تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان یاسی (فصل پنجم)


زنگ زد شرکتش : تو چرا نمیذاری یاسی ، ساموئل ببینه . یعنی چی ؟ پدرش هستی که باش ولی می دونی که این دو تا به هم عادت کردن .

گوشی رو با عصبانیت قطع کرد : دیوونه شده

: ولش کنید شاید اینطوری برای ساموئل ام بهتر باشه .

تو خونه پر پر می زدم عادت داشتم به ساموئل و حالا اون نبود ، رفتم دیدن یلدا و با یونس کمی بازی کردم دوستش داشتم ولی اون ساموئل نمیشد .

تا عصر خونه یلدا موندم : یاسی چی شده ؟

: هیچی

یلدا : از صبح کلافه ای هی می خواستم سوال نکنم ولی می بینم فایده ندار بگو ببینم .

: ایلیا داماد شده

یلدا : خوب یعنی دوستش داشتی

: موضوع ازدواج اون نیست موضوع ساموئل دیگه نمیذاره ببینمش

یلدا به من نگاه کرد : یاسی جان قبول کن ساموئل باید به مامان جدیدش عادت کنه

اشکم ریخت : من که حرفی ندارم ولی این جوری برای هر دومون سخت

یلدا بغلم کرد : الهی قربون تو بشم . گریه نکن حتماً ایلیا کوتاه میاد

: نه خیلی لجباز

یلدا : خوب تازه یکی مثل خودت پیدا کردی

: نمی دونم بدون ساموئل چکار کنم .

یلدا : حالا گریه نکن ، حتماً بعد از اینکه ساموئل به خانمش عادت کنه باز میاره که تو ببینیش .

: یعنی کی ؟

یلدا : یادت ساموئل چقدر زود به تو عادت کرد

: به من عادت کرد ولی با پریچهر جون خیلی طول کشید

یلدا : خوب اون پیر تر ولی تو باهاش بازی می کردی برای همین بیشتر دوستت داشت بعدم ایلیا خیلی به تو اهمیت می داد ، برای همین اون زود بهت عادت کرد . حالا چرا اینقدر یهویی ازدواج کرد .

: سر لجبازی با من

یلدا : دیدی این لجبازی کار دستت داد ، برای چی لجبازی کردی

: سر اینکه گفت بیا با هم ازدواج کنیم تو بشو مامان ساموئل منم بهت کاری ندارم ، منم گفتم احمق نیستم زنت بشم . بهش گفتم می تونی برو دو روز ازدواج کن

یلدا : اونم رفت ازدواج کرد

: آره

یلدا : آخ خواهر من این چه کاری بوده کردی

: یلدا من دوست نداشتم زنش بشم

یلدا : تو دوست داشتی زنش بشی ، ولی دوست داشتی اون و ساموئل هر دو مال تو بشن

: نه

یلدا : چرا به خودت دروغ میگی ، تو ایلیا رو دوست داری

: دارم یا ندارم فرقی ندار ، مهم الآن که ساموئل و از دست دادم

یلدا : مامان از همین می ترسید که تو دل به ایلیا بدی

: دل ندادم

یلدا : یاسی با خودت رو راست باش ، تو عاشق شدی

: نه نشدم من ، فقط ساموئل دوست دارم

یلدا : یاسی این قدر خودخواه نباش به خاطر خودت یک بچه رو بدبخت نکن

: من که نرفتم دیگه پام و اونجا نمی ذارم .

یلدا : آفرین عزیزم ، به فکر عروسی باش

: می خواهم برم کلاس

یلدا : کلاس چی ؟

: کلاس آرایشگری می خواهم اونجوری سرم و بند کنم

یلدا : عالیه برو یاسی این بهترین کاری که می تونی بکنی ، بعضی وقت ها فکر می کنم همه ما تو رو خیلی لوس کردیم ، حتی پریچهر ، اونم تو رو لوس کرده .

: نه کسی من و لوس نکرده سرم و اونجوری بند می کنم . از زهره جونم آدرس گرفتم .

یلدا : برو منم حاضرم هر بلایی خواستی سر موهام بیاری .

خندیدم : خسته نباشی .

بلند شدم : خوب برم

یلدا : بیای باز

: میام دیگه ، وقتم آزاد

یونس بوسیدم . سوار ماشین شدم ، تصمیم گرفتم و به آدرسی که از زهره جون گرفته بودم رفتم .

: سلام خانم ، من برای آموزشگاه می خواستم ثبت نام کنم .

بله ، لطفاً این فرم پر کنید .

فرم و پر کردم و گذاشتم جلوش

ببخشید خانم قیمتش و الآن پرداخت می کنید یا فردا که اومدید

: چقدر میشه

صد و پنجاه تومان

: الآن پرداخت می کنم

کارت کشیدم : وسایل چیزی نمی خواهد

فردا که تشریف آوردید بهتون میگم ، فقط راس ساعت نه اینجا باشید

: چند جلسه است

بیست و دو جلسه

: هر روز دیگه

بله خانم .

از اونجا اومدم بیرون خوب حالا مجبور بودم بیام کلاس ، رفتم خونه پریچهر جون و مامان روی تراس نشسته بودند و داشتند چای می خوردند : سلام خوش می گذر

پریچهر : بله

مامان : سلام مادر ، یلدا خوب بود

: بله ، یونسم خوب خوب بود ، از فردا میرم کلاس

پریچهر : کلاس چی ؟

: کلاس آرایشگری

پریچهر : چرا ؟

: سرم بند میشه از بیکاری که بهتر بعدم می خواهم رو موهای شما استاد بشم

پریچهر : رو موهای من اصلاً حساب نکن

: چقدر خسیس ، ولی موهای شما از مال همه بهتر

پریچهر : من که نمیذارم ، از الآن بگم بعد بهت بر نخوره

: نگران نباشید یکی رو پیدا کردم

پریچهر : کدوم بدبختی راضی شده

: یلدا

پریچهر : الهی بمیرم ، می خواهی آقا یاسین طلاقش بده

مامان : منم میام ، تو برو تو خونه نشین منم میام

پریچهر : نه بره نه من میام

می خندیدم

پریچهر : حالا از شوخی گذشته از کی میری

: از فردا صبح

پریچهر : کار خوبی کردی از بیکار بودن بهتر

: آره ، شما نمیاین

پریچهر : نه حوصله ندارم

: برم مانتوم در بیارم بیام .

پریچهر : باشه عزیزم برو .

رفتم توی اتاقم مانتو در آوردم و به عکس خودم و ساموئل نگاه کردم و بهش لبخند زدم دستی روی صورتش کشیدم . رفتم پایین .

---

از جام بلند شدم و به خودم رسیدم و یک لباس مرتب پوشیدم و یکی از مانتوهام برداشتم تا موقع کار تنم کنم.

رفتم داخل آموزشگاه . همون دختر دیروزی رو دیدم : سلام

دختر : سلام عزیزم خوش اومدی

: کجا باید برم

دختر : اونجا ، کلاس الآن شروع میشه

وارد کلاس شدم شش تا دختر دیگه ام بودند ، دیدم خود دختر اومد : خوب خانم ها من فرشته حامدی هستم ، کلاس و شروع می کنیم .

به همه یک برگه داد : این ها رو تهیه کنید . و در مورد هر کدوم توضیحی داد من یادداشت کردم تا یادم نره . بعدم چند تا بافت ساده یادمون داد تا رو سر هم تمرین کنیم . من بلد بودم پس زود انجام دادم . سرش و تکون داد : خیلی خوب ، قبلاً بلد بودید

: بله ، مامانم بهم یاد داده بود

فرشته : خیلی خوب

یکی از دخترها رو سر من کار کرد و خیلی موهام و می کشید و هی می گفت ببخشید

خندیدم : ایراد ندار نسترن جون

فرشته اومد بالای سرش : بهش می گفت چکار کنه .

کلاس تعطیل شد من مستقیم رفتم وسایلم و خریدم اومدم خونه .

سلام

پریچهر : سلام کلاس چطور بود

: عالی ، وسایل و خریدم

پریچهر : خوب کردی ، چی یاد داد

: امروز چند تا بافت یاد داد که من قبلاً بلد بودم .

پریچهر : به جاهای سختشم می رسی

 

: آره ، پریچهر جون از ساموئل خبر نداری

پریچهر : امروز باهاش حرف زدم

: خوب بود

پریچهر : آره ، دلش می خواست باهات حرف بزنه ، ولی گفتم نیستی . دیگه باهام حرف نزد .

: خوب همین که خوب بوده مهم

رفتم توی اتاقم دلم خیلی گرفت . کمی پشت پنجره ایستادم ، بعد دوش گرفتم رفتم پایین : پریچهر جون ، با من کار نداری

پریچهر : باز کجا ؟

: میرم بیرون کار دارم شاید به یلدا یک سری زدم

پریچهر : برو ، مراقب خودت باش

: راستی چرا ساموئل مهد نرفت بود

پریچهر : ساقی گفت حوصله مهد نداشت .

: آهان ، خوب فعلاً

پریچهر سرش و تکون داد از خونه زدم بیرون رفتم قنادی پیش محراب تا من و دید : سلام چه عجب اومدی فکر کنم خیلی وقت به ما سر نزدی

: سلام ، خوب حالا تو خونه می بینمت

محراب : مهم اینکه اینجا بهم سر بزنی

: معراج نیست

محراب : نه برای بقیه مغازه های شیرینی برده

: خسته نباشید ، از محترم جون چه خبر

محراب : خوب ، گاهی میاد به من یک سری می زنه

: طفلی میاد اینجا پیدات می کنه

محراب : شوهر به این خوبی که همش دنبال کار زندگی از کجا می خواست پیدا کنه

خندیدم : یکم از خودت تعریف کن بگو برات کارت تبریکم بفرستند .

محراب : خوب بفرست . چی شده اومدی ؟

: حوصله ام تو خونه سر رفت از خونه زدم بیرون

محراب : از مامان شنیدم میری کلاس آرایشگری

: اره برای سر گرمی

محراب : کار خیلی خوبی می کنی ، راستی می خواستم باهات مشورت کنم .

: بگو

محراب : ببین من تونستم یک پولی پس انداز کنم

: مثلاً چقدر

محراب : تا حالا صد تومانی شده

: خوب

محراب : می خواهم اگه شد وام بگیرم

: که چی بشه

محراب : هر چی زودتر یک مغازه دیگه بخریم یا اینکه پول پریچهر رو بدیم

: بزار شریک باشه ، ولی به فکر خرید مغازه باش

محراب : پس تو موافقی

: اره چرا که نه

سلام آبجی خانم

: سلام معراج خوبی ، شما ها چرا این طوری برخورد می کنید

معراج : چطوری ؟

: همچین انگار من شما ها رو یک صد سالی هست ندیدم

معراج : ما رو دیدی مغازه تو ندیدی

: مهم شما ها هستید نه مغازه

معراج : قربون تو

محراب : خوب چه خبر بود

معراج : به همه چیز سر زدم خوب خوب بود .

: ولی محراب بخواهی مغازه بخری باید مثل اینجا شیک خوب باشه

معراج : آره بابا نمیشه که بد باشه

محراب : اره ولی اول باید وام بگیرم پول تو دو تا بانگ گذاشتم تا بیست تومان بهمون میدم . پول و بگیرم بزارم تو بانک دیگه تا باز از اونجا هم وام بگیرم .

: خیلی خوبه . فقط بعد باید یکم تو پول خرج کردن رعایت کنم

محراب : تو که پولی خرج نمی کنی .

: چرا برای کلاس خیلی خرج کردم

معراج : راستی خانم آرایشگر میشه موهای من و فشن کنی

: فعلاً فقط بافت یاد گرفتم

معراج : خسته نباشی می خواهی موهای من و ببافی یا مال محراب

: حالا باید ببین مال کدوم یکی بلند تره

معراج : مال محراب بلند تره من دیروز کوتاه کردم .

: چرا کوتاه کردی باید می گذاشتی من کوتاه کنم

معراج : قربون جدت نمی خواهم مسخره ام کنند .

: خیلی بی ادبی

معراج : خودتی

: خوب من برم دیگه

محراب : کجا میری ؟

: میرم خونه کمی استراحت کنم .

محراب : اگه دوست داشتی بیا اینجا و یکم یاد بگیر بد نیست ها

: بزار حالا آرایشگری یاد بگیریم بعد شیرینی پزی

تو قنادی یک پسر از شاگردهای محراب بود که همش من و نگاه می کرد کلافه شدم : من رفتم دیگه

از قنادی رفتم بیرون سوار ماشین شدم با خودم : چقدر بعضی ها پررو اند

ولی حوصله خونه رو نداشتم ، سر ظهر بود خونه یلدا هم نمی شد برم ، یک دوستم نداشتم تا برم پیشش . چکار کنم کنار خیابون نگه داشتم ، تا ببینم باید چکار کنم . هیچ هدفی نداشتم . رفتم تو بازار تا برای نامزدی محراب لباس بگیرم .
 
تو پاساژ قدم می زدم و لباس ها رو نگاه می کردم . زیاد از مدل ها خوشم نمی اومد .

خانم خوشگل می تونم کمکتون کنم

بی تفاوت از کنار مغازه اش گذاشتم و یک پیراهن به رنگ آبی فیروزه ای دیدم خیلی چشمم و گرفت ، نگاهش کردم. ولی از شانس بد من بسته بود : اه چقدر بد شد .

عزیزم می تونی تو مغازه من و هم یک نگاهی بکنی ها

رفتم مغازه رو برویی : ببخشید آقا مغازه روبه رویی کی باز می کنند .

آقا : معمولاً نمی بنده ممکنه برای ناهار رفته باشه

: می تونم ازتون خواهش کنم کارت تون بدید که پاساژ گم نکنم

آقا : بله خانم ، خدمت شما .

: خیلی لطف کردید .

راه افتادم برم : ببخشید خانم

: بله

آقا : اومد

برگشتم : ممنون

دیدم دار در باز می کنه : ببخشید خانم معطل شدید

: خواهش می کنم .

آقا : بفرماید

: وارد شدم ممنون

آقا : چه کمکی می تونم بهتون بکنم

: این لباس آبی تون و می خواستم پرو کنم

آقا : بله حتماً ، خدمت شما .

پسر بغلی اومد اینجا احساس امنیت نکردم ، لباس یک نگاه کردم ، ممنون

آقا : خوشتون نیومد

: بعداً میام

آقا به پسر نگاهی کرد : یاسر تو برو بعد میام پیشت

پسر از مغازه خارج شد ، آقا : ببخشید مزاحمت درست کرده بود

: بهتر بعد بیام فقط کارت مغازه تون و لطف کنید

خیلی آقا بود : بفرمائید اینم کارت مغازه ، اگه ساعت پنج به بعد تشریف بیارید خانم اینجا هستند که راهنمایی تون بکنند

: خیلی ممنون

از مغازه اومدم بیرون

پسر : چی شده نپسندیش ، من و چی

یاسر بیا اینجا

سریع از پاساژ خارج شدم .

ای کاش با یکی اومده بودم به ساعت نگاه کردم هنوز دو بود تا پنج خیلی مونده بود ، از مغازه محراب زیاد دور نشده بودم بهش زنگ زدم : سلام محراب

محراب : سلام یاسی جان ، بگو عزیزم

: خیلی کار داری

محراب : برای چی ؟

: تو اول جوابم و بده

محراب : نه

: می تونی بیای این جای که میگم

محراب : چیزی شده ؟

: نه به خدا می خواهم یک لباس بخرم ، ولی چون پسر جوون نمی تونم پرو کنم

محراب : مزاحمت شده

: نه بابا ، چون پاساژ خیلی خلوت می ترسم . اونم گفت ساعت پنج فروشنده خانمش میاد ولی حوصله ندارم برم باز بیام

محراب : باشه آدرس بده اومدم

: مرسی

آدرس دادم . یک ربعی طول کشید تا اومد ، وقتی دیدمش پیاده شدم : سلام ، شرمنده

محراب : این چه حرفیه ، کار خوبی کردی تنها نرفتی

وارد پاساژ شدم رفتم اون پسر که همش مزاحمم می شد تا من و با محراب دید رفت تو مغازه اش . وارد مغازه پسر شدم : سلام آقا

آقا : سلام خانم ، آقا

محراب : خسته نباشید ، یاسی چی رو انتخاب کردی

: این محراب خوشگل

محراب : آره می خواهی پرو کنی

: آره

محراب : ببخشید آقا از این لباستون

پسر لباس و گذاشت روی میز : بفرمائید .

رفتم تو پرو تنم کردم وقتی پوشیدم نگاهش کردم . یقه قایقی بود و جلوی لباس حالت پلیسه داشت . دامنش بالای زانوم بود در باز کردم : محراب بیا

محراب : جانم

: خوب

محراب : بچرخ ، آره خیلی بهت میاد

: محراب به محترم نگی لباسم چطوری ها

محراب : چرا ؟

: دوست ندارم

محراب : ای خواهرشوهر بد

خندیدم : من به هیچکس نشون نمیدم تا روز مهمونی

محراب : خوب باز خوب من دیدم

: وای به حالت اگه کسی بفهمه .

وقتی از پرو اومدم بیرون آقا : مبارک

: ممنون

لباس گذاشت داخل پاکتی : بفرمائید .

: چقدر شد

آقا : حساب کردن

: مرسی محراب

محراب : خواهش می کنم .

: محراب بزار ببینم برای یلدا هم چیزی پیدا می کنم .
محراب : بهتر با خودش بیای می دونی که سلیقه هاتون خیلی با هم فرق دار

: بی خود کرده اینبار به سلیقه خودم خرید می کنه

محراب : یاسی لج نکن بزار خودش بیاد

به محراب نگاه کردم : باشه بریم ، مرسی آقا

از مغازه اومدم بیرون : چرا میگی من انتخاب نکنم

محراب : به همون دلیلی که تو نمیذاری کسی برات انتخاب کنه

: سلیقه تو رو که پرسیدم

محراب : خدایش اگه بهت می گفتم بده بر نمی داشتی

ایستادم : نه

محراب دستم و گرفت : بیا بریم خیلی عالی بود .

: می دونستم سلیقه ام خوبه .

محراب : میری خونه

: نه میرم یلدا بعدازظهر بیارم اینجا

محراب : از دست تو می دونم آخر اون چیزی رو که تو بخواهی تنش می کنی

خندیدم : می تونم

محراب : بله می دونم ، من برم

: می خواهی برسونمت

محراب : نه برو راهی نیست میرم

: بازم ممنون

محراب : خواهش می کنم .

سلام یلدا

یلدا : سلام چی شده هر روز سر می زنی

: این یعنی برم

یلدا : نه این یعنی خواب برام دیدی ، مگه تو رو نشناسم که سر ظهر اومدی اینجا

خندیدم : من خواب ، حوصله داری بریم بازار

یلدا : حالا بیا تو عصر میریم . این ساک چیه

: لباس خریدم

یلدا : مگه تو نگفتی لباس داری

: چرا

یلدا : از دست تو ، حالا برای منم حتماً لباس دیدی

: محراب نگذاشت و گرنه می خریدم ، حالا راهم نمیدی بیام تو

یلدا : چرا بیا تو

رفتم تو خونه یاسین خوابیده بود : نمی دونم چطوری یلدا این و تحمل می کنه من کسری رو با اون همه خوشگلی و خوشتیپی نمی تونستم تحمل کنم .

یونس بیدار بود کنارش نشستم : الهی خاله فدای تو پسر زشت بشه سوسک خاله

سلام یاسی

: سلام یاسین ، خوبی ؟

یاسین : ممنون ، از این طرف ها

یلدا : برام خواب دیده

یاسین : چی ؟ خیر باشه

: خیر

یلدا : اومده بریم خرید

یاسین : خرید چی ؟

یلدا : برای نامزدی محراب لباس بگیریم . پاشو یاسی بپوش ببینم چی خریدی .

رفتم توی اتاق تنم کردم اومدم بیرون : خوشگل

یاسین اول نگاه کرد سریع سرش و انداخت پایین

یلدا : بمیری چقدر ناز شدی ، چقدر ساده ولی شیک ، حالا لباسی که برای منم دیدی همین قدر خوشگل هست .

: آره

یاسین بلند شد

: یاسین نظر ندادی

یاسین سرش پایین ، چی بگم

معمولاً لباس و نگاه می کنند نظر میدن

نمی دونم چرا خوشم می اومد اذیتش کنم . از این کارهاش بدم می اومد .

یاسین به من نگاه کرد : آره خوشگل ولی برای یلدا پوشیده تر انتخاب کنید

: چرا ؟ مهمونی جداست

یاسین : خوب که اگه کسی اومد نخواهد چیزی سرش کنه

: برای چی سرش کنه ، که این و نگاه می کنه

یاسین : خوب نیست

یلدا خنده اش گرفته بود سرش و انداخته بود

: چرا خوب نیست بده خانمتون خوشتیپ راه بره

یاسین : الآن برای من بهترین زن

رفتم تو اتاق لباس و عوض کردم اومدم بیرون دیدم یاسین کناری نشسته ولی کمی ناراحت : شما نمیای خرید

یاسین به من نگاه کرد : بیام کسی به سلیقه ام توجه می کنه

: بالاخره باید کت و شلوار بخرید

یاسین : اون که بله

: پس پاشین حاضر شین با هم بریم .

یاسین : حالا برای یلدا خرید کنید .

: چقدر ناز میاری بلند شو دیگه .

یلدا آماده شد کمی هم آرایش کرد چون می دونست من بهش غر می زنم .

یاسین هم یک بلوز مردانه با شلوار پوشید دیدم کلی به خودش رسیده

یلدا : خوب بریم .

سوار ماشین شدیم برگشتم به همون پاساژ . رفتم تو مغازه : سلام ، خسته نباشید

یک خانمم بود
 
خانم : ممنون ، بفرمائید

آقا تا من و دید لبخندی زد : دوباره مزاحم تون شدم

آقا : خواهش می کنم . بفرمائید .

اون لباس قهوه ای تون می خواستم .

آقا : بله بفرمائید .

: یلدا این و انتخاب کردم .

یلدا نگاه کرد : خیلی قشنگ ، چند

: به تو چه ؟

یلدا : بی ادب ، هیچ وقت نفهمیدی من ازت بزرگ ترم

: خیلی خوب ، ببخشید آقا

آقا : عظیمی هستم

: بله آقای عظیمی اندازه ایشون هست

عظیمی : بله

یلدا : برو تنت کن

یاسین داشت تو پاساژ یونس راه می برد

یاسی بیا

رفتم نگاه کردم : خیلی قشنگ شده خوبیش این که جلوش دکمه دار برای شیر دادن اذیت نمیشی . بزار بگم یاسین بیاد امروز حسابی اذتش کردم براش بسته

یلدا : زبونت مثل مار می مونه

خندیدم : می دونم .

رفتم : یاسین یک لحظه بیا .

اومد لباس تن یلدا دید : خیلی قشنگ

نمی دونم حالا چون با من مخالفت نکنه گفت قشنگ یا واقعاً خوشش اومد .

: پس همین و بردار .

سلام هوشنگ جان خوبی

برگشتم از دیدن ایلیا شوکه شدم

یاسی جون ، یاسی جون

: سلام عزیزم

محکم بغلش کردم چند تا بوسش کردم : خوبی ملوسم

ساموئل محکم بغلم کرد : دلم تنگ

: دلم منم تنگ . سلام

ایلیا : سلام

با یاسین دست داد : اینجا

: معمولاً میان بوتیک برای چی ؟

ایلیا : شما بفرمائید .

: خانم خوب هستند .

ایلیا : بله سلام می رسونند .

ساموئل : امروز پیش مامان پریچهر بودم .

: خوب کاری کردی ، چرا پیش من نمیای

ساموئل به ایلیا نگاه کرد

: می دونم عزیزم . ایراد ندار

دستم گذاشتم رو قلبش : من همیشه اینجا

بعد دستم گذاشتم روی قلب خودم : تو هم همیشه اینجایی

یلدا از تو پرو اومد بیرون : سلام

ایلیا : سلام یلدا خانم خوب هستید

یلدا : ممنون ، شما خوب هستید ، خانم خوب هستن

ایلیا : بله

یلدا : ساموئل چطوره ؟

ساموئل : خوبم

یلدا : این یاسی جون که دلش خیلی برات تنگ شده بود

ساموئل : منم

بوسش کردم : چرا مهد نمیری ؟

ساموئل : دوست ندارم

: چرا ؟

ساموئل : تو که دیگه من و نمی بری

: خوب ساقی جون که هست .

ساموئل : دوست دارم با تو برم نه با ساقی

ایلیا : ساموئل ساقی جون

ساموئل هیچی نگفت .

: ولی باید بری

ساموئل : تو نمیای دیگه دنبالم

به ایلیا نگاه کردم : من نمی تونم ، تو باید با ساقی جون بری

ساموئل : پس نمیرم هر وقت تو اومدی با تو میرم .

: تو خونه که حوصله ات سر میره

ساموئل : کارتون نگاه می کنم .

ساموئل مثل قبلاً شاد نبود

یلدا : بریم

ساموئل : باید بری

: اره عزیزم باز هم و می بینیم .

ساموئل و بوسیدم پول لباس و حساب کردم . وقتی می خواستم از مغازه خارج بشم برای آخرین بار برای ساموئل دست تکون دادم .

سریع رفتم که گریه نکنم . یاسی جون ، یاسی جون

برگشتم سمت : جونم
 
محکم بوسم کرد اشکش ریخت : زود بیای دیدنم باشه

: باشه عزیزم حتماً میام ولی تو به مامان پریچهر سر بزنی ها باشه .

ساموئل : باشه یاسی جون .

ساموئل بیا .

اشکش و پاک کردم : برو عزیزم . خداحافظ .

سوار ماشین شدم . حالم خیلی بد بود خنده الکی کردم : خوب بریم کت و شلوار بخریم

یلدا دستم گرفت : برای امروز کافی

: خوبم چیزی نیست .

یلدا دیگه هیچی نگفت .

جلوی یک مغازه نگه داشتم : بریم

وارد مغازه شدیم . روی صندلی نشستم : خوب انتخاب با شما

یلدا با یاسین شروع کرد به گشتن و من تو دلم ایلیا فحش می دادم که من از ساموئل جدا کرده بود .

یاسی بیا

بلند شدم : انتخاب کردی ؟

یلدا : این قهوه ای چطور ؟

: قشنگ ، باید پرو کنید تا مشخص بشه

یاسین پرو کرد خدایش کلی تغییر کرد : خیلی قشنگ یک پیراهن کرم با کراوات قهوه ای

مرد برامون آورد یک جفت کفشم باهاش ست کرد : خیلی قشنگ بود .

: خوب ، خوشتون میاد

یاسین : آره

: همین و می بریم . پولش و حساب کردم اومدیم بیرون اون ها رو گذاشتم خونه ، خودمم یکم تو خیابون ها گشتم و بعد رفتم خونه .

چند روزی میرم آرایشگاه نسترن خیلی دختر ماهی و کلی تو کلاس با هم شیطونی می کنیم و بیشتر اوقات صدای فرشته رو در میاریم

اومدی اینجا چیزی یاد بگیری یا همش با هم بخندین

: زیاد سخت نگیر جفتمون برای سرگرمی میام

فرشته : بی خود من اجازه نمیدم

نسترن : فرشته سخت نگیر دیگه

: راست میگه باز راحت باشیم

فرشته : حرف می زنید بزنید ولی کارم انجام بدید . یاسی بشین نسرین آرایشت کنه

نشستم : خدایا خودم به تو سپردم .

نسترن : مگه می خواهم گردن تو بزنم

: نه

نسترن شروع کرد به کار کردن

: نسترن خوشگل درستم کنی

نسترن : قرار داری

: اره با قصاب محله

نسترن بلند بلند خندید : چقدر خوش سلیقه .

کا
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 2- رمان پرتگاه عشق , ღ^ پاتوق رمان ^ღ , رمــــــان زیبــا , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 104- رمان دروغ شیرین , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/13 تاریخ
کد :46762

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا