تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان شیطنت عشق (فصل دوم)



بابا باخنده سرشوتکون دادو به حرفهای شیرینش پرداخت باباامشب مثل پیرزنا شده یکریز فک میزنه میناخانوم روبه همون پسرکردوگفت:پرهام جان عموباتوکارداره همیشه ازکلمه عمومتنفربودم واسم یاداورخاطرات تلخه اه روکردم به میناخانومو گفتم:اِ اِ اِ عموچیه دارید پیرم میکنید2سال دیگه این بچه فکرمیکنه من بابابزرگشم مامان باخنده گفت:میناجون بببخشید این بهراد زیادی شوخه میناخانومم ازاون لبخندای باحالش زدوروبه پسرش گفت: پرهام بلندشوبروپیش بهراد بلندشو مامان اییییی اسمش پرهامه پرهام رها ایول منم اسم بچه هامو نزدیک به هم انتخاب میکنم چه باحال میشه -هااااا ماشاالله حالادرست شد یادم باشه 20امتیازمثبت ازهمین حالا واستون کناربزارم میناجون راستی بهتون بگم میناجون مشکله ؟؟ -نه پسرم هرچی دوس داری صدا کن پرهام یه نگاه به مادرش انداختواروم بلندشدوسرشوانداخت پایین واومد کنارمن نشست دهه انگارخواستگارشم مردوخجالت روبهش کردموگفتم کوچولواسمت پرهامه پرهام بااخم گفت من کوچولونیستم اره اسمم پرهامه اسم توچیه -اسم من غضنفر پرهام که چشاش ازتعجب گردشده بودگفت:غضنفریعنی چی؟؟ -غضنفریعنی همین که جلوته .چن سالته توخوشکل پسر من 6سالمه توچن سالته؟؟ این پسرطوطی شده هرچی من میگموتکرارمیکنه -توداستان نوحوشنیدی؟اصلامیدونی نوح کیه -اره ابجی رها واسم تعریف کرده -میدونی چن سالش بوده؟؟ -نه نمیدونم -اندفه ازابجی رهات بپرس سن منوبرادرنوح یکیه -غضنفرمدرسه میری؟؟ واااااا بچه باورکرده اسمم غضنفره -اولا اسمم بهراده نه غضنفربعدشم مدرسه نمیرم دانشگاه میرم پرهام بااخم گفت:پس چراگفتی اسمت غضنفره شونه هاموبالا انداختموگفتم:دروغ گفتم -دروغگودشمن خداست باشیطنت بهش نگاه کردموگفتم اینوهم ابجی رهات یادت داده پرهام دستشوگذاشت جلودهنشوعین این موشا ریزریزخندیدوگفت اره باتک سرفه ی اقای جوادی حواسموازپرهام کوچولوگرفتم که صدای اقای جوادی من نخبه رو به خودش جلب کرد -بهرادجان شما درس میخونی؟/ پ ن پ کارگری میکنم صداموصاف کردموگفتم بله دانشجوام اقای جوادی همونطورکه سیبومیلونبوندتودهنش گفت:رشتت چیه یه لبخندزدموگفتم:ابیاری گیاهان دریایی اقای جوادی شروع کردبه خندیدنوگفت ماشالله محسن چه پسر سرزنده ای داری خدابرات نگهش داره امین اگه شمابذارید خدا نگهش میداره بابا نفسشودابیرونوگفت:اره زیادی دلقکه من موندم چی به این کچلومیرسه انقدمنوتحقیرمیکنه روکردم به اقای جوادیوگفتم:من دارومیخونم اقای جوادی با تحسین نگام کردانگارداره دومادپسندمیکنه خـــــــدایاحواست باشه ها تموم امیدم خودتی -ماشاالله پسرم ترم چندی -بااجازتون ترم 4 -موفق باشی رشته خوبی داری افرین -ممنون شومالطف داری اگه توعمرم بگی کدوم روز مثل ادم حرف زدی الانو واست مثال میزدم ایــــــــول به خودم دارم میشم گل پسر صدای بهارورهاازدرورودی میومد نمی دونم بهارچی شنیده بودکه با صدای بلندی میخندیدهمیشه ازخنده بلندیه دختزمتنفربودم بااخم بهش نگاه کردم که حساب کاردستش اومدوخودشوجمع کرد حواسم رفت پی گوشیم هییییی شیداگوربه گورنشی گوشی خوشکلموداغون کردم به خاطرتویه گوشی خفن دیگه هم داشتم اونوتوتصادف که باموتورداشتم ازدست دادم هنوزم مشخص نشده اون روزایمان حواسش کوجابوده که اونجوری شوت شدیم توجدول کنارخیابون منم که سرم توگوشیم بودهول کردم گوشی از دستم افتاد هنوزکه هنوزه تکه هاشودارم یادم باشه بعداسیمموبندازم تو نوکیاx3اه معلوم نی دوستام چن بارزنگ زدن صدای اون خانوم خوشکله که میگه دستگاه موردنظرخاموش هستوشنیدنوفیض بردن داشتم واسه خودم فکروخیال میکردم که وز وز یه چی کنارگوشم منوازعالم هپروت کشوندبیرون بهاربود اِ اِ اِ ایناکی اینجانشستن -حواست کجاست؟؟ -پی قاقالی ها توچراوقتی اومدی نیشت عین بزبازبودنمیتونی یکم باوقارتررفتارکنی تواخرمیترشی بااین رفتارت -خفه باباحواسم نبودحالاببخشید -به حواست بگو همیشه باشه تازه نصف شبه بخشداری بسته چشمم افتادبه مامان که داشت حرص میخوردوباچشماش بهم میفهموندزبون نفهم توبزرگی درگوشی ممنوع اه اینا چقد ساکتن رهاخانومم که بنازم غرورشو مگه من این جا مجسمم همشون بلغورمیکنن الی من اندخیالشونم نی اگه الان تیدا اینجابود حال میکردیم ازاین رهابخاری بلندنمیشه نمیذارن بریم تواتاقمون اونجابایه چی سرگرم شیم -مامان شامونمیاری؟؟ مامان باعصبانیت بهم نگاه کرد بی خیال نگاه های مامان من فرداهزارتاکاردارم بایدبرم یه گوشی بخرم حوصله ندارم بدم تعمیراوناکه تعمیرنمیکنن اجزای خوبوبرمیدارن به جاش اجزای بنجل میذارن بهار:مگه 6ماهه بدنیااومدی صبرکن ابرومونوبردی -اول بروازمامان بپرس چن ماهه منوبدنیااوردبعدم حوصلم سررفن بهارباخنده گفت:زیرشوکم کن سرنره دهه اینم زبون دراورده همش حال میگیره -بشین بینیم bow -انقدغرنزن حالاچی میشه 2دقیقه مث ادم رفتارکنی -واسه من که فرشتم کسرشانه بازم چشمای مامانودیدم دهه خووووووومادرم چرااونجوری نگاه میکنی من قلبم ضعیفه پس میفتم باش درگوشی ممنوع بلندشدموگفتم:ببخشیدمن برم بالا بابا:بلاخره طاقتت طاق شددرعجب بودم که تواین همه ساکت بودی داشتم به بهرادبودنت شک میکردم مامان باخنده گفت چیه پسرمواذیت میکنی برومامان واسه شام صدات میکنم رفتم طرف اتاقم بهراداین کچلووزیادی پاپیچت شدیه حالی بایدازش بگیری *********************************** تواتاقم هرچی دنبال گوشیم میگشتم پیداش نمیکردم اه کوجاگذاشتمش بالاکمدمونگاه کردم واه چه خبره پراز سیم کارت من کی این همه سیم گرفتم اهان پیداش کردم سیم کارتوانداختم توگوشی به محض روشن شدن 3تامسج اومد اولی مال ایمان بودکه چرتوپرت نوشته دومی مال سمانه بود که پیام متنی بود سومی مال شیدا بودکه نوشته:عزیزم همون جاهمیشگی ساعت3 وووووووووبنازم به پرروبودن این شیداخدایی این همه روازکوجامیاره بیخیال باباخیلی وقت بودبه سمانه زنگ نزده بودم زنگ زدم به سمانزنگ زدم به سمان بعدازچندبوق برداشت -بله -سلوووم خانوم معلم خوبی؟؟ سمان باخنده گفت:سلام خوبم توخوبی؟؟ -به خوبی شوما چه خبرچیکامیکنی بادرسا -بادرساهووووم میخونم میخونم میخونم توچه خبریادت ازمانمیاد باخنده گفتم:عاشق همین یادت ازمانمیادگفتنتم ترفتی خونه مانجونم -نه خیلی وقته نرفتم سرم توکتابه بهارخوبه -اگه بدباشه بایدتعجب کنم مزاحمت نمیشم برودرستوبخون دخترخوب موفق باشی کاری باری؟؟ -نه به بهارسلام برسون -چشووووم خداحافظ خانوم معلم -بهراد -جـــــانم -مواظب خودت باش دوست دارم بعدهم قطع کردبا خنده به گوشی تودستم نگاه کردم سرموتکون دادموبهش اس دادم:منم دوست دارم معلم کوچولوی خودم سمان معلم من بودگرچه 18سال بیشترنداره ولی واسه من مث معلمه دختریکی ازدوستای مامانمه که ازقبل باهم رفتوامدخانوادگی داشتن منوسمان خیلی باهم صمیمیم نمیگم مث خواهربرادرچون یه مدت باسمان دوس بودم یعنی سمان میشید جی اف من ولی وقتی بااخلاقش متانتش شرموحیاش اشناشدم دلم نیومدبااحساسش بازی کنم پس بهش گفتم مث دوتادوس باشیم سمانم قبول کرد این جوری برای هردومون بهتربودپس شدیم دوس جونی های هم -بـــــهـــــرادبـــیاپـــ ایــین شـــــــام اه بازم خروس بی محل ایییی ننه کمرم داغون شدچقدازاین پله هابرم بالاوپایین رفتم طرف میزشام -به به جمعتون جمه گلتون کم بودکه اونم اومد نشستم رویکی از صندلیهاوگفتم:بسم الله شروع کنیم میناخانوم بالبخندبهم نگاه میکرد قربون لبخندت بزایه شام درستوحسابی کوفت کنیم بعد دوماددیدبزن دهه مامان:بفرماییدتروخداسرد میشه بیاحالادوساعت به تعارفاشون گوش بده بیخیال بابا بقیه مشغول تعارف کردن بودن بشقابموبرداشتموواسه خودم غذاکشیدم مامان باتعجب بهم نگاه میکرد قاشقوچنگالموبرداشتموگفتم: اگه بخوام به تعارف تیکه پاره کردن شوما برسم غذاسرد میشه منم بدم میادشوماغذای سرد دوس دارید به تعارف کردنتون ادامه بدید منم غذامومیخورم اقای جوادی گفت:بهرادراست میگه باباشامتونوبخورید پ ن میخواستی بهراددروغ بگه خداروشکرتعارفاتموم شد داشتم غذاموبالذت میلونبوندم که چشمم افتادبه بشقاب رها اخه مث اینکه بچم رژیم داره غذاشوداره پاس کاری میکنه باتک سرفه ای گفتم:ببخشیدرهاخانوم بازی بین کیه؟؟ همه باتعجب نگام میکردن اخههههه شاخکهاشون بزرگ شده نوچ نوچ به بشقاب رهااشاره کردموگفتم:اخه هی غذاروپاس میدی به چنگال ازچنگال به قاشق اگه دوس نداری به مامانم بگو مامان بالبخندباباکشش گفت: رهاجون خوشت نمیادگلم رها: نه این حرفاچیه؟اشتهاندارم -برم برات اشتهابخرم تعارف نکن -نه ممنون من با هرکی تعارف داشته باشم باشما ندارم -خوددانی ازماگفتن بود مامان:بسه بهراد روکردم به میناخانوموگفتم:میناجون رهاخانوم رژیم دارن این تن نمیره راستشوبگید میناخانوم که اون لبخندازلبش محونمیشدگفت:نه پسرم رهامعمولاکم شام میخوره عادتشه -حالاچرارژیم نداره همه داشتن به مسخره بازی های من نگاه میکردن رها:اگه شمابرنامه رژیمی خوبی سراغ داریدواسه خودتون نگهش دارید رهابلندشدوگفت:مرسی دستتون دردنکنه غذای خوشمزه ای بود کمترپاچه خواری کن مامان:توکه هنوزچیزی نخوردی عزیزم -ممنون تازه زیادیم خوردم بابلندشدن رهابهارم بلندشدوباهم رفتن اتاق بهار غذاموتموم کردموباگفتن:نوش جون رفتم طرف تلوزیون نشستم وبیخودکانال عوض کردم گوشیم زنگ خورد ایول چه به موقع به گوشیم نگاه انداختم اه این ایمانم کشت ماروجواب دادم ایمان:الو چراخاموشی؟؟ -دردزایمان بلندگوقورت دادی بعدابهت میگم چراخاموش بودم سلامت کووامونده؟؟؟ -سلام برادربهراد چطوری؟؟ علیک بزغاله بدک نیستم -بهرادبلندشوبیااینجا -اونجاکوجاست خزه؟؟کوجایی توچقدشلوغه -هیچی بابابچه ها جمع شدن جات خالیه بدوبیا -حالاکوجاجمع شدیدبیام تفریقتون کنم -خونه ارشام بلندشوبیا -ببینم چی میشه راستی بساط مساط دارید -بهرادقاقالی هاروولشش بیااره بساط داریم -پای کیه؟؟ پای خودارشام خیلی باحال شده بیا ببین ایمان شیداهم هستببین ایمان شیداهم هست؟؟ -نه نیستش بیادیگه لفس نیامنتظرم سی گودبای خرگاو واسه من ادم شده بزغاله نوپا بلندشدمورفتم تواتاقم لباساموعوض کردمویه دست به موهام کشیدم سوئیچ ماشینوبرداشتموازاتاق زدم بیرون که بین راه به رهاوبهار برخوردم به به چه برخوردباشکوهی -کجاداداش؟؟ -فضولوبردن جهنم....... -بهرادخیلی بی تربیتی کجامیری حالا؟؟ -میرم بیرون خانوم ثبتوضبط باید امارهمه روبگیری که کجامیرن کی میرن؟؟؟؟کی میان؟؟؟؟ بهاربدون توجه به حرفم گفت:این وقت شب بیرون چه خبره؟؟ -خبرسکته مش رجب ازدست زبون دخترش داشتم میرفتم که یه سوال به ذهنم اومدبرگشتم طرف رهاوگفتم -ببخشید میتونم بپرسم چن سالتونه؟؟ رهاباخنده گفت:فضولوبردن جهنم گفت هیزمش تره بیخیال پشتموبهش کردموگفتم خوش به حال فضول هرجا میبرنش پس منو کجامیبرن هیییی روزگار رفتم طرف درخروجی که یه بازپرس دیه صدام زد بابا:بهرادکجا؟؟؟ -یه تُک پامیرم سرکوچه وبرمیگردم زودی ازدرخروجی زدم بیرون چون اگه میموندم بایدازهفت عالم غیب برای باباجوابوسوال میکردم توحیاط بودم که صدای بابامنومتوقف کرد -بااین تیپ میری سرکوچه؟؟؟ برگشتموگفتم:میرم بیرون یه دوری بزنم میام -این وقت شب؟؟ -مگه دخترم که محدودیت زمان داشته باشم من هروقت دلم بخواد میرم بیرون -برگردتوخونه جای نمیری -جان؟؟؟؟؟؟برگردم توخونه؟هه بابایه چیزی میگی هاااااا -خفه شواحمق ولت کردم که این شدی حرمت مهمونوداشته باش -شوماهمیشه حرفتون همین بوده ولت کردم این شدی شماکه خیلی ادعاتون میشه چراولم کردی که این شدم -صداتوبیارپایین حیف مهمون داریم بروگمشودیگه هم نیا خونه من همچین پسری نمیخوام بروکه یارومعشوقه هات موندن -چشم میرم خوب فهمیدیدیارومعشوقه هام منتظر منن میخوام امشب یه شب فراموش نشدنی باشه براشون بابارومیدیدم که داره حرص میخوره مامان اومدتوحیاطوباچهره نگران گفت:چی شده؟؟ -هیچی ازآق محسنتون بپرسیدماکه رفتیم خداحافظ -بهرادصبرکن مادرکجامیری بدون توجه به صدای مامان درحیاطوبازکردموماشینوبردم بیرون بیرونوباسرعت روندم خونه آرشام****************** ماشینوپارک کردمورفتیم طرف خونه بااین اعصاب داغون کوجابرم حتماامشب باید یه زهرماری بخورم زنگوفشاردادم بدون اینکه ببینن کیه دروبازکرد خل مغزن دیه نمیگن ممکنه گشت باشه رفتم داخل حیاط که ایمان اومدجلو -بـــــــه استادبهراداخموچقداخم بهت میاد خوبی؟؟ باهاش دست دادموگفتنم:خفه بزغاله بدک نیستم چه خبره؟؟ ایمان نیشش تابناگوش بازشدوگفت:تولدمانترائه -خوووباشه توچرانیشتوعین بزبازکردی؟آرشام داخله؟؟ -نوووووج رفته بیرون الانه هاست که برگرده -امشب وتکاداریم؟؟ ایمان بااخم بهم نگاه کردوگفت:بلافرض که داشته باشیم منوتوروسننه -وووبچه ننه واسه من ابروهاتواونطوری نکن الان اعصابم قاطیه بکش کنار ایمانوازجلودرزدم کنارورفتم داخل -اه اه چیکارکردید؟؟ ایلا:به به بهرادجون چه عجب چشممون به جمالت روشن شد -سلام آیلاخانوم عجب از زمونه چطورمطوری؟؟ به چندتاازدوستام که میشناختمشون سلام دادمورفتم نشستم کنارآیلا چندتادختروپسرتازه اومده بودن که من نمشناختمشون بازچشمای من اشتب چرخیدرویکی ازدختراکه سرشوتکیه داده بودبه مبل چشماش یه رنگ خاصی داشت بانمک بود داشتم به چشم خواهری نگاش میکردم(عجب جنس خرابی داره ههههه) که آیلادستشوگذاشت زیرچونموصورتموبرگردوندطرف خودش -فکرشم نکن توچشمای خمارش نگاه کردموگفتم:فکرچی/؟؟؟ -فکرمانداناهمون که بهش خیره شدیایمان اومدطرفمون که ایلاازمن فاصله گرفت دختره ی خنگ انگاررفتم توجفت این مانداناکه انقدنگرانه دهه ایمان:بهرادبلندشوبریم اینجانشین نفست بندمیادمیمیری خونت میفته گردن من بدبخت حس جنازه کشی نی بلندشو باایمان رفتیم حیاط پشتی خونه یه حیاط کوچولوخوشکل بود دلم بدجورگرفته بودامشب همه یه همراه داشتن الی من اه چرابعدشیدانتونستم باکسی بمونم -بهرادچته گلابی؟؟ -گلابی عمت بزغاله -اه اگه الان بهت میگفتم هلوکلی خرکیف میشدی باباجون توجون ارشام گلابی هم میوه است میوه که بامیوه فرق نداره گلابی جووووون -فلسفه نبافbow -چته بهرادرو فرم نیستی؟؟ -هیچیم نی بروببین مانترانیومده به ماهم نگفتی یه چیزی واسش بخریم ایمان دوباره نیشش بازشدوگفت:نه هنوزنیومده میخوام سورپرایزش کنم -توچراوقتی اسم مانترامیادعین یه خرکه بهش تیتاب دادن ذوق میکنی؟؟ -اخه مانتراخودش یه پاتیتابوپتی بوره واسه خودش باخنده گفتم لابدتوهم خری دیگه ایمان بااخم گفت:تواززبون کم نیاری یه موقع -ایمان حال ندارم بروارشام نیومد؟؟ -دک میکنی دیگه اوکی مارفتیم توهم خوش باش بدکاری کردم توروازدست اون ایلاعفریته جادوگرنجات دادم مث شرک که فیونارونجات داد حیف که فیوناازتونازتربود تازه دخترم بود -گمشوحوصلتوندارم چرت نگو -اِ واااای خاک توسرت بهرادمانترا تک انداخت داره میاد اِ وای من برم بچه هارواماده کنم سوتی ندن یه موقع -مگه دردزایمانت گرفته وای وای میکنی بروخوووو ایمان چشماشوبستویه نفس عمیق کشیدوگفت: بهرادازاسترس قلبم اومدتو.... باخنده یکی زدم توسرشوگفتم:منحرف برودیگه کنه دهه -ایمان من رفتم توهم ستاره هاروبشمورامارشونوبده من بدم به ستاره شناسا ایمان پسرخوبی بوددرسته اخلاقش غلط اندازهولی تااینجایی دوستیمون لب به سیگاروموادالکلی نزده بود تازه منوهم نع میکردولی من یکی گوشم بدهکارحرفهایی ایمانو میلادنبودالبته قبلا بازم اومدم مهمونی بازم جای خالی شیدا اه لعـــــــنـــــــت بهــــــت شیدا صدای خنده اشنایی ازتوخونه میومد رفتم توخونه خودش بودشک نداشتم که خودشه قدش سه نمه بلندترشده بود شــــــیــــدا بــــــود داشت باایلاحرف میزد پشتش به من بود احساس خفگی میکردم بوی سیگارم حال خرابموخرابترمیکرد احساس خفگی میکردم بوی سیگارم حال خرابموخرابترمیکرد آیلا:اِ اِ بهرادبیاببین کی اومده ستاره سهیل شیدابرگشت طرف من دیگه اون شیدای مظلوم نبودکه خودشوبرام لوس میکرد صورت مظلومشویه عالمه رنگولعاب پوشونده بود توهمین موقع برقاروخاموش کردن یه نفس عمیق کشیدم اه ریه هام پرشد ازدودسیگار خدارررررووشکرکه به خیرگذشت وگرنه بایدباشیداروبه رو میشدم ایمان:هیسسسس الان مانترامیادوای به حال کسی که جیکش دربیاد هروقت رقص نوروزدم همه باهم جیغ میکشید تولــــــــــدت مبارک هرکی صداش بلندترباشه یه شوشولات پیش من جایزه داره دِ برو که رفتیم هه ایمان چقدبچه است ببین چیکارمیکنه میخواستم ازخونه بزنم بیرون حالم اصلا خوش نبود ایمان رقص نوروزدوصدای جیغ بچه هابلندشدحالم ازاین همه شلوغی بهم میخورد میخواستم برم یه جاداد بزنم خودموخالی کنم میخواستم باخودم خلوت کنم میخواستم بهم ثابت بشه شیدارونمیخوام مانترارومیدیدم که توشوکه همینطورایستاده وایمان جلوش مسخره بازی درمیاره بقیه هم بهش میخندن نفس های گرم یکی به گردنم خورد برگشتم شیدارودیدم بابی حالی بهش نگاه کردم شیدا:حالت خوبه بهراد میخوایی بریم بیرون دستموگرفت که باشدت دستموازدستش کشیدم بیرون وگفتم بریم نه برم رفتم طرف درخروجی همه انقدسرگرم بودن که متوجه بیرون رفتن من نمیشدن یه زمان منم مث ایناشادبودم توحیاط یه نفس عمیق کشیدموهوای پاکوباتمام وجودم بلعیدم چرا من باید مث یه نجس زندگی کنم خدااااا احساس کردم یکی کنارم ایستاده برگشتموباتعجب شیدارودیدم این چی میخواد این وسط اه شیدا:چراازمن فرارمیکنی؟؟ -چون لولوخورخوره ای دهه زوره نمیخوام باهات هم کلام شم -چرا؟؟بهت گفتم دوست دارم بازم میگم من بدون تومیمیرم -این 4سالوچطورزنده موندی؟توکه بدون من میمیری این 4سالوچطور تحمل کردی تقریبا داشتم داد میزدم میخواستم خالی شم عقده های این 4سالوروش خالی کنم میدونی وقتی رفتی بهرادچی کشید؟؟ میدونی وقتی توروبااون نامردترازخودت دیدم چی کشیدم؟؟ -بهراد به خدا سوء تفاهم شده باخنده عصبی گفتم:خووو سوء تفاهم شده نمیتونستی بمونیو بهم بگی بهراد تو اشتباه میکنی نه اونموقع توپی خوشگذرونی هات بودی پی هرزه بازی هات شیدادستشوگذاشت رولبموگفت:هیسس بهرادمن هرزه نیستم همین موقع درحیاط بازشدوآرشام بادستای پراومد داخل حیاط وقتی شیدارودیدبابهت ایستادوبه شیدانگاه کرد وسایلی که تودستش بودوگذاشتوبا یه نگاه مشتاق اومد طرف شیدا نامردهردوتون بریدگمشید بریدبه جهنم شیدابالبخندبهش دست داد آرشام یه نگاه به من انداختوگفت:اِ اِ شیدا فقط دس میدی بابا های کلاس شدی هاااااااااا شیدا:چیکارکنم تاآقاراضی شه -زودتند سریع منوببوس میدونی چن وقته ندیدمت باعصبانیت چشماموبستم عوضی شیداباخنده رفت طرف ارشامودستشوانداخت دورگردن آرشاموصورتشوبوسید شیدا:حالا راضی شدی ارشام خان من مث یه بت وایستاده بودمو به دلدادگی هاشون نگاه میکردم -نه راضی نشدم راضی شدنم باشه برابعدزیاد شیطونی نکنید بیایید تو واسه شیطونستونم جا هست کثافت واسه من دم ازدوس داشتن میزنه باعصبانیت رفتم طرف درخروجی حیاط -بهرادچته؟؟بعداین همه مدت اومدم اینه رفتارت برگشتم طرفشوگفتم:چیه انتظارداری مثل آرشام باشم تویه کثافتی که فقطوفقط به فکرهوس خودتی خواستم دوباره برم که دستموکحکم گرفتوگفت:چیه حسودیت شد اومد جلومو ایستادوگفت:من برای توبهترینارودارم رونوک پاش بلند شدو........رونوک پاش بلند شدو........ ای خدازمینه گناهواین فراهم کردماروسننه خودت یاور خداروشکرقدم ازش بلندتره خاک تومخت چه وقت این حرف بود بیاا این قلب ماهم اینجاواسه خودش بندری میره صورتشوبه صورتم نزدیک کرد بنازم خلقتتوخدا چه کردی حیفففف شیدااون بلاهاروسرم اورد وگرنه امشب یه حالی ازش میگرفتم!!!بهراد دوباره منحرف شدیاهاااا شیدا:همیشه میخواستم مال من باشی نمیدونستم چراخودموعقب نکشیدم نمیتونستم دوباره داشتم مسخ چشمای شیدامیشدم شیداچشماشوبستوخواست لباشوبزاره رولبام(چشمادرویش) صدای میلاد توگوشم زنگ میخورد:بهرادباعقلت تصمیم بگیر نه با احساست!!من داشتم چیکارمیکردم فوری خودموکشیدم عقب یعنی هوااارر توکلت بهراد شیدا:بهراد -چیه میخوایی بایه بوس خرم کنی بعدکه سواریتوگرفتی دِبروکه رفتی میدونستم شیداعصبانی شده آخه هیچ پسری نمیتونست شیداروپس بزنه اون بچه مثب مثبتاشم از زیر دس شیدادرنرفتن شیداباعصبانیت بهم نگاه میکرد آخـــــــــــــــــــــــ ــه دلــــــــــــم خـــــنـــــــــــک شـــــــــــــــد آیلا:هووویی قناریابیاییدواستون اب شنگول اوردم قناری عمه بابات عفریته بسوزتا نگات کنم شیدایه نگاه بهم کردوگفت:چیه بهرادپاپات اجازه نداده بخوری دست آیلادوتاگیلاس بود حرصم دراومدباخودش چی فک میکرد که بچه مثبتم بچه پاستوریزه ام رفتم طرف آیلاوگیلاسوازش گرفتمولاجرعه سرکشیدم طعم تلخ مشروب تودهنم پیچیداماتلخ ترازحضورشیدانبود که آیلاباتعجب بهم نگاه کردوگفت:بهرادحواست هست نه حواسم گم شده رفته خواستگاری عمت بابی حالی بهش خیره شدم شیدااومدگیلاسشو گرفتوبه ایلاگفت:مرسی بروداخل ایلارفت طرف درخونه که صداش زدم -آیلا/؟ برگشتوگفت:جووووونم بهراد -واسه من دوباره بیار ایلاهمینطورخیره نگام میکرد خووبهش حق میدادم اخه ازخیلی وقت بودمشروبوهمه چیزو کنارگذاشته بودم فقط گه گداری ویسکی میخوردم اونم ازاجبار -باشه میارم نشستم روپله هاوسرموبین دستام گرفتم خدایا یه نگاه به من بنداز ببین دارم تولجن زارزندگی دستوپامیزنم خدااااااا کی منومیبینی کییییییی؟؟ شیدانشست کنارموبه اسمون نگاه کردوگفت:بهراد بهراد چی میشه منو توبشیم همون لیلی مجنون سابق دلم برای بهرادخودم تنگ شده تواون بهراد نیستی مغرورشدی بدون توجه به حرفش گفتم:میدونی شیدا تموم این سالها منتظربودم یه دقیقه ببینمتویه سیلی به اندازه تموم بدبختیام بهت بزنم ولی الان که دارم فک میکنم ارزش همونوهم نداری آیلابا بطری مشروب برگشت -ب
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 93- رمان شیطنت عشق , ایستگاه رمـــــــــــــــــــــــان - 7-رمان شیطنت عشق , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 5- رمان مسافر عشق , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , دانلود رمان شیطنت های قایمکی | tina27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل ... , رمان در آغوش مهربانی , رمان خوانها , رمان کی گفته من شیطونم - رمــــان ...... رمان ...... رمــــان ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/25 تاریخ
کد :54560

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا