تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان پسری بی هویت (فصل دهم تا فصل نوزدهم)



احساس سرما میکردم انگار کسی توی رگهام داشت یخ میریخت
سرمای زیادی به بدنم یمخورد انگار لختروی یخ خوابیده باشی بوی خیلی بدی به دماغم میخوردمغزم هنگ بود نمیتونستم چشمام رو باز کنم انگار روی چشمام یه وزنه سنگین گذاشته بودند به سختی چشمهام رو باز کردم نمیتونستم دستهام رو تکون بدم انگار بسته بودن به یه جایی گیج و منگ بودم دیدم تار بود فضا خیلی ساکت بود نمیدونستم کجام ؟ تازه دیدم خوب شد که فهمیدم واقعا بستنم به یه تخت و نمیتونم تکون بخورموای لباس تنم نبود حتی لباس زیرهام رو در آورده بودندعصبی فحشی دادم ولی تازه مغزم فعال شد من - مهمونی - اون دختر مسخره و لگد سروش از عصبانیت داد زدم هوی سروششش !!صدای فریادم پیچید انگار خونه خیلی خالی بود داد میزدم فحش میدادم نخیر کسی نبود داشت یه کوچولو استرس می اومد توی وجودم ولی من آبیش بودم پس این مسئله هم حل میکردمنمیدونم چقدر گذشته بود یا چه ساعتی بود که از گردن درد و درد دستهام کلافه شدم چشمام از بس رنگ سفید در و دیوار رو دیدن مات شده بودن فکر کنم سفیدک زدند پنجره هم نداشت فقط یه در و دور تا دور اتاق سفید بود مثل ماست ! با خودم گفتماه چه غلطی بود از خونه زدم بیرون خوب بگو پسر بتمرگ سرجات رفتی بیرون خوب به جهنم ساعت سه نصف شب دختر سوار کردنت اونم از نوع دندونخون آشامی مصنوعیت چی بود !مشغول تنبیه کردن خودم بودم که صدای پایی از بیرون اومد فریاد زدم سروش مردیکه عوضی بیا اینجا ببینم داری چه غلطی میکنی ها ؟در اتاق باز شد اول یه مرد هیکلی از این خفن ترسناکها اومد داخل اتاق پشت بندش هم همون دختره دندون نیشی با لبخند مسخره ای اومد داخل بعد هم اون عوضی با داد گفتم این مسخره بازی ها چیه هان ؟سروش - اوه چه بی ادب پسر خاص ما داره بداخلاقی میکنه ! من - گمشو بیا دستهای منو باز کن سروش - اوه شرمنده ما فقط چاقو برای نقاشی داریم نه باز کردن این طنابها ! من - چرت و پرت نگو میدونی اگه سگ بشم چی میشه ؟سروش - آره همه باید واکسن هاری بزنن ! خم شد روی صورتم و با حرص گفت چقدر دادی به اون مردک که از افسون فیلم بگیره ها ؟با نیشخندی گفتم آهان پس دردت اینه ؟ شرمنده اخلاق نداشتت نشمبگم آبروریزی میشه برات !هنوز حرفم تموم نشده بود که جسم تیزی فرو رفت به پهلوم داد نکشیدم فقط لبام رو از شدت درد گاز گرفتم سروش - اوه اینجا رو پسر خاص حتی حاضر نیست از درد یه آخ کوچولو بگه ! لعنتی انگار داشت توی ظرفی چیزی هم میزد چاقو رو توی پهلوم میچرخوند و من مزه شوری خون رو توی دهنم احساس میکردم از بس لبم رو گاز گاز کرده بودم خون توی دهنم جمع شده بود سروش چاقو رو از توی پهلوم در آورد و خم شد سمتم و با حرص گفت داد بکش التماس کن تازه باید وقتی دستههات رو باز کردم به پام بیفته و کفشهام رو لیس بزنی و مثل سگ زوزه بکشی !عوضی اشغال توی خوابتم نمیبینی که من یه آخ بگم چه برسه به التماس ! زل زده بود به چشمام و اون پوزخنده مسخره روی لباش بود دهنم تلخ شده بود تف کردم توی صورتش آب دهنم با خون قاطی شده بود با عصبانیت خوابوند توی گوشم و دست انداخت توی موهام و محکم کشید رگه های سرم تیر میکشه با درد گفتم با دست بسته ؟ یعنی اینقدر ازم میترسی ؟سرم رو محکم کوبوند به تخت احساس خیسی توی موهام کردم و سوزش ولی چندش ترین صحنه زندگیم لحظه ای بود که اون دختر مسخره پرید روم مثل یه سگ شروع به لیسیدن بدنم کرد حالم بد شد و تا سروش سرش رو خم کرد روی صورتم روی صورت شش تیغش بالا آوردم اونم از عصباینت شرع به فحش دادن کرد و زخمم رو فشار میداد سردی بدنم فشار روحی دیونه بازی های سروش باعث ضعفم شده بود دوست نداشتم خورد بشم ولی ناله ضعیفی از دهنم خارج شد سروش - هنوز ناله ها و دردهای اصلی مونده وقتی زنده زنده پوستت رو بکنم ! گیج تر از اون بودم که متوجه حرفش بشم ولی همین که مردک گنده ای که از اول ورودش به اتاق ساکت به سروش و کارهاش نگاه میکرد و چاقو بزرگی از جیبش درآورد چشمام از درد جمع شد و و سورش و اون دختر قهقه میزدند و اون مردک عوضی هم داشت چاقوش رو توی بدنم فرو میکرد و سورش هم داشت با موبایلش فیلم میگرفت دیگه طاقت نیاوردم و با آخرین توان داد زدم لعنتی و چشمامم بسته شد ....نمیدونم درد بود یا گرما یا سرما ولی هیچ حسی نداشتم فقط احساس میکردم تا گرمم میشه یه آب سرد میریزه روی بدنم و گرما برای یه لحظه کم میشه ولی بعد دوباره سوزش و گرما و سردرگمی ...چقدر من سگ جون بودم چشمام رو که با بدبختی باز کردم فقط دو تا چشم خاص دیدم که زل زده به من گیج و منگ بودم حس درد داشت توی جونم برمیگشت ولی نه مغزم برای تکون خوردن فعال بود نه توانی برای درد کشیدن آروم زمزمه کردم آب ...نمیدونم چرا اینو گفتم یه حس عجیب بهم میگفت شنکنجه هاشون تموم شده انتظار صدای زخمت سروش یا خس خس اون هرزه رو داشتم ولی صدای لطیفی گفت فعلا آب به دردت نمیخوره بگیر بخواب تشنگیت خوب میشه ! اخمی کردم و به زحمت گفتم آب !صدا گفت منم گفتم آب بی آب برای اینکه عطشت کم بشه با قطره چکون چند قطره آب روی لبات ریختم باید صبر کنی ! صدای لطیف که معلوم بود ماله یه دختر جوونه فعال شدن مغزم و احساس گرمای مطبوع بوی غذا و سروصدایی که از بیرون می اومد بوی خوشی که توی دماغم میخورد باعث شد چشمام رو کامل باز کنم دستهام باز بود ولی روی تخت بودم یه ملافه سفید روم انداخته بودند تازه اطراف رو بهتر میدیدم که یه لحظه با خودم فکر کردم مرده ام و اومدم بهشت چون معلوم شد من توی یه خونه ام که اتاقی که من توش هستم پنجره اش به زیباترینتابلو طبیعت باز میشد با احساس کمی درد توی جام نیم خیز شدم و با گیجی گفتم من مرده ام و الان مطمئنن توی بهشتم ؟صدای خنده ریزی اومد برگشتم یه دختر کم سن و سال توی یه چادر گل منگولی کنار در وایستاده بود و تا دید من نگاهش میکنم زود رفت بیرون از اتاق و با جیغ و داد حرف میزد سرم داشت از این همه سرگشتگی منفجر میشد دستهام رو تکون دادم هنوز آثار طناب روی دستم بود مثل منگولا داشتم به اتاق و فضای جدید و البته گرم و آرامشبخش نگاه میکردم و هزاران سوال توی ذهنم داشت رژه میرفت که در اتاق باز شد و من دیگه مطمئن شدم مرده ام و اومدم بهشت چون دختری بی نهایت خوجل داشت نگاهم میکرد سر تا پا کرم پوشیده بود و یه کلاه حصیری بزرگ هم سرش گذاشته بود دشتکش دستش بود دختر - پس بهوش اومدی ؟ناخودآگاه از دهنم در رفت گفتم تو حوری بهشتیه ؟پوزخندی زد و گفت نه !من - پس من کجام ؟اومد نزدیکتر و من تازه تونستم رنگ چشماش رو ببینم انگار تو تا تیکه یخ داشت نگاهم میکرد دختر - الان نزدیک یک هفته است توی خونه من بیهوش افتادی با یه پهلو سوراخ شده و ردهای چاقو بدون هیچ مدرکی نه تلفنی نه کیف پولی هیچی اگه نمیخوای ادای آدمهای فراموشکار رو در بیاری بگو چیزی یادت میاد ؟از لحنش جا خوردم یه جوری تیز نیش میزد مثل خودم با حرص گفتم لازم به معرفی خودت نیست من آبیش الماسیان هستم از همین شهر و با یه *** ( فحش رکیک بد بد ! از اون بد دهن هاست شما ببخشید ) یه خورده حسابی داشتم که باید تلافی کنم فقط یه تلفن بیار برام زنگ بزنم به یکی از دوستهام تابیاد دنبالم و این یک هفته رو هم حساب کنه !تمام مدتی که من حرف میزدم اونم زل زده بود به من و خونسرد نگاهم میکرد دختر - حرفت تمام شد ؟سرم رو تکون دادم اونم خونسرد رفت سمت در و گفت اول توی خونه منی پس دستور نده دوم معلومه بچه تهرونیه ولی بدون چند هزار کیلومتر از تخت سلطنتت دور موندی سومبا اون پهلو سوراخ سوراخت از تخت نمیتونی بیای پایین چه برسه زنگ بزنی به کسی چهارم اینجا تلفن نیست پس با دنیای بیرون ارتباطی نداری پنجم خیلی دوس داری پول تخت این یک هفته و مزد پرستاری ها رو بدی میتونی بعد از خوب شدنت تصفیه حساب کنی در ضمن اسم من آناست کاری داشتی داد بزن تا بیام ! و اینکه آبم نمیتونی بخوری تا فردا که بیام بخیه هات رو بکشم حرفش که تموم شد بدون اینکه نگاهی به من بکنه از اتاق زد بیرون و من مثل ماست وا رفته بودم و زل زده بودم به در بسته اتاق فقط توی اون لحظه با خودم گفتم اینا همش کابوسه یا خواب من الان بیدار میشم یا شاید این دختره مسخره ام کرده هر چی هست بهتره زودتر این کابوس مسخره تموم بشه ...الان فقط دوس دارم خفه اش کنم دختره عوضی ...سرم درد گرفت از بس این مدت غرغر کرد و به فریادها و فحشهای منم اعتنایی نکرد من آبیش الماسیان تک پسر خاندان معروف توی این ده کوره باید عذاب بکشم به خاطر اون سروش احمق ! صدای در اتاق میاد فقط اون دختره چموش اینجوری با در زدنش میره روی اعصاب من با فریاد میگم - چیه ؟در رو باز میکنه میاد تو پشت سرش یه مرد با یه کیف کوچولو میاد تو با اخم گنده ای بهش نگاه میکنممثل همیشه بی تفاوت بهم نگاه میکنه آنا - اگه داد و فریادهای این چند روزت تموم شد دکتر اومده معاینه ات کنه با حرص به مرد جوون و عینکی نگاه میکنم که داره با نیشخند نگام میکنه من - رفتی برام قصاب اوردی ؟آنا - آره بهتره خودت رو خسته نکنی چون ساطورش یه کم کنده ممکنه برای تیکه تیکه کردنت اذیت بشه و درد بیشتری تحمل کنی ! نفسم رو با غیض میدم بیرون و میگم گوله نمک من دارم به زبونی که تو حرفی میزنی حرف میزنم من دلم نمیخواد یه جوجه آمپول زن بیاد معاینه ام کنه ! بهتره بری یه دکتره خوب برام بیاره یا منو ببری شهر تا از این همه خاک و این ده خلاص بشم ! آنا - حرفت تموم شد ؟من - بعععععله !آنا - جناب دکتر هر چی سریعتر بخیه هاش رو بکشید من آروم نگهش میدارم !من - جرات داری بیا نزدیک تخت ریز ریزت میکنم !پوزخندی زد و اومد سمتم آماده بوده بودم که خیز بردارم سمتش که توی یه حرکت ملافه رو از روم کشید و سریع پاهام رو بست و منم مات نگاش میکردم رو به دکتر گفت پس چرا وایستادی ها ؟با حرص نیم خیز شدم که یه کم پهلوم تیر کشید از درد صورتم رو جمع کردم میتونستم پاشم ولی بدنم خیلی ضعیف بود فقط میتونستم توی جام نیم خیز بشم لعنت به تو سروش نمیدونم بیشرف چی به روز پشتم آورده بود که باید به پهل یا شکم میخوابیدم این چندروز یه مرد هیکلی می اومد پشتم رو با یه کرم بدبو چرب میکرد و برای توالت رفتن هم اون کمکم میکرد ولی من همش غرغر میکردم با صدای آنا نزدیک گوشم بود از دردم کم شد حالم رو پرسید چشمام بسته بود آروم گفتم کلافه ام کردی دختر اینقدر غدبازی در نیار یه دکتر آدم خبر کن !آنی - سه روزه غذا مثل آدم نخوردی فقط یا فحش دادی یا فریاد کشیدی یه بچه سه ساله از تو بهتر رفتار میکنه یه چند تا نخ کشیدن که فوق تخصص نمیخواد ؟اینجا هم به قول تو ده کوره توی قرون وسطی نیست توی قرن 21 و عصر فضا و رایانه است پس فقط از جات تکون نخور که مجبور میشم اینبار دستهات رو هم ببندم ! از حرص چشمام رو باز کردم آنا خم شده بود روی صورتم چشماش خمار بود ولی مثل یه تیکه یخ منگ به صورتش نگاه خیره شدمیه صورت گرد معمولی ابروهای دخترانه بینی کوچیک لبهای قلوه ای خوجل بود یه جور معصومانه خوجل بود فقط رنگ چشماش خاص بود یه جور خاکستریکه انگار لنز بود چون مثل شیشه بود موهاش هم نمیدونستم چه رنگیه این مدت همش یه شال مسخره روی سرش بود و حتی یه تار موش هم پیدا نبود بابا مومن !! آنا - اگه دید زدن و تحلیل من تموم شد بهتره پاشی شاید که نه حتما جای بخیه هات میسوزه ولی بهتره تا زخم بستر نگرفتی بلند بشی از تخت چون باید به کارهات برسی !اصلا متوجه نشدم که اون قصاب کی بخیه ها رو کشید یا کی با اون دختره خیره سر از اتاق رفت بیرون به زحمت از جام بلند شدم تازه چشمم به لباسهای تنم افتاد اوه شلوار کردی با یه تیشرت گشاد بمیرم این همه خفت کی تموم میشه ؟رفتم از اتاق بیرون بوی بدی از توی خونه می اومد مثل بوی گند حیوون اه حالم به هم خورد باید یه حموم پیدا کنم هر چند شک دارم پیدا بشه چون نمای خونه کلنگی بود پس بایداز این خونه های قدیمی باشه که توش حموم نداره تا پام رو کذاشتم بیرون یخ زدم هوا خیلی سرد بود حدسمم درست بود خونه کلنگی حیاط خاکی یه چاه آب وسطش ولی تا چشم کار میکرد گل و درخت اطرافش بود یه انباری هم گوشه مثلا حیاطشون خودنمایی میکرد با کنجکاوی داشتم اطراف ور دید میزدم که یه چیزی محکم از آسمون خورد توی سرم و آخم در اومد یه تیکه چوب کوچیک بود حالتش مثل سفال بود با عصبانیت بالا رو نگاه کردم اوف بازم این دختر ؟من - از قصد زدی توی سرم ؟خونسرد نگاهم کرد و گفت چقدر هم که تو نازک نارنجی دردت اومد ؟من - نه دارم از خوشی ذوق میکنم مگه این ستاره هایدور کله ام رو نمیبینی ؟پوزخندی زد و گفت اگه دید زدنت و درد یا چه میدونم ناز و ادات تموم شد نردبون رو سفت بگیر تا بیام پایین باید با هم حرف بزنیم ! با خودم گفتم باشه همچین سفت بگیرم که کیف کنی ! با لبخند خبیثی نردبون رو دست گرفتم اونم بدون توجه به من پاش رو گذاشت روی پله نردبون تا دومی رو اومد چشمام رو بستم و با آرامش نردبون رو تکون دادم و کشیدم سمت خودم و همین که از لبه پشت بوم فاصله گرفت ولش کردم و نردبون با صدای بدی افتاد روی زمین و من منتظر جیغش شدم ولی خبری نبود تا سرم رو بالا کردم صدای خنده اش اومد روی لبه بوم وایستاده بود و هرهر میخندید آنا - فکر میکنی بهت اعتماد داشتم که گفتم نردبون رو نگه داری ؟با حرص گفتم پس چجوری میخوای بیای پایین ها ؟چشمک مسخره ای زد و از روی بوم پرید روی درختی که کنار سقف بود و ازش اومد پایین منم با تعجب نگاهش میکردم وقتی پاش به زمین رسید شروع کرد به تکوندنه شلوار و لباسش و رو به من گفت اینجا حرف بزنیم یا توی اتاق ؟از حالت تعجب به کانال حرص خوردن رسیدم و با غیض گفتم همینجا پوسیدم توی اون اتاق خراب شده ! آنا - وایستا تا پس بیام فرصت نشد بگم کجا ؟ چون سرش رو انداخت پایین و رفت تو آره برگرد حرف بزنیم ولی بعدش باید بگی از روی زمین با کاردک جمعت کنند چون میخوام لهت کنم ! چند لحظه معطل خانوم شدم که با دوتا صندلی پلاستیکی اومد بیرون و کنار یه درخت صندلیها رو گذاشت و نشست روش و رو به من گفت بیا بشین منتظره تعارفی ؟رفتم سمتش و روی صندلی نشستم آنا - خوب میشنوم ؟من - چی رو ؟زل زد به چشمام و گفت اینکه مرد جونی که نزدیک ده روز توی خونه من بوده کیه ؟ معلومه هوش و حواست سرجاش هست چون خفن گند اخلاق و خودخواهی سرت شاید ضربه خورده باشه چون فقط فریاد میکشی یا داد میزنی پس تارهای صوتی گلوت فقط بخش فریادش کار میکنه ! از همه دنیا هم انگار طلبکاری ؟در ضمن فکر میکنی من روی گنج نشستم که ببرمت تهران و یه دکتر متخصص معاینه ات کنی تویی که حتی یه صد تا تک تومنی توی جیبهات نبود ! حرفش رو قطع کردم و با حرص گفتم صبر کن بابا تخته گاز داری میری چه خبره ؟میخوای بدونی من کی ام ؟من آبیش الماسیان هستم صدتای مثل تو و این جا رو میخرم و آزاد میکنم سر یه کل کل احمقانه با یه خری سوسکس کردم ولی اون عوضی یه جا بد ضربه بهم زد الانم بهتره لباسهام رو بیاری که میخوم برم تهران حتما این مدت کسایی هستند که نگرانم بشن ! با پوزخند گوشه لبش گفت نگران ؟ فکر کردی من اینقدر احمقم که تو رو همینجور بی حساب و کتاب راه بدم خونم ؟نه همین روزها رفتم پاسگاه پلیس فقط یه ماشین بنز کوپه قرمز رنگ که البته فقط جسد سوخته اش مونده رو پیدا کردند موبایل و مدارکی توش نبود ولی استعلام ماشین رو گرفتم به اسم خودت بود آدرس خونت رو در آوردم یه مامور هم فرستادم هر چند میترسم از این همه توجه و پیگیری من سردیت کنه ! با بهت گفتم خوب ادامه اش ؟آنا - هیچی دیگه خبری از خانواده ات نبود چون رفته بودن لندن و یه پسر مسخره تر از خودت به پلیسها گفته فیلم تیکه تیکه کردنت رو آورده بودندبرای خانواده ات ! اونام افسرده شدند رفتند خارج برای تغییر روحیه همین !ناخودآگاه زدم زیر خنده میدونستم خنده ام عصبیه ولی مهم نبود گیج بودم یعنی من الان مردم ؟؟؟مشغول خندیدن بودم که صورتم سوخت آنا بهم سیلی زده بود یه دختر به من سیلی زده بود به من آبیش ؟؟چشمام از عصبانیت در حال انفجار بود خیز برداشتم سمتش و مچ دستی رو که به من سیلی زده بود گرفتم و پیچوندمش شوکه شده بود با غیض گفتم چه غلطی کردی ها ؟از درد صورتش جمع شده بود با نفس نفس گفت بهتره دستم رو ول کنی وگرنه بد میبینی !من - میتونی آزادش کن ! اصلا نفهمیدم چجوری دست دیگه اش مشت شد و خورد محکم وسط سینه ام یه لحظه نفسم بند اومد و دستش رو ول کردم اونم با فریاد گفت همین الان خرت و پرتهات رو جمع کن چون میخوای برگردی به تخت سلطنتت در ضمن وقتی برمیگردم نه تو باشی نه اون دوست احمقت فهمیدی ؟و نیم خیز شد که از جاش بلند بشه همینجور که قفسه سینه ام رو می مالیدم با فریاد گفتم دوستم کدوم خریه ؟ چرا داری فرار میکنی ها جواب مشتت رو ندادم هنوز ! هوی با توام ! جوابی نداد منم با داد گفتم هوی کره خر با توام ! چرا جواب نمیدی کم آوردی ها ؟ به سمتم نگاه کرد و گفت دوست همیشه پایه خلافت کامیار سلطانی ! دیشب راه افتاد با سرعتی که اون میاد پس تا نیم ساعت دیگه اینجاست آدرس سر راست هم داره در ضمنتو اول یاد بگیر مثل خر عرعر نکنی تا منم مثل آدم جوابت رو بدم ! یه لحظه از لحن صداش جا خوردم انگار پدرکشتگی داشت با کامیار چون چشماش یخ تر از همیشه بود وارد خونه که شد در رو چنان محکم به هم زد که شیشه هاش شکست با خودم گفتم اوف این از من دیوونه تره هر چند الان من هم گیجم هم دیوونه هر کی توی این ده کوره باشه دیوونه میشه بهتره منتظر کامی دیونه باشم تا بفهمم چه عذابی بهم نازل شده ...نمیدونم چقدر توی حیاط نشسته بودم که همون مرد گنده که می اومد کمکم برای نظافت و توالت رفتن اومد داخل خونه و یا ا..ّ. گفت و اومد سمتم مرد - سلام آقا بهترید ؟من - آره راستی اسمت چیه ؟مرد - غلام راننده و مباشر خانوم هستم حتی نمیدونستم اسم اینجا چی هست ! واقعا مزخرف تر از این نمیشه با حرص رو به غلام گفتم اسم اینجا چیه ؟مرد - دلفارد آقا ! با تعجب گفتم کجا ؟ تا اومد جواب بده آنا صداش زد و با فریاد گفت غلام بیا کارت دارم اونم بدون توجه به من رفت داحل خونه معلوم نیست دلفارد کدوم خراب شده ای هست اه این کامیار هم معلوم نیست کدوم گوری مونده که نیومدکلافه از جام بلند شدم و رفتم از خونه بیرون اولین بار بود ازخ ونه خارج میشدم کوچه که نبود همه خونه خا با حصار و سیم خار دار وصل هم بودند کوچه ها خاکی بود معلوم بود توی ده کوره ام دور تا دور خونه درختهای پرتغال و زردآلو بود صدای آب هم می اومد توی این فصل که هوا داشت به گرمای تابستون می رفت بایداینجا گرمتر بشه مشغول دید زدن اطراف بودم که صدای یه ماشین و یه آهنگ خیلی مسخره از تهی که از ولوم صدای بلندش فهمیدم ماله کامی به خودم اومدم ماشین پشت سرم وایستاد و شروع به بوق زدن کرد ولی من برنگشتم سمتش کامی - هی آقا سر راه وایستادی با توام کری ؟با یه لبخند برگشتم سمتش اول مات نگام کرد بعد از چند ثانیه سرتا پام رو که برنداز کرد زرتی زد زیر خنده من - کوفت گمشو بیا پایین ببینم ! هر هر میخندید رفتم سمت ماشینش و کشیدمش از ماشین بیرون محکم بغلم کرد و با خنده گفت واقعا خوشحالم از زنده بودنت ولی فکر نمیکردم با این تیپ جهنمی ببینمت پسر ! هلش دادم عقب و گفتم چرا اینقدر دیر اومدی ها ؟کامی - نه خودتی شانس خوب سرت ضربه مربه نخورده و هوش و حواست سرجاشه البته اگه از لباست بگذریم ! من - خفه شو فقط برو که از این جهنم من خلاص بشم کامی نگاهی به اطراف کرد و با خندهگفت تو این جا میگی جهنم ؟خودم رو انداختم توی ماشین و گتم فعلا بیا از اینجا یه کم دور بشیم که به این خونه آلرژی دارم ! کامی هم بدون زر اضافی اومد سوار شد و رف چند خونه جلوتر که به یه دوراهی رسید کامی- چپ یا راست ؟من - فرق نداره فقط برو ! کامی - میرم سمت راست چون جفتمون بچ های سر به راهی هستیم ! من - حوصله مسخره بازی ندارم تعریف کن چی شده ؟ کی به تو خبر داد ها ؟کامی - بابا نزدیک یکماه گم و گور شدی دو هفته است فیلمهای تیکه تیکه شدت رو فرستادند بازار جمشید خان اونم بعد ازکلی پلیس بازی فقط تونست یه ماشین سوخته بدون جسد ته دره پیدا کنه منم اصلا باورم نشد که نیستی ولی همین که فیلم رو دیدم باور کردم که دیگه زنده نیستی ! تا اینکه دیشب یه خانوم جوان زنگ زد و آدرس اینجا رو داد و گفت تو بیهوش اینجا افتادی ! اول فکر کردم خالی بندیه ولی وقتی مشخصات تو رو گفت و علامت خال پشت گوشت رو شک کردم و راه افتادم اینجا و الانم میبینم سر و مرو گنده کنارمی !من - جمشید و شهره کجان ؟ این دختره خیره سره گفت رفتن لندن آره ؟کامی - آره اقامت شهره درست شده رفت جمشیدخان هم سه روز پیش رفت پیشش !با تعجب گفتم یعنی پیگیر گم شدن من نشدند ؟کامی - چرا با بابای خودم خیلی دنبال بودند ولی به کی میخواستن گیر بدن ها ؟با عصبانیت گفتم به سروش ! با تعجب گفت چی میگی تو سروش ! یعنی دزدیدن تو و عکس و فیلم و ماشین کار سروشه ؟من - آره و بعد تمام ماجرا رو به اضافه اذیتهای این مدت و خیره سری های آنا تعریف کردم !حرفم که تموم شد کامی گفت حالا میخوای چیکار کنی ؟من - معلوم دیگه برمیگردم تهران و میرم سر خونه زندگی دیگه !من منی کرد و گفت آخه ...من - آخه چی ؟ کامی - آخه جمشید خان هر چی داشته و نداشته فروخته و رفتهتوام که با فامیل پدری و مادری قهری حتی میدونم حساب بانکیت رو هم خالی کرده و رفتند !از شوک حرفهاش زدم زیر خنده و بلند بلند میخندیدم واقعا خنده داهر من پسر الماسیان حتی یه پاپاسی دیگه ندارم ! کامی نگران تکونم میداد و میگفت آروم باشم ولی من نمیتونستم خنده ام رو قطع کنم تا اینکه احساس کردمیه طرف صورتم سوخت از حالت شوک عصبی در اومدم فکر کردم کامی زده توی گوشم ولی نه آنا با یه لبخند مسخره بالای سرم وایستاده بود و رو به کامی گفت دیدی اینجوری باید ساکتش کنی !با فریاد گفتم باز تو این غلط رو کردی ها ؟ خونسرد روی چمنها نشست و رو به کامی گفت سلام آنا هستم صاحب اینجا !کامی هم با دهنی باز داشت نگاهش میکرد میدونستم خوجلی آنا گرفتتش من - با توام گفتم دوباره این کار رو کردی راستی مچ دستت خوب شد ؟اونم نگاهی به سینه ام انداختو گفت تو چی ؟سینه ات بهتر شده ؟با حرص گفتم کامی جمع کن بریم دیگه تحمل اینجا رو ندارمکامی خودش رو جمع جور کرده و رو به آنا گفت شرمنده سلام از منه خانوم ! خوبین شما ؟با زحمتهای ما ؟انا - زحمتی نبود وظیفه انسانی بود همین و بس !من - کامی پاشو دیگه باید تا صبح رانندگی کنی نمیخوام توی جادهیه بار دیگه هم بمیرم !آنا - جنابعالی جایی میخواید تشریف ببرید ؟من - بعله میخوام برم تهران برگردم سر کار و رندگیم !آنا - پس پول من چی میشه ؟من - چه پولی ؟آنا - دقیق 15 روز ازت پرستاری کردم با پول دکتر و دارو و هزینه رفت و آمد از این ده قرون وسطایی شبی ارزون حساب کنم میشه بیست هزار تومن ! در ضمن نقد هم می
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 115-رمان پسری بی هویت , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , رمان پسری بی هویت - رمانکده گلها 27 , رمان یک قدم تا تبسم - رمانکده گلها 27 , رمان ...... رمان ...... رمان , دنیای رمان ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/16 تاریخ
کد :48878

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا