تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل رز (فصل پنجم)




همینجور بدو بدو میرفتم،میخواستم از در برم بیرون که یادم اومد ای دل قافل من بااون یارو اومده بودم!چجوری برگردم؟؟باهرچی برگردم بااون یارو برنمیگردم!به ساعت نگاه کردم6:30 دقیقه بود دیگه تاحالا حتما عکاسی اون دوتا تموم شده بود فکر کنم!راه افتادم که پیداشون کنم!اما دیدم بی فایده است!برای همین برگشتم سمته ماشین تا منتظر شم بیان،از شانس خوبم اون یارو هم رفته بود جای دیگه!دیگه حتی بهش نمیگم گل دزد،دیگه لیاقت این کلمه رو هم نداره!حالمو بهم زد!برای همینم از پسرا دوری میکردم!دومین تجربه تلخ بوسه ام!اونم ناخواسته!واقعا هیچ کدوم از پسرا دیگه برام ارزش نداشتن!اون موقع که فرزاد باهام خواست اونکارو کنه اونم به زور منو از پسرا متنفر کرد،اما حالا که دوباره کم کم داشتم نسبت بهشون حس تنفر رو رها میکردم دوباره اون باهام اینکارو کرد!اخه چرا؟خدایـــا،صدامو میشنوی؟من چرا مستحق این اتفاقات بودم!حداقل اگه به خواسته خودم بود مشکلی نداشت اما الان...
ناراحتیم نسبت به بوسه نبود!نه نبود!برام تداعی کننده یه عالمه خاطره بد بود!خدایا من چقدر سختی کشیدم اونا رو از ذهنم پاک کنم!دیگه باهام اینکارو نکن!نمیکشم،خسته شدم،واقعا خسته ام،چرا نمیزارن تو حاله خودم باشم،چرا رهام نمیکنن!فرزاد حتی وقتی که مرد نتونستم ببخشمش!چرا باید ببخشم!اصلا چرا همه چی درهمه تو ذهنم!خدایا حتی نمیفهمم چی میگم!خدایا تنها چیزی که الان میدونم اینه که دیگه نمیخوام باهام اونجور رفتار شه!ذهنم درگیر بود که دیدم یه دست رو شونه ام قرار گرفت،یه لحظه ترسیدم اما تا سرمو بالا کردم دیدم تیناست:چرا اینجا وایستادی؟؟امیرعلی کوو؟
-چه بدونم کدوم جهنمی رفته!منتظره شما بودم،بریم
-واینمیستی امیر بیاد؟
-نخیر،من باشما میاما!شده باشه هندسفیری بزارم گوشم تا حرفای درپیت عاشقانه شمارو گوش نکنم خیلی بهتر ازاینه که بااون بیام،حسام دروبزن
دزدگیر ماشینو زد من در عقب رو باز کردم و خودمو جا دادم!تاسوار شدیم که حسام راه بیوفته دیدم امیرازروبه رو اومد :حسام محلش ندیا،توروخدا گازشو بگیر برو،محلش نده
-چی شده اخه؟؟
-بعدا میگم،تورو خدا برو
حسام راه افتاد و گازشو گرفت ،امیرعلی به حالت دو پشت ماشین افتاد و به شیشه صندلی من رسید هی میزد به شیشه و میگفت صنم بخدا منظوری نداشتم بیا توضیح میدم!حسام نگه دار
-حسام جان تینا برو،گاز بده برو!
حسام هم سریع گاز داد،توهرموقعیت دیگه بودم ادای حسام و درمیاوردمو میگفت چقدر تو بدبخت تینا زلیلی،اما اصلا حوصله نداشتم،به شب بدی که درانتظارم بود فکر میکرد
__________________________________________________
نمیدونم چقدر وقت گذشت اما تینا برگشت سمتم و گفت:صنم جان پیاده نمیشی؟

جواب ندادم،احساس کردم بادلسوزیه خاصی اون حرفو زد،احساس کردم اونم فهمیده موضوع چی بوده و برگشته به اون دوران!چه دوران بدی!اونموقع فقط تینا باهام بود.بی حرف درماشین و باز کردم و پیاده شدم!سیل ادما سمتمون سرازیر شدن همشون رفتن سمته تینا و حسام که تبریک بگن!ای کاش با تینا نمیرفتم ارایشگاه!اگه...اگه فرزاد زنده بود شاید الان مراسم ما بود!شایدم تاحالا ازدواج کرده بودیم.چرا اخه؟؟فرزاد بدقول!ای کاش میشد یه بار دیگه ببینمش،هم تشکر کنم ازش،هم گله!چرا بااون بوسه منو گرفتار کرد،چرا تنهام گذاشت!اونکه اول منو نمیخواست!یادمه به همه گفته بود من اویزونشم،منم تو دوران بچگی برام مهم نبود چی به چیه!فقط اونو میخواستم!خدایا مراسم تیناست،یه امشب بزار فکرم اروم باشه،نمیخوام تینارو هم نگران کنم.از فکر که اومدم بیرون دیدم من فقط بیرونه باغ وایستادم کسی نیست!انگار که از ازل تنها بودم!وای صنم خفه شو!چقدر فلسفه میبافی؟؟مگه قول ندادی که ازهمه پسرا متنفر باشی؟؟پس چرا بدقولی کردی هان؟؟؟توکه به خودت بدقولی میکنی،توقع داری بقیه بهت وفادار بمونن؟؟همینجوری که فکر میکردم راه افتادم سمت باغ!هرچی میرفتم جلو تر سروصداها بیشتر میشد!همه شاد بودن اما من..!من چی؟شاد بودم؟نه یادم نمیاد هیچوقت بعداون قضیه ازته دل خندیده باشم!ولی بازیگر خوبی بودم،هیشکی باور نمیکرد که منی که همیشه همه جارو شاد میکنم بدترین غمه دنیا رو دلم سنگینی کنه!حتی خودمم باورم شده بود که من مشکلی ندارم!پس چرا الان نقش بازی نکنم؟حداقل به تینا اینو بدهکارم،اره باید نقش بازی کنم!

فکروخیال و گذاشتم کنار رفتم دیدم همه وسط دارن قر میدن!میز مامانم اینا رو پیدا کردم از پشت مامانمو یه ماچ ابدار کردم:اووووماچ اخی چه شیرین بود!

مامانم حینی که میخندید و ابروهاشو داده بود بالا گفت:اره دیگه من شیرینم،ولی حیف شماها که به من نرفتید!

دستمو زدم به کمر:نفهمیدم نفهمیدم!غیر مستقیم گفتی مابه بابامون رفتیم پس نتیجه میگیریم،گفتی بابا گوشت تلخه؟؟باشه اگه نگفتم طلاقت بده!

یه صدا ازپشت اومد:زنم منو ازخونه هم بیرون کنه طلاقش نمیدم،الکی دوبهم زنی نکن

لب و لوچمو اویزون کردم:باشه دیگه زنو شوهر عادت پیدا کردید هی منو ضایع کنید!

بابام اومد جلو منو از پشت بغل کرد و درگوشم گفت:میخوای یه خبرخوب بدم حالت جا بیاد گل دختر؟

-چی بابا جونیم؟

-رضایت رمضانی رو گرفتم،درواقع پولشو دادم!

باتعجب برگشتم سمته بابا و گفتم:چجوری؟؟از کجا؟؟

-اون شریکم که فرار کردو رفت؟اون برگشت،مثله اینکه نصفه پولمونو کشیده بوده بالا،اما من چون بهش خیلی اعتماد داشتم همه حسابا دسته خودش بود براهمین نفهمیدم!پوله زیادی بهم داد وحلالیت طلبید!مثله اینکه مریضه حالش خوب نیست!

باشنیدن این خبر خیلی ذوق کردم،بهترین خبری بود که میتونستم بشنوم،پریدم هواا وبابامو حسابی بغل کردم!وای خدایا شکرت!!

دیگه حالم خیلی خوب شده بود،نیازی به بازی نبود!مانتومو دراوردم شالمم گذاشتم کنارش،رو صندلی اویزون کردم،هنوز نشسته بودم که اشکان پرید دستمو گرفت گفت:تو مراسم دخترخالت میشینی؟؟ازین کارا نداشتیم،پاشو بیا وسط ببینم!

منو کشید و برد وسط منم که ازخدام بود و وایستادم به قردادن! بادیدن اشکان دوباره رفتم تو فکر،چرا هیچوقت از اشکان بدم نیومد و ازش دوری نکردم؟شاید چون اون منو مثه بقیه نمیبینه!بیخیال صنم،تو که داری میرقصی این معقوله مزخرف فکرو ول کن!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
مشغوله قر دادن بودیم که تینا و حسام رو اوردن وسط ماهم دورشون حلقه زدیم،اشکان پررو پررو رفت وسط هم دست تینا و گرفت هم دست حسام و مشغوله رقصیدن بااونا شد!یه ذره باهاشون رقصید که دسته منم کشید وسطه حلقه!منم که ازخدا خواسته چپیدم تو حلقه،از یه سمت دسته اشکان و گرفتم از یه سمت هم دسته تینا رو،همینجوری میرقصیدم که چشمم خورد به امیرعلی!وایستاده بود نگاه میکرد!این بشر چقدر پررو بود،بجای اینکه از خجالت سرشو بکنه تو یقه اش تا دیده نشه اومده جلوم زل زل نگاه میکنه!ماشالا رو!پشتمو کردم بهش و بی توجه به اون مشغول رقص شدم!فکرم به قدر کافی پر بود که نخوام به اون احمق فکر کنم!یارو فکر کرده من ازاین دخترای خنگ و احمقم که تا بوسم کرد عاشقش بشم!دیر اومد،قبلا اینجوری بودم اما دیگه نیستم!بیخیال فکرای مسخره شدم،نفهمیدم اصلا چجوری از تینا اینا جدا شدیم و اومدیم اینور میرقصیم،اشکان روبه روم بود سرشو اورد جلو گفت:بد تو فکری چه خبره؟
-من تو فکر؟نه بابا!بافکر اشناییت ندارم
-برو خودتو خر کن!یا خودش میاد یا خبر مرگه زلیل مرده اش!
باچشای گشاد نگاش کردم:بی ادب شدیا!
-چیکار کنیم دیگه تنه ام به تنه ی تو خورده!
-زهرمار نکبت ایکبیری،بی تربیت خودتی!
باخنده درگوشم گفت:بابا یه زلیل مرده گفتم بهم گفتی بی ادب،هزارو یه جور فش بهم بافتی که از بی ادبی تبرئه شی؟ایول متد!
بایه لبخند رو کردم بهش و گفتم:مااینیم دیگه!
ابروهاشو داد بالا و گفت:نبودم راه افتادی!
دیگه جوابشو ندادم و مشغول رقص بودیم،بعداز یه اهنگ شاد،یه اهنگ ملایم گذاشتن ازاونایی که باید دوتایی تو بغل هم برقصید(اوا خاک عالم!)اومدم بشینم،اخه اینجور رقصا به تیپ من نمیخورد،اما اشکان دستم گرفت و نزاشت:اوی کجا میری؟تازه به قسمتای خوبه رقص رسیدیم!
-ای خاک تو سر تانگو نرقصیدت!هیز بدبخت!بیا برو با صحرا برقص!
یه نچ بلند بالا گفت و ادامه داد:باتو مزه اش بیشتره
دوباره دستمو دادم بهش و یه دستم گذاشتم رو شونه اش،خانوادگی بددل نبودیم نسبت به اینجور قضایا برا همین بی خجالت رقصیدیم ؛هنوز وسطای رقص بودیم که یه دست رو شونه اشکان اومد و برگشتیم به سمتش،امیر علی رو کرد به اشکان و گفت:میتونم ازت قرضش بگیرم؟
با چشم زل زدم به اشکان و اشاره میومدم که نه اما اون اصلا به من نگاه نکرد،دهنشو باز کرد که جواب بده و من دلم هی نذر کردم که بگه نه!
اما ازاونجایی که من خوش شانسم عاشقه شانسمم گفت:بفرما
نمیتونستم حرفی بزنم،چون نمیخواستم کسی ازقضیه خبر دار شه!دستشو گذاشت رو کمرم و دستمو گرفت،منم اخمامو در حد تخیلی توهم کرده بودم!اومد بغله گوشمو گفت:میدونم ازم بدت میاد،اما من یه توضیح به تو بدهکارم،هرچند توضیحی ندارم،بهتره بگم عذر خواهی!واقعا معذرت میخوام،ناخواسته اونکارو کردم نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم!
باهمون اخمی که داشتم رومو کردم بهش:خوبه گفتی ازت بدم میادو اومدی جلو!حالا که میدونی ازت بدم میاد پس دیگه نیازی نیست من بهت بگم!دیگه به من نزدیک نشو!تنهام بزار
همونجوری ولش کردم و راه افتادم سمته مامانم اینا،به قدر کافی جنگ اعصاب داشتم نیازی هم به عذر خواهی این چلغوز نداشتم!
دیگه سعی کردم که بلند نشم برا رقصیدن ،به اشکانم اعتمادی نبود!بابا یه ذره غیرت یه ذره تعصب!روی هرچی مرد ایرانیه سفید کرده!همینجوری داشتم با تیکه های خیاری که پوستشونو کنده بودم ور میرفتم که یکی اومد بغله گوشمو گفت:پخخخ
ازجام پریدم،خدایی ترسیدم،من توعالمه وهم و خیال این تینای زلیل مرده هم درحال ترسوندن من،دستمو گذاشتم رو سمت چپ بدنم(قلبم):
نکبت شوهر کردی اما ادم نشدی!
دسته راستشو زد به کمرش . یه تای ابروشو داد بالا:نفهمیدم نفهمیدم،چی شد؟به من میگی نکبت؟؟الان میرم میگم حسام بیاد لهت کنه!
-خبه خبه،اه اه تا دیروز بچه ننه بودی ازامروز بچه شوهر!!هرروز لوس تر از دیروز
اشکان اومد سمتمون باخنده میگفت:دختر عمه این کنایه ها و ضرب المثل ها رو کی گفته؟؟
-خوده خوده جناب عالیم
درحالی که تا کمر خم شده بود گفت:من نوکر این جناب عالیم
یه تیکه از خیارو گذاشتم دهنم،مشغول خوردن بودم که گفتم:خوبه،باش تا عوضت کنم
اشکان یه ایشی گفت و پاشد بعد رو به من کرد و گفت:اصلا نمیشه به تو یه نفر رو داد!بس که پررو یی
-دیگ به دیگ میگه چقدر زر میزنی!
اشکان رو به من گفت:یه سوال فنی دارم یه جواب فنی تر لازم دارم!
-بفرما!
-این همه نوراوری تو تیکه و کنایه از کجا میاری؟
یه نگاه بزرگ به کوچیک بهش انداختم:
فرزندم به قول یه بزرگی،بجای زر زر کردن و تلاش برای تقلید برو موزتو بخور
اشکان لبشو گاز گرفت که نخنده که حاصلش شد یه لبخنده ملیح:اونوقت کی این سخن رو فرموده؟
انگشته اشارمو گذاشتم بغله پیشونیم:دوستداره جناب اقای دکتر علی شریعتی،وکیل بعداز این،سرکار خانم صنم ایمانی
اشکان دیگه نتونست جلوی خندش بگیره،تینا هم باخنده از پیشمون پاشد!من اصلا موندم این اومد اینجا چیکار؟اصلا حرفم نزد فقط یه خط نشون کشید و بای بای کرد!!والله مردم دلشون خوشه!
اشکان دستمو دوباره کشید که بلندم کنه اما بازور اونو نشوندم ،ایول زور!!باید برم یه بادی بیلدینگی چیزی،عضله دربیارم،مثه اینکه زورش هست اما ازوناییه که باید دروصفش سرود فلفل نبین چه ریزه،بشکن ببین چه تیزه!!اونجوری که من اشکان رو نشوندم نزدیک بود با نشیمن گاهش بخوره زمین،اما سریع خودشو اویزونه دستم کرد و پاشد:وحشی،چته!یه کلام بگو نمیخوام برقصم،چرا منو میشونی؟؟همین امثاله تو هستن نمیزارن استعداد بقیه شکوفا شه!چیه بخیل؟چرا چپ چپ نگاه میکنی؟نمیتونی ببینی من قشنگ تراز تو میرقصم؟
پاشد و شروع کرد به قردادن جلوی من:به کوریه چشمه تو همچین قر میدم تو کف ام بمونی،فردا که اومدن بهم گفتن اشکان خردادیان،عمرا بزارم بیای تو مسابقه ام شرکت کنی!پوف!میدونم درکی از استعدادم نداری،اما باید بسازیو بسوزی که من بهتر میرقصم!
یهو از جام پاشدم،دیگه برام افت داشت اشکان ریقو بهم بگه بهتر از من میرقصه،همه عالمو ادم میدونستم نمیتونن بهتر از من برقصن،اونوقت این بچه برای من کری میخونه!دستامو زدم به کمر(همون تریپه کل کل،دعوا،کلا چَلِنج!):ببینم تو فکر میکنی بهتر از من میرقصی؟
یه پوزخنده نمایشی داد:فکر ماله بچه هاست،مطمئنم!
-عمرا بتونی!معلوم نیس کدوم رقص ندیده ای گفته قشنگ میرقصی!
-مامانه خودت گفت بخدا!!
اوپس سوتی دادم!!برگشتم سمت مامانم،ازاون نگاه های مامان کش کردم و زیرنویس دادم غلط کردم!برگشتم سمته اشکان:
چرا بحثو عوض میکنی!میگم نمیتونی!
-با یه مسابقه رقص چطوری؟؟
-مثه قدیما؟؟
-اره همونجوری!
-با یه مسابقه رقص چطوری؟؟
-مثه قدیما؟؟
-اره همونجوری!
از بچگی منو اشکان چون جفتمون عشقه رقص بودیم باهم مسابقه رقص جلوی بزرگترا اجرا میکردیم،اون موقع هم چون بچه بودیم و دلنازک بزرگترا نمیخواستم دلمونو بشکونن برای همین بااین حرف که شما جفتتون عالی میرقصید و در یه سطحید خرمون میکردن و مسابقه مساوی اعلام میشد!
-باشه قبول؛فقط برو به دی جی بگو اعلام کنه،بعدشم هرکی براش بیشتر دست زدن برنده است!
-شرطمون سرچی؟؟
-میمیری یه بار شرط بندی نکنی؟برم به دایی بگم عادتت نپریده و کله حقوقته کسر کنه؟؟
جفت دستاشو جلو اورد:نه تورو خدا هنوزم ازسر اون قضیه یه جام سوزش پیدا کرده!
بعد ازاون نگاهای خرکن بهم انداخت:همین یه دفعه
-خب هرچی که برنده خواست بازنده انجام بده،خوبه؟
-عالیه
باخنده بهش گفتم:خیله خب،پاشو برو به دی جی بگو تا من این کفشارو دربیار
-اِ؟اِ؟چرا کفشاتو دربیاری؟
-اهان درنیارم شما برنده شی؟زرشکک بدو بدو بچه دنباله کارت!
رفت به دی جی یه چی گفت اونم پشت بلند گو گفت:خب مثه اینکه سوپرایزی که بهتون گفتم اماده است
ای موزمار پس میخواسته من تحریک شم،وگرنه همه برنامه ها رو خودش ریخته بود!اومد سمتم که دیدم یه کلاه شامگاه هم گذاشته سرش،طبق روال و اصول هر مهمونی ای اولین اهنگ گل پری بود،منم که بهش وارد رفتم وسط!حسابی قردادیم بعدازاون یه اهنگ بابا کرم گذاشت ازاونایی خوراکم بود باعشوه رفتم جلو کلاهشو ازرو سرش برداشتم و گذاشتم رو سرم بعد دوطرف کلاه رو گرفتم از سمت راست مشغول قر دادن و ضرب زدن باپاهام شدم،بعد هم یه قر بزرگ دادم و رفتم سمت چپم،همه حسابی برام دست زدن بعدازاون هم اهنگ بری باخ منصور گذاشتن،چون جفتمون ترک بودیم و خیلی هم رقصه ترکی رو دوس داشتیم جفتمون وارد بودیم باهم شروع کردیم به پشت پا زدن ،لزگی رقصیدن!به عنوان اهنگ اخر هم یه اهنگ هیپ هاپ گذاشتن!
ای اشکان توروحت اخه من مگه میتونم بااین اهنگ برقصم؟؟منم بلد بودم هیپ هاپ رو ولی بالباسم نمیتونستم برقصم،اونم فهمید چون لباسم تنگه نمیتونم راحت برقصم برای همین بایه لبخند پیروز مندانه اومد جلوم و مشغول شد!منم دست به سینه فقط اونو نگاه میکردم!
وقتی اهنگ تموم شد نفس نفس زنان اومد سمته من!قرار به رای گیری شد،دی جی اسم منو گفت همه دست زدن اما تا اسم اشکان ورپریده رو گفت همه دست سوت جیغ هورااا!ای انصافتونو شکر،من فقط نتونستم هیپ هاپ برقصم،به جونه خودم این اشکان نکبت همشونو خریده!وقتی دست زدنشون تموم شد اومد روبه روم وایستاد یه لبخند زد و گفت:حالا چی باید بخوام که برام انجام بدی؟
-کارای سخت سخت نخوایا!من نتونم انجامش نمیدم هیچ میگم دایی حالتم بگیره!
-ایش چقدر تو لوس شدی!حالا ازت نمیخوام بزار امشب بگذره بعد!
دیدم بازم انرژی دارم،باخودم گفتم چرا امشب و باید ازدست بدم،بازم خدا اشکانو خیر بده،منو ازخودم کشید بیرون!همیشه مواقعه ضروری پیداش میشه!
تااخر شب انقدر رقصیدیمو خندیدیم که دیگه جونی هم برام نمونده بود!امیرعلی دیگه تااخر شب نیومد طرفم،خوب میدونست چه سگی ام،حالشو میگیرم!وقتی مراسم تموم شد من داشتم ازخواب غش میکردم،بازخوب بود فردا جمعه بودو راحت میتونستم بخوابم!رفتیم سمت ماشین و سوار شدیم،وقتی نشستم تو ماشین اصلا نفهمیدم چی شد خوابم برد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
 
چشامو باز کردم دیدم هنوز هوا خیلی تاریکه،به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 5 صبحه!!واا؟؟من همه اش ساعت 1خوابیدم چرا انقدر زود بیدار شدم؟؟اینم لابد بخاطره عجیب الخلقه بودنمه دیگه!هرچی اومدم چش رو هم بزارم دیدم نمیشه!رفتم پای لپ تاپمو کانکت شدم به اینترنت!سرگرمی هرجونه بیکار اینترنته دیگه،حالا چه دانشجوش چه دانش اموزش،چه هرقشر دیگه اش!اول رفتم فیس بوک فکرنمیکردم کسی اونجا باشه اما دیدم همه ازمن بیکار ترن،یه ذره تو سایت گشتم دیدم خبری نیست،برم زور بزنم بخوابم بهتره!اومدم ازسایت بیام بیرون که یکی بهم پی ام داد:سلام میبینم،توام مثه من بیکاری،خوابت نبرد؟

اول اسمه یارو رو ندیدم اومدم بهش بگم به فضولاش مربوط نیست!اما دیدم این اشکان خودمونه!درهرصورت براش فرقی قائل نشدم و بهش گفتم:به فضولاش مربوط نیست!

بعداز دودقیقه جواب اومد:تاوقتی که برات تعیین نکردم چیکار برام بکنی،باهام مهربون باش و باادبا رفتار کن وگرنه کارای سخت سخت ازت میخوام

خنده ام گرفته بود:برو بدو بچه بگیر بخواب ازوقت خوابیدنت گذشته،انقدرم ویز ویز نکن

-ممنونم ازاین همه تره ایی که برام خورد میکنی!

-اگه بخوای برات گیشنیزم خورد میکنم

-نخواستم بابا،برو بخواب که تینا نیاد از خواب بپرونتت!

تعجب کردم،واا چرا همه باخوابه منه بدبخت دشمنی دارن:مگه صبح چه خبره؟

-بله دیگه،بایدم ازم بپرسی،وقتی شما نئشه بودی و گرفتی بخوابی قرار کوه گذاشتیم!

-کوه چه وقت اخه!اون تینا که دیگه باید غش کنه از خستگی!

-اتفاقا پیشنهادشو خودش داد

-خب حالا کیا هستن؟

-من،عرشیا و زنش،تینا و همسرش،صحرا و دوست پسرش!

چی؟/صحرا دوس پسر داره؟؟من نمیدونم اونوقت این منگل میدونه؟جوابشو ندادم که اشکان دوباره پی ام داد:تعجب نکن،صحرا تنها میاد،برای قافیه اش گفتم!

اخی یه نفس راحت کشیدم!

-خیله خب حالا تاصبح فکرامو میکنم،میگم میام یا نه!

-خنگه خدا الان صبحه ها!تا یه ساعت دیگه باید حاضر شی!

-اصلا حال ندارم بیام!من میرم بخوابم فعلا

لپ تاپ رو بستم و رفتم بخوابم،فکر کنم 5دقیقه هم نشد،یهو با شتاب درباز شد و یکی اومد پرید رو تختم!

توتاریکی چیزی تشخیص ندادم،تقریا خودمو خیس کردم،چپیدم زیر پتو که دیدم پرید رو من:یاابولفضل این دزده،ازاون متجاوزاشم هست!

نکبت نشست روم و بالا پایین میکرد،دیگه ترس جااشو به عصبانیت داد،پتو رو کنار زدم:ای حناق،ای درد،تو دزدی یا گوریل!

اززیر پتو که اومدم بیرون دیدم چراغا روشنه،واین تینا احساس کرده هم وزنه پره،منو باتخت یکی کرد!وقتی پریدم،اونم سه متر پرید روهوا و پخش زمین شد،داشت سرشو میمالید که گفت:ای زلیل بشی،بدنم ترکید!چه خبرته!

-وحشی توچته؟؟ترسیدم،دودفعه خونه حسام ازاین غلطا کنه،تختشو جدا میکنه هیچی،اتاقم عوض میکنه!فکرکردی اتاق خواب مکانه بانجی جامپینگه!!

-زهرمار،برای بیدار کردنه تو لازم بود،حالا پاشو حاضر شو،بیا پایین صبحونه تا راه بیوفتیم!

-من نمیام

-غلط کردی مگه دسته خودته؟همه پایین منتظرن،زود حاضر شیا

بعداز اتاق رفت بیرون و دراتاق پشت سرش بست

باخودم زمزمه کردم:ماشالا وقت شوهر کردنمه و دیگران بهم زور میگن!

بعدهم باخنده از جام پاشدم و رفتم حموم یه دوش بگیرم،ارایش دیشبم رو پاک نکرده بودم تو اینه که به خودم نگاه کردم دیدم همه اش پخش صورتم شده!ماشالا قیافه!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
 
ازحموم که بیرون اومدم حوله رو دور موهام پیچیدم،نشستم روبه روی اینه،لوازم ارایشامو چیدم جلوم،نیاز مبرم به ارایش داشتم چون با قیافه پوفی ای که داشتم تو صورتم اصلا نمیشد نگاه بکنن!دست بکار شدم،یه من کرم و رژگونه،مداد چشمو ریمل هم بجاش!یه مداد ابرو و رژ هم به عنوانه تکمیله کار استفاده شد!حوله رو ازرو موهام برداشتم دیدم موهام حالت گرفتن،دست بهشون کشیدم که دیدم خیلی نم دارن برا اینکه دیگه صدای تینا درنیاد و زودحاضر شم دست به اون وسیله مزخرف یعنی همون سشوار بردم،نمیدونستم اصلا چجوری ازش استفاده کنم!یه جا حسابی سرد میشد باعث میشد بلزرم بعضی جاهام یهو داغ میکرد و سوزش پیدا میکردم!با هربدبختی بود موهامو درست کردم،مانتو سفیدمو پیدا کردم پوشیدم یه شلوار کتون خاکی با یه شال خردلی!بعداز یه عالمه وقت تیپم متفاوت شد!کولمو برداشتم و چندتا خنزل پنزل انداختم توش و یه سویت شرت رو هم برداشتم و به کمرم بستم!کله کلاسش به همین کمر بستن بود!
ازپله ها اومدم پایین که دیدم اینا همشون عین نخورده ها رو میز ناهار خوری پخش و پلان،اره جونه تینا،همچین گفت منتظرم هستن گفتم بیام پایین با خمپاره چندتیکه ام میکنن!دیدم اگه نجنبم چیزی بهم نمیرسه برا همین رفتم سمته میز که دیدم اشکان برگشت سمتم و یه لقمه گرفت جلوم:سلام بیا
ازدستش گرفتم و مشغوله خوردن شدم،جوابشم ندادم:
خواهش میکنم،کاری نکردم
بادهنه پر جوابشو دادم:همچین کاره شاخی هم نکردی دیگه،یه لقمه کوچولو بود
-ای بشکنه دسته عرشیا که نمک نداره
یهو عرشیا سرشو اورد بالا:چی؟چی شد؟کی بود؟من کی باشم؟شما کی باشی؟اینجا کجاست؟
فرزانه زنش دستشو گذاشت جلو دهنشو گفت:چی میگی هی برای خودت؟چیزی نشد اشکان ازاسمت سوءاستفاده کرد
همینجوری تند تند داشتم میخوردم که زنگ درو زدن،تینا یهو پرید رو هوا و داد زد:بدو اید!حسام اینا منتظرن،بریم
حسام اینا؟اه اینا اون چندشم برداشتن اوردن؟؟منکه عمرا برم تو ماشینش!میرم ماشینه اشکان!!اه اه اه!مار از پونه بدش میاد درخونه اش راه میره!چندش
همه به ترتیب ازخونه رفتن بیرون اما هنوز اشکان چنبره زده بود رو میز و داشت میخورد!پیرهن
برچسب ها: رمان ایرانی و عاشقانه دردسر فقط برای یک شاخه گل رز | Rojin Khanum ... , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 117- رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل رز , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , ღ ســـرزمـــیـــن رمــــانღ - رمان باران عشق , رمانی ها - رمان ویرانگر قسمت چهل و سوم - Blogfa , رمانی ها - 33-رمان نرگس - Blogfa , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان , رمان خوانها ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/14 تاریخ
کد :47299

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا