تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان یاسی (فصل نهم)



 مگه چکار کردم

یاسین : من و ساره میریم بعد خودت بیا خونه

دستش و گرفتم : یاسین خراب نکن

یاسین : چی رو خراب نکنم .

: بمون پیش من بزار لباسم و انتخاب کنم با هم میریم نمی خواهم به ساره چیزی بگی

یاسین : من می خواهم برم

: یاسین نرو بمون

یاسین : نمی خواهم ، می خواهم برم

منم عصبانی : به درک برو

یاسین رفت اون سمت

: آقا هوشنگ من از همین لباس می خواهم

هوشنگ : الآن براتون میارم .

لباس و برام آورد رفتم توی پرو یک کت و دامن شیری رنگ خیلی خوشگل بود . بهم خیلی می اومد .

: ساره جون بیا

ساره اومد : جانم

: چه طور

ساره نگاه کرد : خیلی بهت میاد

ایلیا : ببینم یاسی

: باید بیای این سمت

ایلیا اومد : بهت میاد ولی فکر نمی کنی خیلی حاج خانم میشی

صدای هوشنگ اومد : کجاش حاج خانمی ؟

ایلیا : نه من نمی پسندم ، ساره خانم نظر شما چیه ؟

ساره : منم موافقم سنت خیلی زیاد شده .

: باشه بزار این و بپوشم

در بستم با خودم : یاسین رفته که ایلیا زبون باز کرده .

لباس بعدی رو پوشیدم . یک بلوز تک بافتنی صورتی رنگ خیلی شیم با دامن مشکی کوتاه

در باز کردم : این چطوری ؟

ساره : خیلی بهت میاد

ایلیا : اره این بهتر

یک دفعه چشمم به یاسین افتاد ، دیدم خیلی عصبانی : یاسین نظر تو چیه ؟

یاسین : نمی دونم هر طور خودت دوست داری ، من که نمی خواهم تنم کنم

: منم نگفتم می خواهی تنت کنی ولی خوب نظر که می تونی بدی

ساره : به نظرم عالی همین و بردار .

: باید برم چکمه بخرم

ایلیا : آره با چکمه خوشگل ترم میشه

در بستم لباس و در آوردم . از پرو که اومد بیرون آقا هوشنگ ساق دارید

هوشنگ : جوراب زخیم دارم

: خوب می خواهم

ایلیا : دیگه داری خیلی خوشتیپ می کنی

: پس چی فکر کردی

ایلیا : بعد دعوا میشه

می دونستم منظورش کیه : نه نترس دعوا نمیشه

ایلیا : خدا کنه مهمونی مردم بهم نریزه

: ایلیا خیلی بدی

ایلیا : باشه دیگه هیچی نمیگم .

چکمه هم از هوشنگ خریدم رفتیم خونه : ساره جون خوشگل بود

ساره : آره باور کن خیلی بهت می اومد

یاسین ساکت نشسته بود

ساره : معلوم خیلی با ایلیا دوستی نه ؟

: آره

ساره : چرا باهاش ازدواج نمی کنی

یاسین : مگه تو فضولی ؟

 

ساره : ببخشید سوال کردم

: نه ساره جون من و ایلیا فقط با هم دوستیم همین هیچ رابطه ای بین ما نیست .

ساره : چه جالب ، یعنی مثل خواهر و برادر

: آره ، از روزی که اومد ایران با هم دوست شدیم ، پسر خوبی

ساره : چقدر می شناسیش

: می تونم بگم هفتاد درصد

ساره : چه طوری این همه شناخت پیدا کردی ؟

: مدتی با هم زندگی می کردیم

ساره : یعنی چی ؟

: یعنی همین طور که الآن با یاسین زندگی می کنم

ساره : ولی شما بینتون صیغه محرمیت خونده شده

: خوب من و ایلیا اونقدر به هم اعتماد داشتیم که به این چیزها نرسید .

ساره : آها

رسیدیم خونه ساره رفت پایین خونه خودشون من و یاسین هم رفتیم بالا

یاسین : که تو اون به هم اعتماد داشتید یعنی به من نداشتی دیگه

: من که داشتم خودت به خودت شک داشتی

یاسین : یاسی دور ساره رو خط بکش

: من که کاری نکردم می خواستم برم خرید اونم با خودم بردم

یاسین سرش و تکون داد : از دست تو من چکار کنم ؟

: یک راه داری

یاسین : چه راهی

: بگو اون دختر کیه تا من برم باهاش حرف بزنم

یاسین : تو رو تحمل می کنم بهتر

: خیلی بدی یاسین

شب مهمونی شد ، یونس و پیش ساره گذاشتم ، ایلیا اومد دنبالم با هم رفتیم مهمونی وقتی وارد اونجا شدم شهناز تا من دید بغلم کرد : خوبی یاسی جون

: ممنون شما خوبید

شهناز : ممنون معلوم هست کجایی ، پریچهر گفت بچه داری می کنی

: اره دیگه چکار کنم .

شهناز : برو عزیزم لباس تو در بیار بیا

مانتو در آوردم اومدم تو سالن پریچهر دیدم رفتم طرفش : سلام پریچهر جون

پریچهر : سلام عزیزم خوبی ، دلم برات تنگ شده بود

: دلم می خواهد بیام خونه ولی باید یونس بهشون عادت کنه

پریچهر : امروز کجا گذاشتیش ؟

: پیش ساره خواهر یاسین

پریچهر : برای خودت درد سر درست کردی

: نه یونس دوست دارم

پریچهر : می دونم ولی بابا هاشون مسئولیت پذیر نمیشن .

: ایلیا که دار میشه

پریچهر : اره شنیدم این ساره کی هست ؟

: خواهر یاسین

پریچهر : نمی دونم چی بگم خود ایلیا می دونه

: دختر خیلی خانمی

پریچهر : مهم اینکه ایلیا رو بتونه تحمل کنه .

دست شما درد نکنه ، یک مامان مثل شما داشته باشم دیگه نیازی به دشمن ندارم

اومد کنار من نشست

: مگه بده از سرتم زیاد

ایلیا دستش و انداخت پشت سر من گفت : تو مراقب باش یاسین رو به جونت نندازم

: از پسش برمیام

ایلیا : میدونم اگه بر نمی اومدی جای تعجب بود .

: خیلی بدی

عماد و سپیده اومدن ، وقتی نزدیک ما رسیدن سپیده با یک حالتی به ایلیا نگاه کرد

: تبریک میگم

عماد : ممنون

رفتن آروم : ایلیا مثل اینکه خیلی بد دلش و شکستی

ایلیا : زیاد مهم نیست فدای سرت ، اونجا رو کسری و خانم جدید

برنگشتم : خوب باشه

ایلیا : برگرد ببینش

: نه الآن همه منتظر همین عکس العمل هستند

ایلیا : ای زرنگ

 

: چه فکر کردی ، راستی ساموئل پیش هوشنگ می مونه

ایلیا : اره با سعیده رابطه خوبی دار

: خوب پس

ایلیا : اره دیگه ، دار میاد این طرف .

سلام

پریچهر : سلام کسری جون

من و ایلیا بلند شدیم : سلام

کسری : همسرم شراره

: خوشبختم

کسری : شراره جان یاسی

ایلیا : البته یاسی جون

کسری : بله ، یاسی جون

با شراره دست دادم احساس کردم دار حرص می خوره

کسری : خوب مزاحمتون نمیشیم

: راحت باشید .

وقتی رفتند پریچهر : خدا به دور این دیگه چی بود انتخاب کرده بود

ایلیا : از سرشم زیادی

خندیدم : زشت نبود .

شهناز اومد طرف ما : چرا نشستین پاشو ایلیا با یاسی جون برو یکم برقص

ایلیا : چشم حتماً

دستم گرفت : پاشو یاسی

: من بلد نیستم

ایلیا : دروغ نگو خودم یادت دادم

رفتیم وسط : تو به من چی یاد دادی ؟

ایلیا : دیگه اینکه رقص ایرانی الکی خود تو تکون بدی میشه رقص

خندیدم : راست میگی .

ایلیا هی چیزی می گفت و من می خندیدم

: ایلیا بسته دیگه دلم درد گرفت

ایلیا : راستی اون شب رفتی خونه یاسین چی گفت مامان به من امروز گفت بینتون صیغه محرمیت خونده شده

: آره ، عمه اش این کار و کرد

ایلیا : با خودم گفتم چکار کردم

: رفتیم خونه چیزی نگفت با خودش قهر بود

ایلیا : خوب خدا رو شکر فکر کردم کتک رو خوردی

: اون جرات دار دست روی من بلند کنه اون به من نیاز دار نه من به اون

ایلیا : امشب که یونس گذاشتی اونجا

: اره دیگه باید عادت کنه نمی تونم تا ابد که مراقبش باشم .

ایلیا : از دست تو می دونم همچین دیشب خوب آتیشش زدی

: بعضی مواقع لازم .

آهنگ تموم شد و رفتیم بشینیم . کسری پیش پریچهر دیدم : این اینجا چکار می کنه ؟

ایلیا : فضولی

پریچهر : خسته نباشید

: ممنون

کسری : از کی رقص و یاد گرفتی

ایلیا : کلی تمرین کردیم خودت که دیده بودی

کسری : خوب من با اجازه برم

پریچهر : همون دو سه روز تمرین

ایلیا : براش کافی بود بچه زرنگی

دستم گرفت و کنارش نشستم : چی می گفت ؟

پریچهر : هیچی اومده بود فضولی ، شما دو تا هم اینقدر نگین و بخندین

: چرا ؟

پریچهر : همه سوال می کنند بین این دو تا چیه ؟

ایلیا : بگین خبرهای خوب

پریچهر : برای یاسی حرف درست کنم

ایلیا : زیاد مهم نیست این که شوهر بکن نیست ، منم روزی که بخواهم ازدواج کنم همه چیز و بهش میگم

پریچهر سرش و تکون داد : چی بگم .

خندیدم : ایلیا دیگه سنگین باش

ایلیا : مامان چقدر سنگین بشم

پریچهر : هر چقدر لازم

ایلیا : یاسی وزن ها تو ماشینت نه

پریچهر : می خواهی چکار کنی ؟

ایلیا : می خواهم خودم و سنگین کنم

خندیدم . پریچهر : دارم جدی میگم

ایلیا : جان مامان بیا برو اون وسط رقصیدن این ها رو ببین ، شبیه اردک می رقصن

خندیدم
 
پریچهر : تو چکار داری

ایلیا : ببین چقدر خنده دار بود که یاسی دار می میره از خنده .

کسری اون شب چند باری اومد پیش ما و رفت ، به جای اینکه من ناراحت باشم اون ناراحت بود . آخر شب ایلیا من و برد خونه وقتی در باز کردم صدای گریه یونس و شنیدم از پله ها سریع رفتم بالا ، یونس بغل یاسین بود داشت راه می بردش . راضیه ، منصوره ، ساره ، مامانش ام اونجا بودند

: سلام چی شده ؟

یاسین به من نگاهی کرد : می بینی که دار گریه می کنه

رفتم بغلش کردم : الهی فدات بشم چی شده عزیزم ، چرا به من زنگ نزدی

یاسین : گوشیت کجاست ؟

: تو کیفم

ساره : نه یاسی جا گذاشته بودی

: خوب به ایلیا زنگ می زدین

یاسین : شماره شو نداشتم

: خوب از مامان می گرفتی ، یونس من گریه نکن عزیزم ، من اینجام ببخشید تنهات گذاشتم .

یونس کمی گریه کرد تا آروم شد . ساره براش شیشه درست کرد . تو بغلم گرفتمش بهش شیر دادم . همون طور مانتو شالم و در آوردم . انداختم روی مبل

یاسین اومد کنارم نشست و دستی رو سر یونس کشید : خیلی وقت دار گریه می کنه

یاسین : ساعت ده که من اومدم داشت گریه می کرد

: کاش زنگ می زدی به ایلیا

یاسین : مگه می تونستی بیای

: می گفتم ایلیا بیارم

یاسین : شب تون ، نمی خواستم خراب کنم

: چه ایرادی داشت تو زنگ می زدی ، ایلیا من می آورد .

ساره : خوب حالا که آروم شد

: شرمنده شما هم اذیت شدید

ساره : نه بابا این چه حرفیه ، خوش گذشت

لبخندی زدم : جات خالی ، خیلی خوب بود .

ساره : دوستان به جای ما .

مادر یاسین با ناراحتی : خوب دیگه بریم پایین خود یاسی اومد دیگه کاری با ما ندارند .

: بازم شرمنده

منصوره : حداقل یونس با خودت می بردی

: نمی شد

منصوره : یاسین رو چی ؟

یاسین : من که دعوت نبودم که برم .

ساره : خوب بریم دیگه

ساره آروم با چشم به یاسین اشاره کرد ، سرم تکون دادم ، رفتند .

همون طور که یونس تو بغلم بود چکمه هام در آوردم .

یاسین : با ایلیا بهت خوش گذشت

: منظور

یاسین : هیچی همین طوری

رفت توی اتاق . یونس خوابش برد رفتم توی اتاق گذاشتمش روی تختش

خوابید

: آره

یاسین : اونقدر گریه کرده که دیگه نا نداشت

: من که گفتم ببرمش خونه مامان تو لجبازی کردی

یاسین : می خواستم پیش خودم باش

: شب می رفتی اونجا منم می اومدم اونجا

یاسین : دوست نداشتم

: خیلی خوب پس دیگه حرفی نمونه

از اتاق رفتم بیرون مانتو کفش هام برداشتم برگشتم تو اتاق . گذاشتم تو کمد ، لباس راحتی برداشتم تا برم عوض کنم .

تا اومد برم بیرون یاسین دستم گرفت : می خواهی بدونی اون دختر کی بوده ؟

لبخندی زدم : چیه مثل اینکه اون و به من ترجیح دادی ، بگو

یاسین : لعنتی

: یاسین دیوونه شدی

یاسین من چسبوند به دیوار : تو بودی تو لعنتی بودی ، تو بودی که من عاشق خودت کردی ، من خرم عاشق تو شدم ، هر روز از مدرسه که تعطیل می شدی می دیدمت ، هر روز منتظر تو بودم که بیای وای به روز که تعطیلی بود ، تا روزی که می دیدمت دیوونه می شدم . از ساعت دوازده قلبم تند تند می زد که عشق من می خواهد بیاد رد شه . من حتی اسم تو نمی دونستم اون قدر تو خودت غرق بودی که من و نمیدی

بعد که همه که اومدم خواستگاری یلدا حرف ها رو زدم برنامه ها گذاشته شد دیدم تو خواهر اونی می فهمی .

به یاسین نگاه کردم : تو دیوونه ای

یاسین : آره دیوونه ام ، تو دیوونه ام کردی ، می دونی چرا هیچ وقت با تو خوب حرف نمی زدم ، چرا همیشه ازت دوری می کردم ولی تو با حرف هات آتیشم می زدی ، دوست نداشتم بیای اینجا چون وقتی می دیدمت نمی تونستم جلوی خودم و بگیرم ولی همیشه تو یک راهی داشتی تا من سمت خودت بکشی . وقتی با کسری ازدواج کردی گفتم تموم شد ولی هر وقت اون و باهات می دیدم از تو داغون می شدم شب عروسیت نمی دونی من چی کشیدم ، یلدا رو دوست داشتم ولی عاشق خواهرش بودم ، می فهمی یاسی می فهمی .

نمی دونی تو این مدت چی کشیدم . وقتی جدا شدی هم خوشحال بودم هم ناراحت ، اون روز که باهام دعوا کردی یادت ، نمی دونی بعد من چی کشیدم تو تمام تنفر تو به من نشون دادی ولی من خر عاشق تو بودم . می دونی چرا نگاهت نمی کردم چون می ترسیدم همه بفهمن . یلدا بو برده بود که من کسی رو دوست دارم . ولی هیچ وقت به روم نیاورد راضیه بهش گفته بود من قبلاً عاشق کسی دیگه بودم .

زجر می کشیدم یاسی ، تو دو قدمی من بودی ولی مال من نبودی . بعد ایلیا اومد تمام وقتت شد ایلیا هر وقت با یلدا اومدم مامانت گفت با ایلیا رفت ، خونه ایلیاست ، پیش ایلیاست نمی دونی من چی می کشیدم .

یاسین چند تا مشت به دیوار کوبید اشک هاش ریخت اصلاً باورم نمی شد یاسین من و دوست داشته باشه . یعنی یلدا می دونسته بعد من و تحمل می کرده .

یاسی دوستت دارم ، عاشقتم نمی تونم ببینم مال کسی دیگه ای بشی .

: تو باید من و فراموش می کردی

یاسین : می دونم ولی نشد چهار سال عاشق تو بودم تو رو می پرستیدم ، چطوری فراموشت می کردم

: یلدا چی کشیده

یاسین : من سعی ام کردم یاسی همه فکر می کردن من از تو بدم میاد

: تو میگی یلدا بو برده بود

یاسین سرش و گذاشت رو دیوار بلند بلند گریه کرد . نمی دونستم باید چکار کنم همونجا رو زمین نشستم یونس گریه می کرد و من هیچ نیروی برای بغل کردنش نداشتم . یاسین یونس و بغل کرد اومد کنار من نشست ، یونس گذاشت تو بغلم . فقط بغلش کردم تا آروم بشه .

یاسین سرش و رو پاش گذاشته بود ، یونس آروم کردم دوباره خوابید گذاشتمش تو تختش و از اتاق رفتم بیرون . رفتم توی آشپزخونه پشت پنجره ایستادم حالا باید چکار می کردم چطور امکان داشت . پس چرا من یاسین رو هیچ وقت ندیدم . چرا من متوجه اش نشده بودم .

یاسی من

: یاسین بگو حرف هات دروغ بود

یاسین نگاه کرد : کاش دروغ بود یاسی کاش عاشقت نبودم ، ولی دلم دست خودم نبود تو اونقدر ناز بودی ، اونقدر سریع تو دلم جا باز کردی که نتونستم از دلم بیرونت کنم ، ریشه عشقت با تمام وجودم پیوند خورد یاسی

: هیچ کس خبر ندار نه

یاسین : نه فقط من و حالا تو

: پس میشه تمومش کرد

یاسین : یعنی چی حالا که می تونیم با هم باشیم چرا تمومش کنیم

: من

یاسین : یاسی می تونی دوستم داشته باشی باور کن اونقدر که فکر می کنی بد نیستم

: یاسین تو همیشه برای شوهر یلدا بودی

یاسین : ولی تو برای یک عشق بودی یاسی

: یلدا چی ؟

یاسین : اون و دوست داشتم با تمام وجود دوستش داشتم و دارم . ولی عاشق تو بودم ، یاسی یکم به من فکر کن

: یاسین چی میگی ؟

یاسین : یاسی دوستت دارم باور کن می پرستمت ، می خواهی ثابت کنم دوستت داشتم .

رفت با یک صندوقچه کوچک اومد : ببین همش مال اون موقع هاست که تو رو دوست داشتم .

درش باز کردم اول از همه یک عکس از خودم دیدم با مانتو شلوار مدرسه

: این دست تو چکار می کنه ؟

یاسین : رفته بودم خونه دوستم عکس تو خواهرش و دیدم وقتی اون نبود برداشتم قسمت خواهرش قیچی کردم و عکس تو رو برای خودم نگه داشتم .

خیلی چیزها بود نامه های که برای من نوشته بود ولی هیچ وقت به دستم نرسیده بود .

: یلدا این رو دیده

یاسین سرش تکون داد : تو اولین نفری هستی که داری می ببینی جای مطمئن پنهانش کرده بودم .

یک عکس از نامزدیشون بود که سه تایی با هم گرفته بودیم ولی قسمت یلدا پاره شده بود : تو که گفتی این سوخته

یاسین : دروغ گفتم . این آخرین چیزی بود که از تو توی این صندوق گذاشتم می خواستم برای همیشه فراموشت کنم ، ولی غافل از این که روز به روز عاشق تر میشم .

: یلدا چی کشیده ؟

یاسین : باور کن تمام تلاشم این بود که یلدا نفهمه ، همیشه خدا رو شکر کردم که تو رو به کسی نشون ندادم و گرنه چی می شد . یاسی نمی خواهی یکم بهم فکر کنی

تو چشم هاش نگاه کردم : خودت چی فکر می کنی ؟

یاسین آروم بغلم کرد : این که من و قبول می کنی یاسی

: مطمئنی نظرم این

یاسین : می خواهم که این باشه

: من مثل یلدا نیستم یاسین تو اصلاً نمی تونی من و تحمل کنی من دختری نیستم که بخواهم از تو یا کس دیگه اجازه بگیرم

یاسین : می دونم ، فقط مال من باش

از بغلش اومدم بیرون : الآن میگی ببین برای یک امشب که با ایلیا بودم چکار کردی

یاسین : چون نمی دونستم مال من میشی یا نه ؟

: خوب مثلاً مال تو شدم من ایلیا رو می بینم

یاسین : برام مهم نیست یاسی فقط مال من باش

: اگه الآن قبول کردی بعد یادت رفت چی

یاسین : اونقدر بهت محبت می کنم که خودت ازم جدا نشی .

خندیدم : مگه تو خواب ببینی

یاسین دوباره بغلم کرد : نه می دونم همین طوری میشه .

خودم و به دست سرنوشت سپردم ، به یاسین جواب مثبت دادم ، هر کسی می فهمید تعجب می کرد فقط ایلیا بهم گفت می دونستم یاسین می تونه تو رو بدست بیاره . تو همون خونه زندگی کردیم که روزی یلدا اونجا زندگی می کرد کمی تغییرات تو خونه دادیم . واقعاً یاسین کاری کرد که دوریش برام سخت بشه . وای به روزی که زنگ می زد می گفت ظهر نمیام خونه شب باید کلی نازم می کشید تا باهاش آشتی می کردم . یونس بزرگتر شده حالا یک خواهرم دار اسمش و به یاد یلدا گذاشتم یلدا .

ایلیا و ساره با هم به تفاهم رسیدن و ازدواج کردن با اینکه از نظر مالی با هم خیلی اختلاف داشتند ولی واقعاً عاشق هم هستند و به خوبی با هم زندگی می کنند ، ایلیا تمام گذشته برای ساره تعریف کرد تا هیچ وقت سر این موضوع ها با هم به مشکل نخورند . ساره هم خیلی خوب با ساموئل کنار اومد . باورم نمیشه زندگی اینقدر خوب پیش بره ، هر چی قبلاً سختی کشیدم حالا با وجود یاسین فقط از زندگی لذت می برم .

پایان 

 


برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 2- رمان پرتگاه عشق , ღ^ پاتوق رمان ^ღ , رمــــــان زیبــا , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 104- رمان دروغ شیرین , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/13 تاریخ
کد :46758

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا