تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل رز (فصل ششم)




باخنده برگشت سمتشون براشون وایستاد،منم که اصلا عین خیالم نبود نشستم به قلیون کشی،همه اومدن نشستن،چاییمو برداشتم دیدم سرد شده اما بازم قابله خوردن،یه نفس خوردمش،خیلی تلخ بود!پسرا رفتن تخت روبه رو نشستن و دخترا هم پیشه من،بعدازاینکه تفریحات سالممون رو انجام دادیم،راه افتادیم سمته پایین،ازوقتی که اشکان باهام حرف زد مشتاق بودم صحرا و اشکان برای هم جور کنم!صحرا 23سالش بود و اشکانم 25سالش،خوبه دیگه تفاوت سنشونم بهم میخوره!رفتم پیشه صحرا دستشو گرفتم و ازبقیه اومدیم جلو تر،باتعجب گفت:
چته؟عجله داری؟
-نه بابا،عجله چیه؟میخوام دوکلوم خواهرانه باهم حرف بزنیم بده؟
یه نگاه مشکوکانه خر خودتی بهم انداخت و گفت:بفرما میشنوم!
-واا نمیخوام که فقط من بگم،تو اول بگو من میشنوم!من اصلا نمیدونم علایقه خواهر جونم چی هست!
-دختر اخه الان وقته حرف زدنه؟زشته از بقیه جدا شدیم!خونه رو که ازمون نگرفتن،بریم خونه باشه باهم حرف بزنیم!
باشه ای گفتم و منتظر شدیم بقیه هم بیان!باخنده رسیدیم دمه ماشینا،یه لحظه دمه ماشینا بند کتونیم باز شد نشستم که ببندمش که نمیدونم چرا ماشین اشکان باسرعت پر شد و بوق زد و راه افتاد،وقتی پاشدم دیدم به ناچار باید با ماشین امیرعلی راهی شم!فهمیدم همه اش زیر سر تیناست،اونام داشتن سوار میشدن،دیدم حسام هم داره پشت میشینه،دویدم سمتش و استینش و گرفتم و کشیدمش بیرون:
ببخشیدا دودقیقه از نامزد جونت دل بکن و پیشه دوست جونت بشین،پشت جایه منه!
باخنده دستشو برد بالا:خیله خب بابا،تسلیم!
سوار شدم که دیدم به به سیستم اقا روشنه و یه اهنگ خارجی هم داره پخش میشه،یه ذره که گوش دادم دیدم اهنگ ریحانا و امینمه!حالا این اهنگ رو صد دفعه گوش کرده بودما!اما این بار انگار اولین دفعه بود میشنیدم!اهنگای خارجی رو همیشه بیشتر دوس داشتم،خوبیش این بود که هم زمان بااینکه دیپلم دبیرستانم رو گرفتم تافل زبانم گرفتم،برا همین معنیشونو راحت میفهمیدم،همین اهنگ رو هم بامعنی تو دفترم دارم،تو کله اهنگ این یه تیکه خیلی تکرار میشد:
Just gonna stand there watch me burn
فقط برو اونجا وایستا و سوختن منو ببین
That’s alright because I like the way it hurts
اشکال نداره چون که جوری که درد داره رو دوست دارم
Just gonna stand there hear me cry
فقط برو اونجا صدای گریه منو بشنو
That’s alright because I love the way you lie
اشکال نداره چون جوری که دروغ(دراز میکشی هم میشه) میگی رو دوس دارم
چقدر معنیش قشنگ بود!یه معنیه واقعی!معنی ای که وقتی عاشق میشی هیچ بدی ای تو طرفت نمیبینی!حتی اگه بدی هم بکنه بازم بدیش قشنگه!نمیدونم والله الان اینا چیه اومده ذهنم!اما خب اومده دیگه!یه نگاه به اینه جلو انداختم دیدم امیرعلی داره ازاون تو نگاه میکنه هرچی زل زدم ازرو بره که دیدم نه بابا این یارو تو پررویی دسته منم از پشت بسته!دیگه طاقت نیاوردم گفتم:
ببخشید طرح و نقشه اسفالته خیابون رو صورته منه؟
اونم با پررویی تمام گفت :نه چطور؟
ای که روتو برم!دیگه محلش ندادم و ازتو اینه به بیرون نگاه کردم
وقتی بیرونو نگاه میکردم میدیدم خیابونا اصلا شبیهه خیابونای اطرامون نیست،رومو کردم سمتش که بگم کجا میریم که خودش از تو اینه نگاه کردو گفت:محض اطلاع بابچه ها یه جا دیگه بعداز دربند قرار گذاشتیم!نمیخواد زیاد فکر کنی که اینجا کجاست!!
عصبی شدن در حد تیم ملی رو اونموقع احساس کردم:شما رسما دارید میگید خفه شم دیگه!
-نه من کی چنین جسارتی کردم؟
همین الان!!بعدشم من گنگ و خنگ نیستم که نتونم فکر کنم!لطفا دوپهلو بامن حرف نزن
-من عادت دارم دوپهلو صحبت کنم!
-بامن اینجور صحبت نکن
-چرا مگه تو چه فرقی داری؟
-اصلا کلا بامن صحبت نکن،بعدشم حواستو بده خیابون نمیخوام به دست تو بمیرم
زیرلب یه چیزی گفت که نفهمیدم،البته شانسم اورد که بلند نگفت وگرنه ازوسط 2تیکه اش میکردم تحویل مامان جونش میدادم
وقتی ماشینو نگه داشت دیدم دمه یه رستورانیم!همچین گفت یه جا دیگه قرار گذاشتیم!گفتم الان میریم خارج از شهر!رستوران که وظیفتونه!مردم درک از مسئولیتاشون ندارن دیگه!
پیاده شدیم و رفتیم داخل!یه ذره که نشستیم فهمیدم همه مهمونه امیرعلی ایم پس سعی کردم گرون ترین غذای منو رو سفارش بدم!خب منی که بهم تهمت زدن که بخاطره پول باهاشم اگه ازش استفاده نکنم معلوم میشه خیلی خرم!همه از سفارشم دهنشون باز موند غذایه من یه نفر شد 110هزار تومن!صحرا که ازدور هی چشم و ابرو میومد منم بالبخند همه رو تماشا میکردم!وقتی غذا رو اوردن نشستم تا اخرش خوردم وقتی سرمو بالا گرفتم دیدم هیچکس جز خوده امیر علی نخورده و وایستاده خوردنه منو تماشا کرده!منم وقتی تموم شد درکمال ارامش بلند شدم و رفتم سمته دستشویی!وقتی رفتم اون تو حالم یه ذره گرفته !!بابا من این همه خوردم اون یه جاییش بسوزه نه اینکه همراهیم کنه و غذای خودشو راحت بخوره!
اومدم بیرون و دوباره نشستم،دیدم همه غذاشونو سریع خوردن و نشستن منتظره من!به پیشنهاد خود امیرعلی پاشدیم،یه تصمیم گرفتم،تصمیم گرفتم حالا که خیلی دوس داره منم بهش نخ بدم باهم دوست شیم!مگه چی میشه؟؟یکی منو قال گذاشت منم اونو وابسته میکنم و قال میزارم!فعلا که پولش گوشت شده داره میچسبه به تنم!برا همین زودتر از همه رفتم و دمه ماشینش وایستادم!
__________________________________________________
وقتی با ریموت در ماشین رو باز کرد در کمال تعجب همه در جلو رو باز کردمو نشستم(خودمونیما،چقدر جلف شدم جدیدا!)کمربندمو بستم و اماده نشستم که اونام بیان،بعداز یه ذره صحبت اونا هم اومدن،اشکان اینا هم رفتن سوار ماشین شن،ازتو ماشین باهمشون خدافظی کردم و به اشکان علامت دادم با صحرا حرف میزنم!حالا نمیدونم فهمید یا نه!اما مهم این بود که من علامت دادم دیگه!خودش مخش میکشید که من برا چی بهش علامت میدم!تینا هم دست تو دست حسام اومد،خیلی جلو خودمو نگرفتم عقی چیزی نزنم!بابا این لوس بازیا چیه؟سوار ماشین شدن!همه ساکت بودن،حوصله منم خداییش دیگه سررفته بود!هرچی به پشت نگاه کردم دیدم نه بابا اینا خیال حرف زدن ندارن!خواستم اهنگ بزارم که به خودم گفتم:صنم مختو کار بنداز،اخه یه دفعه که نمیشه پسر خاله شی!برا همین دست به سینه نشستم و بیرونو نگاه کردم!وقتی رسیدیم تینا اینا پیاده شدن،منم خواستم کمربندمو باز کنم که بهم گفت:میشه باهام تا یه جایی بیای؟
منم یه لحظه جریانه مخ زنی رو فراموش کردم و مثله همیشه جبهه گیری کردم:که چی مثلا؟
با یه لحن اروم گفت:میخواستم باهات حرف بزنم،اما نمیشه تو ماشین باشه!میای؟
ازتو شیشه ماشین یه نگاه به تینا انداختم که بهم اشاره زد برم!تابلو بود تینا و حسام هم میدونستن میخواد باهام حرف بزنه!برگشتم سمتشو گفتم:فقط زیاد طول نکشه!
بایه لبخند یه بوق زد و راه افتاد،تو راه حرفی نزد،منم منتظر شدم تا برسیم و بفهمم چی میخواد بگه!فقط خدا کنه بحث رو به روز نامزدی نکشونه که نمیدونم چه عکس العملی نشون میدم!سرمو به صندلی ماشین تکیه دادم و چشامو بستم،چون فوق العاده خسته بودم چشامو که رو هم گذاشتم خیلی زود خوابم برد،چقدر وقت گذشته بودشو نمیدونم اما میدونم وقتی چشامو باز کردم و متوجه دورو اطرافم شدم دیدم تو یه بلندی پارک کرده!اول به جاش که خالی بود نگاه کردم،ترسیدم از نبودش اما وقتی به روبه رو نگاه کردم دیدم پشت به ماشین وایستاده،از ماشین پیاده شدم وقتی کامل متوجه دورو اطرافم شدم دیدم تو بام تهرانیم!(ماشالا این همه جای تفریحی تو یه روز!!خدایا بیشتر برسون!)رفتم جلو تر و رو به پایین نگاه کردم از پشت صداش اومد:جای قشنگیه نه؟
برگشتم سمتشو یه ابرومو دادم بالا:مثلا فکر کردی که من تاحالا نیومدم اینجا؟
-تو چرا همیشه از حرفام برداشته غلط میکنی؟میشه یه امروز رو بیخیال کل کل و دعوا بشی؟میخوام جدی حرف بزنم
رومو ازش گرفتم و گفتم:بزن،من که جلوتو نگرفتم!
اونم اومد جلوتر و شونه به شونه من وایستاد:میدونی اینجا رو خیلی دوس دارم،اینکه همه شهر زیر پای ادم باشه،ادم احساس قدرت میکنه!
برگشتم سمتش:تو که ثروت پدرتو داری،خوب نیس زیاده خواه باشی
-خوبه داری میگی ثروته بابام!پس باید بفهمی ماله من نیس
-ظاهرا دوست دخترای دیگه ات که فکر میکنن ماله خودته!
-نمیدونم چی بگم!راستش تورو نیاوردم که راجبه پول و اینجور چیزا حرف بزنم،میخوام خیلی رک و پوست کنده بهت یه چیزی بگم
-خوو بگو..مگه جلوتو گرفتم؟
-ببین من میدونم تو ازم خوشت نمیاد،حتی شاید بدتم بیاد!اما میشه ازت بخوام حداقل یه مدت باهم باشیم،میخوام بفهمی من اونجوری که فکر میکنی نیستم!
-چرا برات مهمه که من بفهمم چجور ادمی هستی؟؟
دستشو کرد تو جیبشو گفت:خودمم نمیدونم!فقط میخوام بهت ثابت کنم که اونطور که فکر میکنی من ادم هوس بازی نیستم
یه پوزخند زدمو گفتم:فکر کنم برای ثابت کردنش دیر شده باشه
-تو فقط این شانس رو بهم بده،ثابت میکنم!
- باید یه کاری کنی پس
-چی؟؟هرچی باشه انجام میدم!
-پس هروقت خواستی بیای دیدنم یه شاخه گل رز بیار!هرموقع جمع گلا رسید به100تا بهت میگم که ثابت کردی یه نه!
یه خنده کرد که یه ردیف از دندوناش معلوم شد:خیلی گل دوس داریا!
-بله که دوس دارم،بعدشم نمیخوام خوشگل موشگلش کنیا،فقط یه شاخه معمولی،اینجوری قشنگ تره!
-امره دیگه؟
-عرضی نیست،فقط زودتر راه بیوفتیم که من میخوام برم خونه بخوابم!
-بــله بفرمایید که بریم خونه!
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمته خونه،بدونه اینکه به چیزی فکر کنم چشامو رو هم گذاشتم فقط دیگه خوابم نبرد،فکر کنم خیلی باسرعت روند چون وقتی چشامو باز کردم دیدم نزدیکه خونه اییم!موقعه ای که دمه خونه رسیدیم رو کردم بهش و گفتم:فقط بدون من دوست دختر واقعیت نیستما!تو میتونی باهرکی دیگه که خواستی دوستی کنی!
-دختر خانم،مثه اینکه یادت رفت که من کله این حرفا رو زدم و قرارو گذاشتیم که من بتونم ثابت کردم اونجور ادم نیستم،اونوقت میگی بایکی دیگه هم دوست شم؟نخیر همچین کاری تو مرامه من نیس!
-باشه پس تا اخر صدمین گل باید برام حسابی خرج کنیا!گفته باشم من ازاون ادمایی نیستم که حالا که دوس پسر قلابیم پولداره ازش بگذرم و استفاده نکنم!
زد زیر خنده و گفت:تو نمیتونی یه ذره ملاحظه کنی؟؟حتما باید رک بگی که بخاطره پوله؟؟
-دوسته عزیز به این میگن صداقت،حالا هم برو خونتون،راستی گفته باشما رفت و امدم به دانشگاه هم باخودته!مرض ندارم که قتی تو ماشین داری من با تاکسی و اتوبوس برم دانشگاه!حالا دیگه برو،زیادی موندی!خدافظ
باخنده خدافظی کردو رفت،کلید انداختم و رفتم خونه.اول رفتم اتاقه خودم که یه دوش بگیرم و لباس عوض کنم،بعد که کارم تموم شد یاده اشکان و صحرا افتادم ازاتاقم اومدم بیرون و رفتم دمه اتاقه صحرا در زدم:بله؟
-سلام خواهری اجازه هست؟
-بله بفرمایید
رفتم تو اتاق که دیدم پشت میز تحریرش نشسته و داره کتاب میخونه:
-مزاحم نشدم که؟
علامت گذاشت وسط کتاب و بستش بعد رو به من اشاره زد بشینم رو تخت و گفت:مزاحم چیه؟
نشستم و بهش گفتم:میتونم راحت باهات حرف بزنم؟
-اره،مگه قراره ناراحت حرف بزنی؟
-صحرا بد راه افتادیا،باکیا جدیدا میگردی؟محصوله دسته گله کیه؟
باخنده گفت:امان ازدسته تو،خب چه خبرا؟
-خبری نیس جز سلامتی،راستش من اصلا بلد نیستم برم تو حاشیه،میتونم رک بگم؟
-بگو
-با باکسی دوست هستی؟؟
-چی؟؟معلومه نه!
-ببخشید بد سوال پرسیدم،بزاریه جور دیگه بگم،تو به کسی علاقه داری؟
بدونه اینکه جوابمو بده فقط گفت:برا چی میخوای؟
-منکه نمیخوام اما کسی هست که بهت علاقه داره،ازم خواسته که نظرتو درموردش بپرسم
-کی؟
بایه لبخند گفتم:امیرعلی!
باجیغ گفت:کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم درحالی که گوشمو گرفتم گفتم:وای چقدر صدات بلنده؟؟بابا اگه میخوای بگم اشکان باید بگم،اون یکی دیگه رو میخواد!
اصلا نفهمیدم اینی که گفتمو از کجام دراوردم،همینجوری پرید،صجرا هم باحرص گفت:
-کی رو میخواد؟
دهنمو باز کردم که بگم که گفت:اصلا نمیخواد بگی،به من چه؟خلایق هرچه لایق
چشام چهارتا شد،واا یعنی صحرا هم اونو میخواد؟چه عالی،رفتم پیششو دستم رو گذاشتم رو شونه اش:
-توام میخوایش نه؟؟
-نه کی گفته؟؟
بعد که کامل فهمید چی گفتم به یه نگاه مشکوک گفت:یعنی چی توام؟؟مگه اشکان؟
لبخندی زدم و گفتم:اره اشکان
-پس امیرعلی چی؟
-اونو همینجوری گفتم که بفهمم تو به دوس پسرم نظر داری یا نه؟
-دوست پسرت؟؟یعنی چی؟تو که امروز داشتی تیکه پارش میکردی!
-دیگه دیگه،پس به اشکان بگم که پا جلو بزاره؟
سرشو انداخت پایین و یه لبخند زد،منم پریدم و بغلش کردم:
-قربونت برم که اصلا بهت نمیخوره خجالت بکشی،الان مبرم به اشکان اس ام اس بدم
یهو دستمو گرفت:کی بهت گفت؟
-همین امروز تو کوه
-الان پس نگیاا!خیلی ضایع است،تازه اگه زود جواب بدم فکر میکنه خیلی مشتاقم!
-نیستی؟
-اِ؟قرار نشد از من حرف بکشیا!فقط الان بهش نگو،هرموقع بهت گفتم بگو
-اوه اوه چه باسیاست!اوکی میدونم چیکار کنم!
یه بار دیگه بغلش کردم و رفتم اتاقم،افتادم رو تخت و گرفتم خوابیدم،با صدای اس ام اس پاشدم،به گوشیم که نگاه کردم که ببینم کی اس داده خندم گرفت اخه اسم امیرعلی رو گل دزد سیو کرده بودم!نوشته بود:
صنم بانو فردا ساعت چند بیام دمه خونتون
ایشش!صنم بانو،اه اه باید بهش بگم ازاین الفاظ بدم میاد
جوابشو دادم:اولا سلام ثانیا برای من پسوند پیشوند به کار نبر بدم میاد ثالثا ساعت 7 و ربع دمه خونمون باش،رابعا برای اینکه خواب نمونم ساعت 6 بیدارم کن!
بعد از پنج دقیقه جواب داد:باشه پس فردا میبینمت!
دیگه جواب ندادم به ساعت که نگاه کردم دیدم ساعت 8 شبه!دیگه خوابم نبرد و از پله ها پایین رفتم،وقتی داشتم به پذیرایی نزدیک میشدم دوباره بعداز یه مدت این موقع صدای بابامو شنیدم،بدو بدو رفتمو اون سمت و بابامو از پشت بغل کردم:
یا خدا زلزله اومده؟
-نه بابا جون منم
-پس باید بگم سونامی اومده!
پیشش نشستم و بالب و لوچه اویزون گفتم:داشتیم بابا؟
-نه گل دخترِ خودمی
ای بابا چه اشتباهی کردم دستشون نقطه ضعف دادما!همه چه باسیاست شدن،من دیگه باید برم جلوشون لونگ بندازم!
مامانم هم با اشقاب میوه اومد منم از پایین صحرا رو صدا زدم،بالاخره بعداز یه عمر دوباره خانوادگی جمع شدیم!تااخر شب فقط حرف زدیم ،منم از بغله بابام تکون نخوردم!الکی که بهم نمیگن بچه ننه!
شب رفتم تو اتاقم هرچی زور زدم خوابم نبرد،رفتم دوباره پای کامپیوتر هنوز روشنش نکرده بودم که بیخیال شدم حوصله نداشتم دوباره پریدم رو تخت،گوشیمو دستم گرفتم و با یه لبخند شیطانی به اشکان اس ام دادم:سلام خوبی؟من باهاش حرف زدم اما مثه اینکه اون کسی رو دوس داره ،ببخشید من تمامه سعیمو کردم!
هنوز یه دقیقه نشده بود که جوابش اومد:جدا؟؟نگفت کیه؟؟نگفتی که منم؟
جوابشو ندادم که دیدم زنگ زد:الو
-سلام ،ببخشید بد موقع زنگ زدم چیی شد؟چی گفت؟
صدامو خیلی ناراحت کردم و گفتم:تو اس ام اس که گفتم مثه اینکه خودش یکی رو میخواد،قرار ازدواجم گذاشتن
صداش خیلی ناراحت شد:قرارم گذاشتن؟نمیدونی کیه؟هم دانشکده اییشه؟
-نمیدونم،حالا اشکال نداره ایشالا یکی بهتر پیدا کنی؟
دیدم بغض کرده:اخه چجور؟فکر کردی این مسئله ماله امروز و دیروزه؟اگه میبینی الان پا پیش گذاشتم بخاطره این بود که وضعیت رو محیا کنم برا ازدواج!
-دیوونه داری گریه میکنی؟
-چیزی نیست،اسمشم نمیدونی؟
-چرا اینو بهم گفت
-کیه؟
-گفت اسمش اشکانه
-چی؟هم اسمه؟
-خیلی خری،نزاشتی که تااخر نقش بازی کنم،خوده خرتی!!
یهو باصدای بلند گفت:خدایی؟؟؟راست میگی صنم؟؟
-اره دیگه،اه توام بااین احساساته بی موقعت!
-حیف صنم الان خیلی خوشحالم وگرنه جوابتو میدادم!
یه ذره دیگه حرف زدیم و گوشیو قطع کردیم!
باهر بدبختی بود تونستم بخوابم صبح دیدم بالشتم داره میلرزه،اول محل ندادم اما بعد یادم اومد گوشیمه،برش داشتم دیدم امیرعلیه!:
وای چه زود شیش شد!اه
بعد گوشی رو جواب دادم:بله؟
بایه صدای بلند گفت:سلام صنم خانم،صبح عالی متعالی
-خوو الان چیکار کنم؟
-منو تماشا کن،پاشو دیگه 7وربع میام دنبالت
یه لحظه چشام افتاد رو هم و خوابم برد که ازاون سمت یه صدای داد اومد،ازرو تخت افتادم پایین گوشیمم شوت شد رو زمین!ورش داشتم و گذاشتم دمه گوشم:هان؟مرض داری؟اه افتادم
-به من چه؟؟من بچه حرف گوش کنی ام،بهم گفتی بیدارت کنم منم تا کامل بیدار نشی ولت نمیکنم
-برو بابا،کی تورو ادم حساب کرد؟
با یه صدا مثلا مغموم:صنم؟؟
-هان؟
-مگه من ادم نیستم؟
-الان که منو ازخواب بیدار کردی نه!
-دست شما مرسی!پاشو حاضر شو،من 7وربع دمه خونتونما
-حالا کو تا 7وربع؟؟
-نخوابیا
-حالا ببینم چی میشه!
-اگه نخوابی هم اب طالبی برات میخرم هم 2تا شاخ رز
-بچه خر میکنی؟؟
-خب...برات یه گلدون میگیرم!
خواب ازسرم پرید:خدایی؟
-خدایی!
-باشه پس زود بیا!
وقتی گوشیو قطع کردم یه خاک تو سر به خودم گفتم که باچی خر شدم!!واقعا خاک تو سرم!
پاشدم یه دوش اب سرد گرفتم تاخواب اط سرم بیوفته!طبقه معمول لباسای همیشگی رو پوشیدم و رفتم پایین!بای بهش بگم برام لباس بگیره!الکی الکی که دوستی نمیشه!نشستم پشت میزه ناهار خوری که صبحونه بخورم،مثه اینککه هنوز صبحونه حاضر نبود دستمو گذاشتم زیر چونم و چشام رو هم افتاد!
پنج دقیقه نشد که دسته زیر چونم پرت شد و چونم خورد رومیز!چشامو باز کردم که دیدم تینا بانیش باز داره نگام میکنه!خدایی مردم فش میخوان دیگه!اگه نمیخواستن انقدر مردم ازاری نمیکردن،اومدم دهنمو باز کنم که باحرفای قشنگ قشنگ غسلش بدم که مامانم اومد باسینی چای،منم پاشدم رفتم اشپز خونه بقیه مخلفات و اوردم، نشستم پشته میزو شروع کردم به خوردن دیدم گوشیم داره میلرزه یه نگاه بهش انداختم که دیدم اسمه گل دزد روشه!رجکت کردمش و دوباره مشغول شدم 2باره گوشیم زنگ خورد که همزمان بااون یه لقد هم اززیر میز نثارم شد،یه نگاه ناجور کردم به تینا که دیدم اصلا توجه نکرد و اشاره زد برم!بااین کارش به دونتیجه رسیدم!اول اینکه کم کم دارم اقتدارمو ازدست میدم چون که دیگه برای نگاهم تره هم خرد نمیکنه دوم اینکه این امیرعلی خیلی دهن لقو خاله زنکه،حسامم زن زلیل و بدبخته که میاد این مسائل رو کف دسته نامزدش میزاره!
دیگه دست از نتیجه گیری برداشتمو راه افتادم سمته در،یه خدافظی بلند کردم و اومدم بیرون!دیدم امیرعلی تکیه داده به ماشینش!خجالتم نمیکشه نمیگه یکی ببینه بده!سریع سوار ماشین شدم،اونم نشسته و گفت:چه عجب چشممون به جمالت روشن شد!
داشتم کمربندمو میبستم که بهش گفتم:تقصیره خودته!میخواستی انقدر خوش قول نباشی!
-حالا بدهکارم شدم؟؟
-بودی خبر نداشتی
نششو تا بنا گوشش باز کرد،دهنشو باز کرد یه چی بگه که نزاشتم و گفتم:
-اولا نیشتو ببند ثانیا راه بیوفت،به قدر کافی دیر شده!
بد زدم تو پرش،چون لب و لوچه اش اویزون شد،ماشین و روشن کرد و راه افتادیم،نمیدونم چم بود که هی خوابم میبرد،دوباره چشام افتاد رو هم که دیدم سیستم ماشین رو روشن کرد و صداشم انقدر زیاد کرده بود که صدای همو نمیتونستیم بشنویم،چشامو باز کردم و یه دونه ازاون نگاه سگیا بهش انداختم و باداد گفتم:
کرررری؟؟
اونم باداد جواب دا:هان؟؟
-میگم کرری؟؟
-نمیفهمم!دوباره بگو!
این دفعه دست بردم به ضبطشو صداشو تااخر کم کردم و باجیغ گفتم:کرییییی؟؟
یکی ازدستاشو ازرو فرمون برداشت و گرفت به گوشش و گفت:بااین جیغی که تو زدی کر شدم!!
-به جهنم،دفعه اخرته مزاحمه خواب عزیزم میشیا!!
-خیله خب بابا!چرا میزنی؟؟
-دوس دارم بزنم،به شما مربوط نیس!
-ای پررو!
یه زبون براش دراوردم و رومو کردم سمته پنجره،دیگه خوابم نبرد،رسیدیم دمه دانشگاه،پیاده شدم دیدم اون همینجوری نشسته داره تماشا میکنه!دولا شدم و از پنجره کلمو کردم تو گفتم:
چرا نشستی؟؟مگه کلاس نداری؟
-نه،فقط اومدم تورو برسونم!
-اخی؟؟چه فداکار!دلم برات سوخت،خب دیگه بای بای کن خوشحال شیم!
-باشه بابا،خدافظ
بعدازاینکه ماشین رو روشن کرد و رفت منم راه افتادم سمته محوطه،نزدیکه ساختمون بودم،که یکی از پشت صدام کرد!برگشتم دیدم نازنینه:
-وای دختر،مردم انقدر دویدم،چرا واینستادی؟؟
-سلام،منم خوبم،تو خوبی؟؟
باخنده گفت:چیه کبکت خروس میخونه؟؟ربطی به اون سوناتا سفیده که نداره؟؟
-ای چشم هیز تو چطوری دیدی؟؟
-من که هیچی،همه دیدن!
یه دونه محکم زدم تو سره خودم و گفتم:یعنی ایشالا من اون نفله رو کفن کنم!اخه الان وقته پیشنهاد تقلبی بود؟؟
دستمو گرفت و گفت:نزن دختر،مخ نداشتت پرید!
-حالا بیخیال مخ من!اون پیمان چی شد!
تااینو گفتم رنگ و روش باز شد:هیچی،هفته دیگه جلسه اخره!تااینجا همه چی برعلیه اون بوده،حتی چندنفر دیگه هم پیدا کردیم که ازش شاکین!یعنی همه مطمئنیم این جلسه محاکمه میشه!
پریدم رو هوا دستامو زم بهم:ایول!بخاطره این خبره خوب،بستنی مهمونه تو!
بادست هولم داد سمته ساختمون:برو برو شیکمو،خرجه خیکتو بگو دوست پسرجونت بده!
بایه لحنه بامزه گفتم:ایش!چه دوره زمونه ای شده،هیشکی دیگه منو شیکمه عزیزمو مهمون نمیکنه!
باهم یه خدافظی مختصر کردیمو و راه افتادم سمته کلاس،وارده کلاس شدمو،دیدم بله؟؟چرا هیشکی نیست؟؟اومدم پایین و رفتم سمته دفتر مرکز اموزش،فهمیدم اون جلسه قبلی که من نتونسته بودم بیام کلاس(رفته بودم گچ پامو باز کنم،فکر بد نکنیداا)استاد محترم کلاسو انداختن یه روز دیگه!!دست از پا دراز تر راه افتادم سمته بوفه،که حداقل یه چی بخورم!گشنمه دیگه،نمیزارن که ادم یه صبحونه درست حسابی بخوره!رفتم چایی گرفتم،یه چندتام خرما که خیلی حال داد،انرژی گرفتم!حال نداشتم ازالان راه بیوفتم برم خونه،رفتم رو نیمکتای پشت ساختمون بشینم،یه ذره استراحت کنم!یه جا تو سایه گیر اوردم نشستم،چشمامو روی هم گذاشتم،یه پنج دقیقه گذشت که احساس کردم یکی جلوم وایستاد،وقتی چشامو باز کردم،دهنم باز موند:
-تو اینجا چه غلطی میکنی؟؟
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
اومد نزدیکم و میتونستم گرمای نف
برچسب ها: رمان ایرانی و عاشقانه دردسر فقط برای یک شاخه گل رز | Rojin Khanum ... , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 117- رمان دردسر فقط برای یک شاخه گل رز , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمانی ها - رمان ویرانگر قسمت چهل و سوم - Blogfa , ღ ســـرزمـــیـــن رمــــانღ - رمان باران عشق , ღ ســـرزمـــیـــن رمــــانღ - رمان اقای مغرور،خانم لجباز , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان , رمان خوانها ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/14 تاریخ
کد :47298

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا