تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل دوم)



يعداز خوردن شام بلند شدم به مامانم كمك كردم و بعد از كمك به مادرم رفتم تو پذيرايي كه ديدم سام داره tv ميبينه رفتم پيشش نشستم و منم تلويزيون ديدم همين جور كه داشتم فيلم رو ميديدم كه سام گفت
سام - چه خبر روناك امروز چي كار كردي راستي اجراتون كيه ؟
روناك - امروز كه كلي تمرين كرديم چون تمرين آخر بود و پس فردا اجراي نهايي راستي تائترمون تو همون آمفي تائتر خودمون اجرا ميشه راستي چندتا هم بهمون بيلط دادن به صورت رايگان كه بهتون ميدمش كه براي پس فردا بيايد كارمون رو ببينيد ولي يه كم استرس دارم
سام- نگران نباش اين همه تلاش كردين ايشالله كه كارتون رو خوب اجرا ميكنيد اون بيلط ها رو هم ياد نره ها
روناك - خيله خوب من برم اتاق ام سراغ كارهاي پروژه ام
سام- برو آبجي جان
رفتم اتاقم و يه كم كارهامو انجام دادم و بعد رفتم خوابيدم
صبح به لطف جناب سام با يه ليوان آب سردي كه روم ريخت بيدار شدم تا
چشمم بهش افتاد با يه لبخند شيطاني گفت خو ديدم خيلي خوابي گفتم اينجوري بيدارت كنم حلا هم اگه بيدار نشي بقيه
اب تو ليوان مياد رو صورتت
روناك -ديونه بزار بخوابم مگه مرض داري آخه تو ساديسم داره انگار
سام - تا سه ميشمارم اگه بيدرا نشي بقيه اش مياد روصورتت
ديدم چارهاي ندارم بلند شدم و گفتم
روناك - بفرماييد بيدار شدم
سام - آفرين دختر خوب حالا بيا بريم صبحونه بخوريم
منو با يه حركت بلند كردسريع از پله ها برد پايين منم كيف ميكرد با اينكه همش بهش ميگفتم ديونه منو بزار پايين بزارمممممم پايييييييين
ولي كو گوش شنوا نزديك آشپزخونه كه رسديم مون گذاشت پايين و گفت حالا بيا مرا ببوس تا منم خستگيم از تنم دربره
روناك- مگه من گفتم منو بلند كن كه ميگي منو بوس عمرا
سام - بهت ميگم منو بوس كن واگرنه ..
روناك- من تو ور بوس نميكنم هميني هم كه هس
سام - خوت خواستي منو محكم گرفت و اصلا هم نميزاشت كه تكون بخورم
روناك - ولم كن سام تو روخدا
سام- بوسم كن ولت كنم
مامانم كه متوجه موقيعت ام شد گفت : .ولش كن دخترم رو چي كارش داري
روناك - مامان منو ازدست اين ديونه نجات بده
سام - پاي مامان الكي وسط نكش يه بوس بده بعد آزادي
ديدم چاره اي ندارم گفتم
روناك - خيله خوب بيا صورتت رو ببوسم
سام - ميبينم كه راه مناسب رو پيدا كردي
صورتش رو آورد جلو منم يه بوس اش كردم و آزادم كرد
بعد از خوردن صبحونه رفتم اتاقم يه زنگ به تهمينه زدم كه بياد و باهم بريم بيرون
داشتم حاضر ميشدم كه زنگ خونه به صدا در اومد رفتم در و باز كردم ديدم تهمينه است
روناك - سلام دوس خوشجلم
تهمينه- خوبم دومس ام برو حاضر شو كه ديرشد
روناك - بيا بالا
با تهمينه رفتيم اتاق من ، من حاضر شدم وباهم رفتيم بيرون و بعداز كلي گشتن و خريد كردن من يه مانتو گرفتم ، تهمينه هم يه شال نسكافه اي گرفت ..
باهم برگشتيم به سمت خونه كه هوا داشت تاريك ميشد با اولين تاكسي كه جلومون نگه داشت مسيررو گفتيم و سوار شديم و رفتيم خونه بعد از خدا حافظي رفتيم خونه
اون قدر خسته بودم كه حس شام خوردن نداشتم هرچقدر مامانم صدا كرد توجه نكردم گرفتم خوابيدم كه ...

صبح كه از خواب بيدار شدم واقعا سرحال بودم بلند شدم رفتم پايين ديدم مامانم داره صبحونه روآماده ميكنه
روناك - سلام ماماني خودم خوبي
مامانم - خوبم خوبي مادر
روناك - خوبم مامان
بعد از كمي حرف زدن بامامانم سام هم اومد
سام- سلام آبجي خودم خوبي
روناك - خوبم داداشي

مامانم كه متعجب شده بود گفت : واقعا من موندم شما يه دقيقه باهم خوبين يه دقيقه ديگه عين خروس جنگي به هم ميپريد
سام - مامان شماخودتو زيا درگير نكن ما عادت داريم
مامانم - چي بگم
بعد از خوردن صبحونه بلند شدم به مامانم كمك كردم وبعدرفتم به تهمينه زنگ زدم
روناك - سلام خوبي
تهمينه- سلام خوبم تو چطوري
روناك - خوب راستي امروزبراي تمرين اخر،قياسي گفته بريم آمفي تائتر يادت نرفته كه
تهمينه- نه يادم نرفته فقط يه دوساعت ديگه بريم
روناك - باشه پس فعلا خداحافظ
تهمينه- خداحافظ
بعداز صحبت كردن باتهمينه يه كم اتاقم رو مرتب كردم و بعد يه كم درس خوندم وكارهاي پايان نامه روانجام دادم
حدودا يه نيم ساعت وقت داشتم بلند شدم حاضر شدم كه برم آمفي تائتر سريع حاضر شدم منتظر تهمينه شدم تا بياد (منو تهمينه از بچگي باهم بوديم خيلي صميمي بوديم هر وقت باهم بوديم خيلي خوش ميگذشت واقعا مثل خواهرم دوستش داشتم )
تو همين افكار بودم كه صداي زنگ منو به خودم آورد مامانم جواب داد و بعد
مامانم- روناك تهمينه ست بيا
سريع از جام بلند شدم و بيليط هارودادم به مامانم وبهش گفتم كه راس ساعت بياد
و بعد باتهمينه رفتيم به سمت آمفي تائتر
با تاكسي رفتيم كه زودتر برسيم
رسيديم نزديك آمفي تائتر و بعد ازبالا رفتن از پله ها رفتيم داخل سالني كه توش اجرا داشتيم
خدا رو شكر به موقع اومده بوديم خانوم قياسي بچه ها رو صدا زد توضيحات لازم رو بهمون داد.وبعد رفتيم سراغ تمرين نهايي
بعد زا تمرين كمي استراحت كرديم
نزديك اجراي نهايي رسيد ماهم كم كم داشتيم حاضر ميشديم كه خانوم قياسي اومد و بچه ها رو صدا كرد همه جمع شديم ببينيم چي ميگه
خانوم قياسي - بچه ها يه كاربراي پيشنهادكار شده كه براي بهزيستي هست كه به ما گفتن اين كا رو اجرا كنيد حالا نظرتون چيه ؟
همه باخوشحالي قبول كرديم
خانوم قياسي هم گفت-باشه پس هماهنگيش با من
بعد از حرف هاي خانوم قياسي رفتيم آماده شيم
كم كم داشت سروصدا تو سالن زياد ميشد ، ميشد حدش زدكه تماشاگران دارن ميان هيجان خاصي داشتم كه بعد زا كمي صحبت خانوم قياسي پاي تريبون نوبت اجرا رسيد
ماهم تك تك وارد سالن شديم و برنامه رو اجرا كرديم حدودا يه دوساعتي طول كشيد وبعد نمايش تموم شد و ماهم باتشويق تماشاگران از صحنه خارج شديم
خانوم قياسي بعد زا تشكر از همه اومد اتاق پرو از همه تشكركرد و گفت كارتون عالي بود
ماهم ازش به خاطر آموزش هاش تشكركرديم و بعد از خداحافظي هر كي رفت سمت خونه منو تهمينه هم باهم به سمت درخروجي رفتيم كه

از در خروجي آمفي تائتر اومديم بيرون كه ديدم سام به همراه پدر و مادرم ايستادن تا منو تهمينه روديدن اشاره كردن كه بريم پيششون
تهمينه- روناك بيا بيخيال شو من نيام زشته
روناك - تو خيلي بي خود ميكني كه نيماي اگه نياي به زور ميبرم
تهمينه - من از دست تو چيكار كنم
روناك - هيچي عزيزم فقط بيا
با هم رفتيم سمت ماشين كه مامانم گفت
مامانم :بچه ها دستتون درد نكنه واقعا قشنگ بود
بابام- بچه ها كارتون عالي بود
سام- بابا اينقدر هم تعريفي نبودها حالا يه نمايش بود به نظرمن بد نبود
همون لحظه با چشم غره هاي مامانم مواجه شد كه دسته آخر هم هيچي نگفت
سوار ماشين شديم وحركت كرديم تو راه كلي سربه سر سام گذاشتيم اون هم كه كم نمي آورد و جواب ميداد تو همين جهر رو بحث ها بوديم كه بحث اجراي كار بعدي شد
تهينه - راستي ما يه اجراي ديگه هم داريم
روناك - آره حسابي سرمون دره شلوغ ميشه
سام - حالا اجراتون كجا هست ؟
روناك - جاش رو نميدونم چون از طرف بهزيستي هستش اين كار
تهمينه- براي بچه هاي بي سرپرست برگزار ميشه
مامانم- چه خوب
روناك - مامن چيزي شده ؟
مامانم - هيچي چيزي نشده
بابام - به نظرمن كه خوبه فقط اجراش هم بپرسيد كه كجاس حالا نميشه تو همين سالن خودتون اجرا كنيد
مامانم -آره خوبه
روناك -اونو من نميدونم
ولي كاملا ميشد كه از قيافه مادرم مخالفت رو خوند حالا چرا مخالفت ميكنه نميدونستم
تا دم خونه ديگه بحثي نشد و وقتي كه نزديك خونه شديم تهمينه رو تا ته كوچه رسونديم وبعد رفتيم خونه تو خونه زياد بحثي نشد ولي من همچنان تو فكر بودم ...
با همين افكار بود كه به خواب رفتم ...

نيمه هاي شب بود كه يه هو با يه صدايي از خواب بيدار شدم اول يه كم ترسيده بودم ولي بعد رفتم به آرومي در رو باز كردم صدايي از پايين ميامد يه كم نزديك نرده ها شدم كه ديدم مامانم دراه با بابام صحبت ميكنه ولي چيزي از صحبت هاشون دستگيرام نشد به اتاق ام اومدم ولي هم چنان دلم شور ميزد هر كار يميكردم خوابم نميبرد نمي دونستم براي چي من دل شوره درام اين اولين باري بود كه مامانم مخالفت ميكرد
هر وقت تو اين حالت بودم تنها كسي كه ميتونست كمك كنه و منو آروم كنه سام بود رفتم از در اتاق ام بيرون به در راتاقش رسيدم اولش ني خواستم از خواب بيدارش كنم يه لحظه مكث كردم كه يه هو در باز شد سرم رو گرفتم بالا ديديم سام ايستاده داره منو با تعجب نگاه ميكنه
سام - چي شده آبجي خوشگلم چي تو رو اين وقت شب بيخوابت كرده ؟
روناك - چيزي كه ... نميتونستم حرف بزنم يه چيزي تو دلم سنگيني ميكرد
سام كه كه متوجه حال من شده بود گفت كه بيا تو ببينم چي شده ؟
باهاش رفتم تو اتاقش نشستم رو تختش اونم روبه روم نشست
سام - خوب تعريف كن
روناك - تو از كجا فهميدي من بي خواب شدم
سام - از صداي در فهميدم ،خوب تعريف كن
روناك - هيچي خواب بودم كه به صداي از خواب بيدار شدم رفتم از اتقم بيرون كه ديدم مامانو بابا دارن حرف ميزنن هيچي ازصحبت هاشون نفهميدم اومدم اتاق ام اما از دل شوره خواب نبرد بقيه اش هم كه ..
سام - خوب اين كجاش نگراني دراه
روناك - اخه اين اولين باري يه كه مامان اينجوري مخالفت ميكنه مگه چه اشكالي داره خوب اگه من نرم گروه از هم ميپاشه .. ديگه نميتونستم حرف بزنم انگار اون چيزي كه تو دلم بود رو صورتم خودش رو نشون داد كه يه هو سام منو بغلش گرفت گفت :آبجي گلم گريه نكن ااا مگه بچه اي تو خوب حالا تو كه مامان ور ميشناسيش الكي مقلطه ميكنه
من كه همچنان در حال گريه بودم كه تو بغل سام خوابم برد
صبح وقتي كه از خواب بلند شدم ديدم سام كنارمن خوابش برده خواستم بلند شم كه سام منو با يه حركت بلند كرد و برد پايين ...

روناك - بهت ميگم منو بزار پايين با دست همش ميزدم به پشتش منو بزار پايين
سام - نميخوام ، نميزارمت پايين ،بيخودي زور الكي نزن
با يه حركت منو به خودش نزديك تر كرد و يه بوس از لپ ام گرفت و منو گذاشت پايين
روناك - ببني چيكار ميكني ؟
سام - چيكار كردم ؟
روناك - هيچي فقط صورت منو مقداري تفي فرمودين اه اه بدم مياد
سام - يه كم بهم نزديك ترشدوافتاد دنبالم وايسا ببينم كجا در ميري ؟
روناك - براش شكلكي در آوردم و گفتم ااا زرنگي وايستم كه تو منو بگيري سريع خودم ور به آشپزخونه رسوندم كه مامانم اونجا بود داشت صبحونه روآماده ميكرد
مامانم تا منو ديدكه دارم بدو بدو ميام سمتش گفت : چه خبرته دختر يه كم آروم تر
روناك - خومامانم همش تقصير اين سامه ديگه خوشش مياد سربه سر من بزاره
سام - تقصير منه ديگه
مامانم- خيله خوب بس كنيد با جفتتون ام
به سام يه نگاهي كردم جفتمون تعجب كرده بوديم آخه مامان هميشه طرف منو ميگرفت كه با اشاره سام فهميدم اعصابش خورده ديگه چيزي نگفتيم صبحونه رو در سكوت كامل خورديم
بعد زا خوردن صبحونه داشتم بلند مي شدم كه برم حاضر شم كه مامانم گفت :امروز اجرا دراين
روناك - نه مامان امروز تمرين درايم
مامانم - خيله خوب
سام - برو آجي جونم راستي خودم ميام دنبالت زنگ بزن بهم بگو كي تمرينت تموم ميشه
روناك- (تو دلم گفتم امروز سام يه چيزي اش شده ها به جان خودم اين از اين ول خرجي ها نمي كرد )باشه
سام - اومد طرف ام گفت آبجي جونم نارحن نباش باشه
روناك - نه دادشي نيستم
تا رفتم سمت در زنگ به صدادر اومدرفتم سمت در درزو باز كردم ديدم تهمينه اس اما قيافه ش ...

روناك - چي شده تهمينه چرا اينجوري شدي
jتهمينه - هيچي تو روخدا زود بيا بريم
روناك - تا نگي من هيچ جا نيمام
تهمينه - خيله خوب ميگم فقط اين جا نه باشه
روناك - بيا بريم ته حياط بهم بوگو چه خبر شده من اينجوري دلم هزار راهه ميره
تهمينه - كسي كه نيماد
روناك - نه بيا
باهم ر فتيم تهه حياط نشستيم ..
روناك -بگو تهمينه به خدا حال منم از تو بهتر نيست
تهمينه - ديشب بعداز اينكه رفتم خونه مامانم كلي تشويق ام كرد و گفت ببخشيد كه نتونستيم بيام بعد كه نشستيم سرشام من موضوع اجرار وتو بهزيستي رو بهشون گفتم بعد نميدوني قيافه مامانم و بابام چطوري شد بازام بابام يه كم خونسرد بود ولي مامانم كلي ناراحت شدوهمش ميگفت :نه خير لازم نكرده بري من نميزرام هي ميگفتم اجرا معلوم نيس كجا باشه ولي گوشش بدهكار نبود الان هم خيلي اسراركردم وگفتم گروه از هم ميپاشه اجازه داد... حالا تو چرا غم برك زدي ؟
روناك - دقيقا با منم اينجور يبرخورد كردن اصلن با روم نمشد چون اولين باري بود كه مامانم اين طوري برخورد ميكرد ولي خدار و شكر سام خيلي هواموداره
تهمينه- اون كيه دراه از پشت پنجره نيگاه ميكنه
روناك - فك كنم مامانمه بيا بريم
تهمينه - بدو الان شك ميكنن
تا اومديم از ردبريم بيرون كه ...

تا اومديم ازدر بيرون كه با صدايي كه ميگفت :كجا ايستاديم برگشتيم ديدم مامانمه دراه مياد سمتمون
تهمينه- سلام خاله خوب هستيد
مامانم- خوب ام دخترم چرا گريه كرديد ؟
روناك - نه مامان
مامان- به من دروغ نگو روناك
روناك - مامان هيچي نيس يه كم هوا سرده اين طوري شديم
مامانم- خيله خوب .. حالا دراين براي اجرا ميرين نميشه نرين
تهمينه- ما الان براي تمرين ميريم ولي اجرا براي يه وقت ديگه ست اگه هم ما نريم اجرا و همه چي از بين ميره
مامانم- يه قيافه متفكرانه اي به خودش گرفت و گفت خيله خوب بريد
باتهمينه يه نفس راحت كشيديم و سريع از رد خارج شديم
با تاكسي رفتيم سمت آمفي تائتر تو راه جفتمون تو فكر بوديم تو اين فكرا بوديم كه چرا اينا با ما اينجوري ميكنن
تو همين افكار بوديم كه رسيديم نزديك آمفي تائتر باهم از ماشين پياده شديم البته بعد از حساب كرايه با تهمينه مثل اين كسايي كه غم عالم تو دلشونه رفتيم سمت سالني كه توش تمرين ميكرديم نزديك در شديم در رو باز كرديم و رفتيم داخل سالن باهم رفتيم سمت بچه ها ..هركي منو تهمينه رو ميديد
مي گفتن چي شده چرا قيافه تون اينجوري شده ولي منو تهمينه هيچي نميگفتيم تااين كه ...

با تهمينه ايستاديم تا خانوم قياسي اومدبعد از كمي صحبت راجع به كار صحبت كرد و بعد نقش هاي هركي رو گفت چون كار،كاركودك هست خيلي حساس تر ميشه كار هركسي رفت بر طبق نقشي كه دراه لباس بپوشه ومتن شو بخونه
يه چند ساعتي رو تمرين كرديم و بعد خانوم قياسي گفت"
خانوم قياسي " بچه ها يه كم استراحت كنيد تا بقيه اش باشه راي بعد آنتراك
هركسي رفت يه چيزي بگيره براي ناهار ....
تهمينه- روناك بيا بريم يه گوشه من اصلا حس ناهار رو ندارم
روناك - من همين طور بيا بريم
با هم به سمت گوشه اي از سالن رفتيم و نشستيم و شروع كرديم به صحبت
تهمينه- خوب بوگو روناك چي شده به تو ،به تو چي كفتن
روناك- هيچي تا مامانم فهميد من اجرا درام اونم تو بهزيستي يه هو عصباني شد تازه نصفه شبي هم از سرو صداشون بلند شدم و رفتم بيرون ببينم چه خبره تا درو باز كردم هرچي ايستادم ببينم چي ميگن موفق نشدم بعد كه اومدم اتاق ام مگه ازدلشوره بعدش هم تنها كسي كه تونست آرومم كنه سام بود رفتم تو اتقش و باهاش حرف زدم ..
تهمينه- حالاخوبه تو سام رو داشتي باهاش حرف بزني من كيو دارم؟
روناك - من برگ چغندرم ديگه
تهمينه - منظورام اين بود كه كسي نبود تو لحظه منو آروم كن
روناك-(راس ميگفت اخه اون تك فرزند بود ) حالا كه من هستم
تهمينه - ميدونم تو اگه نبود من چي كار ميكردم
چند دقيقه اي رو باهم حرف زديم و لي واقعا آروم شده بوديم...
بعد ازجمع شدن بچه ها همه رفتيم براي تمرين بعداز يه چند ساعتي تمرين كارمون تموم شد و همه رفتيم اتاق پرو تا لباس هامون رو عوض كنيم
منو تهمينه كه كارمون تموم شده بود داشتيم از در خروجي آمفي تائتر ميامديم بيرون كه ...

ازدر خروجي كه امديم بيرون صداي كسي رو از نزديك شنيديم سرم برگردوندم به سمت صدا كه ديدم سام با ماشين اومد دنبالمون اومده
تهمينه - مگه قرار بود سام بياد دنبالمون
روناك - آره يادم رفت بهت بگم
تهمنه - من نميام خودت برو
روناك - تو خيلي بيجا ميكني نياي تو نيا ببين چي ميشه
تهمينه - من از دست تو چي كار كنم
روناك -خيله خوب بيا بريم
سام گوشه اي ايستاده بود داشت به ما نگاه ميكرد رفتيم تزديك
روناك - سلام داداشي
تهمينه- سلام
سام - سلام آبجي خودم . سلام تهمينه خانوم
سوار ماشين سام شديم و رفتيم خونه تو ماشين عين اين آدم هاي ماتم زده نشسته بوديم كه دسته اخر صداي سام در اومد و گفت "
سام- اه اين چه قيافه اي كه به خودتون گرفتين بسته ديگه
روناك - خوب چيكار كنيم
تهمينه- خوب يه بار هم ما ساكت ايم شما گير بديد
سام - خوب آخه آدم قيافه هاي شما رو ميبينه دلش ميگيره وقتي ساكت هستيد آدم يه جوري ميشه
يواشكي به تهمينه اسمس دادم كه شروع كنيم به سربه سر گذاشتن سام
تا پيام ور فرستادم تهمينه هم درجواب تاييد كرد تا كل مسير و سربه سر سام گذاشتيم كه دسته آخر
گفت : كي به شما گفت چرا ساكتيتيد ؟همون ساكت بوديد بهتر بود
روناك - به هر حال ديگه ميخواستي نگي
تهمينه- بله ديگه
نزديك هاي خونه رسيديم منو تهمينه هم چنان همون حال روداشتيم منتها به روي خودمون نياورديم وسام هم متوجه اين موضوع شده بود كه..

سام - خوب مثلا الان غصه بخوريد همه چي حل ميشه با شماها هستم روناك تهمينه تا كي ميخوايد اين جوري رفتار كنيد شماهاي كه من ميشناختم قوي تر ازاين حرف ها بودن حالا چي شده با دوتا حرف اين جوري بهم ريختين
منو تهينه براي يه چند ثانيه بهم خيره شده بويم كه
روناك - خوب آخه اين اولين باري كه براي اجرا مون مخالفت ميكنن خوب خوشحال كردن چند تا بچه بي سرپرست كجاش مشكل داره
تهمينه- ما هم دلمون ميخواد دل اونا رو شاد كنيم وحلا چون اونا بي سرپرست هستن ما چرا نريم و خوشحال شون كنيم مگه چي ميشه خوب ماهم دوس داريم تو اين كار نقشي داشته باشيم ولي
روناك - ولي وقتي رفتارهاي خانواده هامون كه رو ميبينيم دلمون ميگره
سام- منم نميگم مشكل داره خوب اگه فك مكينيد مشكلتون اينه بريد باهاشون صحبت كنيد اين جوري هم خودتون متوجه قضيه ميشيد هم اين كه علت مخالفت شون رو ميفهميد مگه نه اين كه براي من علت هاتون روگفتيد خوب بريد براي اون ها رو همين ها رو بگيد
تهمينه- نه آقا سام نميشه من امتحان كردم اگه ما نريم گروه از هم ميپاشه ؟
سام -ببينم مگه شما امروز نرفتين
روناك -چرا
سام- خوب يعني اينكه از اين به بعد هم ميتونيد بريد شماها بااون همه مخالفت بازهم كوتاه نيومديد پس الان هم كوتاه نيايد باشه
روناك - باشه تمام سعي مون رو ميكنيم
تهمينه- منم سعي ام رو ميكنم
سام - پس قول دادين ها
روناك- ممنون سام
سام- خواهش ميشه آبجي كوچيكه خودم
تهمينه - ممنون
سام- خواهش ميشه
بعد از صحبت هاي سام منو تهينه از هم خداحافظي كرديم منتها قبلش باهم هماهنگ شديم كه چطوري باهم در برابر مخالفت اينا كوتاه نيايم وبعد از هماهنگي هر كي رفت خونه ....

 


برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 81- رمان حکایت جنس دل , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 5- رمان مسافر عشق , دوسـ ـتـداران رمـان , رمان،رمان خانه،دانلود رمان 93 برای موبایل و کامپیوتر،خواندن آنلاین رمان , رمان خوانها , نگاه دانلود , رمــــــان زیبــا ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
کد :58707

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا