تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل اول)



13داشتم بدو بدو ميرفتم تا به آمفي تائتر برسم خداي من ديرم شد داشتم ماشين ميگرفتم كه گوشيم زنگ خورد اه اينم وقت گير آورده ها نگاه كردم ديدم تهمينه بود
سلام
تهمينه - سلام كجاي
دارم ميام
تهمينه - دير نكني روناك باشه
روناك- تا 5 دقيقه ديگه ميرسم
تهمينه - خيله خوب فعلا خداحافظ
روناك - خداحافظ
نزديك آفي تائتر شدم به سرعت خودم رو رسوندم به طبقه بالا چون گروه اونجا برنامه اجرا ميكرد تادررو باز كردم ديدم خانوم قياسي باقيافه عصبي داره منو نگاه ميكنه
تودلم ميگفتم اوه اوه خدا به خير بگذرونه
با ملايمت رفتم سمت خانوم قياسي
سلام خانوم قياسي شرمنده ديركردم ترافيك بود
خانوم قياسي- خيله برو حاضر بشو برو سر صحنه
روناك - ممنون باز هم شرمنده
از كنارخانوم قياسي رد شدم و رفتم اتاق پرو كه تهمينه يه هو امد اتاق پرو
تهمينه- چه عجب معلومه كجاي؟
روناك -باور كن ساعت رو گذاشته بودم كه بيام ولي اين قدرمامانم بهم گير داد كه صبحونه بخورم ديرم شد تازه ترافيك هم مزيد بر علت
تهمينه- خيله خوب بدو حاضر شو كه الان قياسي مياد يه چيزي بهت ميگه
روناك - باشه الان ميام
سريع لباس هامو عوض كردم لباس محلي رو كه براي نقش ام بود رو پوشيدم و رفتم سر صحنه
داشتيم ديلاگوگ ها ور تميرين مكرديم و كه يه هو من يه كلمه رو اشتباه گفتم
به جاي اين كه بگم اين جا چه كا رمكني گفتم چرا اين طوري اومدي
خداي من قيافه ي خانوم قياسي معلوم بود كه الان منو با چوب ميندازه بيرون كه يه هو ....

تا برگشتم ديدم خانوم قياسي با قيافه اي داره منونگاه ميكنه كه الان ميخواد منو از صحنه بندازه بيرون ولي اين موجود عجيب صبور بود ولي با صبوري گفت -اشكال نداره روناك دوباره از اولین قسمت تكرار ميكنيم دوباره از اول دوباره شروع به اجرا اون قسمت كرديم آخه هنوز به در مرحله تمرين بوديم بعداز تموم شدن اون قسمت خانوم قياسي كه معلوم بود خسته شده رو كرد به بچه ها گفت
قياسي- بچه ها ديگه بقيه اش باشه بعد از ناهارفقط زود بيايد سر صحنه دقيقا يك ساعت ديگه اين جا باشيد
همه باشه اي گفتن رفتن
من رفتم پيش تهمينه باهم رفتيم لباس مون رو عوض كرديم
تهمينه - روناك تو چرا يه هو اشتباهي متن روخوندي من گفتم الان قياسي مياد پرت ميكنه بيرون
روناك- باور كن تهمينه براي يه لحظه هول كرده بودم نفهميدم چطوري اون كلمات داره به زبونم مياد ولي قيافه قياسي معلوم بود كه ميخواست منو يه وس بزنه
تهمينه - خوب حق داره بابا دير كه اومدي متن رو هم كه اشتباه خوندي
روناك- دست شمادر نكنه آدم يه دوس مثل تو داشته دشمن نميخواد خو دفعه اولم بود
تهمينه - شوخي كردم بابا حالا زودتر بجنب بريم يه چيز بگيريم بخوريم
روناك- باشه اومدم
با تهمينه به سمت بيرون رفتيم تا يه چيزي براي خوردن بگيريم
تا اينكه ....

رفتيم سمت بوفه كه دوتا ساندويچ سفارش بديم ميگم تهمينه بيا بريم غذا بگيريم بابا مردم اين قدر ساندويچ ريختم تو اين معده ام
تهمينه - روناك تو اين جاي نزديك تر ازاين جا سراغ داري كه بريم
روناك - خوب تا سر اين كوچه مگه چقدر راهه بيا برم
تهمينه - از دست تو خيله خوب باشه ولي اگه ديربرسيم جواب قياسي با خودته
روناك - باشه
با تهمينه رفتيم سر خيابون توپرس جوجه سفارش داديم و بعد از كمي معلطي غذا رو تو همون رستوران خورديم وبعداز خوردن غذا با تهمينه رفتيم سمت آمفي تائتر از بله ها بالا رفتيم نزديك سالني كه ما توش كا رمي كرديم شديم خدا رو شكر هنوز بچه ها نيومده بودن با تهمينه وارد سالن شديم وقتي كه ديدم كسي نيس شروع به كمي شيطنت كرديم كارمون بود تا سالن ور خلوت مي ديم شروع به تقليد صدا ميكرديم من صداي جيرجيرك رودر مي آوردم تهمينه هم صداي موتور گازي در مي اورد در حال انجام اين حركات موضون بوديم كه يه هو صداي باز شدن و يسته شدن در اومد اصلا حواسمون به صدا نبود تا اينكه با صداش به خودمون اومديم تابرگشتيم يه آقاي رو ديدم كه داره از خنده ريسه ميره مونده بوديم چي بگيم اولش برامون ناشناس مي آمد ولي بعد كمي دقت فهميديم كه يكي از مسئول هاي آفي تائتره
روناك (تودلم ميگفتم الان پيش خودش ميگه اينااحتياج موبرم به دارو المجانين دارن داشتيم از خجالت آب مي شديم البته اين كار از من و تهمينه تا اينكه ... ) تا اينكه با صداش به خودمون اومديم كه ميگفت
ببخشيد خانوم ها مزاحم كارتون شدم ميخواستم بدونم كه تا چه زماني كارتون تو اين سالن تموم ميشه .....
تهمينه- شرمنده ما نميدونيم مسئول ما خانوم قياسي هستن ايشون تعيين ميكنن
شرمنده خانوم ها مزاحم سرو صداتون شدم فعلا ..
از در رفت بيرون من و تهمينه اولش بهت زده به هم نگاه ميكرديم تا اينكه از شدت خنده تر كيديم
روناك - تهمينه فك كنم پيش خودش گفته اين دوتا ديونه ور كي اينجا راه داده
تهمينه - اصلا به روي خودش نيار ما كه نبوديم
روناك - دقيق كي گفته مابوديم
تهمينه - نيدونم
تو همين مسخره بازي ها بوديم كه بچه ها سرو كله شون پيدا شد اما قيافه ي اين خانوم قياسي خنده رو بود برامون جاي تعجب داشت چون اون يه مقدارجديه بعد از شروع قسمت دوم نمايش
خانوم قياسي پايان اجرا رو اعلام كرد
همه رفتن اتاق پرو كه لباساشون رو عوض كنن منو تهمينه هم رفتيم كه لباس هامون روعوض كنيم وقتي از اتاق پرو اومديم بيرون كه ....

داشتيم از در اتاق پرو ميومديم بيرون كه خانوم قياسي ما رو صدا كرد به تهمينه نگاه كردم (يعني چي كارداره ) باهم رفتيم پيش خانوم قياسي
خانوم قياسي - بچه ها امروز كسي سراغ من از شما ها نگرفت
تهمينه- چرا زماني كه براي استراحت رفته بوديم ما بعد از چند دقيقه اي ما اومديم تو سالن كه يه نفر اومد فك كنم از مسئول هاي آمفي تائتر بود
خانوم قياسي - ديگه چيزي نگفت
روناك - نه فقط گفتن كه كلاستون كي تموم ميشه كه ما گفتيم بيان و از شما بپرسن
خانوم قياسي - باشه ممنون بچه ها
ازش خداحافظي كرديم و به سمت در خروجي آمفي تائتر رفتيم با تهمينه به سمت ايستگاه اتوبوس رفتيم و منتظر ايستاديم تا اتوبوس بياد تو اين فاصله زماني تا اتوبوس بياد باهم حرف ميزديم
روناك- تهمينه به نظرت اين آقاهه به قياسي گفته كه ما داشتيم هنر نمايي ميكرديم
تهمينه - نميدونم ولي فك نكنم ديگه اين قدر هم فضول باشه كه بره بگه
تو همين صحبت ها بوديم كه يه هو ديدم همون آقاهه كه ما داشتيم راجع بهش حرف ميزديم پيداش شد اين اينجا چي كار ميكنه ..
تهمينه كه كنار من ايستاده بود آروم در گوشش گفتم
روناك- تهمينه جان به سلامتي بدبخت شديم رفت پيكارش
تهمينه- يه لبخندي زد ولي نميتونست حرفي بزنه براي اينكه درس روبه روي اون بود
تو همين افكار معلق بوديم كه يه هو باصداش به خودمون اومديم
خانوم ها اين جا چي كار ميكنيد كلاستون تموم شد؟
روناك( تو دلم ميگفتم آخه يكي نيس بگه مرض كه نداريم اينجا بيايستيم ) كلاسمون تموم شده ايستاديم كه اتوبوس بياد و بريم
من منتظري هستم از آشناييتون خوشبخت شدم
تهمينه - ممنون . ماهم همين طور
روناك - ممنون مرسي شما لطف داريد

منتظري- خانوم ها اگه مشكلي نيس بيايد من ماشين دارم شما روهم ميرسونم
تهمينه - نه ممنون خودمون ميريم
منتظري- خواهش ميكنم به هر حال بدون تعارف گفتم
روناك- مچكر خودمون ميريم
منتظري- باشه پس خدا حافظ
با تهمينه هم زمان گفتيم : خدا حافظ
تهمينه- چيه توهم همش در گوش من جلوي اين
روناك - بابا من چيكار كنم فكر كردم صدامون ور شنيد
تهمينه - خيله خوب بيا اتوبوس اومد
باهم سوار اتوبوس شديم و به سمت خونه رفتيم نزديك خونه شديم كه از اتوبوش پياده شديم و كرايه رو هم من حساب كردم
خونه ما و تهمينه اينا تو يه كوچه بود فقط تنها فرقش اين بود كه ما سركوچه بوديم اون ها ته كوچه بودن رسيديم نزديك خونه ما ازهم خدا حافظي كرديم و رفتيم
زنگ خونه رو زدم كه مادرم از پشت آيفون گفت : كيه
منم هميشه عادت داشتم هميشه از پشت آيفون مادرم ور اذييت ميكردم
صدامو عوض كردم وگفتم سلام حاج خانوم ماهيانه ما رو لطف ميكنيد ؟
مامانم كه نگار باورش شده بود گفت " يه لحظه ْآيفون رو گذاشت
منم پشت در از خنده رودر بر شده بودم
مامانم در رو باز كرد تا ديد منم گفت
خدا بگم چي كارت گنه بچه چند دفعه گفتم از اين كارا نكن
يه قيافه ي به خودم گرفته ودم كه هر نميدونست فك ميكرد من توسري خور ترين آدم رو اين كره خاكي ام ..
مامانم تا قيافه منو گفت" همين كارها رو ميكني ديگه آدم دلش نمياد بهت چيزي بگه
سريع با يه صداي آروم گفتم "قلبون مامان دل رحم خودم برم يه بوس از لپش كردم و سريع رفتم خونه خونمون يه خونه يه طبقه بود كه چند تا پله ميخورد كه به در پذييرايي ميرسيدي. عاشق خونمون بودم
در رو باز كردم و ديدم برادرم سام خونه ست ديدم حواسش نيست سريع رفتم پشتش قايم شدم و هر جا ميرفت منم دنبالش عين سايه راه ميرفتم اولش متوجه حظور من نشد ولي بعد ازچند ثانيه متوجه شد كه برگشت گفت
كي پشت سر من روناك تويي ؟
سريع صدامو شبيه صداي بابام كردم آخه تو اين كار تبهر داشتم خيلي راحت صداي ديگران روتقليد ميكردم
سام -بابا تويي ؟
روناك- آره پسرم
سام- خوب چرا پشت من ايستادين بيايد اين طرف
به زور جلوي خنده مو گرفتم خوب كاردارم
سام- خوب اين پدر من اين چه كاريه كه پشت من انجامش ميدي
همون لحظه بابام از در اومد تو تا سام اون صحنه روديد انگارتازه دوزاريش افتاده بود با همون صداي متعجبش روناك تويي ؟ منو يه ساعت گذاشتي سر كار وايستا تا بهت حالي كنم حلا من بدو سام بدو
بابام كه متوجه شده بود خندش گرفته بودوباهمون خندش گفت سام ولش كن دخترمو چي كارش داري ؟
سام - آخه پدر من شما كه نبودي يه ساعت منو با صداي شما گذاشته سركار
منم كه ديدم سام داره به زور جلوي خنده شو مي گيره خونسردانه گفتم خوب داداش من تقصير خودته
سام كه داشت برام خط ونشون مي كشيدبه آرومي بهم گفت به هرحال نوبت منم ميرسه
منم گفتم :خوب دادش من تو دلت مياد منو اذييت كني
منو سام خيلي باهم صميمي بوديم خيلي سربه سرهم ميذاشتيم ولي به موقعش خيلي هوامو داشت .....
تو همين افكاربودم كه مامانم صدازد براي ناهار بريم پايين كه

رفتم تو آشپزخونه كه به مامانم كمك كنم از بوي غذا فهميدم كه ناهار فسنجونه ازخوشحالي در حال تركيدن بودم مامانم كه متوجه حال خول وضع ام شده بود گفت "روناك تابيشتر از اين احساساتي نشدي بيا اين طرف اين غذا رو بكشم
با يه حالت مظلومانه اي به مامان گفتم خو چي مگه فسنجون ور خيلي دومس ميدارم. مامان يه لبخندي زد و گفت ميدونم دخترگلم منم ميخوام غذا رو بكشم كه بريم بخوريم .باشه اي به مامانم و باهم رفتيم سر سفره
سر سفره اين قدر منو سام مسخره بازي در آورديم كه صداي مامانم در اومد
بسه شمادوتا امروز چتونه ؟ما كه از خندن در حال ريسه رفتم بوديم به زور جلوي خند مون گرفتيم ،ولي بازهم نميتونستيم خودمون رو كنترل كنيم كه آخر سر سام صداش در اومد وگفت "خوب مادر من همش تقصير اين آبجي خجسته خودمه كه همش مسخره بازي در مياره آدم رو به خندن ميندازه منم كه ديدم اين طوري نميشه با حات اعترض گفتم آخي داداش خلم اصلا ازاين كارها بلد نيس كه فقط يه مقدار ..
سام- من خلم ديگه توكه كاري نكردي كه !
روناك- ببين بردار من واقعيت تلخه
كه اين سري بابام صداش در اومد و بهمون گفت بس كنيد ديگه شما دوتاهم
ديگه هيچكي صداش در نيومد
به مامانم كمك كردم تا ظرف ها رو جمع كنيم بعد از شستن ظرف ها
رفتم اتاقم كه ديدم گوشي ام داشت زنگ ميزد
برداشتم به صفحه اش نگاه كردم ديدم تهمينه است جواب دادم
سلام شطولي
تهمينه- خوفم راستي روناك پايان نامه رو چي كارميكني
(آخه ما هر دومون تو دانشگاه رشته هنر ميخونديم و براي پايان نامه مون پروژه داشتيم كه كار مشترك مون بود )
روناك- من يه سري مطالب آماده كرديم بيا باهم يه كاريش ميكنيم
تهمينه- خيله خوب من تا 5دقيقه ي ديگه ميام
روناك- پس فعلا خداحافظ
تهمينه- خداحافظ
بعداز قطع كردن گوشي سريع اتاقم رو كه بهم ريخته بود بيشتر شبيه بازار شام بود رو مرتب كردم وبعد رفتم سمت كمد كتاب هام كه بيشتر شبيه كمد آقاي هوپي بود از شير مرغ تا جون آدميزاد توش پيدا ميشد سريع مرتب كردم وبعد رفتم پايين و به مامانم گفتم تهمينه داره كه مياد اينجا كه مامانم وسايل پذييراي رو داشت حاضر ميكرد كه صداي زنگ در اومد
رفتم در و باز كردم تهمينه بود با ديدنش سريع همديگررو بغل كرديم كه مامانم اومد توحياط و گفت بسته ديگه همين ديگررو بغل كردين بياد تو هواسرده
باشنيدن صداي مادرم سريه از بغل هم بيرون آومديم كه
تهمينه- سلام خاله خوب هستيد (به مامان هاي هم ديگه خاله ميگفتيم چون واقعا مادرامون مثل دوتا خواهر بودن صميميت زيادي بينشون بود )
مامانم - سلام دخترم خوبي عزيزم خوش اومدي
باتهمينه رفتيم بالا بعد باهم رفتيم اتاق من.منم رفتم وسايل پذييرايي رو آوردم و بعد از كمي حرف زدن شروع به انجام كارهامون كرديم اين قدر غرق در انجام كاره8امون بوديم كه گذر زمان رو احساس نكرديم كه يه هوم چشمم افتاد به ساعت روميزيم ازديدنش چشمام 4 تا شد كه به تهمينه گفتم"تهمينه ساعت رو نگاه كن ببين من درس ميبينم
تهمينه-خوب مگه ساعت چنده ؟
روناك- حوب خودت ببين
تهمينه- تا چشمش افتاد به ساعت گفت اي واي ديرم شد سريع وسايلش رو داشت جمع ميكرد كه بره يه هو مامانم با يه سيني غذا و همراه مخلفاتش اومد تو
تهمينه- خاله چرا زحمت كشيدين من دارم ميرم
مامانم - اول شمات رو ميخوري بعد
تهمينه- نميشه برم
ممنم كه ديدم اين طوري نميشه گفتم مامانم وقتي ميگه بمون يعني بمون
باتهمينه نشستيم غذا رو خورديم يه كم مسخره بازي در اورديم كه صدامون تا كل خونه روبرداشته بود كه يه هو ...

همين جوركه داشتيم سرو صدا مي كرديم يه هو مامانم در وباز كرد منو تهمينه يه لحظه از اين حركت شوكه شديم كه مامانم انگارمتوجه حال ما شده بود
مامانم- بچه ها اين جا چه خبره ترسيدم فك كردم بلايي سرتون اومده راستي تهمينه جان مامانت الان زنگ زد و گفت مثل اينكه برا شون كاري پيش اومده خونه نيستن شب رو اينجا بمون خاله
تهمينه- نه ممنون خاله ميرم خونه مون ديگه بيش از اين بهتون زحمت نميدم
مامانم - تو هم مثل روناك من ميموني پس به حرف من گوش كن و بمون باشه ديگه نه نشنوم
روناك - خوب بمون ديگه باهم بقيه كارهاي پايان نامه ورانجام ميديم بمون حرف اضافه هم نباشه
تهمينه- مثل اينكه چارهاي نيس باشه ميمونم
روناك - پس بعد از شام بريم سر كارمون
بعد از خوردن غذا باتهمينه وسايل شام رو جمع كرديم جاي بسي تعجب داشت سام نبود معلوم نبود داره چه نقشه اي براي من بدبخت ميكشه توهمين افكار بود كه يه هو با صداي بلند كه شنيديم صد متر پريدم بالا فك كنم پرشم تو كتاب گينس ثبت ميشد كلي معروف ميشدم
قلب داشت از ترس بوم بوم صدا ميكرد سرم ور آوردم بالا ديدم بله خودشه با يه لبخند شيطاني داره به من نيگاه ميكنه (بيچاره تهمينه ماتش برده بود گفتم الان داره پيش خودش ميگه اينا چه ديونه هاي هستن )
روناك - ديونه قلب ام اومد تو دهنم
سام- اااا ترسيدي باور كن منم قصدم همين بود منتها نه به اين شدت
روناك - من دارم برات ... ديونه اي ديگه كاريش هم نميشه كرد
سام - خوب ديوانه چو ديوانه ببيند خوششش آيد
روناك - رفتم سمتش يه دونه پس گردني بهش زدم و با تهمينه در رفتيم
سام- اگه راس ميگي وايسا تا نشونت بدم حيف كه دوست اينجاست واگرنه
روناك - منم از تو اتاق ام بهش گفتم برو بابا
ديگه صداي ازش نيومد
تهمينه - اين چه كاري بود داشتم سكته ميكردم
روناك - ولش كن اين ديونه س مخش مشكل داره
تهمينه - اخه نيس توهم اين مشكل رو نداي
روناك - بلند ميشم ..
تهمينه - خوب چرا ناراحن ميشي معذرت خواهي رو براي يه همچين وقت هايي گذاشتن
روناك - خيله خوب بيا بريم سروقت كارمون راستي فردا روز آخر تمرينه بعد ميريم براي اجرا
تهمينه - آراه فقط خدا كنه استقبال بشه
روناك - ميشه حالا بيا بريم سركارمون
باهم رفتيم سر پروژه پايان نامه مون نشستيم و باهم تقريبا داشتيم تمومش ميكرديم فقط مونده بود قسمت پاياني كه يه كم كارداشت اون روهم به وسيله كامپيوتر انجام داديم آخه براي آخرش عكس ميخواستيم و بعد از تموم شدن كارمون رفتيم سر وقت ريختن اطلاعات تو كامپيوتر براي پي دي اف
كارمون نزديك هاي ساعت 3 صبح تموم شد و بعد از فرط خستگي تو همون حالت خوابمون برد كه صبح با صداي ...

باصدايي كه از پشت در اتاقم ميامد چشمام رو باز كردم با يه صدايي خفيف گفتم: ها كيه ؟
سام بود كه ميگفت- بلند شو خانوم خوش خواب هيچ ميدوني ساعت چنده با شنيدن اين جمله گفتم
روناك - خو معلومه كله سحر اومدي منو بيدار كني اينا رو تحويلم بدي برو بزار بخوابم
سام- كله سحر چيه دختر ساعت 10
روناك - شوخي ميكني !!!!!!!
سام- صداي من شبيه كسايي كه دارن شوخي ميكنن
روناك - واي الان قياسي ما رواز سقف آمفي تائتر آويزون ميكنه بهون گفته بود 10:30 اينجا باشيم
سام - اگه بجونبي زود مير سي من رفتم
تهمينه- واي روناك حلا چي كار كنيم
روناك - زود سريع حاضر ميشيم ميريم فقط مامانم نفهمه كه ماصبحونه نخورديم واگرنه شده باچوب نگه مون داره اين كاررو ميكنه فقط زود باش
باتهمينه سريع حاضر شديم خدا رو شكر كسي تو راهرو نبود عين اين دزدها كه مثلا ميخوان كسي متوجه حظورشون نشه ماهم داشتيم آسته آسته از پله ها پايين مي امديم كه مامانم يه هو جلومون در اومد
مامانم- كجا ايشالله به سلامتي صبحونه نخورده
روناك - مامان تو روخدا بزار بريم ديرمون شده قياسي ما رو آويزون ميكنه
مامانم- خيله خوب يه لحظه صبر كنيد
روناك - بدو بريم كفش هامون روبپوشيم
در حال كفش پوشيدن بوديم كه مامانم با يه لقمه و دوتا
آب ميوه اومد سمتمون
مامانم -بيايد اينا رو بگيريد بخوريد
از مامانم لقمه ها و آب ميوه رو گرفتيم و به سمت در خروجي رفتيم
تا سر كوچه كه برسيم باتهمينه دويدم به سر خيابون رسيديم سريع يه تاكسي گرفتيم وخودمون رو به آمفي تائتررسونديم نزديك آمفي تائتر رسيديم و كرايه رو حساب كرديم و بعد به سمت آمفي تائتر رفتيم پله هارو يكي دوتا رفتيم بالا به درسالن كه رسيديم تا خواستيم در رو باز كنيم كه يه بارز شد و خانوم قياسي ما روديد
روناك - سلام
قياسي - سلام خانوم هاد فك نمكنيد خيلي زود اومدين اين چه وقته اومدنه
تهمينه- باور كنيد تا صبح داشتيم رو پايان نامه مون كار ميكرديم
قياسي - اون به من ربطي نداره خودتون ميدونيد ولي من حرف ام سراينه كه چرا الان اومدين
روناك - خانوم قياسي شرمنده
قياسي - خيله خوب اين سري رو گذشت ميكنم بريد سر كارتون تا بيام بهتون بگم چي كاركنيد
باتهمينه سريع رفتيم داخل سالن كه بچه ها هم اونجا بودن گروه ما تشكيل شده ود از 4 دختر و 5 پسر كه هر كي توگروه يه نقشي رو ايفا ميكرد
البته ما تو گروه رابطه خوبي باهم داشتيم باپسرها در حد يه هم گروهي ولي بادخترها خيلي مچ بوديم جوري كه يه وقت هايي يه كاري ميكرديم كه كار پسرها خراب بشه البته اون هاهم كا رما رو بي جواب نميزاشتن ولي در كل گروه خوبي بوديم
با تهمينه بعد زا تعويض لباس هامون از اتاق پرو اومديم بيرون اومديم و باهم رفتيم سمت بچهه ا كه همون لحظه خانوم قياسي اومد و يه سر يتو ضيحاتي بهمون داد و گفت كه قراره اجرا تو همين سالن خودمون باشه و اينكه به هر كدوم از ما يه چند تايي بليط دادتا خانواده هامون هم بيان و بقيه بليط ها رو گذاشتن براي فروش قرار شد پس فردا اجرا باشه اونم ساعت 9شب
بعد زا تو ضيحات خانوم قياسي رفتيم سراغ تمرين آخر بعد از تموم شدن تمرين كه خيلي فشرده بود تقربيا 4 ساعت طول كشيد همه قرار شد فردا رو استرحت كنن كه براي اجرا همه سرحال باشن ..
منو تهمينه هم بعداز خدا حافظي بابچه ها از آمفي تائتر خارج شديم و به سمت خونه رفتيم داشتيم به سمت خيابون اصلي ميرفتيم كه يه هو

داشتيم تا يه مسيري رو ميرفتيم كه يه هو صداي بوق ممتدماشيني منو تهمينه ور غافلگير كرد
تهمينه- روناك اين كيه هي داره بوق ميزنه
روناك بيا بريم ولش كن
تهمينه- روناك اين كه دره دنبالمون مياد
روناك - راس ميگي خيله خوب سرعت مون رو زياد مي كنيم
باتهمينه سرعت مو رو زيادكرديم اما انگار فايده اي نداشت چون هر چقدر سرعت ما بيشتر ميشد سرعت ماشيني هم بيشتر ميشد كه يه هو اومد جلوي ما ترمز كرد ..
روناك - عجب سيريشه ها
تهمينه-روي سيرش رو سفيد كرد مثل قير ميمونه
تو همين بحث ها بوديم كه يه ديدم سام جلومون سبزشد
سام- بيايد ديگه ده دفعه دارم بوق زدم حداقل يه نگاه كنيد ببينيد كيه ؟
روناك -شرمنده برادر من خوب تو يه هو ميفتي دنبال ما از ما چه تو قعي داري
تهمينه -ببخشيد آقا سام ولي شما حسابي ما روترسوندين
سام- شرمنده اگه ترسوندمتون معذرت ميخوام حالا بفرماييد سوار شيد
ياتهمينه سوار ماشين شديم و سام هم ماشين روشن كرد و راه افتاديم تو مسير دوتايي باتهمينه شروع كرديم به سر به سر گذاشتن با سام هر چي اون ميگفت ما هم درهمان لحظه بي جواب نمي ذاشتيمش
كه دسته آخر سام گفت
سام- بابا چند نفر به يه نفر قبول نيس روناك تو با تهمينه خانوم تو يه گروه هستين من تنها گير اوردين همش منو اذييت ميكنيم من قبول ندارم
روناك - آخي نيس تو هم بي زبون اصلا جواب ندادي و كم نمياوردي كه
سام- خوب به هر حال ديگه .. من الان يه نفر شمادونفري ريختين سر من
تهمينه- آخه اقا سام شماهم كه ازجواب كم نمياورديد مگه نه روناك
روناك- او نكه صد البته
سام- خدا خودت ببين كه اينا چه جوري منو اذييت ميكنن
روناك - الهي دلم برات كباب خواست
سام- داشتيم
بعد از كلي كل نزديك خونه شديم منو تهمينه از ماشين پياده شديم،سام هم رفت دنبال جاي پارك
از تهمينه خدا حافظي كردم و منتظر شدم تا سام بياد باهم بريم
بعد از كمي ايستادن سام امد
سام - تو اينجاي هنوز
روناك صبر كردم باهم بريم
سام - از تون بعيده
روناك - حالا من يه بار تحويلت گرفتم پرو نشو
سام- ديگه ديگه
باهم رفتيم تو خونه كه مامانم داشت سفره رو آماده ميكرد
روناك - سلام به مامان خودم
سام - سلام
مامانم - سلام دختر گلم ،سلا
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 81- رمان حکایت جنس دل , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , دوسـ ـتـداران رمـان , رمان،رمان خانه،دانلود رمان 93 برای موبایل و کامپیوتر،خواندن آنلاین رمان , رمــــــان زیبــا , رمان ...... رمان ...... رمان - Blogfa , رمان خوانها , ღ^ پاتوق رمان ^ღ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
کد :58706

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا