تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان اولین شب آرامش (فصل اول)



نگاه يخ زدمو بين ديوار هاي كثيف زندان مي چرخونم...سردمه و ميلرزم ولي اگه از سرما جون بدم حاضر نيستم به پتوي ژنده و كثيفي كه گوشه سلول انفراديم افتاده نگاه كنم.يك ماهه كه جز زندان بان و وكيلم هيچ كسي رو ملاقات نكردم.علاقه اي هم به ديدن كسي ندارم فقط دلم تنگه ...خيلي تنگ اينقدر كه تنفس يار وفادار اشك هام سخت شده.گاهي از خودم تعجب ميكنم با اين كه اينقدر كم ميخورم و مينوشم اين همه اشك كجا ذخيره شده؟؟؟شايد ذخيره 25 سال لبخند و خوشي و زندگي آرومه...
امشب حالم عجيبه ...امشب شب عروسيم بود و شايد شبي نزديك به اخرين شب زندگيم ...اميدوارم كه باشه....فردا دادگاه تجديد نظر برگزار ميشه ...بدون حضور كسي در واقع حكم تجديد نظربه وكيلم ابلاغ ميشه...اگه تجديد نظري در كار نباشه تا چند روي ديگه بايد بالاي چوب دار باشم...يعني تجديد نظر چقدر ميتونه اين حكم رو كاهش بده...شايد حبس ابد...ولي محاله من ديگه چيزي واسه از دست دادن ندارم... احترام، ابرو، شخصيت،اعتماد...همه بر باد رفتن...چيزهايي كه براي من همه زندگيم بودن و براي بقيه يه بازيچه كه به راحتي آب خوردن زير پاهاشون لگد مالش كردن...... ميخوام واسه اخرين و هزارمين بار همه چيز رو مرور كنم ...با اينكه باعث ميشه بيشتر و بيشتر زجر بكشم ولي اين داستان بايد هر روز توي ذهنم مرور بشه...اينقدر كه يادم نره چقدر بيگناه گناه كار شدم....چقدر راحت اعتماد كردم و شكسته شدم....شايد هم بين خاطره هام جوابي براي سوالي كه يه ماهه داره مغزمو مثل يه كرم ميخوره پيدا كنم...سوالي سه حرفي كه پره از حرف...چراااااااا ااااااااا ا؟؟؟؟ ؟؟؟؟
.................................................. .
هميشه مهر پره از حسه مدرسه است...آروم زمزمه ميكنم باز امد بوي ماه مهر ماه مدرسه....بوي خورشيد پگاه مدرسه.... از اين اهنگ متنفرم ياد تبليغات تلويزيوني اخر شهريور شبكه يك ميفتم ولي الان يه حس ديگه اي داره...ديگه از دبيرستان و اون روپوش سرمه اي دراز و گشاد خبري نيست...روبروي دانشگاه اصفهان مي ايستم و تلاشم در جمع كردن لبخند خنده دارم كه نشونه ذوق بي حد و حصرمه بي فايدست...
ترم اول ساعت اول معارف...با شانسي كه من دارم از اين بهترانتظار نميرفت...عجله اي واسه پيدا كردن كلاسم ندارم بيشتر دلم ميخواد با طمئنينه قدم بزنم و يه مقداري از نديده بازي هاي خونومو كاهش بدم.
به كلاس مورد نظر ميرسم شلوغ و پر ازدحام...كاش قرمز نشم كه ديگه اخرشه...فقط سه تا صندلي خاليه ...سريع خودمو به اوليش برسونم...
-سلام
با صداي سلام نگاهي به بغل دستيم كردم دختره ريز ميزه و بانمك..كه چشماي ريزش كاملا بين خط چشم مشكي اش زنداني شده و زيبايي خاصي به چهرش ميده...يه لبخند ميزنم و جوابشو ميدم...
سلام
-ترم يكي هستي
اره
-پس صفر كيلومتري
خنديدم و گفتم اره...شما چي
-من ترم چهار رشته حسابداري
منم غزلم ترم 1 رشته زبان
-خوشبختم اسمم پريسات.........
و استارت يه دوستي زده شده و زماني كه از زندگي همديگه سر در اورديم برام شد يه الگو...كسي كه تلاش ميكنه خودش رو از مجلابي كه ناخواسته توش مدفون شده بيرون بكشه...
.................................................. ...........
پريسا-بابام بيكار و معتاده...ولي مامانم يه فرشته به تمام معنا...يه ابجي ناز و كوچولو دارم اسمش پرياست. مامان توي يه كارخانه تن ماهي سازي ماهي پاك ميكنه...صبح ساعت 6 بايدسركار باشه تا 3 عصر ولي اضافه كاري وايميسته تا 6 و 7 . پول عمل باباي مفنگيم بايد جور بشه كه از كتك و كتك كاري خبري نباشه...ميدوني غزل ازش متنفرم دلم ميخواد يه روزي اينقدر بزنه كه سنگ كوب كنه. نميخوام راه مامانم رو برم ميخوام درس بخونم و كسي بشم خيلي هدف دارم تو زندگيم ........خوب از خودت بگو:
من تنها بچه بابا مامانمم
با خنده و شوخي ميگه:
-ميگم شاس ميزني نگو علت و پايه ي اساسي داره...خوب بقيش
بابام استاد مامانم بوده ...13 سال اختلاف سني دارن.بعد از كلي پيغام و واسطه و خواستگاري مامانم قبول ميكنه...خيلي همديگرو دوست داشتن ولي بچه دار نميشدن.عمه بزرگم كلي زير پاي بابام ميشنه كه زن بگير و طلاق بده و از اين حرفا...الهي بميرم هنوز وقتي مامانم تعريف ميكنه بغض ميكنه.خلاصه بعد ازكلي دخيل بستن به تمام امام زاده هاي كشور و نذر و نياز من بعداز 15 سال به دنيا ميام ديگه ام بچه دار نميشن...بابام فوق ليسانس رياضي داره مامانم ليسانس آمار .بابا يه شركت واردات لوازم پزشكي داره كه اصلا به تحصيلاتش مربوط نيست ...اخه اين دوره زمونه كه جاي خودشه كه بابا باشه ..چهار سالي هست كه ناراحتي قلبي داره الهي بميرم واسش ديگه تدريس نميكنه همون شركتو ميچرخونه.
-خوش به حالت غزل...ميگم بابات كمك حسابدار نيمه وقت نميخواد من بايد به مامانم كمك كنم...باباي نامردم غير از شيره مشروبم چاشني شاهكاراش كرده
اگه نخوادم وقتي من بگم ميخواد..
-مرسي غزلي به خدا جبران ميكنم...

پريسا جات خالي نبودي ببيني چه سوژه اي بود...اعتماد به نفسش منو كشته در كمال پررويي ديروز عصر مامانشو فرستاده بود خواستگاري...دسته گلش شاهكاربود نميدوني چي اكليلي رو رزاش پاشيده بود
-زهرمار غزل دلم درد گرفت بسكه خنديدم... به خدا گناه داره اون از ساسان كه ترم پيش مشروط شد اينم از مهدي
چي كارشون كنم خوب...من ازشون خوشم نمياد ...هم ساسان هم مهدي فقط دو سه هفته اول واسم جذاب بودن بعدش دلمو زدن دست خودمم نيست...
-من ميدونم تو چه مرگه...كلا از مردايي كه دور و ورت بپلكن و رمانتيك بازي هاي حال به هم زن در بيارن خوشت نمياد.
قربونت برم پري تو منو درك كردي و اينا درك نكردن.....هرچي دست نيافتني تر جذاب تر...البته نسل اين مدل پسرا منقرض شده...اصلا من غلط بكنم ديگه با كسي دوست بشم...
-خل بودن كه ديگه شاخ و دم نداره...به خدا اگه يكي از دوست پسرام به من ميگفت دوستم داره چارچنگولي بهش ميچسبيدم تو الان داغي حاليت نيست ميگن ارزش شوهر با نفت اپك برابري ميكنه روزبه روز گرون تر و ناياب تر اگه شامل تحريمم بشه كه ديگه بدتر....
ميخواي مهدي واسه تو
-كوفت مگه بستني چوقيه واسه عمت.....دختره......
من ديگه نميخوام با مهدي حرف بزنم بهش بزنگ بگو ديگه تل نزنه، هروقتم منو ديد با چشاش قورتم نده...سر كلاسام نزديك من نشينه...بدون كم و كاست و ساسنور ميگي ها...
-بميري خو گناه داره جوون ناكام مردم...بابا تو چرا حاليت نيست اين بشر اينقدر هلوئه
كي مهدي؟؟؟ذغال اخته گنديده هم نيست چه برسي به هلوووووووووووو
عجب سريشيه ها...فكر كنم الان دفعه چهارمه مياد پشت خطم...اه اه خوبه يه كم مرد غرور داشته باشه ...ايييييييييييش...پري فدات شم شرشو كم كن، جبران ميكنم،اصلا ديگه قسم ميخورم با هيچ جنس مذكري وارد مذاكره ام نشم چه برسه به دوستي...توبه ميكنم به خدا...اصلا تقصير توئه من پاستوريزه رو اغفال كردي...
-چه ميدونستم مثل شمر ميموني جووناي مردمو پرپر ميكني گفتم خير سرت با دو نفر حرف بزني اين جنس مردا رو بشناسي واسه فردا پس فردات خوبه...اصلا خوب ميكني اين پسرا حقشونه من وقتي با اولين دوست پسرم دوست شدم مثل اسگلا هرشب واسش گريه ميكردم...الكي ها عين ديوونه ها...بعدا فهميدم سه تاي ديگه هم داره غير من...ميخواستم خودمو بكشم چه خري بودم من ...اخي همش 15 سالم بود...
خيلي زود شروع كردي ها...ميخواي يه كتاب در مورد تجربه هات بنويس...
-به نظرت اگه بنويسم تو دانشگاهم تدريس ميشه؟؟
اره حتما معقوله مهميه...ميخواي طبقه بندي كن از دبستان تا دانشگاه
-كوفت اسگلم كردي هيچي بهت نميگم...خوب ديگه از اين كه وقتمو گرفتي و فيض بردي خوشحال شدم
يه چيزي بهت ميگما بچه پررو...... راستي فردا مياي شركت؟؟؟
-اره تو چي
منم ميام بابا امروز رفت مسافرت ...يه عالمه كارمونده و خانم مدير و مدبر
-جون من يه كم تحويل بگير اون وجودو....نوشابه بدم ....
لازم نكرده كاري نداري
-از اولم نداشتم
اه پري....پررو
- فدام شي
اه اه برو پي كارت بي مزه... باي باي
باي
***************************
چهار سال بعد
هفته اول شهريور
كي گفته شهريور گرمه الان كه گل و بلبله همه جا....چرا امروز چار باغ اين قدر خوشكل شده...زاينده رود كه ديگه نگو واسه خودش ميتازونه و مي خروشه....باورم نميشد ...كنار سي و سه پل نشستم و دوباره روزنامه رو باز كردم اسم خودم بود: غزل سالاري دانشگاه اصفهان كارشناسي ارشد...
خدايا ممنون ...جواب زحمتامو دادي...ممنون كه بهم كمك كردي يه ذره از زحتماي بابا مامانم رو جبران كنم ميدونم قبولي من بزرگترين ارزوشون بود.....
دلم ميخواد قدم بزنم ...از اينجا تا خيابون ابشار (خونمون)زياد راهي نيست...من بايد فوقمو بگيرم با معدل بالا مثل ليسانسم...ميخوام به همه ثابت كنم كه بازم مي تونم...من قوي ام ...پر از انرژي و سرشار از حس خواستن ....انگار زمزمه هام اثر كرد الان احساس يه قدرت مضاعف دارم...من از پريسا ياد گرفتم كه چه طوري خودمو به اوج برسونم با اينكه بعد از ليسانسش ديگه ادامه نداده بود ولي تو كار واقعا پيشرفت كرده بود و از يه كمك حسابدار الان حسابدار اصلي شركت بود بدون داشتن نيروي كمكي...منم ادامه ميدم و كنار بابا و پريسا كار ميكنم...به قول بابا يه روزي من مدير عامل اون شركت ميشم پس بايد بيشتر از همه كاركنم...
نميدونم سالهاي خوش زندگي چرا مثل برق و باد ميرن بدون اينكه لحظه به لحظه شون رو حس كني ...كمي مزه كني ....تا چشم به هم گذاشتم دو سال گذشت...با اينكه محيط دانشگاه بدون پريسا صفايي نداشت ولي خوب گذشت.......
بميرم با اين پارك كردنم، اون روزا كه هوش و حواس درست و حسابي داشتم اون طوري بودم حالا كه ديگه تو ابرها دارم اسكيت سواري ميكنم خدا به داد برسه جاي دوتا و نصفي ماشينو گرفتم الانه كه اين يوسفي باز بره پيش مدير ساختمون شكايت...ولش كن امروز من مستم سرخوشم كسي ازم انتظاري نداره...اه اه به اينم ميگم اسان سور با فرغون برم زود تر ميرسم چرا باز نميشه...
-بله
منم باز كن مامان زود باش
-چه خبرته يواشتر..اصلا مگه كليد نداري
دستم ميلرزه كليد جا نميره تو قفل درب
-خدا مرگم بده چرا اينقدر عرق كرده چيزي شده؟ كسي دنبالت كرده؟
ديگه نفسم در نميومد كه جواب بدم و از نگراني درش بيارم فقط اروم گفتم مامان تزمو ارائه دادم شدم 19.5 ...تموم شد... و با شدت خودمو پرت كردم تو بغلش....
خدايا جايي تو اين دنيا امن تر و گرم تر از اين اغوش هست؟ با تمام وجود عطر تنشو كشيدم تو ريه هام و تو دلم گفتم خيلي دوست دارم ممنون كه وجودت منو به وجود آورد...انگار زمان متوقف شده بود ... اين مامان هيچي نميگفت ...با اين كه دلم نمي خواست از اغوشش جدا شدم ولي به زحمت اين كارو كردم
اااااااامامان خبر به اين خوشي دادم چرا گوله گوله اشك ميريزي
-از خوشحاليه عزيزم...غير از عاقبت به خيريت و خوشبختيت و ازدواجت ديگه هيچي از خدا نميخوام...
من نفهميدم اخرش ...خوشحالي گريه ميگني ناراحتي گريه ميكني...تازه مامان يه وقت رودربايستي نكني با خداها يه چند تا دعاي ديگه هم بگن...نوه دوقلو...قبولي نوه ها در دانشگاه سراسري...ادامه تحصيلشون خارج از كشور....
لبخندش تمام خستيگه شب بيداري ها و درس خوندن ها رو از تنم بيرون كرد...
الهي قربون خنده هات برم كه خوشكلترين مامان دنيايي
-خدا نكنه من قربونت برم كه اين قدر شيرين زبوني
اونو ديگه از باباش به ارث برده...
واي بابا تو كي اومدي
-وقتي مادر و دختر دل ميدادن و قلوه ميگرفتن...حالا چه خبره پشت در نشستين جا نبود ديگه...لااقل درو ميبستين
مادر-اقا اسماعيل از ذوقه
-به سلامتي چيزي شده؟
به مامان مهلت ندادم و با ذوق گفتم: فوقمو گرفتم ارائم شد 19.5.....بابا يه لحظه مكث كرد و بهم خيره شده يه لبخند ناز مثل مامان رو لبش جا خوش كرد و رفت طرف دستشويي...
بابا بغلم نميكني
-چرا بابا ولي اول بذار دو ركعت نماز شكر بخونم...اول به خاطر اين ميوه اي كه حاصل زندگيمه دوم به خاطر مدركت...
احساس كيلو كيلو قند اب شدن تو دلو تجربه كردم و بازم به خودم قول دادم بيش از پيش راه انتخابي پدر كه توي درس و كار خلاصه ميشد رو پيش بگيرم...
--------------------------------------
مينا خانم اگه زحمتي نيست يه برنامه جور كن اخر هفته يه جشن خودموني براي فارغ التحصيلي غزل بگيريم...
بابا چه خبره مگه پرفسورا گرفتم ملت ميخندن بهمون تو اين فاميل كه ماشاالله همه دكتر مهندسن ...كي جشن ميگيره كه من بگيرم
-دختر من با همه فرق داره من هزار تا ارزو دارم واست در ضمن ميخوام يه خبري رو به فاميل اعلام كنم
باباي نكنه قضيه تجديد فراشه.....با چشم غره مامان ساكت شدم و كمي خجالت كشيدم...
-اقا اسماعيل كيا رو بگم
-خودتو اذيت نكن خانوم داداشام و خواهرام...شمام كه خواهر و برادرت ايران نيستن ...راستي خيلي وقته بهشون يه زنگ نزديم امشب تماس بگير يه حال و احوال كنيم
تو دلم گفتم ميگه خودتو اذيت نكن خانوم دوتا عموم و دوتا عمم با اهل و عيالشون يه گله از چهار پايان رو تشكيل ميدن........بايد با پريسا شرط ببندم اگه اين جمله رو بلند بگم چي ميشه.
------------------------------------
-غزل مادر لباست زياد باز نباشه عمه ملوكتو كه ميشناسي ...ارايشگاه ژيلا خانوم وقت گرفتم ساعت 4 من وقت نميكنم بيام تو مهم تري ...همين جا يه دستي به موهام ميكشم
ميشه منم نرم همين جا يه سشوار ميشكم به موهام...خودمم كه بهتر از همه خودمو ارايش ميكنم
-نه نميشه
مرسي توجه
-غزل خانم............
مامان به پريسام بگم بياد
-بگو مادر
-----------------------------------------
پريسا-غزل چه تيكه اي شدي ها چرا نذاشتي ارايشت كنه
چون خودم بهتر ميتونم خودمو ارايش كنم
-چي ميپوشي
نميدونم اين سه تا رو تا حالا نپوشيدم يكي شونو انتخاب كن
-اين كرميه بهت مياد
كدوم؟
-همون كه تاپ و شلواره سر همه...به نظرم ساده و باكلاسه ...كمربندشم كه عاليه، بهش جلوه داده...قدت بلنده خيلي بهت مياد......اه ول كن ديگه غزل چشات وا نميشه بسكه ريمل زدي بيا لباس بپوش يه ساعت ديگه ميان
تو اين قوم اجوج ماجوج رو نميشناسي بايد ببيني خدا چه شاهكارايي خلق كرده هر چي بپوشي يا چپ چپ نگاه ميكنن يا در كمال پررويي ايراد ميگيرن
-غزل زنگ زدن
خدا مرگم بده چرا اينقدر زود امدن
بيا بپوش ديگه بميري من جات حرص ميخورم...
بعد از سلام و احوال پرسي ها و قربون صدقه هاي مصنوعي وقت كردم پيش پريسا بشينم
-غزي اون كه عين طاووس پف كرده كيه
عمه ملوكم
-ااااااااااا همون كه به بابات ميگفت زن بگيره...پيرزن چه لاك سرخي ام زده خدا به دور....من اگه اين همه ارايش ميكردم تا حالا سه چهار تا شوهر كرده بود
به نازم حكمت خدارو دخترش چهار ساله بچه دار نشده هركي جاي مامانم بود تيكه رو بهش انداخته بود
-اون دوتا كه مثل بچه كانگرو بهش چسبيدن دختراشن
اره خدايي مثل زن باباي سيندرلا با دوتا دختراش نيستن؟اون كچله هم شوهرشه
-معلومه زي زيه فكر كنم روزي دو سه فص كتكو از عمت ميخوره...اون يكي ام عمته
اره عمه يگانه واي خدا عرشياشو ميبيني چه جيگريه چه لپايي داره ...الهي...اونام عمو هامن...ابراهيم و يوسف
علي و اليناز بچه هاي عمو ابراهيم از خانومش جدا شده....عرفان و حسامم پسراي عمو يوسف اون خانم خوشكل سفيده هم مستانه زن عمومه...
-حسام و عرفان چه خوبن...گفتي دكترن ؟؟؟؟غزلي مخشونو بزن ببين زن نميخوان
حالا باهاشون صحبت ميكنم ببينم چي ميگن
-راستي فاميل مامان نداري
چرا خنگه بهت كه گفتم يه خاله و يه دايي دارم لندن زندگي ميكنن
-هان يادم نيود
غزل دختر عمت ماهكو داشته باش چه طوري راه ميره ...
انگار رو كت واك فاشن جرجيو ارماني داره ميتازونه
صداي ريز خنده بلندشد...هر چي خودمو كنترل كردم نتونستم تحمل كنم و چنان قهقه اي زدم كه همه برگشتن طرفم...ماهك سريع خودشو جمع كرد و باخجالت رفت تو اشپزخونه ...پري ازمن بد تر بود خودمو جمع كردم و به پريسا گفتم: مرده شور چشماتو ببرن شور نيست كه ليزره...
-واي غزل چه خوشكل خورد زمين ....
كم حرف بزن بابام ميخواد حرف بزنه...
با صداي بابا جمع ساكت شد و همه سرها به طرفش برگشت...
ممنون كه امشب منت گذاشتين و تشريف اوردين، بيشتر از قضيه فارغ التحصيلي غزل اين موضوعي كه ميخوام بگم براي اين مهموني مد نظر بود...همين طور كه ميدونيد من بايد خيلي زود تر از اين حرفا بازنشسته ميشدم ولي منتظر غزل بودم ...همين جا اعلام ميكنم كه از شنبه ميخوام غزل به جاي من مدير شركتم بشه و ميخوام تمام سهام رو به نامش انتقال بدم...
شوكه شدم شايدم ترسيده بودم...منتظر اين روز بودم ولي فكر نميكردم به اين زودي و اينجا...يعني از پسش بر ميام...نگاهمو به جمع دوختم لبخند مادرم حسام و عرفان و پريسا و در مقابل حس انزجار و حسادت عمه ملوك و دختراش مصمم كرد كه ميتونم يعني بايد بتونم.....من غزلم ...غزل سالاري پاييز چادر زرد و نارجيشو روي درختا پهن كرده بود...بازم پاييز شد و پر از حس شدم...نميدونم چرا اين فصلو دوست دارم.....
پنجره اتاقمو باز ميكنم و با تمام وجود خنكاي صبح و عطر پاييز رو ميبلعم...
به زنده رود هميشه خروشان سلام ميكنم.....
ميگم تو اين فصل رمانتيك ميشم هيچ كس باور نميكنه...جاي پري خالي ببينه چه جمله هاي ادبي از خودم تشعشع ميدم....
لباس ميپوشم و به عادت سه ماهه اخير صبح زود خودمو به شركت ميرسونم....اين روزا وقت خواب نيست وقت تلاشه...وقت تثبيت جايگاه و موقعيتمه...شايد يه تو دهني به كسايي كه فكر ميكنن من نميتونم....
-----------------------------
با تو در نزده اومدي تو
پريسا-برو بابا تو رئيس جمهورم كه بشي من همين طوري ميام تو اتاقت
خيلي خوب ...چي ميخواي حالا
-سرت شلوغه
خيلي ولي بگو گوشام ازاده
-غزل كارام زياده تو اين شش ماه اخر خريد و فروش دوبرابرشده هنوز وقت نكردم اضافه كاري ماه پيش بچه هاي انبارو حساب كنم ........كمكي برسون
فدات شم من كه دو ساله ميگم كارت سخته خودت گفتي نميخوام كسي تو كارم دخالت كنه
-اره اون موقع ميشد ولي الان ديگه نميكشم
باشه به خانم حسيني بگو به چند تا كاريابي بسپاره تو نيازمندي هام يه اگهي بزنه...
-نه نميخواد خودت كه ميدوني حسابداري چقدر حساسه پسر دوست خالم چند روزه بيكار شده يعني شركتشو تعديل نيرو داشته ...بگم بياد
مارمولك ميگم تو اهل همكاري با كسي نبودي نگو پاي يه پسر جوان در ميان است
-نه بابا اصلا باهاش حال نميكنم انگار از دماغ فيل افتاده...خودشم تحويل نميگيره
باشه بابا تو مريم مقدس...بگو فردا بياد.......پري تو چرا اينقدر مظلومانه نگاه ميكني اصلا بهت نمياد
-غزل ببخش
چي؟چي رو ببخشم .....فاكتور اشتباه صادر كردي؟
نه فقط خستم ديشب كه رفتم خونه مامانم له و لورده و خوني افتاده بود گوشه اتاق بازم اون نامرد پولاشو گرفته بود ...ديگه حتي خرجي ام واسه خونه نميذاره ...تمام حقوقم خرج خونه ميشه..اگه پولشو داشتم مامان و پريا رو ميبردم يه جا كه هيچ كس نشناستمون...
ميخواي كمكت كنم...
-نه مرسي تاحالا چيزي كم نذاشتي واسم...
واي تو رو خدا پري اينقدر مظلوم نگام نكن...دلم ريش ميشه...پري چيزه ديگه اي ام هست؟خيلي با حسرت نگام ميكني
-كي من ؟؟؟؟؟نه بابا خيالاتي شدي بايد برم كار دارم فعلا .....
چش بود اين دختر چرا من بايد ببخشم؟؟؟جانم خانم حسيني
-بابت استخدام اومدن
بلاخره كار خودشو كرد....ممنون بگو بيان داخل اگه فرم پر نكرده بده پرش كنن....
-بله حتما....
-هميشه شما وقتي كسي رو دعوت ميكنيد سرتونو ميندازين پايين و اهميت نميدين
با چشماي از حدقه بيرون زده به قيافه حق به جانب و پر روش نگاه كردم و گفتم:
ميتونستين اهني اوهوني سرفه اي چيزي بكنيد...البته انسانهاي متمدن در ميزنن كه در اين مورد از شما انتظاري ندارم
-در زدم ولي فكر كنم مراجعه به دكتر گوش و حلق و بيني واستون لازم باشه...فكر كنم نشنيديد
اگه كارتونم مثل زبونتون فعال باشه مسلما كارمندي خوبي ميشيد
-دقيقا ....چون شمام رياستون مثل زبونتونه حتما شما رو سرمشق قرار ميدم خانم رئيس
(زهرمار..... رئيسشو مزحك گفت انگار ارث پدريشو بالا كشيدم اول كاري با گرز گران اومده استخدام خدارو شكر رئيسشم اگه كارمندش بودم دو سه تايي چك و لگد خورده بودم تا حالا.....)
فرم استخدام لطفا......
-بفرماييد....
لطفا خودتونو معرفي كنيد
-ااااااا نميدونستم سواد ندارين...اگه گفته بوديد جاي كاغذ مشخصاتمو توي نوار ضبط ميكردم...
سواد كه دارم ولي نميدونم چرا هروقت غول بي شاخ و دم مي بينم نم ميشكه
-اخي ...احيانا قبل از اومدن من به اينه نگاه كردين
(از عصبانيت در حد انفجار بودم ولي اصلا به روي خودم نيوردم..... خيلي خونسرد تلفنو برداشتم و داخلي پريسا رو گرفتم)
خانم گودرزي استخدام يه غول بي شاخ و دم بي ادب لازمه؟
پريسا يخ زده بود نه هان ميگفت نه نه بعداز چند لحظه مكث گفت:جانننننننننن
اگه لازم نيست كه حسابدار زياده
(خونسرد با اون چشماي وحشي درشت و مشكيش نگام ميكرد...اخم كرده بود ولي در عين حال به پوزخند روي لبش بود بي اختيار تو دلم گفتم چقدر نازه...قدبلندش بهش اقتدار داده بود و نميدونم چرا مقابلش احساس عجز و ناتواني ميكردم....با صداي پريسا به خودم اومدم)
پريسا-غزل اگه منظورت راستينه سخت نگير اخلاقشه ...استخدامش كن بره...
پوفي كردم و گوشي رو گذاشتم اصلا نميفميدمش...اومده بود براي استخدام ولي گستاخانه بي ادبي ميكرد واقعا عجيب بود...انگار اومده بود ميدون جنگ
برگه استخدامو از رو ميزم برداشتم و خوندمش نميدونم چرا دلم ميخواست با دقت بخونمش: نويد راستين 30 ساله ليسانس حسابداري...5 سال سابقه...مجرد
هركسي جاش بود با يه اردنگي مي انداختمش بيرون ولي بدم نميومد باهاش كل كل كنم و البته با قدرتي كه دست من بود اذيت...به چشماش خيره شدم با نگامون به هم اعلام جنگ ميكرديم هردو با اخم و پوزخند به هم نگاه ميكرديم...
خودمو جمع و جور كردم و با صلابت و غرور گفتم:
اقاي راستين ساعت كار شركت 8 تا 4.5 ...نيم ساعت وقت نهاره...نهار سر ساعت 1.5 توي سالن كنفرانس سرو ميشه...حقوقتون برابر با خانم گودرزيه به خاطر سابقه كارتون ...چهل درصد بالاتر از قانون كار ....بعد از يك ماه اگه خانوم گودرزي تاييدتون كرد قرارداد مينويسم و بيمه ميشيد اگه سوالي هست در خدمتم در غير اين صورت كاراي مهم تر از شما دارم
-شما هميشه اينقدر زود استخدام ميكنيد
جاي تشكرش بود...واقعا ادم عجيبي بود...كسي به زور وادارش نكرده بود اينجا كار كنه...ديگه نميتونستم جواب ندم يه لبخند ژكند زدم و باارامش گفتم: خير...ولي ازاونجا كه با بهزيستي همكاري تنگاتنگ و انسان دوستانه دارم استثنايي ها رو زود استخدام ميكنم اخه هم خدا رو خوش مياد هم خلق خدا رو...
صداي قه قهش رفت بالا...هناق گرفته جذاب ميخنديد...طوري كه بي اختيار چشمام روش زوم شده
برچسب ها: رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش… | hoda_f1 کاربر انجمن نودهشتیا ... , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 109- رمان اولین شب آرامش , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , نیمکت رنگی , ღ^ پاتوق رمان ^ღ , اولين شب ارامش! ( hoda_f1) , دنیای رمان - رمان شب تقدیر , دنیای رمان ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/17 تاریخ
کد :49573

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا