تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان حکایت جنس دل (فصل ششم)



تهیمنه- اول بریم سمت خیابون اصلی از اونجا سوار می شیم می ریم
روناک - فقط زودتر بریم که به تاریکی نخوریم خدا کنه بتونیم آدرسی ازش پیدا کنیم
تهمینه -حتما آبجی پیدا میکنیم خودتو ناراحت نکن
باهم به سمت خیابون اصلی رفتیم و بعد سوار ماشین شدیم واز اونجا رفتیم ترمینال خدا رو شکر تارسیدیدم اتوبوس سریع حرکت کرد با هم سوار شدیم و اتوبوس حرکت کرد توراه سکوت کرده بودیم انگارجفتمون دلهره داشتم ازدلشوره که داشتیم قادر به حرف زدن نبودیم که نزدیک های تهران شدیم و بعداز حساب کرایه از اتوبوس پیاده شدیم و رفتیم به سمت آدرسی که داشتیم خدا رو شکر ایستگاه آخر تو خود ترمینال آزادی بود دیگه وقتمون گرفته نمیشد رفتیم به آدرسی که زهره بهم داده بود رفتیم
روناک - مااصلا نمیدونیم چه شکلی هست می ترسم تهمینه
تهیمنه- آبجی جونم امیدت به خدا باشه از چی میترسی
روناک - نمیدونم تهیمنه واقعا اگه اونم ما ما روفراموش کرده باشه چی شاید هم ما رونشناسه
تهیمنه- هنوز که نرفتیم بزار بریم ببنیم چی پیس میاد بعد ناامید شو
همین جور که داشتیم از ترمینال خارج میشدیم رفتیم به سمت همون خیابونی که تو آدرس گفته شده بود خیابون آپادانا رفتیم وبعد از کلی پرس وجو وسوال پرسیدن هنوز هم سردرگم بودیم و دنبال آدرس بودیم
****

آقا مهدی - خدا کنه بتونیم از این طریق پیداشون کنیم
آقا محسن- پیداشون میکنیم فقط خدا کنه بتونیم آدرس روپیدا کنیم چقدر هم ادرسش پرته که یه هو صدای گوشیش در میادیه نگاه میکنه فرشته خانوم بوده
آقا محسن- سلام خانومم خوبی
فرشته خانوم-نه محسن تونستی خبری پیدا کنی از بچه ها
آقا محسن - اونا مثل اینکه دارن دنبال پدرشون میگردم ماهم آدرس محل کارپدرشون رواز زهره خانوم گرفتیم الان هم داریم میریم ببنیم که چی میشه
فرشته خانوم- یعنی چی دارن دنبال پدرشون میگردن یعنی نمیخوان بیان پیش ما
آقا محسن-خانومم هنوز که خبری نشده آخه داری گریه میکنی خبری شد بهت میگم باشه بزار بیام خونه برات مفصل تعریف میکنم پس فعلا
فرشته خانوم- باشه پس هر خبری شد ما روبی خبر نذار فعلا
آقا مهدی - خدا کنه قبل از اون ها اونجا باشیم خداکنه بتونیم ببینمشون
آقا محسن - خداکنه


***
تهمینه- فک کنم اینجاست
روناک - آره خودشه بیا بریم
با هم رفتیم سمت کارخونه ای که تو آدرس نوشته نوشته بود باترس و لرز رفتیم سمت در آهنی بزرگی که روبه رومون قرار داشت با هر قدم که نزدیک تر میشدیم استرس مون بیشتر میشد نزدیک در شدیم و زنگ رو زدیم تا اومدیم زنگ رو زدیم یه آقای که یه سیگار به لبش داشت که معلوم بود هنوز روشن بود اومد بایه قدی متوسط جلوی در و گفت "بله کیه چی کارداری ؟
تهیمنه- سلام مزاحمتون شدیم بگیم
آقاهه- خانوم مرتحم اینجا با کی کارداری ؟
روناک - ببخشید ما میخواستیم بدونیم که شما شخصی رو به اسم میرطییب ابهر میشناسید
آقاهه- من آقا محترم نیستم به من بگید اسد ، خوب یه بار دیگه بگو دنبال کی اومدی
روناک - ما دنبال یه شخصی به اسم مرطییب ابهر هستیم شما اونو میشناسید آقا اسد
اسد- نه خانوم من از کجا بشناسم چه میدنم برید خدا جای دیگه روزی تونوحواله کنه برید
روناک - آقا اسد تو روخدا اگه میشناسید به ما بگید
اسد- من از کجا بشناسم خانوم حالا فردا صبح بیا ببینم چی میشه
اروناک - ما راهمون دروه اگه میدونید به ما بگید
اسد - چه گیری کردیم ها باشه من که تازه اومدم شما فردا صبح بیا با مهندس صحبت کنید
روناک - باشه ممنون
اسد- خواهش
با تهمینه داشتیم میرفتیم که یه هو ...


هنوز چند قدمی بیشتر نرفته بودیم که یه هو چشممون افتاد به ماشینی که داشت وارد کوچه میشد رنگ ماشین و خود ماشین خیلی آشنا بود که
روناک - ای وای اینا اینجا چی کار مکینن
تهمینه- بیاتا ما روندیدین بریم از کوچه پشتی بریم بیرون
باهم از کوچه ی فرعی که اونجا بود رفتیم بیرون در حال دویدن و رسیدن به خبابون اصلی بودیم
روناک - خدا کنه مارو ندیده باشن
تهمینه- فک نکنم اینا از کجا فهمیدن که ما اینجا میایم
روناک - فک کنم زهره بهشون گفته مااینجا هستیم
تهیمنه- از اولش هم به زهره زنگ زدنمون اشتباه بود
روناک - خوب مگه غیر از اون کسی دیگه ای رو داشتیم که خبری از بابامون داشته باشه البته بابا که چه عرض کنم
دیگه هیچ حرفی بینمون زده نشد هر دو تو سکوت رفته بودیم تواون چند روز غیر از چند کلام حرف زدن دیگه حرفی نداشتیم انگار تو سکوت خودمون غرق بودیم
باهم رفتیم به سمت اتوبوس های که به سمت آب سرد میرفت سوار اتوبوس شدیم و رفتیم تو راه
روناک - یعنی اومده بودن دنبال ما
تهیمنه- فک کنم یعنی مابراشون مهم ایم
روناک - یعنی اونا ما روفراوش نکرده ان ، خدا یا ..
نزدیک های آب سرد بودیم که با تهمینه پیاده شدیم و رفتیم سمت خونه
ورادخونه شدیم و انگار بغض بدی تو گلومون گیر کرده بود بدون این که توجهی به وضع خودمون داشته باشیم رفتیم نشستیم پای درخت کاج که خیلی بلندتر از بقیه درخت ها بود و شروع به خوندن
عاشقونه نگام نکن
نذار دوباره بشکنم
نذار تو این غروب تلخ
ازهمه چی دل بکنم
نذار صدای قدمات
قفل سکوتو بشکنه
که این سکوت لعنتی
قشنگ ترین حرف منه
باعاشقونه نگات
چشا بارونی نکن
واسه عشق بی دلیل
قلبمو قربونی نکن
نگاه سرد مو ببین
دل از کسی نمیبره
هیشکی واسه عاشق شدن
قلب یخی نمیخره
دیگه روخاک تن من
بذار مجبت رو نباش
برای دلسپردگی
تو فکر یه فرشته باش

عاشقونه نگام نکن

نذار دوباره بشکنم

نذار تو این غرو ب سرد از همه چی دل بکنم
نذار صدای قدمات قفل سکوتو بشکنه
که این سکوت لعنتی قشنگترین حرف منه
با عاشقونه نگات چشا رو بارونی نکن
واسه یه عشق بی دلیل
قلبمو قربونی نکن
نگاه سرد مو ببین دیگه دلت زات نمیبره
هیشگی واسه عاشق شدن
قلب یخی نمیخره
دیگه رو خاک تن من بذر محبت و نباش
برای دلسپردگی تو فکر یه فرشته باش
بارون اشکی بود که درحال اومدن بود

****

آقا محسن - اینادوتا دختر کی بودن که بااین عجله تا ما رودیدین سریع فرار کردن
آقا مهدی- نکنه خود بچه ها بودن
آقا محسن - بچه ها یعنی خودشون بودن پس چرا از ما فرار کردن
آقا مهدی - بیا بریم ببینیم می تونیم خبری ازشون پیدا کنیم یا نه
باهم به سمت در آهنی بزرگه رفتن که یه هو ...
همین جورداشتن به درآهنی بزرگی که درست روبه روشون قرار داشت رفتن به سمت دررفتن و زنگ روزدن و بعد همون آقا اسد با همون قیافه رولبش سیگارو چشاش وریز کرده ومیگه
اسد- بله فرمایش امرتون
آقا مهدی- سلام ببخشیدامروز دوتا دختر بچه نیومدن پیش شما نیومدن راجع شخصی به اسم میرطیب سوال کنن
اسد- من چی میدونم آخه اه اه اه امروز چه خبرهرکی میاد از من سوال راجع به میرطییب سوال میکنه من چه میدونم بریدبابا شماهم مسخره کردین منو
آقا محسن - آقا خواهش میکنم شما به اونا چی گفتین
آقا اسد -کسی نیومدش سوال چی کشک چی من چه میدونم
آقا محسن - ما همین الان دیدیم که دوتا دختر بچه اومده بودن اینجا ما پدر اون دوتاییم خواهش میکنم اگه خبری ازشون دارین به ما بگید
آقا اسد - بابا این دوتا خانوم اومده بودن سراغ میرطیب روازمن میگرفتن منم گفتم من نمیدونم فردا خودتون بیاید از مهندس بپرسید همین امری باشه
آقا مهدی- نه ممنون
اسد- خواهش
بعداز بسته شدن دررفتن سمت ماشین سکوت بدی ماشین روگرفته بودکه
آقا مهدی- حالا چی کار کنیم جواب گلی و فرشته خانوم رو چی بدیم
آقا محسن -نمیدونم حقیقت روبهشون میگیم حالا اونا جا ی خود یکی جواب سام وربده ازاون موقعی که اینا رفتن انگاراین بچه هم رفته تویه خلصه باکسی حرفی نمیزنه
آقا مهدی - میدونم خیلی سخته بریم فردا شاید خبری ازشون پیدا کردیم .
تهمینه- به نظرت آخر قصه ما چی میشه
روناک - نمیدونم خدا کنه خبری چیزی به دست بیاریم راستی به نظرت امروزبرا چی اومده بودن اونجا یعنی براشون مهم بودیم شاید هم از روی ترحم و دلسوزی اومده بودن
تهمینه- یعنی با این رفتارشون میخوان برای ما دل بسوزورنن اما نیازی به دل سوزی کسی نداریم
روناک - نمیدونم تهیمنه خواهر خوشگلم اصلا اگه هم اونا مار ونخوان بابامون هست، زهره هست ، مگه نه
تهمینه- آره خدا کنه بتونیم خبری ازبابامون پیدا کنیم
روناک - بیا بریم تو تهیمنه دیگه هوا داره تاریک میشه
با تهمینه بلند شدیم ورفتیم به سمت خونه
***
آقا محسن- فردا حتما بریم یه سر بزنیم ببینیم چی میشه
آقا مهدی- کاش خودمون بهشون میگفتیم و پنهون نمی کردیم
آقا محسن - حالا که گذشت بیا بریم خونه جواب فرشته روگلی با سام وربدیم
هردوشون به سمت خونه رفتن به سمت خونه رفتیم و بعددر خونه ر و باز کردن رفتن داخل خونه تا درخونه روباز کردن
فرشته خانوم- چی شد
گلی خانوم - چی شدش
آقا محسن - بابا یه کم طاقت داشته باشین الان میگم
آقا مهدی- گلی خانوم نگران نباش ما تا پیداشون نکنیم که دست بردار نیستیم
آقا محسن- ما رفتیم پیش زهره خانوم وازون پرس وجو کردیم و اون گفت خوش به بچه ها گفته ولی اصلا از قضیه بی خبر بوده و نمی دونسته که اونا نیمدونن خلاصه اون بودکه به ما گفت بچه ها بهش زنگ زدن و آدرس پدرشون رو گرفتن و بعدش هم امروز مثل اینکه قبل از اینکه ما بیام اونا اونجابودن
گلی خانوم- خدا یا حالاچی کار کنیم کاش زودتر میرفتین شما ندیدنشون
فرشته خانوم- خوب شماهم داشتین از همون مسیر میرفتین دیگه ندیدنشون مگه
آقا محسن که نمیتونست حرف بزنه و بگه که اونا رو دیده ولی اونا خودشون رو پنهون کردن هر کاری کرد نتونست چیزی بگه که
آقا مهدی- نه ما قبل ازاونا اونجا بودیم و دیررسیدیم حالا فردا قراره دوباره بریم چون شاید اونا هم برای گرفتن آدرس پدرشون برن اونجا ماهم میریم توهمین صحبت ها بودن که ...
در حال حرف زدن با گلی خانوم و فرشته بودن که یه هو سام از پله ها اومد پایین و به سمت اونا اومد درحالی که یه چیزی تو دستش بود
سام- سلام عمو مهدی سلام بابا چی شد تونستین خبری زاشون پیدا کنید
آقا مهدی- نه ولی
سام-ولی چی ؟
آقا محسن- پسرم ما تونستیم بفهمیم که اونا دنبال پدرشون هستن میخوان پیداش کنن
سام-پدرشون !اون کجا بودتا الان که اونا رفتن دنبالش اصلا برا چی از هومن اول بهشون حقیقت رونگفتین اگه برن پیش پدرشون چی ؟ حالا هم که معلوم نیس کجا رفتن
آقا محسن- سام پسرم آروم باش ماهم میخوایم پیداشون کنیم و بهشون توضیح بدیم که چرا تا الان ازشون پنهون کردیم می دونم شاید دیر شده باشه اما
سام- بله گذاشتین کار از کار بگذره بعد من خودم میرم پیداشون میکنم
آقا مهدی- ما هم یه سرنخی زاشون پیدا کریدم
سام - چه سرنخی ؟
آقا مهدی- اونا رفتن پیش کسی که پدرشون یه زمانی پیشش کار میکرد حالا هم قراره فردابرن از صاحب کارش بپبرسن ماهم اگه امروز یه کم زودتر می رفتیم اونا رومیدیدیم
سام - میدیدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا زودتر نرفتین
آقا محسن - پسرم اجازه بده خوب مسیرش دور بود بعد شهم ما خیلی سخت اونجاروپیدا کردیم
فرشته خانوم- خوب الان برید ببنید می تونید پیداشون کنید من دیگه طاقت ندارم
گلی خانوم- منم تهمینه ام رواز تو می خوام مهدی .. اقا محسن اون دوتا دختر رو پیدا کنید
فرشته خانوم- الان یه یه هفته اس رفتن جاشون چقدر خالیه تو خونه
من این دوتا دختر ور از شماها میخوام همش کارامون شده گریه کردن
سام- من خودم هم باهاتون فردا میام
وبعد به سمت اتاقش رفت
***
تهمینه- روناک حالا به نظرت پیداشون می کنیم
روناک - نمیدونم خدا کنه
تهمینه - من احساس می کنم تو این چند سال نقش یه عروسک خیمه شب بازی روبازی می کردیم احساس می کنم همش دروغ بود اون همه محبت اون همه ..
روناک - منم همین طور احساس بدی وقتی بهفمی که همه بهت دروغ میگفتن سخته بفهمی که یکی تو این دنیا رو داشتی از وجود ش بی خبر بودی ؟
تهمینه- آره ما درسته همیشه باهم بودیم ولی نمیدونستیم خواهریم درسته مثل خواهر بودیم باهم ولی از وجود هم بیخبر بودیم و نمیدونستیم مافقط همو داریم الان یه هفته اس اینجاییم هیچ کسی از ما خبر نداره ...
روناک - بزار فردا همه چی معلوم میشه

***
سام داشت تواتاقش با کارهاش رو انجام میداد اون هم چی کاری ؟ همش تو فکر روناک تهمینه بود
تو ذهنش با خودش می گفت :یادش به خیر چقدر منو اذییت میکردن مخصوصا روناک - همیشه می آمد و برگه هاشو بهم میریخت وحرص سام رودر می آورد
و از طرفی وقتی با تهمینه میا فتادن دیگه بدتر خونه ور میذاشتن رو سرشون یه هو بی راده رفت سمت نامه ای که اون دوتابرا آخرین بار نوشته بودن چند بار نامه روخوند چند بار همین جور می خوند انگار می خواست از ش چیزی سر در بیاره برای آخرین بار که دیگه کلافه شده بود از این که چیزی ازش نمیفهمه کهانگاریه جقر های تو ذهنش درخشید و بعد بدون اینکه به کسی بگه سریع از جاش بلند شدو پله ها رو سریع اومد که
فرشته خانوم- سام کجا با این عجله داری میری ؟
سام -میرم بیرون میام
بدون اینکه منتظر بقیه حرف های مادرش بشه سریع از در رفت بیرون ماشین رو روشن کردو سریع حرکت کرد دل تودلش نبود اما از طرفی یه ترس مبهمی تو دلش بود همچنان داشت میرفت

***
تهمینه- آبجی بیا بریم یه بیرون کنار اون درخت قدمیه میای به یاد اون دوران که باهم هروقت قایمکی می امدیم اونجا وبعدش باهم حرف میزدیم
روناک - آره یادش به خیر چه دورانی بود ، خدا کنه برگرده اون دوران
***
سام توراه یه ترس عجیبی داشت همش می ترسید آدرس رو اشتباه فهمیده باشه خودش نمیدونست چار یه حسی میگه درای درس میری که با گذاشتن یه اهنگ که مورد علاقه اش بود

اگه یه روز بری سفر بری
زپیش ام بی خبر
پرنده دریا میشم
دوباره باز تنها میشم
به شب میکم پیشم بمونه
به باد مبگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری
چرا میری تنها میزرای
اگه فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
پرنده دریا میشم
تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه
میرم که هر کسی بدوه
میرم به سوی اون دیار ی
که توش منوتنها نزاری
اگه یه روزی نوم تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منومبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد
یار یکدیگر باشیم
مثال ایوم قدیم
بشینیم مو سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذرای
اگه میخوای پیشم بمونی
بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست استخونت
نذار دلم تنها بمونه
بزار شبم رنگی بیگره
دوباره آهنگی بیگره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذرای

اگه یه روزی نوم ، تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منومبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم

اگه یه روزی نوم ، تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منومبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم




با گذاشتن این آهنگ دلش تقریبا آروم گرفته بود و سعی کرد به افکار مزاحم فک نکنه تقریبا نزدیک های آب سرد بود

***
روناک - یادته چقدرمی آمدیم اینجا بعدش کسی متوجه نمیشد ما اومدیم اینجا وکلی باهامون دعوا میکردن که کجایید
تهمینه- اره یادمه تازه اون وقت با این همه هم سام طرفداری میکرد از ما
روناک -آره یادمه ، هر وقت حرفی داشتم به اولین کسی که می گفتم سام بود اون موقع فک میکردم که بهترین برادر دنیا رو درام اما از اون موقعی که فهمیدم برادرم نیس خیلی رفتم تو لک ترس دوباره دیدنش رو دارم نمیدونم چطوری باهاش برخورد کنم...
تهیمنه- میفهمم چی میگی کسی روکه این همه باهاش راحت بودی حتی منم باهاش راحت بودم منم ترسشو دارم ولی یه چیزی مهمه اینکه هرطور شده پدرمونور پیدا کنیم
روناک - آره بیا باهم همون شعر رو که هر وقت تنها میشدیم می خوندیم رو بخونیم
تهیمنه - باشه

پشت این پنجره ها دل میگره
غم وغصه دل رو تو میدنمی
وقتی از غم وغصه حرف میزنم

چشم از اشک بارون میشه تو میدونی
عمری غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هرچی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست داره تو میدونی
میخوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بخت سیاه ست
چرا وقته بخت من سیاست تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره
اگه امشب برسه فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمری غم تو دلم زندونیه
دل من زتدون داره تو میدونی
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست درام تو میدونی
پشت این پنجره ها دل میگره
غم وغصه دل و تو میدونی وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشم اشک بارون میشه تو میدونی
عمری غم تو دلم زندونیه
دل من زتدون داره تو میدونی
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه

میگه من دوست داره تو میدونی

تهمینه- چقد رشعرش قشنگخ همیشه با خوندش بهم آرامش میده

روناک - آره ، پس حاال پاشو بریم تو خونه که هوا داره تریک میشه و با صبح شدنش تکلیف خیلی چیزها معلوم میشه

با تهمینه بلند شدیم ورفتیم به سمت خونه در رو باز کردیم رفتیم داخل

باتهمینه رفتیم به سمت اتاقی که توش یه سری وسایل بود با تهمینه ر فتیم داخلش تا به حال به وسایلی که بود دقت نکرده بودیم تا رفتیم سمتشون که

یه هو چشممون افتاد به آلبوم سرمه ای رنگ که یه گوشه ازاتاق بود توجهمون ورجلب کرد با تهمینه یه نگاهی از سر کنجکاوی کردی و بعد آلبوم رواز روی زمین برداشتیم و بعد یه نگاهی بهش انداختیم
چهرها برامون ناشناس بود تا اینکه
پشت یکی از عکس ها نوشته بود (پرورشگاه بهشت 1367)

با دیدنش تازه متوجه موضوع شده بودیم که عکس بعدی ، عکس دو تا بچه بود با یه لباس آبی کمرنگ با یه دامن و یه حوارب شلواری سفید

تهمینه - اااااییین ماایم آبجی

روناک- با صدای که توش لرزش بود گفت "آره فک کنم
روناک - آره ما ایم تو این عکس ، چیزی ازش چند سال بی خبربودیم چیزی که چند سال از مون پنهون کردن چند سال پنهون کردن حقیقت
تهمینه- آبجی گریه نکن باشه (درحالی که خودش هم داشت گریه میکرد )
ماهم دیگررو داریم
روناک- - میدونم ولی قبول کن سخته این همه سال بیخبر باشی سرت این کپک بکنی زیر برف و از اطرافت خبر نداشته باشی
*****


سام - خدا کنه بتونم پیداتون کنم همچنان داشت با خودش فک میکرد قراره چه طور برخوردی از برخوردی بببینه تو دلش درحال جنگ با خودش بود که تقریبا نزدیک هی آب سرد شده بود هوا داشت کم کم تاریک میشد که به شهر رسید و بعد رفت سمت همون خونه که فکر میکرد اون دوتا اونجا هستن
هرلحظه که نزدیک میشد دل تو دلش نبود یه ترس مبهمی تو وجودش بود
تو دلش میگفت "خدا یا کمکم کن با نزدیک شدنش به خونه هرلحظه در حال جنگ با خودش بودرسید نزدیک خونه چند دقیقه ای به خونه نگاه کرد هرچی نگاه میکرد هیچی دستگیرش نشد چون همه برق ها خاموش بود کم کم داشت ناامید میشد که یه هو برقی روشن شد و نوری روی صورتش افتاد
با دیدین اون نور انگار تو دلش یه نور امیدی روشن شد خوشحال بودکه به احساس توجه کرده اومده فقط باید از وجود اونها در خونه مطئن میشدو تا زمانی که از همه چیز باخبر نیمشدتصمیم گرفت خودش رو نشون نده

**
فرشته خانوم- محسن خبری از سام نیست معلوم نیس با عجله یه هو کجا رفت
آقا محسن- نگران باش میاد هرجا که باشه دیگه الان پیداش میشه
فرشته خانوم- آخه یه نگاه به ساعت بنداز بعد بگو
آقا محسن- یه نگاهی به ساعت انداخت و خود ش داشت تعجب میکرد ساعت1:30 بود هیچ وقت این موقع سام از خونه بیرون نمیرفت که گفت : خانوم زنگ زدی به گوشیش
فرشته خانوم- بیشتراز صد بار گرفتم ولی جواب نمیده
آقا محسن - خیله خب ، بذار حودم بگیرم ببینم چی مشه ؟
در حال زنگ زدن بود که
سام - سلام بابا
آقا محسن - معلومه کجای پسر
سام - ببخشید بابامیام حتما
آقا محسن- اتفاقی لفتاده
سام - نه اتفاقی نیوفتاده اومدم بیرون یه کم هوا بخورم میام
آقا محسن - پس زود بیا
سام - باشه پس خداحافظ
آقا محسن - خداحافظ
بعد ازقطع گوشی سام یه نفس عمیق کشید و بعد ...
همین جور منتظر مونده حالا که فهمیده بود خونه خالی نیس خیلی خوشحال بود ولی ازاین که اونا نباشن .. همین جوری درحال قدم زدن بودکلافه بود که بعد سورا ماشین وشد رفت خونه نمیتونست اونجا بمونه
***
روناک - بیابریم تهیمنه آبجی جونم بیا اینم مثل بقیه چیزها ازما قایم کردنش
تهمینه- باشه پس بیا بریم ... منم دیگه خسته شدم دیگه طاقت ندارم همش زندگی مون شده دروغ
روناک - بیا که فردا همه چی معلوم میشه
تهمینه- آره
***

فرشته خانوم - محسن یه زنگی زن بببین کجاست ؟
محسن - باشه خانوم نگران نباش
تا اومد زنگ بزنه که صدای بسته شدن در اومد که یه هو سام اومدش تو خونه
آقا محسن - کجا بودی ؟
سام - بیرون بودم
فرشته خانوم-خوب نمیگی من از نگرانی دق میکنم چرا گوشیت روجواب نمیدادی ؟
سام - متوجه نشدم ببخشید من برم اتاق ام خوابم میاد در اتاقش رو باز کردو رفت توبعد از تعویض لباس هاش رفت یه
آبی به دست و صورتش زد و بعد رفت سمت تختش دراز کشید حالا مگه خوابش میبرد تمام حواسش پیش اون خونه بود تا نزدیک های صبح خوابش برد
***
روناک - خواهری پاشو دیگه بریم ببینیم خبری میتونیم پیدا کنیم
تهمینه- باشه الان میام
باهم بیدار شدن وبعد حاضر شدن باهم رفتن از خونه هوای بیرون سرد بود رفتن تو ایستگاه اتوبوس های که میرن به سمت تهران همین جور که ایستاده بودن که یه هو ..
تهیمنه- اون ماشین به نظرت آشنا نیست
روناک - آره بذار ببینم ، ماشین که اشناست ولی راننده اش نیست اصلا از کجا معلوم مگه هرکی ماشینش پژو مشکی باشه ماشین سام
تهمینه- نمیدونم چرا احساس کردم ماشین اونه
روناک - باشه ولی یه درصد هم احتمال بدیم که اون باشه بیا سریع بریم تا کسی ما روندیده
با
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 81- رمان حکایت جنس دل , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , دوسـ ـتـداران رمـان , رمان،رمان خانه،دانلود رمان 93 برای موبایل و کامپیوتر،خواندن آنلاین رمان , رمــــــان زیبــا , رمان ...... رمان ...... رمان - Blogfa , رمان خوانها , ღ^ پاتوق رمان ^ღ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/31 تاریخ
کد :58702

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا