تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دختر سرکش (فصل هشتم)



-:باز این زلزله هشت ریشتری اومد
-:خوش اومد
روسری و مانتوم رو دراوردم و پرت کردم رو مبل خیلی خسته بودم
فرزاد:شیری یا روباه؟
من:شیر+روباه تقسیم بر دو
فرزاد:یعنی چی؟
من:بابا جان تازه یه روزه ها ولی کل حال کردیم
یهو یادم به شکلاتا افتاد
-:تازه یه سورپرایز هم دارم
-:دو باره چه گندی زدی؟
حوصله کل انداختن نداشتم یکی از جعبه ها رو گذاشتم جلوسش یکی دیگه رو هم واسه خودم قایم کرده بودم
همونجوری که انتظار داشتم چشماش شیش تاشد
-:اینو از کجا اوردی؟
-:ارمین خریده
-:ایول بابا بهترینbrandامریکا
بعدشم بازش کرد و دوتایی بهش حمله کردیم نیم ساعت بعد همش تموم شد مثلا دوتامون هم ناهار خورده بودیم
بعدش رفتم بخوابم حدود ساعت6بود که گوشیم زنگ خورد ارمین بود اه خروس بی محل نمیذاره ادم بخوابه
-:الو؟
-:سلام سارا خوبی؟میخواستم ببینم اگه وقت داری بریم یه گشتی بزنیم
از حلقومت در بیاد سه ساعت پیش پیشت بودم
-:باشه پس تا یه ساعت دیگه اینجا باش
-:ok bye
-:خدا حافظ
ای خدا چرا همه میگن بای؟مگه خدا نگه دار خودمون چشه؟
××××××××××××××××××××××××× ×××××××××××
دوباره شک کردم یعنی باید بهش میگفتم؟این ترسیدنا بی مورد بود بالاخره که باید بفهمه یعنی باید بهش بگم چه حالا چه ده روز دیگه....ولی خب یعنی قبول میکنه؟!
تصمیم گرفتم برم با فرزاد رف بزنم.رفتم پایین فرزاد داشت پای تلوزیون بستنی میخورد نمیدونم بچه ی مادوتا چی از اب در میومد دو تا ادو شکمو...
-:فرزاد؟
-:چیه؟
-:ارمین زنگ زد میخواد بیاد دنبالم بریم بیرون
اونم تعجب کرد
-:شما ها که دو ساعت پیش بر دل هم بودین
-:میدونم
-:خب پاشو برو دیگه
-:فری به نظرت الان بهش بگم؟
-:نمیدونم جنبش چه قدره...تعریف کن امروز چیکار کردین
همه کارایی رو که کردیم بهش گفتم وقتی همه ی حرفام تموم شد اونم نظرش ثل من بود بالاخره باید میگفتم چه حالا چه صد روز دیگه هرچه زود تر بهتر
بعد از اینکه اضر شدم با ارمین رفتیم بیرون منو برد بام تهران خیلی وقت بود اونجا نرفته بودم ادم واقعا حس میکنه تهران زیر پاشه.با هم رفتیم یکی از قهوه خونه ها از این اخلاقش خوشم اومد معلوم بود اهل چیزای جدید نیست مثلا کافی شاپ و رستوران و اینا همش دنبال چیزای سنتی بود
دو تا چایی با کیک سفارش دادیم و منتظر موندیم مطمئن نبودم کارم درسته یا نه اما دلو زدم به دریا و همه چیو گفتم

دو تا چایی با کیک سفارش دادیم و منتظر موندیم مطمئن نبودم کارم درسته یا نه اما دلو زدم به دریا و همه چیو گفتم.....................خدایی خیلی پررو بودم اخه دختر به نظر خودت چی داری که حاضر بشه همچین کاری برات بکنه ولی باید میگفتم
-:ارمین میدونم توقع زیادیه اما ما قراره یه عمر با هم زندگی کنیم(اره جون عمم)من ازت یه چیزی میخوام یعنی واسه ازدواج با تو یه شرط دارم
-:با جون و دل قبول میکنم
امیدوارم بعد از شنیدنش هم همینو بگی
-:من میخوام خونتو به نامم کنی
واقعا که چه رویی دارم من حتما الان داره با خودش میگه:خدایا ماشالله رو که نیست سنگ پای قزوینه انتظار داره خونه دویست متری جردنمو بکنم به نامش
انتظار داشتم خیلی شیک بهم بگه نه یا یه جوری حالیم کنه همچین کاری نمیکنه اما در کمال ناباوری من گفت
-:سارا اخه این که چیزی نیست من و تو نداریم که باشه حتما
ایول بابا چه دست و دلبازه خاک بر سرت فرزاد بیا یاد بگیر باید با زن جماعت چه جوری رفتار کرد
-:ممنون
وخیلی خونسرد چاییمو خوردم ایول بابا امکان نداره فرزاد باورش بشه من همچین کاری کردم البته غلط کرده باورش نشه مگه دست خودشه....بابا منم دیوونه هستما دارم تو ذهنم هم با فری دعوا میکنم بیخیال
بعد از اینکه چاییمونو خوردیم ارمین گفت
-:سارا جان بریم قدم بزنیم
سارا جان و کوفت سارا جان عمته سارا جان بریم قدم بزنیم حالم از این عشقولانه بازیا بهم میخوره ولی خب چون امروز بچه خوبی بود زیاد برام قاقالی لی خرید قبوله
-:بریم من که حرفی ندارم
بعد هم با هم راه افتادیم داشتیم میرفتیم بالا منم به تهران کلان که الان زیر پام بود نگاه میکردم واقعا شهر خوبی داریم حاضر نیستم با هیچ جا عوضش کنم(البته تو ایرانا...)
برگشتم به ارمین نگاه کردم مرد خوش قیافه ای بود موهای خوش حالت هیکل خوب و خیلی چیزای دیگه اما به پای فرزاد نمیرسید شاید ارزوی هر دختری بود اما من نه
انگار فهمید بهش زل زدم سرشو اورد بالا و با خنده گفت
-:چیزی شده؟
-:نه داشتم به درختا نگاه میکردم
تابلو بود دارم چرت و پرت میگم اما به روی خودش نیاورد
ای بابا این چقدر جون داره ها درست نیم ساعته داریم راه میریم پاهام داشتن از درد میشکستن به ساعت نگاه کردم ساعت نه بود شکم هم که داشت بهونه میگرفت کلافه شده بودم
-:ارمین بشینیم پام درد گرفت
با یه لبخند موزیانه گفت:میخوای کولت کنم؟
واقعا که پررو بود
-:نه فقط یه جایی بشینیم
-:یه 50متر جلو تر یه رستورانه همونجا هم استراحت میکنیم هم غذامونو میخوریم
پس خود اقا هم گشنشه شکمم با شنیدم اسم غذا بیشتر قار و قور کرد ولی من محل نذاشتم
احساس کردم کیفم داره میلرزه گوشیمو در اوردم ای خدا21تماس داشتم من...تازه یادم اومد حواسم نبود گوشیمو از رو سایلنت بردارم اخه عادت دارم وقتی میخوابم باید گوشیم رو سایلنت باشه
12 تاش میترا بود 11تاش هم فرزاد افرین میترا یکی جلویی ولی سعی کن اختلافو بیشتر کنی الان مساوس میکنینا همون موقع گوشیم زنگ خورد فرزاد بود میترا خاک بر سرت چقدر گفتم اختلافو بیشتر کن حالا دیدی باختی داشتم همین چرت و پرتا رو با خودم میگفتم که یادم اومد گوشیم داره زنگ میخوره
-:معلوم هست کدوم قبرستونی هستی؟
خیلی عصبانی بود
-:بام تهران
-:دو ساعته دارم بهت زنگ میزنم معلوم نیست داره چه غلطی میکنه که یه سر به این بی صاحب شده نمیزنه
از کوره در رفتم خیلی تند رفته بود منم که وقتی قاطی کنم دیگه هیچیو نمیفهمم
-:اولا همه مثل تو نیستن دوما هر غلطی دلم بخواد میکنم
-:مگه صاحب نداری که هر غلطی بخوای بکنی
-:وقتی یه الاغی مثل تو خودشو صاحب من بدونه باید برم خودمو بکشم
-:سارا رو اعصاب من رژه نرو میگم کجایی
-:منم میگم بام تهران مگه خود روانیت نگفتی برو حالا چته ادای غیرتیارو در میاری حنات دیگه پیش من رنگی نداره اقا
بعدشم با عصبانیت گوشی رو قطع کردم مردک پررو اول میگه برو بعدم واسه من قاطی میکنه تازه به اطرافم توجه کردم همه داشتن منو نگاه میکردن ولی ارمین اونجا نبود اعصابم بهم ریخته بود درد پام هم دیگه مهم نبود زود رفتم سمت اولین نیمکت و حرصمو سر ریگ های روی زمین خالی کردم
چند دقیقه بعد حس کردم یه نفر کنار نشسته سرمو بالا کردم ببینم کیه اه دوباره ارمین حوصله اینو هم ندارم
ارمین:چرا اومدی اینجا؟چرا نرفتی داخل؟
اخه عقل کل اینم پرسیدن داره معلومه دیگه
وقتی دید جوابی بهش نمیدم گفت
-:ببخشید یه لحظه رفتم دستشویی
یه نفس راحت کشیدم پس اونجا نبوده خدا رو شکر این دستشویی هم عجب چیز مفیدیه ها
-:خب خانومی بریم غذا بخوریم؟
بدون هیچ حرفی راه افتادم اصلا حوصله نداشتم خیلی عجیب بود اما اصلا گرسنه نبودم
ارمین:چی میخوری؟
-:هیچی گرسنه نیستم
-:ا منم زیاد گرسنه نیستم یه پرس میگیریم با هم میخوریم
اینم که همش بلده از اب گل الود ماهی بگیره
-:نه ممنون من گرسنه هستم
و با همین حرفم مجبور شدم یه پیتزای کاملو بخورم اخراش دیگه حالم داشت بهم میخورد اما کم نیاوردمو تا اخر خوردم
حدود ساعت ده و نیم رسیدم خونه اصلا دلم نمیخواست فرزادو ببینم رفتم داخل که دیدم رو کاناپه جلوی تلوزیون خوابیده اومدم برم بالا که گفت
-:سام
بدون توجه به این حرفش راهمو ادامه دادم که با صدای بلند تری گفت
-:جواب نشنیدم
-:جوابی در کار نیست
-:اه نا امید شدم فکر کردم شاید زبونتو بریدی
-:تو خواب ببینی
و ردفتم بالا لباسامو عوض کردمورو تخت دراز کشیدم که در باز شد و فرزاد اومد تو
-:سارا
-:چته
-:میخواستم بگم خب چرا جواب ندادی منم عصبانی شدم دیگه بیست بار بهت زنگ زدم
-:دوازده بار
-:اه حالا هرچی بذار حرفمو بزنم
-:بابا اخرشو بگو
-:ببخشید
-:شرط داره


-:چه شرطی؟
-:فردا بریم برام play station4بخر
میدونم که همین دو روز پیش برام i phone خریده ها ولی خب اونو هم میخوام
-:اما...
-:اما نداریم اگه قبول کنی از بخشش خبری نیست
-:باشه بابا قبول خب حالا امروز چی شد؟
یاد قبول کردن ارمین افتادم و بی اختیار خندیدم.بعدش همه ماجرا رو برای فرزاد تعریف کردم اونم باورش نمیشد که ارمین قبول کرده باشه خونشو به من بده.......

تا شب سر حال بودم هر کسی هم که جای من بود سر حال میشد خونه اونم کجا؟!بهترین جای شهر ولی مهم تر ازخونه play satation بود که فرزاد قولشو داده بود من خیلی خنگما خونه رو ول کردم چسبیدم به وسیله بازی اما خدایی با خونه که نمیشه حال کرد. راستی فرزاد چرا جدیدا بچه خوبی شده بود؟خیلی عجیبه ها کادو های گرون میخره هر روز از بیرون غذا میاره به حرفم گوش میده...فکر کنم سرش به دیوار خورده...
رفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم ساعت ده بود پاشدم رفتم پایین یه چیزی بخورم که دیدم فرزاد نوشته میره شرکت عجبی اقا تشریف بردن شرکت رئیس بودن هم حال میده ها هروقت عشقش کشید میره هر وقت هم نخواست نمیره خوش به حالش...
عجیبه امروز این ارمین اس نداده بهتر یه رو از دستش راحت میشم دلم غذای خونگی کشیده بود حوصلم هم سر رفته بود تصمیم گرفتم واسه ناهار قورمه سبزی بپزم فرزاد خیلی دوست داشت پاشدم بساط ناهارو حاضر کردم خدا خیر مامان بده همه چی تو خونه داره...
راستی مامان کجاست؟خیلی وقته ندیدمش یادم باشه بهش زنگ بزنم غذارو پختم و منتظر موندم فرزاد از سر کار بیاد
-:به به چه بویی میاد؟اشتباهی اومدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-:نه خیر کاملا درست اومدین
-:به به ایول بابا سارا خانومم از این کارا بلده پس من هر روز باید برم شرکت
-:اصلا هم به خاطر تو نبود خودم حوصلم سر رفته بود
-:حد اقل بذار دلم خوش باشه
-:لازم نکرده
با کل کلای ما دوتا غذا هم صرف شد(چقدر من با ادب شدم جدیدا)بعد از غذا یادم اومد زنگ بزنم به مامان رفتم پای تلفن بعد از ده تا زنگ صدای زن عمو اومد
-:سلام زن عمو خوبین؟
-:سلام دخترم خوبم چه عجب یادی از ما فقیر فقرا کردی
همه عمرم از این لوس بازی ها بدم میومد خب حتما کارت دارم که زنگ زدم دیگه اون تعارف مسخره رو ندیده گرفتم و گفتم
-:مامان اونجاست؟
-:پس به خاطر مامانت به ما زنگ زدی دیگه؟
په نه په به خاطر بابام بهت زنگ زدم زود باش دیگه
-:با اجازتون حلال مامان هست؟
-:اره دخترم صبر کن صداش کنم
خدا بهت رحم کرد که زود رفتی وگرنه چهار تا چیز میز بارت میکردم
-:سلام مامان خوبی؟
-:اره دختر خوبم
-:مامن چرا نمیای خونه؟کنگر خوردی لنگر انداختیا
-:اره دختر جون میدونم این چند روز داشتم به زن عموت کمک میکردم خیر سرمون شب عیده ها
-:بسه دیگه مامان زود بیا خونه
-:خودم هم تصمیم داشتم فردا پس فردا بیام خونه
میدونم جون خودت تو گفتی و منم باور کردم زهی خیال باطل
-:فردا اینجا باشیا خدافظ
همیشه خدا از جل شدن بدم میومد الان هم حس میکردم مامانم اونجا جل شده
-:خداحافظ
تلفن رو قطع کردم دلم واسه مامن تنگ شده بود اما دوست نداشتم مثل این دخترای لوس و ننر بگم مامان جونم ترخدا بیا و از این قرطی بازیا البته میدونم که خودش خوب منظورم رو فهمید
رفتم پیش فرزاد نشستم داشت تی وی میدید چند تا فیلم جدید خریده بود یکیش هم فیلم جدیدانجلیناجولی بود با هم دیدیمش وسطای فیلم بودم که ارمین اس داد جای حساسش بود تو دلم کلی فش بش دادم
-:سلام عزیزم خوبی؟
اووووووووووووووووق مردک چندش حالم بهم خورد
-:علیک سلام
-:خوبی
-:خوبم
-:حوصله داری؟
-:حوصله ی چیو؟
-:دو سه روز باهم بریم شمال
چه قدر این پررو هستا

-:هی هی صبرکن پیاده شو با هم بریم تا قبل از ازدواج عمرا
-:خیلی خب بابا شوخی کردم
اره سر خرس یعنی اگه قبول میکردم تو از خوشحالی بال در نمیاوردی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-:خب اینو که قبول نکردی شب شام بریم بیرون؟
من در تعجبم این چرا سرطان نگرفته یه هفته هست هر شب منو میبره شام بیرون
-:خیلی خب چون خیلی التماس میکنی قبول میکنم ساعت نه در خونه منتظرتم
-:باشه پس میبینمت بای
بای و زهر مار

-:خدافظ
بعد از اینکه قطعش کردم نشستم روی مبل فرزاد هم به حساب خودش داشت فیلم میدید ولی هفت دنگ حواسش پیش من بود
-:اینقدر فوضولی نکن گوشات دراز میشنا هیچی بابا با دوست پسرم قرار گذاشتم
-:چه خوب خوش بگذره
-:بدون تو جهنم هم خوش میگذره
-:هر هر هر من که میدونم تو عاشقمی
-:اگه همین فکرار رو هم نکنی که در جا دیوونه میشی
تو دلم میدونستم که دوستش دارم ولی عاشق؟فکر نمیکنم
تا اخر فیلم رو که دیدم به ساعت نگاه کردم حدودای هشت و نیم بود رفتم بالا لباس بپوشم تقریبا ربع ساعت طول کشید رفتم پایین بشینم فرزاد رو دیدم حس کردم تو همه رفتم رو بروش نشستم
-:چی شده کشتی هات غرق شدن؟
-:نه کشتی هام غرق نشدن ولی نگران غرق شدنشونم
معلوم بود که از این حرفش منظور داره ولی حوصله ی فکر کردن به عمق حرفاشو نداشتم
تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد ارمین بود بلند شدم رفتم دم در داشتم ال استار جدیدمو میپوشیدم که فرزاد با یه صدایی که انگار از ته چاه میومد گفت
-:سارا نذار زیاد بهش نزدیک شه
نمیدونم چرا از لحن صداش ترسیدم یهو دلم گرفت ولی بازم طبق معمول نقاب بیخیالی زدم رو صورتم و رفتم طرف ماشین ارمین
اون شب خیلی غیر ارادی خودمو از ارمین دور میکردم نمیدونم چرا اما همش حرف فرزاد تو گوشم بود نصف حرفای ارمین رو هم نشنیده بودم ولی تو این مدت صدقه سر ارمین همه ی رستوران های خوب شهر رو رفته بودم انگار فهمیده بود مثل همیشه نیستم چون با شوخی گفت
-:نکنه عاشق شدی سارا خانم تو هپروتیا
شاید داشت شوخی میکرد اما حس کردم داره راست میگه نمیدونم چرا اون شب مغزم هنگ کرده بود زیادیemotinalشده بودم
-:نه بابا به قیافه من میاد عاشق بشم؟
قیافش تو هم رفت انگار انتظار داشت بگم یه دل نه صد دل عاشق تو شدم.
شب نسبتا خوبی بود حداقلش این بود که شکمم سیر شده بود وقتی رسیدم خونه نشستم روی کاناپه نمیدونم چرا اما خیلی قاطی کرده بودم واسه اولین بار حس میکردم برم پیش فرزاد خیلی دلم میخواست ارومم کنه خیلی با خودم کلنجار رفتم اما واقعا حسم خیلی قوی بود تصمیم گرفتم یواشکی برم پیشش بخوابم حداقل واسه نیم ساعت

یواشکی رفتم تو اتاقش اروم خوابیده بود خیلی دلم میخواست پیشونیشو ببوسم اما جلوی خودمو گرفت که همچین کاری نکنم رفتم روی تختش خوابیدم نمیدونم چی شد که خوابم برد نصف شب حس کردم که یه نفر گونم رو بوس کرد اما خمار تر از این حرفا بودم که اهمیت بدم صبح که بلند شدم دیدم فرزاد دستشو حلقه کرده دور کمرم تلاش کردم که اروم از زیر دستش بیام بیرون که زیر گوشم گفت:سعی نکن فرار کنی خانوم خانوما....
تا حالا تو عمرم همچین ارامشی نداشتم دلم نمیخواست از تو بغلش بیرون بیام به خاطر همین هم خودمو زدم به خواب.راستش کنجکاو هم شده بودمببینم وقتی وابم باهام کاری میکنه یا نه...
فکر میکنم که فهمید نمیدونم شاید هم نفهمید ولی هرچی که بود موهام رو بوسید و دوباره خوابید من هم که مثلا میخواستم واکنش اون رو ببینم از اون زودتر خوابم بردوقتی از خواب بیدار شدم دیدم فرزاد کنارم نیست یه لحظه از یاداوری دیشب خندم گرفت یکم هم خجالت کشیدم ولی زود به خودم اومدم برو بابا اون خودش از من جوگیر تر بود ولم کنا...
من که با یه تو بغل خوابیدن اینقدر خودمو باختم معلوم نیست که وقت...چه جوری میشم.هی سارا ادم شو(دختر مردمو نگاه چه ذوقی هم داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)بره گم شه بابا
تو همین فکرای چرت و پرت بودم که صدای اس ام اس گوشیم بلند شد
یه کاری میکنم با خودم شرط ببندم اگر ارمین بود امروز غذا نمیپزم اگر هم میترا بود سوسیس درست میکنم اگر هم کس دیگه ای بود کاری نمیکنم تو راه داشتم با خودم سر شرط بندی که کرده بودم حرف میزدم که به گوشیم رسیدم.منم الکی خوشمها...به گوشیم نگاه کردم شماره میترا بود اه اه اه حالا نمیشد این ارمین جل باشه؟!من بیچاره باید سوسیس درست کنم
اس ام اس(همون پیامک)میترا رو باز کردم نوشته بود که شب با هم قرار بذاریم گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم
-:سلام خوبی؟
-:با اجازه بزرگترا بله...
-:زهر مار چقدر هم هوله ها...به خدا شوهر هیچی نیست
-:تو از نکات خوبش استفاده نمیکنی
-:زهر مار بگیری ور پریده چه رویی هم داره ها
-:خب حالا میای بریم بیرون یانه؟
-:اها حالا یادم اومد واسه چی زنگ زدم این چه وضع حرف زدنه مگه من دوست پسرتم که میخوای باهات قرار بذارم
-:برو بابا یعنی اینقدر من کج سلیقم
-:دلتم بخواد
-:حالا که نمیخواد مرض بگیری حالا میای یا نه؟
-:باشه میام حداقل از ارمین بهتری ساعت۷ دربند خوبه؟
-:میبینمت
-:بووووووووووووووووووووووو� �وووووووووووووووووووووووو� �وس بای
تا اینو گفت تلفنو قطع کرد میدونس من به این کلمه حساسیت دارم
بعد از کلی غر رغ کردن راه افتادم که برم پایین که یهو تو اینه خودمو دیدم یه تاپ قرمز تنم بود یعنی من دیشب با این خوابیدم؟!خاک بر سرم کنن که خدا یه جو عقل به من نداده موهامم که دیگه هیچیدو تا شاخ زده بود بالا اخه صبح فقط کلیپسم رو زدم رو سرم که گم نشه برگشتم تو اتاق هم موهام رو درست کردم هم لباسم رو عوض کردم.
دوباره راه افتادم طرف پایین که دیدم بوی غذا میاد اونم چه غذایی ماکارونی که من عاشقشم یعنی خدا حرف دلم رو شنیده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!چقدر خدا جدیدا مهربون شده ها بازم دارم چرت و پرت میگم
دم در اشپزخونه بودم که از پشت مامانم رو دیدم تصمیم گرفتم یکم سر به سرش بذارم یهو یه جیغ بنفش کشیدم و گفتم موووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو وووووش
مامانم از اوایل از موش میترسید(حالا دختر جون مگه مرگ داری این چه وضع احوال پرسی کردنه؟~مثلا بعد از کلی وقت مامانتو دیدی ها...حالا خفه شو یلدا بذار به کارشون برسن)بیچاره مامانم شیش متر پرید کلی خندیدم اونم که تازه دوهزاریش افتاده بود و فهمید همه یا تیشا از گور من بلند میشه با کفگیر زد تو ملاجم بعدشم محکم بغلم کرد خدایی دلم براش تنگ شده بود
-:مامان بالاخره تشریف اوردی؟
-:علیک سلام دخترم خوبم ممنون خداروشکر پام هم بهتره
-:خب حالا سلام
-:من نمیدونم خدایی تو عمرت چند بار سلام کردی
-:دو بار
-:زحمت کشیدی
خلاصه بعد از کلی سر به سر گذاشتن با مامانم و فرزاد غذا رو خوردیم من نمیدونم به کی بردم هیچوقت نتونستم مثل مامانم غذا درست کنم تو غذا درست کردن هم شانس نیاوردم بیخیال بابا تاشب کلی حال کردیم خونه رو هم بعد از هشت روز جمع کردم یعنی من که نه مامانم ۹۹درصد کار ها رو انجام داد داشتیم با هم تخمه میخوردیم که زنگ در رو زدن
رفتم پای اف اف
-:کیه؟
-:هیچی خانم تر خدا به من بینوا کمک کنین
-:برو بابا
هیچوقت عادت نداشتم به فقیرا کمک کنم به من چه
دو باره زنگ و زدن وای خدا از این گدا های کنه هست
-:چی میخوای؟
-:میتمرگی بیای یا نه؟
-:بیا تو
خاک بررت کنن سارا عقل تو کلت نیست اصلا یادم نبود با میترا قرار دارم تند تند رفتم بالا که مثلا لباس بپوشم که یادم اومد مامان لباسارو انداخته بود تو ماشین لباس شویی خدا امروز میخواست منو ضایع کنه
وقتی رفتم پایین میترا میخواست خفم کنه البته بیچاره حق هم داشت -:میخوای اینجوری بیای بیرون؟
-:نه میترا جونم قرار دونفره عاشقونمون باشه واسه فردا
-:خیلی پررویی سارا دوساعته الافم کردی حالا میگی واسه فردا؟
بعدشم کوسن مبل رو برداشت و انداخت تو سرم اگه یکم زودتر سرم رو نیاورده بودم پایین دماغ لهم له تر میشد
-:خب حالا چه مرگته؟پاشو بریم بالا از همجواری با من بهره ببر
بالاخره با زور بلندش کردم بردم بالا این میترا هم جدیدا ناز میکردا
تو اتاق حدود دوساعتی باهم حرف میزدیم نمیدونم چرا اما حس کردم میترا از ارمین خوشش میاد اخه وقتی از ارمین حرف میزدم رنگین کمون هفت رنگ میشد....بووووووووووووووووووس
تا اینو گفت تلفنو قطع کرد میدونس من به این کلمه حساسیت دارم
بعد از کلی غر رغ کردن راه افتادم که برم پایین که یهو تو اینه خودمو دیدم یه تاپ قرمز تنم بود یعنی من دیشب با این خوابیدم؟!خاک بر سرم کنن که خدا یه جو عقل به من نداده موهامم که دیگه هیچیدو تا شاخ زده بود بالا اخه صبح فقط کلیپسم رو زدم رو سرم که گم نشه برگشتم تو اتاق هم موهام رو درست کردم هم لباسم رو عوض کردم.
دوباره راه افتادم طرف پایین که دیدم بوی غذا میاد اونم چه غذایی ماکارونی که من عاشقشم یعنی خدا حرف دلم رو شنیده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!چقدر خدا جدیدا مهربون شده ها بازم دارم چرت و پرت میگم
دم در اشپزخونه بودم که از پشت مامانم رو دیدم تصمیم گرفتم یکم سر به سرش بذارم یهو یه جیغ بنفش کشیدم و گفتم موووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووو وووووش
مامانم از اوایل از موش میترسید(حالا دختر جون مگه مرگ داری این چه وضع احوال پرسی کردنه؟~مثلا بعد از کلی وقت مامانتو دیدی ها...حالا خفه شو یلدا بذار به کارشون برسن)بیچاره مامانم شیش متر پرید کلی خندیدم اونم که تازه دوهزاریش افتاده بود و فهمید همه یا تیشا از گور من بلند میشه با کفگیر زد تو ملاجم بعدشم محکم بغلم کرد خدایی دلم براش تنگ شده بود
-:مامان بالاخره تشریف اوردی؟
-:علیک سلام دخترم خوبم ممنون خداروشکر پام هم بهتره
-:خب حالا سلام
-:من نمیدونم خدایی تو عمرت چند بار سلام کردی
-:دو بار
-:زحمت کشیدی
خلاصه بعد از کلی سر به سر گذاشتن با مامانم و فرزاد غذا رو خوردیم من نمیدونم به کی بردم هیچوقت نتونستم مثل مامانم غذا درست کنم تو غذا درست کردن هم شانس نیاوردم بیخیال بابا تاشب کلی حال کردیم خونه رو هم بعد از هشت روز جمع کردم یعنی من که نه مامانم ۹۹درصد کار ها رو انجام داد داشتیم با هم تخمه میخوردیم که زنگ در رو زدن
رفتم پای اف اف
-:کیه؟
-:هیچی خانم تر خدا به من بینوا کمک کنین
-:برو بابا
هیچوقت عادت نداشتم به فقیرا کمک کنم
برچسب ها: دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان - 5. رمان دخترک سرکش , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 98- رمان دختر سرکش , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , ღ آســـوده رمــان ღ , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , دختران زمینی پسران آسمانی (17) - سرای رمان , یــه لقــمه رمــان , رمان ایرانی | دانلود کتاب و رمان ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/22 تاریخ
کد :52761

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا