تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان هواتو از دلم نگیر (فصل پنجم)



نفسم سنگین شده بود.... حس میکردم تکتا و محیط دور سرم میچرخن....
تکتا فهمید حالم بد شده.... همه چی خیلی سریع بود....
وقتی چشم باز کردم توی درمانگاه بودم.... یه سرم نصفه به دستم و چشمای نگران شیما....
-تو اینجا چیکار میکنی؟
-واقعا لیاقت نداری.... تو خری و فقط خریت میکنی.... پسره بیچاره رو نصفه جون کردی.... بمیر همه رو راحت کن.... بردتت یه جای رمانتیک براش غش کردی؟
از حرف شیما خنده ام گرفت
با کیفش به دستم زد و گفت: روانی.... خنده هات واسه منه، عشق و عاشقیت واسه حسین، غش کردنت واسه تکتا
بعد اخمی کرد و گفت: حیف که بابام خدابیامرز شوهرم داد وگرنه عمرا میذاشتم این پسر به پای تو تلف بشه
-این کی تموم میشه
-چیزیت نیست که.... پاشو .... دوباره هیجان زده شدی غش کردی....
شیر سرم رو بست و گفت: برم بگم بیان درش بیارن ببریمت خونه.... خوابتم کردی الان شارژی
بعد از اتاق بیرون رفت و چند دقیقه بعد با یه پرستار خیلی خوشگل وارد اتاق شد
محو صورت خوشگل پرستار شده بودم.... انگار خدا موقع ساختن این بشر همه چی رو گلچین کرده بود....
-دختر نمردی این خانمم حوری بهشتی نیست بهش خیره شدیا
با حرف شیما دخترک زد زیر خنده و بعد که کارش تموم شد رفت
از روی تخت پایین اومدم و با شیما به طرف در ورودی رفتیم.... تکتا و شوهر شیما منتظرمون بودن
-بهتری؟
-نترس تکتا این تا خرمای من رو نخوره نمی میره....
آب میوه ای رو به سمتم گرفت و گفت: بخور ضعف نکنی
شیما سریع آب میوه رو روی هوا گرفت و گفت: این از من و تو هم سالم تره بده من بخورم خسته شدم یه لنگه پا وایسادم تا پرنسس بیدار بشه
با گفتن بسه شوهر شیما از درمانگاه اومدیم بیرون.... تکتا با اینکه مشخص بود دوست نداره ولی خودش تنها رفت و شیما و شوهرش هم من رو رسوندن....
بر خلاف اصرار های شیما دوست نداشتم خلوتم به هم بخوره... شیما رو با کلی غر زدن راهی کردن و خودم موندم و خونه و فکر و خیالاتم
کار امروز تکتا برام ستودنی بود ولی نمیدونستم چرا با حرکات تکتا اصلا دلم نمی لرزید....
مثل سنگ شده بودم بی احساس و خشک.... از خودم متنفر شده بودم.... چرا نمیتونستم تکتا رو دوست داشته باشم
چرا فقط سکوت میکردم.... چرا نمیذاشتم تا دوستم داشته باشه
چرا با اینکه پسر بود از پیش اون بودن هیچ حس خاصی نداشتم.... هیچ فکر و خیال دخترونه ای
حتی لرزش دست و دلم!!!

**
امتحانات ترم اول حسین با بهانه گیری های من خیلی بد تموم شد... فقط شانس آورد مشروط نشد.....
فاصله بین دو ترم کارش شده بود بخور بخواب و بحث با من .... البته این وسط ها روزهای خوش هم داشتیم....
الان که فکر میکنم می بینم من اصلا حسین رو نمیشناسم....
ترم جدید شروع شد و چون دم عید بود خیلی زود تعطیل کردن دانشگاه رو..... چند روز بعدش هم برگشت تهران....
برگشتنش همزمان شد با خریدن ماشینش.... روزای اول که وقت نداشت بهش حق میدادم درگیر سند زدن و پلاک و .... بود.
ولی بعدش دیدم هی من دارم کمرنگ تر میشم.... درسته خیلی وقت بود از دوستاش دور بود ولی این دلیل نمی شد هر شب تو یه بازه زمانی مشخص بره بیرون....
هر بار هم زنگ میزدم بهش تو تعمیرگاه و ... درگیر کارهای ماشین بود.... ماشین صفر و این همه دردسر!!
هضمش سخت بود... تازگی ها بهونه گیر هم شده بود.... چیزی به سال تحویل و سالگرد این رابطه نمونده بود....
شب سال تحویل اصلا حالم خوب نبود.... به زور خوابیدم و قرار شد حسین یک ساعت مونده به تحویل سال بیدارم کنه....
موقع تحویل سال باهاش حرف می زدم... من درگیر مهمونی های خانوادگی بودم و اون هم درگیر خانواده و این برنامه های عید.....
شب اول من جایی مهمون بودم... حسین میدونست از اون جمعی که توش هستم اصلا خوشم نمیاد و یکسره بهش زنگ میزدم....
یه دفعه دیگه جواب نداد و با گفتن حالم خوب نیست که تو اس ام اس نوشته بود رفت خوابید
فرداش هم حسابی به هم ریخته بود و وقتی به زور ازش خواستم بهم بگه چی شد گفت: اون( دختر قبلی که باهاش بود) بهش زنگ زده و این برای من یه زنگ خطر بود.... من هم بهونه گیری میکردم... چون دوستش داشتم... حسین بهم اطمینان میداد هیچی نیست ولی نمیتونستم باور کنم.... روزهای سختم شروع شده بود... از یک طرف هم فرشاد دست از سرم بر نمی داشت... بابت حرفی که زده بودم اذیتم میکرد.... نمیدونستم چرا الان که به حسین نیاز دارم نیست.... روزهام بد میگذشت... روزهای تلخ و سختی که اذیتم میکرد....
اصلا نفهمیدم چی شد و چرا یک دفعه رفت و من موندم و کلی سوال .....

پشت دیوار شیشه ای توی فرودگاه منتظر دو نفر بودم.... نغمه و مریم!!
لفظ مامان هنوز برام سخت بود.... مامان!!! مادر؟
مگه همه مادر بودن به ، به دنیا آوردن بچه است؟ مگه همه مادری کردن فرستادن پوله اونم بعد 20 سال تا بگی حمایت میکنم؟!
مگه مادری کردن این نیست که بسوزی تا بچه ات رشد کنه؟ پیر بشی تا اون جوون بشه؟ زشت بشی تا اون زیبا بشه؟
مگه مادری کردن این نیست که خودتو یادت بره تا اون رو یادت بمونه؟
نخوابی تا اون تو بغلت آروم بگیره و بخوابه
گریه کنی تا اون بخنده؟
مگه مادری این نیست که خودت و خواسته هات رو نادیده بگیری؟
مادری یعنی چی؟
یعنی یه هوس آنی و بعدش شکل گرفتن کسی که فقط 9 ماه نبضت رو حس میکنه؟
مادر کیه؟ چه شکلیه؟
مادر یعنی چی؟ مادری که بعد 20 سال میاد بهش باید گفت مادر؟ باید براش از دل تنگت بگی؟ باید براش از غریبی بگی؟
مادر!!!
انقدر تقدس داری که سخته تورو به زنی نسبت بدم که تازه میخوام بعد این همه سال ببینمش....20 سال؟ نه
بی انصافی نکن...... 22 سال شد.... الان تو آستانه 23 سالگی ام و تازه دارم مادرم رو می بینم.... نمیشناسمش.... یعنی شبیه منه!
اگه شبیه من باشه شبیه نغمه هم هست!!
مادر نغمه!!
مادر، کاش نمی رفتی تا الان این حال من نبود.... انقدر درمانده و خسته نبودم.... انقدر گرفته و زار نبودم
چرا من قسمت تو نشدم و نغمه قسمت بابا؟ با کدوم اعشار زندگیت من و نغمه رو تقسیم کردی؟ با کدوم ماشین حساب زندگیت قسمت تو نغمه شد؟ با کدوم احساست من رو تو بغل بابا گذاشتی و رفتی؟
اشک هام روی گونه ام سر خوردند... تکتا فشار خفیفی به بازوم داد... تکتا بر خلاف میلش پیشم بود... فکر میکرد چون جمع خانوادگی نباشه بهتره ولی من و شیما نظرمون فرق داشت... حتی خود نغمه هم دوست داشت تکتا رو ببینه....
نمیدونستم با مادرم! میخوام چطور برخورد کنم.... ولی میدونستم با یه آغوش باز منتظر نغمه ام
خواهر من.... خواهر دوست داشتنی من
همهمه توی گوشم بود و من هم تو دنیای خودم غرق
وقتی به خودم اومدم که نغمه من رو محکم بغل کرده بود و صدای هق هقش تنها چیزی بود که می شنیدم.... چشام اشک آلود بود ولی هیچ تلاشی واسه آشکار یا مخفی کردنشون نمیکردم
به خاطر اشک نمیتونستم تصویر زنی که پشت سر نغمه بود رو به درستی ببینم.... قلبم آروم میزد، مثل وقتهایی که تازه از یه خواب آروم بیدار میشم

به خاطر اشک نمیتونستم تصویر زنی که پشت سر نغمه بود رو به درستی ببینم.... قلبم آروم میزد، مثل وقتهایی که تازه از یه خواب آروم بیدار میشم
ته حلقم خشک نبود..... استرس نداشتم
سرد و ساکت بودم
حتی دستم هم دور نغمه حلقه نکرده بودم
نغمه من رو از آغوشش جدا کرد
زن یه قدم بهم نزدیک شد
مات سر جام ایستاده بودم
نمیتونستم باورش کنم
مادرمن!!! مریم!!!
حقیقت نداشت
مادر نبود!
مادر من نبود..... اون زن فقط مادر نغمه بود.... مادر خواهر دوقلوی من!
زن یه قدم دیگه به طرفم اومد
نمیتونستم نگاهش کنم.... خیلی پیر تر از اونی بود که فکرشو میکردم.... اینبار من یه قدم رفتم عقب
دست نغمه رو کشیدم و به طرف در خروجی رفتم.... تصورات همه رو به هم زده بودم.... ولی نمیتونستم مریم رو قبولش کنم
توی ماشین با نغمه و تکتا نشستیم.... نغمه از راه نرسیده با تکتا جور شده بود.... تکتا هم محو شباهت ظاهری بی نظیر بین من و نغمه بود....
-نوشین میدونستی اگه حرف نزنید تشخیص شماها خیلی سخت میشه
نغمه با لحن شوخی گفت: یعنی انقدر صداهامون فرق داره؟
-نه ولی لهجه فرانسوی شما مشخص میکنه نوشین نیستین
نغمه لحظه ای مکث کرد و بعد با حالت خاصی ادامه داد: الان چی؟ به نظرتون بازم مشخصه
تکتا و من که حسابی جا خورده بودیم
-نغمه خانم.... خیلی خوب فارسی حرف میزنید ها
-میدونم.... بخوام میتونم بی لهجه حرف بزنم سخت هست ولی نشدنی نیست
-اینطوری اصلا مشخص نمیشه شما نغمه هستین یا نوشین
نغمه لبخندی زد و گفت: شما بهتره حواستون رو جمع کنید
-من نوشین رو خوب میشناسم
-خواهیم دید
-بهتون نمیخوره اهل اذیت و شیطنت و بازی باشید
-من یه چشمه نشون دادم تا بدونید که خواهر نوشین خیلی زرنگه
-بر منکرش لعنت
من ساکت نشسته بود و از بحث بین اون دونفر لذت می بردم
-نوشین چه خبرا؟ از اون پسره چه خبر
با این حرف نغمه اخم های تکتا توی هم گره خورد ولی نغمه اصلا توجهی نکرد
-خبری نیست... فعلا ندیدمش
-خوبه... امیدوارم نبینیش..... راستی چرا مامانو بغل نکردی
-نغمه بس کن.... من هنوز
تکتا حرفم رو قطع کرد و گفت: نغمه خانم نمیدونید نوشین واسه اومدن شما چه تدارکی دیده
-وا.... من که قبلا اومده بودم
-خب شما بله ولی
-تکتا
با حرف من هردوشون ساکت شدن

با حرف من هردوشون ساکت شدن
ماشین عمو امیر از بغلمون رد شد و ناخواسته با مریم نگاهم گره خورد
تازه حس کردم چقدر نگاهش شکسته است
ته دلم یه جوری شد.... انگار که زخم عمیقی سرباز کرد و دوباره دردش شروع شد.... انگار که یه بغض دیرینه میخواست بشکنه
انگار نفسم حبس شد .... نمیتونستم باور کنم که دلم برای مادرم تنگ شده
مادر!
یعنی الان وقتش بود مادر صداش کنم؟
باید میگفتم از وقتی که فهمیدم هست چقدر عذاب کشیدم برای روزهای نبودنش؟
وقتی رسیدیم خونه تقریبا همه جمع شده بودند.... خیلی ها با روی باز و خیلی ها با کینه با مریم رفتار میکردن... ولی مریم خیلی خانم و مهربون بود و به خوبی با همه رفتار میکرد.... نغمه هم مورد توجه همه بود....شباهت بی نظیر ما سوژه داغی برای بحث همه بود.... تکتا هم بود... مثل همیشه ساکت؛ ولی بود....
بعد از شام مهمون ها رفتن و من و نغمه و مریم با تکتا تنها شدیم.... تکتا هم بعد از یه مقدار کمک بهم رفت و فقط ما سه نفر موندیم
نغمه خستگی رو بهونه کرد و توی اتاق من خوابش برد
مریم ساکت نشسته بود و به نقطه خیره شده بود... بلند شدم تا ظرف های روی میز رو جمع کنم
بلند شد و به طرفم اومد
-بذار کمکت کنم
نگاه تندی کردم و گفتم:
-برین استراحت کنید.... منم زیاد کاری نمیکنم فردا خدمتکار میاد تمیز میکنه
-ازم بدت میاد
نمیدونم چرا دوباره مقابلش جبهه گرفته بودم... دوباره شدم همون نوشین که توی فرودگاه که بی تفاوت به مریم از کنارش رد شد...
انگار یادم رفت توی ماشین چه حسی داشتم
جوابش رو ندادم و بشقاب ها رو برداشتم و به آشپزخونه بردم...دنبالم اومد
-نوشین باید باهات حرف بزنم
نیشخندی زدم
چرا همه میخواستن این روزها باهام حرف بزنن؟
چه حرفی میتونستم با زنی داشته باشم که قدر چند ساعت بود میشناختمش.... من حتی نمیدونستم روز مادرهایی که گذرونده به یاد من بوده؟
من حتی نمیدونستم وقتی برای نغمه تولد گرفته یادش بوده من هم وجود دارم....
چقدر غریبه بود برام.... نمیدونستم صبح هاشو چطور میگذرونه...
آخرین بار کی بهم فکر کرده؟ اصلا فکر کرده؟ اصلا الان چرا اومده بود... اومده بود چی رو ثابت کنه؟ بگه من هستم؟ من میتونم باشم؟
-ما حرفی نداریم
-نداریم؟ نوشین من ما....
کلمه مادر توی دهنش ماسید... خودش هم فهمید مادر بودن برای من در مورد اون یه دروغه
-مادرمی؟ مادر؟ مادر یعنی چی؟ اصلا اینو میتونی درک کنی؟ اصلا میتونی بفهمی؟ میتونی بفهمی تا 20 سالگی از زنی که فکر میکردی مادرته متنفر باشی یعنی چی؟ میتونی بفهمی وقتی فقط 5 سالته و به خاطر یه لیوان آب ، فقط یه لیوان آب یه پارچ آب یخ به خوردت بدن و بعد تو اتاقت حبست کنن و وقتی خودتو خیس کردی کتک بخوری و ببرنت تو حیاط و شلنگ آب یخ رو تو سرمای سحر بگیرن روت چه حسی میشی؟ فکرشو کردی .... فکرشو کردی چقدر سخته تورو با عروسک هات کتک بزنن و همه عمرت از عروسک هات متنفر باشی؟ فکرشو کردی چند ساعت توی روز گرسنه باشی و صدات در نیاد.... میتونی بفهمی واسه به هم زدن یه سکوت ساده که مادرت داره مدیتیشن میکنه یه کتک سیر خوردن و دو روز از غذا محروم شدن یعنی چی؟ تو الان واسه چی اومدی؟ واسه پولی که دادی؟ میدونم خیلی بیشتر از اینا از بابام گرفتی.... ازت بدم میاد.... تو یه آدم پستی.... تمام دینی که بهت دارم فقط اون 9 ماهه... چقدر میشه؟ ساعتی حساب کنم یا روزی؟ ببین تو الان فقط مادر نغمه ای .... فقط مادر خواهرمی

نغمه که از صدای داد من از خواب پریده بود اومده بود وسط هال و گیج به من نگاه میکرد... مریم ساکت بود و چشماش خیس اشک
نغمه سر تاسفی تکون داد و مریم رو بغل کرد... همه بغضم رو خالی کرده بودم.... توی سرم یه خلا ایجاد شده بود.... دلم میخواست حرفی میزد ولی سکوت کرده بود.... نغمه چند دقیقه بعد به سراغم اومد و گفت: نوشین تو خواهرمی ولی اونم مادرمه.... تو نمیدونی یه زن بیوه جوون با سه تا دختر تو غربت چی کشیده.... نوشین بذار حرفشو بزنه بذار دوستت داشته باشه
حرفی به نغمه نزدم... حرفی نمونده بود بگم... نغمه مریم رو به اتاقی که براش آماده کرده بودم برد و خوابوندش.... چیزی به صبح نمونده بود.... خسته بودم ولی میلی به خوابیدن نداشتم.... هندزفری هامو توی گوشم گذاشتم و خودم رو به صدای آهنگ سپردم
واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل میگیره بی تو از بیرنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی منو با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
**
خودکارم رو دستم گرفتم و برگه هایی که جلو روم بود رو امضا کردم....
بعد از رفتن مشاور ، تکتا از جاش بلند شد و گفت:
-نظرت چیه فردا رو تعطیل کنی؟
-برای چی؟
-بری با نغمه گردش ، بری بیرون... واسه امروز هم بس نیست؟ همه زندگیت شده کار
-تکتا تنها چیزی وقتش رو ندارم.....
-سلااااااام
با صدای نغمه حرفم رو قطع کردم
-سلام خانومی.... از اینورا
-گفتم بیام دنبالت بریم خرید
-باشه صبر کن برم بالا کیفم رو بردارم میریم

تکتا ابروهاشو بالا داد و خنده ای کرد و حرفی نزد...
از پله ها بالا رفتم... گوشیم زنگ میخورد
توجهی نکردم.... از روی میز کیفم رو کشیدم که صدای افتادن چیزی رو شنیدم.... خم شدم تا ببینم چی شده
لعنتی.... دسته کلیدم رفته بود زیر صندلی ها
دستم رو دراز کردم تا برش دارم .... چند دقیقه ای درگیر صندلی ها بودم تا بالاخره موفق شدم
کیفم رو برداشتم و به طرف پله ها رفتم....
تو پاگرد پله ها بودم.... به پایین اشراف کامل داشتم ولی کسی از پایین نمیتونست من رو ببینه
از دیدن چیزی که پایین شکل گرفته بود تعجب کردم
حسین در کنار نغمه.... نغمه ساکت ایستاده بود و حسین حرف میزد
حتما ما رو اشتباه گرفته بود
تکتا نبود.... نغمه به صورت حسین خیره شده بود... حسین هم فقط حرف میزد.... یه قدم به سمت نغمه رفت... نغمه هیچ واکنشی نشون نداد
نمیدونستم برم پایین یا نه
دست های حسین به سمت نغمه دراز شد
من فقط ایستاده بودم
نمیدونستم چی قراره بشه
فقط نگاه میکردم
مثل کسایی که به تلویزیون خیره میشن تا ببینن صحنه بعدی فیلم چه اتفاقی می افته
نمیدونستم سکانس بعدی چیه.... نمیدونستم نویسنده چه خوابی برای بازیگراش دیده
نغمه هیچ حرکتی نکرد
حسین دستش رو پس کشید و رفت
از پله ها پایین رفتم.... نغمه به مسیر رفتن حسین خیره شده بود

از پله ها پایین رفتم.... نغمه به مسیر رفتن حسین خیره شده بود
-نغمه
اصلا من رو نمی دید
-این کی بود؟
انقدر عجیب و با صدای گرفته ای سوال کرد که ترسیدم
-برای چی؟
چشماشو بست و باز کرد و گفت: یه جوری بود
سرم رو انداختم پایین و گفتم: بریم
منتظر ادامه حرفش نشدم .....تکتا هم نبود..... راه افتادم... نغمه هم دنبالم اومد... تکتا جلوی در بود تا ما رو دید خواست حرفی بزنه که با اشاره من ساکت شد
-این کی بود نوشین
تکتا نفسی کشید و گفت: حسین
حالت نغمه عوض شد و گفت: بریم دیگه.... تکتا تو نمیای
-نه برین خوش بگذره.... مواظب خودتون باشین
بعد به من اشاره کرد بهم زنگ بزن
به طرف ماشین رفتم و سوار شدم... نغمه نشست و بلافاصله کمربندش رو بست و گفت: بریم بهترین مرکز خریدتون
-مرکز خریدمون؟
-آره دیگه... بریم کلی خرید دارم
-تو سه ماه ایرانی... وقت واسه خرید زیاده
-میدونم ولی دوست دارم خرید کنم
حرفی نزدم و به سمت یکی از بزرگترین مرکز خرید ها رفتم
**
هر دو ساکت بودیم.... ساکت ساکت..... نمیدونم چرا لبهام باز نمی شد تا حرف بزنم... از اومدن نغمه بیشتر از یک ماه میگذشت... تو این یک ماه نغمه شیفته شده بود.... عاشق شده بود... روزهاشو با عشق میگذروند و این موضوع بود که من رو میترسوند... نمیدونستم چه جوابی بهش بدم.... پیشنهادش احمقانه بود... ترسناک بود.... دلم میخواست زمان به عقب بر میگشت و هیچ وقت حسینی نبود، هیچ وقت رازی فاش نمی شد ، هیچ وقت خواهری نبود
زیر درخت نشسته بودیم و تو فکر هامون غرق بودیم.... حس میکردم میترسم.... از چی؟ از اون؟ نه
ازش بیشتر از این انتظار داشتم.... حرفهاش توی گوشم صدا میکرد
-کسی نمی فهمه
-مگه میشه؟
-چرا نشه؟
-همه چی با دروغ؟
-اگه از اول تو می رفتی الان
-امکان نداره
-چرا؟
-میخوای بازیش بدی؟
-نمیخوام
-کارت همین معنی رو میده
-میخوام بهش زندگی بدم
-این مرگه....
اعصابم خرد بود... تنم درد میکرد انگار ساعت ها کتک خورده بودم....

دلم میخواست با یکی حرف بزنم ولی این حرفها انقدر مسخره بود که جرئت نداشتم به کسی بگم
نغمه غلتی زد و به طرفم برگشت و گفت:
-ببین تو میشی نغمه .... منم نوشین.... تو با تکتا ازدواج میکنی و از ایران میری و منم میمونم اینجا
-مطمئنی حسین اصلا نوشین رو میخواد؟
-آره.... نخواد هم من دلش رو به دست میارم
-چطوری؟
-ببین اون آمادگی پذیرش نوشین رو داره
-ولی تو اون نوشین نیستی! با چی میخوای به دستش بیاری با دروغ؟ بازی دادنش؟ نغمه این عشقه یا هوس؟ یا یه خواسته بچگانه... فکر کردی احمقه و تو بگی نوشینم و بگه آره تو درست میگی؟ اون با نوشین خاطره داره باهاش زندگی کرده به همین آسونی ها نیست.... اونها رو میخوای چیکار کنی؟ میخوای بگی یادم رفته بیا از نو خاطره بسازیم.... بیا از نو بازی کنیم چون تازه رسیدم.... تو چطور عاشقش شدی.... فقط چون شبیه منی و اون تورو با من اشتباه گرفته؟ چون فکر میکنه منی و بهت محبت میکنه؟ نغمه این فقط بازی دادن کسی که روحشم از کارهای تو خبر نداره.... زندگی عروسک بازی نیست بگی این واسه من این واسه تو.... من کجا برم؟ برم جایی که تو همه زندگیم فقط 4 تا عکس ازش دیدم؟ به تکتا چی بگم؟ بگم کسی که زنت میشه منم ولی با هویت نغمه؟ چون خواهرم به اسم من نیاز داره تا با حسین باشه که هیچ علاقه ای به اون نداره و نغمه میخواد نقش من رو براش ایفا کنه؟ چطور حساب کردی که من باید زن تکتا بشم چون تو حسین رو دوست داری و اصلا یادت هست کسی که عاشق حسین بود من بودم نه تو!!
-تو دوستش داری؟ وقتی داری پسش میزنی؟ وقتی داری تظاهر میکنی تکتا برات مهم نیست ولی اگه یک روز فقط یه روز نبینیش دیوونه میشی... تو داری حسین رو بازی میدی.... داری الکی دور خودت می چرخونیش تا دلت خنک بشه.... تو داری ازش انتقام میگیری ولی پشت چهره مظلومت.... اصلا وایسادی ببینی چرا رفته؟ چون تو دیوونه اش کردی.... چون انقدر تو گوشش مزخرف بافتی که از دستت فرار کرد.... الانم چون دوستت داره اومده چون هر روز و هر ثانیه اش به یاد یه خری بوده که فقط بازیش داده.... تو نامردی رو در حقش تموم کردی و همه جا جار زدی به خاطر یه دختر که اصلا نیست تو زندگیش ولت کرده رفته
-من نامردی کردم یا حسین که سر هیچی رفت.... حالا بعد این همه مدت اومده چی رو ثابت کنه... دوستم داره و میخواد با من باشه؟ من تکتا رو دوست دارم و دارم تظاهر میکنم؟
-دوستش نداری؟
-تکتا فقط برام یه دوسته
-دوست؟
نیشخندی زد و گفت: نمردیم و معنی دوستی هم فهمیدیم
-تو که فرهنگت با این دوستی ها جور تره!!
-تو گند زدی به همه فرهنگ و تفکرات من.... تو اونی که نشون میدی نیستی
اعصابم خرد شده بود.. نغمه هرچی میخواست می گفت و من مثل احمق ها سکوت کرده بودم... سکوتم باعث میشد فکر کنه حق با اونه... درست مثل شب آخر با حسین.... نمیدونم چرا نمی فهمیدن انقدر جا خوردم که نمیدونم چی بگم و رفتارشون جای حرف و دفاعی برام نمیذاره.....
بلند شدم و به طرف در خروجی باغ رفتم
-کجا میری؟
-قبرستون
-من اینجا چیکار کنم بلد نیستم برگردم
-زنگ بزن حسین جونت... اینجا رو بلده
توجهی به داد و بیداد نغمه نکردم و از باغ خارج شدم... سوئیچ رو با حرص توی دستم فشار میدادم... تقصیر من احمق بود آورده بودمش خونه آقاجون رو ببینه... اون سهم این خانواده نیست... بعد این همه سال اومده و گند زده به همه زندگی من...
سوار ماشین شدم و با سرعت به طرف جاده اصلی رفتم... نمیدونستم میخوام کجا برم ولی میخواستم دور بشم ، برم یه جا و بزنم زیر گریه تا خالی بشم ....

سوار ماشین شدم و با سرعت به طرف جاده اصلی رفتم... نمیدونستم میخوام کجا برم ولی میخواستم دور بشم ، برم یه جا و بزنم زیر گریه تا خالی بشم ....
مسیرم رو عوض کردم و به طرف تهران رفتم... اصلا نگران نغمه نبودم ولی خب نمی شد تک و تنها ولش کنم... گوشیمو در آوردم و شماره تکتا رو گرفتم
-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!
محال بود تکتا گوشیش خاموش باشه.... کنار جاده نگه داشتم و با گوشیم که به سختی آنتن میداد کلنجار می رفتم ... دلم نمیخواست نغمه رو تنها بذارم و اون اصلا اینجا رو بلد نبود و از یک طرفم خیلی عصبانی بودم.... شاید حق با نغمه بود و من داشتم خودم رو گول میزدم... شاید انقدر ها هم که نشون میدادم نسبت به تکتا بی تفاوت نبودم...
سوار ماشین شدم و داشتم سعی میکردم شماره همراه نغمه رو بگیرم.... برای اینکه راحت باشه یکی از این خط های اعتباری براش خریده بودم
به سختی گرفت و بعد چند تا بوق صدای داد و فری
برچسب ها: رمان مخصوص موبایل هواتو از دلم نگیر | آنالیا کاربر انجمن نودهشتیا ... , رمان ایرانی و عاشقانه هواتو از دلم نگیر | آنالیا کاربر انجمن نودهشتیا ... , رمان خانه - رمان پشت يك ديوار سنگى(aram-anid) , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 87- رمان فریاد دلم , رمانی ها - رمان ویرانگر قسمت چهل و سوم - Blogfa , رمانی ها , رمانی ها - رمان ویرانگر قسمت سی و هفتم , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 81- رمان حکایت جنس دل ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/18 تاریخ
کد :50103

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا