بهتون ميدمش كه براي پس فردا بيايد كارمون رو ببينيد ولي يه كم استرس دارم
سام- نگران نباش اين همه تلاش كردين ايشالله كه كارتون رو خوب اجرا ميكنيد اون بيلط ها رو هم ياد نره ها
روناك - خيله خوب من برم اتاق ام سراغ كارهاي پروژه ام
سام- برو آبجي جان

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل اول)



13داشتم بدو بدو ميرفتم تا به آمفي تائتر برسم خداي من ديرم شد داشتم ماشين ميگرفتم كه گوشيم زنگ خورد اه اينم وقت گير آورده ها نگاه كردم ديدم تهمينه بود
سلام
تهمينه - سلام كجاي
دارم ميام
تهمينه - دير نكني روناك باشه
روناك- تا 5 دقيقه ديگه ميرسم
تهمينه - خيله خوب فعلا خداحافظ
روناك - خداحافظ

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل سوم)


بعد خداحافظي از تهمينه باسام رفتيم تو خونه
روناك - سلام اهل خونه خوب هستين
مامانم - سلام چه خبرته تو دوباره خونه رو گذاشتي رو سرت
روناك - مامان تو يه چند روزي هس كه بداخلاق شدي يا
مامانم- من بداخلاق نيستم حالا نهار هم آماده ست بيايد
سام - سلام مامان گرام خوبي
مامانم- سلام

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل چهارم)


تو همين افكار بودم كه يكي د راتاقم رو زد با عجله سريع اشك هامو پاك كردم و رفتم سمت در (روناك )كيه" منم سام در باز كن روناك
در رو باز كردم و سام اومد تو
سام - روناك چرا همش اتاقتي بيا پايين ديگه
روناك - حوصله ندارم سام
سام - تو امروز يه چيزيت هست
روناك - باهمون صداي لرزون نه من چيزيم نيست
سام - اگه چيزيت نيست به من نگاه كن
روناك - سام تور وخدا گير نده

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل پنجم)


رفتیم روی صحنه برا اجرا حال خوبی نداشتیم واقعا درک این همه مسائل برامون سخت بود تو همین افکار بودیم که نوبت منو تهمینه شد رفتیم برا اجرا در حالی که همش نگران بودیم ولی رفتیم دلمون نمیخواست به جمع نگاه کنیم ولی یه هو نگاه ام افتاد به مادرم که ردیف دوم نشسته بود
خدای من چرا اینجور یشدم من روم رو برگردوندم رفتم سر اجرای نقش ام
تهمینه هم حالش از من بهتر نبود ولی به هر نوحی که بود اجرا کردیم هیچ وقت تو زندگی ام اینجور یاجرا نکرده بودم بعد ازتموم شدن اجرا تمامی حاظرینی که تو جمع بودن که بیشتر بچه هابودن معلوم بود اونها هم متوجه غم ما دونفر شده بودن چون همش به منو تهمینه نگاه میکردن همه دست زدن وما رو تشویق کردن و ماهم از صحنه رفتیم بیرون به سمت اتاق پرو این قدر نشستیم تا جز آخرین نفراتی باشیم که میریم بیرون یعنی دلمون نمیخواست کسی ما رو ببینه الکی با تهمینه از قصد لفتش میدادیم تا اینکه همه رفتن و بعد منو تهمینه موندیم
تهمینه- روناک حالا چی کار کنیم

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل ششم)



تهیمنه- اول بریم سمت خیابون اصلی از اونجا سوار می شیم می ریم
روناک - فقط زودتر بریم که به تاریکی نخوریم خدا کنه بتونیم آدرسی ازش پیدا کنیم
تهمینه -حتما آبجی پیدا میکنیم خودتو ناراحت نکن
باهم به سمت خیابون اصلی رفتیم و بعد سوار ماشین شدیم واز اونجا رفتیم ترمینال خدا رو شکر تارسیدیدم اتوبوس سریع حرکت کرد با هم سوار شدیم و اتوبوس حرکت کرد توراه سکوت کرده بودیم انگارجفتمون دلهره داشتم ازدلشوره که داشتیم قادر به حرف زدن نبودیم که نزدیک های تهران شدیم و بعداز حساب کرایه از اتوبوس پیاده شدیم و رفتیم به سمت آدرسی که داشتیم خدا رو شکر ایستگاه آخر تو خود ترمینال آزادی بود دیگه وقتمون گرفته نمیشد رفتیم به آدرسی که زهره بهم داده بود رفتیم
روناک - مااصلا نمیدونیم چه شکلی هست می ترسم تهمینه

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل هفتم)



دور و اطراف رو دید ولی چیزی پیدا نکرد ناامیدانه داشت تو پیاده رو راه میرفت به سمت ماشینش رفت وسورا شد تا به آب سرد برسد اونجا منتظر بمونه نا شاید بتونه خبری ازشون پیدا کنه

***
روناک - بدو تاکسی بگیریم بریم
تهیمنه - باشه ..

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل هشتم)



این سکوت دیگه داشت سام ور اذییت میکرد و بعد یه چند باری به روناک که کنارش نشسته بود نگاه کرد و یه بار هم به تهمینه که پشت ماشین رو صندلی عقب نشسته بود نگاه کرد بدون اینکه چیزی بفهمن یواش کاغذی روکه حسن توش آدرس جای رو که پدرشون رو دفن کرده وبد رو در آورد و به سمت همون جا حرکت کردبعد از یه نیم ساعتی
روناک - سام داریم کجا میریم مسیر مسیر ناآشناست
سام -خوب اینو که میدونم حالا خودتون میفهمید
تهمینه- ما روداری کجا میبری ؟
سام - گفتم که خودتون میفهمید

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان منم بازی (فصل اول)



حيف كه دستم بنده وگرنه مي اومدم موهاتو مي كندم!
صداي رادمان بود. از توي اتاقم با صداي بلند گفتم:
- اومدم ديگه! يكم صبر كن!
رفتم جلوي آينه و براي بار آخر به خودم نگاهي انداختم. چشم هاي سبز و موهاي طلايي مجعد! ابرو هاي نازك و بيني سربالا! لب هاي قلوه اي كه روشون رژ صورتي ماتي زده بودم! يه لباس شب مشكي آستين حلقه اي كه سنگ دوزي شده بود و تا روي زانوم بود هم پوشيده بودم كه انداممو قشنگ تر نشون مي داد!
انقدر از خودم تعريف كردم يادم رفت چيز هاي اصلي رو بگم!

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
رمان منم بازی (فصل دوم)



سلام! ممنون! شما خوبين؟! نياز چطوره؟!
-روشا هم هست! پدر منو در آورده از ديشب تا حالا! از همسايه بگير تا منكراتي ريخته اينجا!
-مي دوني كه اهل تعارف نيستم. آدرس بده ميايم!
-قربونت خداحافظ!
گوشي رو قطع كرد و گفت:
-نيما بود! واسه شام دعوتمون كرد.

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
 بعدی 1 2 3 4 5 قبلی

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

گرافیک قالب توسط : تم دیزاین
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا

شامپو ضد شپش لیپوماتیک دانلود قالب وبلاگ خانه شریفی ها دانلود مقاله و تحقیق همکاری در فروش فایل کسب درآمد آموزش بازاریابی و فروش آموزش درآمد اینترنتی مترجم سخنگوی همراه اسکریپت درگاه پرداخت بانک ملت آموزش برنامه نویسی اندروید کد قالب وبلاگ کد قالب وبلاگ بهترین سیستم وبلاگدهی کسب درآمد از وبلاگ نویسی آموزش طراحی سایت وردپرس کد قالب وبلاگ قیمت بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران مشهد بلیط هواپیما تهران بلیط چارتری مشهد خرید تردمیل دانلود مقاله دانلود رایگان مقاله ============= سرویس خواب سامانه پیام کوتاه تبلیغات کلیکی گوگل اس ام اس رایگان نمونه سوال ریاضی بازی ویندوزفون لیست سیسمونی کودک بدلیجات ارزان درب اتوماتیک در تبریز فروش لوله اسپیرال فروش ریتم و سمپل کرگ کسب در امد از لینک کوتاه سیستم کسب درآمد بدون سرمایه و صد در صد تضمینی خرید اینترنتی مانتو سنتی اندازه گیری قندخون دانلود انیمیشن رایگان بازی pes 2017 دانلود فيلم با لينك مستقيم فروشگاه فایل و قالب سایت داستانهای مذهبی امیر دل عکسهای جدید خبری سئو سایت شیرینی چرم وب نگین | سامانه بهینه سازی محتوا فروشگاه ساعت سیسمونی نوزاد خرید دستبند چرم دانلود فایل فروشگاه ساز فروشگاه ساز رایگان و همکاری در فروش لینک فروش گوشی طرح اصلی دانلود پروژه و پايان نامه خرید اینترنتی کسب درآمد آنلاین اخبار ، تکنولوژی ، جهان طراحی سایت مانیتورینگ هایپ ( HYIP ) دانلود پروژه و مقاله فروش فایل پایه ششم ابتدایی دانلود نمونه سوال نهم ابتدایی عکس جدید بازیگران زیرنویس فارسی کتاب دفینه یابی xxxxx تخم نطفه دار طوطی خرید تخم نطفه دار