تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دختر سرکش (فصل پنجم)



از پشت در صداش اومد :چی شد پس ...تو که تاج سر مامان و بابات بودی رات ندادن
با حرص دم اسانسو نشستم و گفتم :نخیر هیشکس خونه نبود
":ارواح عمه ات ....امیر همین الان زنگ زد اینجا گفت ببخشمت چون اونا نمیتونن تو رو راه بدن خونه ...هه خوشم میاد ضایع هم میشی باز زبونت درازه
:فرزاد دروباز کن من فردا یه جایی رو. پیدا میکنم میرم
:چرا تشریف نمیبری پیش اون دوست پسر وکیلت ؟الان دستم بنده ...مگه نه مهشید چون؟
:اسم مهشیدو که شنیدم مثل یه سگ هار شدم رفتم پشت در و با مشت محکم به در کوبیدم :عوضی اشغال سه دنگ این خونه مال منه یا درو باز میکنی یا....
:ببین اگه درو بشکنی من عین 6 دونگ رو میزنم به اسم خودت......به جون مهشید
:میشکنمش
:هرکی نشکنه
دورخیز کردم و رفتم عقب و به سمت در دویییییدم و محکم اومدم با تنه برم توی در که درباز شد و من با تمام هیکلم رفتم تو دیوار روبرویی سالن پذیرایی واقعا دردم گرفت احساس کردم استخونم شکسته
:وای چرا اینجوری میکنی باخودت؟نه تو واقعا فکر کردی میتونی درو بشکنی؟خیلی بی مغزی
با دستم شونمو گرفتم و روبروش وایسادم :دلم به حال خودم میسوزه که مجبورم باتو زندگی کنم
:منم اتفاقا دلم به حال تو میسوزه که مجبوری شعور منو با بیشعوری خودت تطبیق بدی....ببین کوچولو
:خودمو روی مبل پرت کردم و شروع کردم به گریه حالم اصلا خوب نبود .....روبروم نشست و سیگاری روشن کرد :سارا تو جدن داری گریه میکنی؟
:من طلاق میخوام مگه نگفتی طلافم میدی؟
:چرا بزودی....ولی قبلش من یه پسر خوشگل میخوام ...اگه قبوله که واسه من یه بچه بدنیا بیار بعد خودتو ارمین جونت برید با هم تا اخر عمر زندگی کنید
:نه قبول نیست ....ببین من دختر درستی نیستم دیدی که بهت خیانت کردم ...
"هه نخندون منو ....من تو رو خوب میشناسم .....عرضه این کارارو نداری اینام زیر سر مهشید بوده میدونی از کجا فهمیدم ؟از پیش زمینه عکسا ...اینا همه عکسای خارجی بودن ....مهشیدواقعا منو خر فرض کرده .......اما راجب تلفنا ....اینا رو نمیتونم ببخشم و یه بلایی سرت میارم که اون سرش ناپیدا .....من میخوام با مهشید ازدواج کنم
دهنم باز موند :چی؟
:هیچی گفتم میخوام مهشیدو بگیرم .....تو بمن خیانت کردی هرچند فقط در حد حرف بوده باشه ولی مهشید اینقدر ازرش داشت که بخاطر من حاضر شد بره این عکسای جعلی رو درست کنه که فقط با من باشه ولی تو چی؟سارا امروز ازت متنفر شدم ..ولی دیگه تموم شد ....روزای خوبو فراموش کن چون من میخوام زجر کشت کنم ...
:من به همه میگم....تو یه روانی بدبختی
:به همه بگو تا من هم همین عکسا و هم این پرینت مکالماتتو بدم دست بابا جونت .....من واقعا عاشقت شده بودم اینو جدی میگم ...ولی تو چیکار کردی ؟اون موقع که من توی این مغازه و اون مغازه داشتم واسه تو عطر ادکلن میخریدم با یه پسر قرار گذاشتی رفتی ددر ازت متنفرم ...تو منو احمق فرض کردی...ولی من ول کنت نیستم ....از این به بعد عین یه کلفت توی خونه کار میکنی ....من هم میرم مهشیدو عقد میکنم و باهاش بخوبی و خوشی زندگی میکنم اگه یه پسر برام بدنیا اوردی خونه رو به نامت میزنم و گورتو گم میکنی وگرنه تا اخر عمر میشی کلفت منو زنم
:خیلی پستی
:پست تویی که با احساسات من ....
حرفشو خورد و سیگارشو روی میز شیشه ای خاموش کرد :الان هم من حوس قرمه سبزی کردم مهم نیست کی حاضر میشه باید درست کنی
بهت زده شده بودم ...یکی باید بهش خبر منو ارمین رو داده باشه وگرنه قضیه اینجوری بهش نمیرسید از جام بلند شدم و گفتم :من هیچ کوفتی واسه تو درست نمیکنم چرا ولم نمیکنی؟
:درست میکنی....
رو پاشنه پا بلند شدم و توی چشمهای قرمزش زل زدم :هیچوقت عزیزم ....من ازت بدم میاد از تو از مهشید از این زندگی جهنمی که تو ساختی
مچ دستمو گرفت و توی چشمام زل زد صورتشو نزدیک و نزدیک تر اورد بین لبهای منو و اون دوسانت فاصله بود :من قرمه سبزی مبخوام
چشمامو بستم و با اون یکی دستم یکم به عقب هلش دادم :خیلی خب....خیلی خب
:خوبه ....از این به بعد همبنه که هست
اب دهنمو قورت دادم و گفتم باشه
روی مبل نشست و یه سیگارو دیگه روشن کرد:منم از این زندگی متنفرم ولی واسه اینکه روی تو رو کم کنم حاضرم زندگی خودمو هم جهنم کنم
اشکام اروم روی گونم میچکید قلبم درد میکرد دلم میخواست فرار کنم ولی اول باید یه جایی واسه موندن پیدا میکردم وبعد برای همیشه میرفتم ....ارمین چیز خوبی بود باید هرجور شده بهش زنگ میزدم ......

دیشب واقعا شب افتضاحی بود با هرجون کندنی بود یه قرمه سیزی شل و وار فته درست کردم و گذاشتم جلوی فرزاد و بعدشم رفتم تو اتاقم و تا تونستم گریه کردم فهمیدم شب فرزاد رفته واحد بغلی خونه مهشید خوابیده دلم میخواست خودمو بکشم حالا که من داشتم عاشقش میشدم سروکله این دختره ی عوضی باید پیدا میشد اولین کاری که میخواستم بکنم فرار بود برای همین میخواستم از ارمین کمک بگیرم از اتاقم بلند شدم و سلانه سلانه رفتم توی پذیرایی همه چی بهم ریخته بود تلفن رو برداشتم و شماره دفتر ارمین رو گرفتم اما تلفن کار نمیکردرد سیم تلفن رو گرفتم چی باورم نمیشد سیم بریده شده بود لعنت به تو لعنت .....هرچی بدنبال موبایلم گشتم نبود که نبود.....فایده نداشت مانتو شلوارمو پوشیدم و خواستم از در برم بیرون که دیدم در قفله فقله اونم نه فقط در اپارتمان در تراس و هر راه فراری که بود غمگین نشستم گوشه ی خونه و خواستم تلویزیونو روشن کنم که نطرم به کاغذ چسبیده به تلویزیون جلب شد با عجله کندمش
:سلام سارا....تولد جدیدت رو بهت تبریک میگم دیگه فکر نکنم حالا حالا ها با بیرون بتونی ارتباط بر قرار کنی ...منو مهشید امروز عقد میکنیم دوست داشتم تو هم تو جشن ما شرکت کنی ولی .....میام خونه زود زود ....ازت متنفرم خدافظ
سرمو روی دستام گذاشتم و اینقدر گریه کردم که همونجا خوابم برد من باید هرجور شده خودمو نجات میدادم هرجور که شده
با صدای باز شدن قفل در از جا پریدم :سلام عزیزم
از لابلای پرده های اشک چشمم به فرزاد افتاد با کت شلوار عروسیمون مهشید هم پشت بندش اومدتو میدونستم میخواستن منو زجر کش کنن ....از جام بلند شدم و روبروی فرزاد وایسادم و با چشمهای پر از اشک به چشماش خیره شدم تو چشماش دل شکستگی رو میدیدم انگار اونم میخواست گریه کنه اما غرورش اجازه نمیداد مهشید سریع اومد و بازوشو چسبید :عزیزم بیا بریم اونور....اینجا وایسادی پیش این که چی بشه
فرزاد:نه ....تا شب وسایلاتو جمع کن بیار اینجا از این به بعد هممون با هم زندگی میکنیم ....مگه نه عزیزم ؟
مثل مسخ شده ها بهش خیره شدم و اروم گفتم :میخوای زجر کشم کنی؟
فرزاد پوزخندی زد و گفت :هرچی باشه از خیانت تو بدتر نیست ....اسم بچمونو باید بزاریم ارمین ....من همیشه دوست داشتم اسم بابای بچم ارمین باشه ...هه من ابله و بگو
مهشید سر تاسفی تکون داد و با نچ نچ به من خیره شد :عزیزم من میرم وسایلامو بیارم اینور
سرمو انداختم پایین درجواب حرفاش چیزی نداشتم بگم وقتی مهشید رفت فرزاد دستشو گذاشت زیر چونم و وادارم کرد که بهش نگاه کنم :میدونی از چی میسوزم؟نه میدونی؟از اینکه توی کارم توی خونواده توی این عمر 30 سالم همه رو روی انگشت چرخوندم و تشنه اوردم و برگردوندم ولی تو ...اینجوری باهام بازی کردی فکر نمیکردم اینقدر عوضی باشی...من به چشمات اعنماد کردم
اشک از گوشه ی چشمام سر خورد و ری لبم چکید
:حالا انتخاب با خودته یا یه بچه واسم بدنیا میاری و منو برای همیشه از دیدن قیافه ی پرگناهت خلاص میکنی یا تا اخر عمرت تو این چار دیواری اسیرمیمونی
دیگه جوش اوردم :نخندون منو جناب اقای فرزاد ....تو یه بچه ی ینامشروع از دوست دخترت داشتی ...این خیانت نیست حالا چون من با دوستم دوتا خوش و بش کردم اشکال داره ؟فکر کردی میذارم به هدفت برسی؟من تنهام اره بدبختم هیشکس پشتم نیست اما خدا رو دارم ....این زندگی مال منه زندگیمو ازت پس میگیرم و خودتو هم با معشوقت تنها میذارم ...پدر پسر من باید یه ادم لایق و پاک باشه ....منم دوست دارم بچه داشته باشم ولی نه از یه عوضی مثل تو که جلوی زنش خانوم میاره خونه .....وایسا و تماشا کن
فکش منقبض شد و رگ گردنش متورم فهمیدم خیلی خودشو کنترل میکنه :که اینطور دوست نداری از من بچه داشته باشی ...حتما اون ادم پاک ارمین خانه ....اوکی ولی انتخاب با خودته یا تو این خونه میپوسی یا همونیکه گفتم
خودمو روی مبل ولو کردم من از اون خونه فرار میکنم ....مهم نیست چی بشه لعنت به من
مهشید که اومد توی خونه یک ساک وسایل هم با خودش اورد تو این یه هفته که با هم زندگی میکردیم همش جلو.ی من قربوهن صدقه هم میرفتن و با همیدگر بگو بخند داشتن داشتم روانی میشدم اونشب منو مهشید نشسته بودیم توی خونه و با فاصله از هم داشتیم تلویزیون میدیدم که مهشید به حرف اومد:میدونی سارا اینکه ادم یه شوهر مثل فرزاد داشته باشه غیر فابل تصوره
:نه نیست
:جرا هست ....تو طعم چیزایی که من میگم رو نچشیدی....ولی اینکه بخوام تو رو تحمل کنم سخته پس کی میمیری ؟
با نفرت بهش نگاه کردم :بعد از تو ....مگه من چیکار بکار شما دارم ؟اگه اینفدر از من بدت میادکمک کن فرار کتم
یکمی فکر کرد و گفت :فکر خیلی خوبیه .....خوشم اومد باشه قبول فقط باید تا فردا صبر کنی
از خوشحالی داشتم بال درمیوردم :خیلی ازت ممنونم
شونهاشو بالا انداختا و گفت خواهش میکنم
روز بعد اومد عصر شد و فرزاد اومد خونه و بعد از اینکه کلی قربون صدفه مهشید رفت و جلوی چشم من ناز و نوازشش کرد رفت تا قبل از اینکه شام حاضر بشه یه چرت بخوابه مهشید به من چشمک زد فرزاد وقتی از کنار من داشت رد میشد که بره تو اتاق خواب به من خیره شد:به به خوشگل من
پوزخندی زدم و دستمو با لجاحت از دستش دراوردم :خوشگلت عمنه
اخمی کرد و گقت :هنوزم زبونت درازه ؟
:اره زبونم درازه تا وقتی بمیرم
از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاقم تمام لباسامو جمع کردم مهشید با اون چشمک به من فهمونده بود که وقتشه کلیدو توی اشپزخونه بهم داد و گفت هر موقع فرزادو واسه شام صدا کردم تو با تمام صرعتی که میتونی بدو
لبخندی زدم و گونشو چند بار بوسیدم :نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم
فقط خندید اما لبخندش خوشایند نبود یه مدلی بود ترسناک......
من ساکم دم دستم بود و اما ده بودم تا مهشید فرزاد و صدا کنه و من بدوام بلاخره اون لحظه رسید فرزادو صدا کرد قلبم بدجور میتپید از جام بلند شدم و کلید از روی اپن ورداشتم درو باز کردم داشتم از درخارج میشدم که ناگهان صدای مهشید از پشت در بگوشم رسید:فرررررررزاد پاشو این دختره فرار کرد....بزور کلیدو ازم گرفت و در رفت
چیزی که میشنیدم باورم نمیشد نفسم قطع شد تا میتونستم دویدم اونم از پله ها چون وقتی نبودکه با اساتسور برم اونم وقتی رسیدم =ایین همزمان با من اسانسور رسید پایین و من فرزاد عصبانی رو دیدم با چشمهای پر ازخون فکر میکرد الان تسلیم میشم ولی با اخرین توانم به سمت یک ماشین دویدم و خودمو توی ماشین انداختم و به راننده التماس کردم که بره ........
توی ماشین از راننده درخواست کردم که سرعتشو زیاد کنه و گوشیشو قرض گرفتم "الو ارمین
:سلام عشق من چطوری
:ارمین وقت این حرفا نیست بیا و کمکم کن بیا جلو دم در خونت و منو نجات بده ده دقیقه دیگه میرسم
:چیکار کردی تو گجایی؟
:وقت ندارم توضیح بدم فقط کمکم کن
:خیلی خب ..منتطرتم
ارمین طبق قرارمون دم در وایساده بود از ترس خودمو تو بغلش انداختم و اصلا به اینکه تو کوچه ایم دقت نکردم ....اما با دیدن ماشین فرزاد پشت سرم رنگ از رخم پریدو.....

با ترس دستامودور کمر ارمین حلقه کردم و گفتم :ارمین نذار منو ببره خواهش میکنم
:نمیشه سارا صاف وایسا دستتم بنداز میخوای بهانه بدی دستش؟
:نه نمیخوام بهانه بدم دستش میترسم احمق.....
فرزاد از ماشین پیاده شد فرزاد بزور منو از خودش جدا کرد فرزاد چشماش کاسه ی خون شده بود اومد اروم اروم سمتم :سلام شما باید ارمین باشی درسته
از ترس گفتم :نه ایشون ارمین نیستن اسمشون محمده
فرزاد دستمو گرفت و پرتم کرد اونورو خودش جلوی ارمین وایساد:نه خوشم اومد زنم خوش سلیقس......ولی فکر نکنم از من بالا تر باشی هستی؟
ارمین دست به سینه وایساد جلوی فرزاد و به زمین خیره شد:ببینید اقا فرزاد رفتا ر شما اصلا با خانمتون درست نیست خانم شما هم به من پناه اورده
:تو هم سواستفاده کردی و تا تونستی اونو کشیدی سمت خودتت .....تف بروی هرچی ناموس دزده
ارمین پوزخندی زد و بهش نگاه کرد:میشه شما دم از ناموس دزدی نزنی؟شما جلوی همسرت ورمیداری خانوم میاری خونه حتی اینقدر وقیحی که ورداشتی الان با اون خانوم(اشاره کرد به مهشید)تشریف اوردین اینجا که همسرتو ببری شما یا دوسش داری یا نداری کدومش؟
:به تو چه به تو چه ربطی داره ؟من دوسش نداشتم به هر شیوه ای متوسل نمیشدم که نگهش دارم پرتش میکردم تو خیابون بعدشم به نفعته پاتو از زندگی من کات کنی میدونی چرا؟چون پرینت مخابراتو که بدم دادگاه هم یه بلایی سرتو میارن هم سر این دخترکه از دست هیولایی مث من پناه اورده به تو
ارمین:هیولا که کمه برات ....من نمیدونم جرا شما ها نمیفهمید زناتون به محبت احتیاج دارن نه به مردونگی و عربده کشی؟
فرزاد با دستش محکم کوبید روی شونه ارمین:نصیحت نکن منو ....خوب؟این دختره من به به هرسازش رقصیدم .که دیگه الان به اینجا رسیدم رفتم براش اونور شصت تا مغازه گشتم که ادکلن مورد علاقشو........
وسط حرفش پریدم و گفتم :خوبه حالا........ یه ادکلن خریدیا....بزن به حساب بابا
با چشمهای قرمز بهم خیره شد که باعث شد ساکت شم
مهشید :عزیزم اقا ارمین راست میگن طلاقش بده
ارمین:ببخشید شما؟
با گریه روی زمین نشستم و گفتم:زنشه رفته زن گرفته اورده توی خونه ی من ....
ارمین منو بلند کرد که فرزاد رگ غیرتش به جوش اومد :بزن کنار بابا.....دستت به زن من نخوره
ارمین :اقا فرزاد فقط اجازه بدید من یه دقیقه به خانمتون فقط یه دقیقه حرف بزنم بعد دیگه با خانمتون هیچ ارتباطی نخواهم داشت قول میدم
فرزاد :اگه کارت با یه دقیقه حل میشه باشه ولی امیدوارم دیگه ردی از تو توی زندگیم نباشه چون هم تو رو هم خودشو میکشم الان هم اینکه نکشتمش بخاطر اینه که میدونم نقصیر بیشترشش از من بوده و بس
ارمین اشاره کرد بریم یه جایی وایسیم با هم رفتبم یه جایی گوشی خیلی کوچیک و مدل پایینی داد دستم :سریع بذار تو جیبت فقط یه کلمه پرینتو از زیر سنگم شده پیدا کن و بعد به من زنگ بزن باهاش خوب باش ....الانم بزن تو گوشم و با گریه برو و بعد بگو خیلی نامردی
محکم زدم توی گوشش اما فکر کنم ضربه خیلی محکم بود اما حواسم نبود بجای اینکه بگم خیلی نامردی گفتم :خیلی اشغالی ...عوضی ....توی یه نامزدی که ....ازت متنفرم امیدوارم بری زیر تریلی هیجده چرخ ....اره امیدوارم...
زیر لب گفت:بسه دیگه گندشو در نیار
خندش گرفته بود یدونه دیگه زدم تو گوشش و رفتم به سمت ماشین فرزاد فرزاد که از خوشی دغ کرده بود نیشخندی زد و درو برام باز کرد:دیدی ولت کرد رفت؟
خودمو تو اغوشش انداختم و گفتم منو ببخش ....خواهش میکنم
فرزاد بزور منو از خودش جدا کرد :بیا بریم خونه
:باشه
رفتم و پشت نشستم مهشید حسابی سوخته بود و جز جز میکرد رفت جلو پیش فرزاد نشست زیر لب غر میزد ولی من چشمامو بسیتم و خودمو زدم به اون راه
وقتی رسیدیم خونه فرزاد دست منو گرفت و گفت :بریم ....مهشید جون مشا وسایلاتو بردار برو خونه دیگه ...ممنون از کمکی که کردی مهلت صیغه هم پنجشنبه تموم میشه
:چی میشنیدم ؟دست فرزادو فشار دادم .......چی؟
فرزاد :بعدا واست همه چیو تعریف میکنم عزیزم بیا بریم تو
مهشید غرو لند کنان رفت توی واحد خودش
منو فرزاد با هم رفتیم توی خونه فرزاد روی مبل نشست و اشاره کرد که برم پیشش بشینم
رفتم کنارش نشستم و سرمو گذاشتم روی کتفش :قضیه چیه بود
دستمو گرفت و موهامو بوسید :اولاش از تنهایی زیاد بود ولی الان دوستت دارم اینو جدی میگم .....من بدون اذیتات میمیرم ....برام شدی مثل نفس
با چشمام نگاهش کردم توی چشماش دوروغ نبود :پس چرا مهشیدو ...
وسط حرفم پرید >دلم میخواست حسادتو تحریک کنم که از پیشم نری ولی .....منو تو خیلی بچه بازی دراوردیم سارا........ما نفهیمیدیم زندگی بچه بازی نیست منو تو نفهمیدیم که بزرگ شدیم ....وقتی مهشید ولم کرد و رفت هرکاری کردم نتونستم فراموشش کنم برای همین دنبال یه کسی میگشتم دغ دلی اتونو سرش خالی کنم خوب کی بهتر از تو ..هم خوشکگل بودی هم هیچجوره دلم برات نمیسوخت که اذیتت نکنم .....حتی وقتی با تو بودم هر شب خواب مهشیدو میدیدم اما وقتی مهشید اومد دیکگه دوسش نداشتم ....من تو رو میخوام ...اینو دیر فهمیدم ....خواهش میکنم گذشته منو فراموش کن همونجمور که من گناه تو رو میبخشم
دلم میخواست تو اون صحنه رمانتیکم و عاشقونه محکم بزن تو دهنش تا اهنگ متن قطع بشه ....ولی دوباره رام شدم چون خوابم میمود و حوصله نداشم بزنم تو دهنش ارو.م و با لحن متفکرانه گفتم :ای باباب زندگی
هرموفع میخواستم به یکی بگم خفه شو خوابم میاد ولی روم نمیشد اینطوری میگفتم مثلا وقتی بابام نصفه شبا میخواست نصیحتم کنه .....ببین من خوابم میاد منو میبری بذاری روی تختم ؟
فرزاد :وای ادم دلش میخواد درسته قورتت بده کی بزرگ میشی تو ؟
:تو رو خدا ....خستم
منو رو هوا بلندم کرد و گفت : باشه بریم
منو اروم روی تخت گذاشت و خودشم با فاصله اونور تر خوابید صبح که از خواب بیدارشدم بدبیخت زیر دست و پای من له شده بود چون من هر موقع خیلی خوشحالم زیاد تو خواب غلط میزنم

دو هفته گذشت صبح زود که از خواب بیدار شدم فرزاد کنارم نبود این خیلی خوب بود چون من میتونستم تمام خونه رو بگردم من نمیخواستم این توهینایی که به من شده بی جواب بمونه احساس میکردم دیگه فرزاد رو نمیخوام حتی واسه کلکل و شیطنت به سختی و کرختی از تخت خواب پاشدم و ساعت مچیمو نگاه کردم :اوهوه ساعت 1 ظهره .....به سرعت برق از جا بلند شدم و به جستجوی کمد پرداختم کمد خیلی شلوغ بود ممکن بود اونجا بزار ه فرزاد زیاد اهل کاراگاه بازی نبود که بره چیزی رو هفت سوراخ قایم کنه به حدی خوب گشتم کمدو که چند تا فسیل مورچه پیدا کردم ....داشتم لابلای لباسا و کراواتای فرزاد رو میگشتم که زنگ خونه به صدا در اومد ....دیگه از گشتن به ستوه اومده بودم از جام پاشدم و رفتم سمت در از تو سوراخ نگاه کردم مهشید بود نمیخواستم باهاش دعوا کنم ولی دلم میخواست خرخرشو گاز بگیرم دروباز کردم :سلام .....خوبی عزیزم کاری داشتی؟
با چشمهای قشنگش نگاهم کرد:به به ....دیشب خوش گذشت؟
دستمو لای خرواز موهام کردم و بهم ریختمشون:اره خیلی اینهمه راه اومدی اینو بپرسی؟
:نه خیر اومدم وسایلامو بردارم .....اقاتون دستور دادن این واحدو تحویل بدم وبرم یچای دیگه
با خودم گفتم :جدی؟یعنی داره سر عقل میاد؟
درو بستم رو مهشید و گفتم :بذار خودش باشه بعد بیا
پاشو لای در گذاشت :سارا منو سیاست نکن ....میدونم که تو این کلت چی میگذره بذار بیام تو تا مرد و مردونه با هم حرف بزنیم
دروباز کردم و بهش زل زدم :مردونه ؟تو انسانیت حالیت میشه ؟به من گفتی فرار کن بعد اومدی فرزادو خبر کردی این جوربی بهش میگن مرد مردونه اره؟
درو هل داد و اومد تو :اندفعه فرق میکنه
به دنبالش دویدم واقعا که وقیح تر از این زن ندیده بودم صاف رفت سمت اتاق خواب و روی تخت من دراز کشید :میبنیم که خونه رو ریختی بهم
:خوب اره دم عیده میخوام خونه تکونی کنم
بلند زد زیر خنده:خیلی بد دروغ میگی....خیلی بد ....ببین بذار رک و راست بهت بگم میدونم دنبال چی میگردی....اونیکه دنبالشی دست منه .....نمیدونم این جمله رو شنیدی یا نه که میگن عشق اول عشق اخر...میدونی ینی چی؟ینی هر ادمی عاشق یه نفر زندگیش میشه که اون شخص جفت ابدیش توی اون دنیاس حتی اگه نتونه اونو بدست بیاره ....ممکنه بعد از اون با هزار نفر دیگه باشه ولی اونا یا هوسن یا عادت یا صرفا فقط یه دوست داشتن ...اره عزیزم منم فکر نکنم با این همه خفتی که کشیدی دیگه غرورت اجازه بده با فرزاد بمونی تو سه دنگ اون خونه رو داری همین بسه برات طلافتو بگیر و با ارمین جونت واسه همیشه اونجا زندگی کن من کمکت میکنم مدارکی که ازتو داره رو از بین ببری توی مخابرات یه اشنا دارم ...این کپی مکالماتم فرزاد داده دست من که دست تو نیفته بگیرش.....
پریدم واز دستش کشیدم خودش بود :اگه کپی باشه چی؟
:ته خوشگله کپی نیست این همونه .....من احمق نیستم که خودم جلوی هدف خودمو بگیرم فرزاد مال من ارمین و خونه مال تو ....مطمن باش دوست نداره وگرنه یکبار هرچند شده بزور سعی میکرد بهت نزدیک بشه کدوم مردی هست که همچین چیزی داشته باشه ولی بهش کاری نداشته باشه؟عاقل باش...عاقل
دیدم داره راست میگه حرفاش بدلم نشست من باید پولدار میشدم گور پدر فرزاد و همه ی ادماش ...باید اول ابرویی رو که فرزاد ازم برد ازش میبردم و بعد هم ولش میکردم ......ازش متننفر بودم مهشید رفت و منو با همه ی اون افکار تنها گذاشت شماره ارمین رو گرفتم"سلام عشق من
:سلام ارمین ... ...چیزی که میخواستی پیدا شد
:واقعا پس کم کم خودتو اماده کن
:کارم تموم نشده ....تو یه طلاقنامه تنظیم کن از همین حالا برام بعدشم ببین تمام مهریمو میخوام
:امام مهریه نمیشه ....میدونی که تا وقتی...
:باشه باشه فهمیدم اگه میشد خوب بود
:میشه خوب گوش کن ببین چی میگم تو باید با مهشید همکاری خوبی رو شروع کنی باید فرزادو له کنی بعدش بکشی کنار
:چجوری؟
:از مهشید بخواه فرزادو هرجوری میتونه اغفال کنه و بعدش فیلم بگیره .....اون یه تاجر و مهندس مشهوره ابروش خیلی مهمه براش بعد نه تنها مهریتو بلکه تمام اموالشو میده که ابروش نره
:مرسس ...مرسی ...هوهو عاشقتم ...ببین من برم بیرون دارم میمیرم سرم داره میترکه شب با مهشید حرف میزنم
:خبرارو زود به زود برسون
:اوکی بای بای
از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم رفتم بیرون و تا تونستم غذا خوردم و لباس انتخاب کردم و پرو کردم و لباسای خوشگل خریدم باشه خدا به من عشق ندادی ولی من پولو میخوام ثروت میخوام تا انتفاممو از اون خونواده ی بیفکرم که تا به امروز یه زنگ نزد حال منو بپرسه از فرزاد که دوماه منو توی خونه زندونی کرد از مهشیدکه جلوی چشمای من باشوهرم بود بگیرم .....وقتی رسیدم خونه شب شده بود تازه کار دستم اومده بود که باید چیکار کنم ساعت ده شب بود خودمو مرتب کردم و رفتم داخل خونه فرزاد داشت شام میخورد
کنارش روی صندلی میز نهار خوری نشستم سلام عزیزم .....
فرزاد با دستمال دور دهنشو پاک کرد :سلام این وقت اومدن خونس؟
:ببخشید رقتم بیرون دیر شد
:مگه
برچسب ها: دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان - 5. رمان دخترک سرکش , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 98- رمان دختر سرکش , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 5- رمان مسافر عشق , دختران زمینی پسران آسمانی (17) - سرای رمان , ღ آســـوده رمــان ღ - رمان جدال پر تمنا<هما پور اصفهانی>(کامل) , اردیبهشت 1393 - ღ آســـوده رمــان ღ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/23 تاریخ
کد :53331

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا