تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان عشقم باران (فصل دوم)


اومدم تو اتاق .روی تخت نشستم زنگ زدم به مارال اولین زنگ نه دومین نه سومی هم نه اها برداشت :
__ای تو روح خودت و عمه ات که همچین پیشنهادی و به من دادی.
__سلام.چی شده نصفه شبی اب روغن قاطی کردی.
__بمیری با این پیشنهادت میدونی چی شد؟؟؟
__حالا مگه چی شده؟؟
__چی شده؟؟؟اومد به زور منو پای سفره عقد نشوند.خیر سرم میخواستم حق طلاقو بگیرم حالا اگر طلاقم نده چی اون موقع چه خاکی تو سرت بریزم.
__اشکال نداره میتونی یواشکی انگشتشو بزنی رویه برگه؟؟؟
__چرا ؟؟
__تا فردا برگه حق طلاقو اماده میکنم تو یواشکی انگشتش وبزن روبرگه.
__اخه چجوری یواشکی انگشتشو بزنم رو برگه؟؟؟
__خب قورص خواب بده بهش بعد انگشتش وبزن تو جوهر بعد هم بزن رو برگه.
__هیف که از پشت تلفن نمیتونم ماچت کنم.تو اولین و اخرین عشق منی.
ایشششششششش
__گمشو اینقدر چاپلوسی نکن بذار منم بخوابم.
__ای من قوربون اون اخلاق گندت بشم که کسی جز خودم نمیتونه تحمل کنه.
__باشه بای بای.
__بای.
غوزمیت هم تشریف فرماشد دوتا تقه نا قابل محض رضای خدا به این در نمیزنه که حالا نمیگه این دختره لخت باشه چی اونوقت همه دنیاش به فنا میره.ای خاک عالم باز تو سر این غوزمیت همه ی دنیای من قبلا برفنارفته بود.هه هه هه.
__کبابی و که سفارش داده بودید بانو خریداری شد افتخار بدید بیاید میل کنید لطفا.
__اخ که چقدر خوابم میاد نه دیگه ویار کبابم رفته باید زود تر میاوردی الان دیگه دوست ندارم بخورم من الان اب دوغ خیار میخوام.درست میکنی؟؟؟تورو جون بچه امون.
یا خدا دوباره عصبانی شد من شکر خوردم.اومد جلو بازوهامو محکم گرفت فشار میداد با صدای بلندی گفت:
__دفعه اول و اخرته که جون بچه امو قسم میخوری.متوجه که میشی؟؟؟
__من هر قتی بخوام جون بچه امو قسم میخورم اون فقط وفقط بچه منه.افتاد؟؟؟؟
روی کلمه بچه ام تاکید کردم .حالا خوبه بچه ای در کار نیست اگر بود چیکار میکردم.؟؟؟؟
__منو پرتاپ کرد رو تخت در حالی که دستامو فشار میداد گفت:
__چه غلطی کردی؟؟؟برای من خط ونشون نمیکشی فهمیدی؟؟؟دیگه هم از کلمه افتاد استفاده نمیکنی.اون بچه ام فقط بچه منه .تو لیاقت اون بچه و نداری.
__هه ببین کی داره این حرفو میزنه.این منم که اون و نه ماه تو شکمم نگه میدارم.این منم که باید به اون شیر بدم.این منم که درد زایمان و تحمل میکنم.من نه تو فهمیدی؟؟؟
__اشکال نداره بابتش بهت پول میدم.لازم به شیر دادنم نیست به دنیا که اوردیش گو رتو گم میکنی از زندگی منو بچه ام میری بیرون.
__چه عالی.پس بهتره همین الان از زندگیت برم بیرون چون هیچ بچه ای در کار نیس من از همون اول گفتم که هرکس بهت گفته من حامله ام مخت و کار گرفته.تو منو به زور اوردی اینجا.یادت که هست پس همین الان میرم وسایلمو جمع میکنم از زندگی و خونه نحس تو میرم بیرون.
اول متعجب بود بعد یه نگاه عصبانی بهم انداخت و گفت:
__نشنیدم.چی گفتی؟؟؟بچه ای در کار نیست؟؟؟
__بله درست شنیدی.این درمقابل تجاوزی که تو به من کردی چیزی نیست.درست نمیگم جناب تهرانی؟پس شاد باش چون یه بچه جلوت و نمیگیره.برو به کیف و حالت برس.
از روتخت پرتم کرد سمت دیوار یه قدم بزرگ برداشت به سمتم.دستشو برد بالاو محکم ترین سیلی عمرم و بهم زد انگار برق4200 ولت ازم عبور کرده.افتادم روزمین خون از لبم میریخت صداش گنگ بود ولی می شد شنید:
__همین فردا طلاقت و میدم.همین فردا.دیگه نمیذارم نیم ساعت تو خونه ام بمونی.حروم زاده.
اخرین کلمه اش مثل صدای ناقوس تو گوشم پیچید.اون به من گفت حروم زاده؟؟؟؟منم تمام قدرتمو جمع کردم با مشت کوبیدم تو دهنش.
__تو هم گوش کن من خودم یه لحظه تو این خونه نحس نمی مونم.اما این بار اول واخرته که به پدر و مادر من توهین میکنی اونا از تو پاک تر بودن.توف تو ذاتت که زورت به مرده ها میرسه .عوضی عقده ای.
انتظار یه کتک جانانه و ازش داشتم اما یه چیز زیر لب گفت و ازاتاق رفت بیرون.وسایلم و تند تند جمع کردم.نه دیگه نباید یه دقیقه هم تو این خونه بمونم.به سختی ساکمو برداشتم.از پله ها اومدم پایین اشک هام سرازیر شده بودند.ااه کدوم خری پله و اختراع کرد.منم یه چیز میگم ها اگر پله نبود چجوری میخوام برم پایین؟؟؟رفتم سمت در دستکگیره اشو کشیدم.به در جا کنف شدم میگن ادم پنچری قطار بگیره کنف نشه در همین موقعیت شرح حال من مفلوکه.یا عصبانیت غیر قابل کنترل رفتم بالا محکم دروکوبیدم.نه درو بازنمی کنه.فریاد زدم:
__عوضی چرا دروبستی؟؟
رومو برگردوندم که خوردم بهش با کله رفتم تو سینه اش جدی نگاهم کرد.با من من گفتم:
__در سالن و باز کن من میخوام برم.
__ااا به همین را حتی؟؟؟مگه من میذارم بانو بدون رنجش خاطر از خونه من قدم به بیرون بذارن.
رنجش خاطر؟؟؟دیگه رسما بدبخت شدم.طرف قاط زده میخواد پدرمو دربیاره.
__من میرم.
__باشه برو.ببین میتونی بری.
تمام نفرتم و ریختم تو چشمام سرمو انداختم پایین رفتم تو اتاقم.عالیه ساکم و اورده بود تو اتاق.دیگه لازم نیست برم پایین.ای بمیری اقای تهرانی که نسلت منقرض شه.الهی وزغ شی.الهی غورباقه شی لهت کنم ....ایششششششششششش.

 

با صدای الارم گوشی ام بیدار شدم.اخیش یه کش و قوسی به کمرم دادم رفتم بیرون خب اینم اولین روز در خانه همسر مهربانم.عق.نه مثل اینکه رفته سرکار.وایساببینم در بازه.نوچ دروهم قفل کرده.به به میز اشپز خونه هم که خالیه مثل اینکه خودم باید غذا درست کنم.نون و پنیرو خیار وگوجه درست کردم.نوش جونم بخور حلالت گوشت بشه بچسبه به بدنت.لباسامو پوشیدم از پنجره اشپزخونه که نرده نداشت الفرار.داشتم تو خیابونا دور میزدم که صدای گوشی ام بلند شد عشقم ماراله:
__جونم.بگو ناناز.
__مثل اینکه کبکت خروس میخونه؟؟؟
__اره چه جورم دیشب ساشا فهمید حامله نیستم.یه سیلی نوش جان کردم.به پدر مادرم فحش داد زندونیم کرد بایدم کبکم خروس بخونه.البته منو که میشناسی یه جا بند نمیشم.
__اون که بله اصلا یه جا بند میشدی تعجب میکردم.حالا کجایی؟؟؟
__دارم میام سمت خونه اتون.باش تا بیام.
_اوکی.پس فعلا بای.
_بای.
اه ازادی کجایی که یادت بخیر سوار ماشین شدم تا انقلاب دربست گرفتم.ترافیکم که قوربونش برم حسابی از خجالت ما در اومده.یه اهنگ باحال تو ماشین بود همیشه از این سبک اهنگ ها خوشم میومد.
دیدی گفتم؟دیدی گفتم که یه روز پر میکشی تو هوا؟؟
دیدی گفتم؟دید گفتم که تو هم میری به خاطره ها؟؟
میاد اونروز که نمیگیری سراغ از ما.
میدونستم.میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست.
رفتی پر کشیدی دل نشست و گریست.
نمونده برام جز اشک چشمو دو گونه خیس.
دلی که بی نیازه همه اش فکر پروازه میخواد بذاره بره
قلبی که غم نداره همه اش فکر فراره موندن براش مشکله.
دیدی؟؟دیدی گفتم؟؟
دیدی؟؟دیدی گفتم؟؟
ا کی رسیدیم از بس رفته بودم تو بحر اهنگ که متوجه گذر زمان نشدم.مارال کنار خونه اشون منتظر من بود.رفتم جلو روبوسی کردم.روی تختش دراز کشیده بودم که هی می خندید.ای رواب بخنده.ای رویخ بخندی.
__تو چه مرگته؟؟؟قورص خنده خودردی؟؟؟
__اخه تو خنگ همین اول بسم الله بهش گفتی که حامله نیستی نباید لو میدادی الان میخوای چیکار کنی؟؟؟
__چم چاره من چه میدونم.یه غلطی میکنم دیگه میگم چه طوره فرار کنم.
__گمشو با این نقشه کشیدنت.همون که گفتم.بایدانگشتش و رو برگه بزنی.بهتره شب اینکارو بکنی بیا اینم برگه مراقب باش توجه نشه.
__باشه بابا خر که نیستم.
__بلانسبت خر تو یه سور زدی به گور خر.(میبینی ؟؟؟مارال همیشه حقیقت و میگه بچه ام هیچوقت دروغ نمیگه__تو خفه)
__خب بعدش چیکار کنم؟؟؟
بعد که اثر انگشتش و گرفتی قاب کن بزن به دیوار خب احمق جون برو دادخواست طلاق بده دیگه.
__یعنی اگر دادخواست طلاق بدم قبول میکنه طلاقم بده.
__خب معلومه.وقتی تو نمیخوای باهاش بمونی چرا باید به زور نگهت داره؟؟
__اها.صحرا راست میگه باید حرف راست و از بچه شنید.همینه.
__صحرا کیه؟؟
__ها هیچی.نه نه نه هیچکی.(ای بمیری من هیچکس نیستم؟؟؟__نه قوربونت برم تو همه کسی)
__حالا میای بریم رستوران؟؟
__اخ جون دلم لک زده برا پیتزا بریم پیتزا بخوریم؟؟؟
__ایول بریم.وایستا اول من اماده شم.
__اوکی.
وارد بزرگترین پیتزا فروشی تهران شدیم.مارال رفت بشینه منم رفتم دست هامو بشورم اخ جون یه چهره اشنا دیدم.سامان جونم اینجا چیکار میکنه بیخیال مردم داد زدم سامان جونم.کنار صندوق ایستاده بود پریدم بغلش گفتم:
__دلم برای شیرین جونم و سامان جون جونیم تنگ شده بود.
__دختر شیرین عقل الان برادران امر به معروف میاد ول کن یقه رو.گفتم شوهر کردی ادم شدی.
__سامان جونم؟؟
__جون.
__من میخوام طلاق بگیرم...
__چی تو تازه دیروز ازدواج کردی.یه روزه میخوای طلاق بگیری؟؟
__سامان جان تو چقدر ساده ای داره شوخی میکنه.
صدای ساشا بود وای نه سیه بخت شدم.این کدوم گوری بود؟؟؟اومد جلو دستمو گرفت تا میتونست فشار داد لبخندی زد و گفت:
__عزیزم کجارفته بودی نگرانت شدم زنگ زدم خونه گوشی وبرنداشتی.
__رفتم یه دوری بزنم.
سامان جان ببخشید باید زود بریم برای باران یه سوپرایز مهم دارم
__اره برین اینقدرم جلوی دست و پا نباشید.
خداحافظی کردیم منو پرتاپ کرد تو ماشن اخ سرم خورد به داشبور .حرف نمیزد فقط نفس های عمیق میکشید انگار میخواست جلوی عصبانیتش و بگیره.به محض اینکه توقف کرد ازلکسوس ای اس ِش پریدم پایین رفتم جلوی در تا در و باز کنم.اه گندت بزنن یادم رفت درد قفله.با ارامش اومد سمتم دستم و محکم گرفت دروباز کرد پرتابم کرد تو سالن افتادم روزمین فریاد زد:
__بلند شو.
ازجام بلند شدم.نگاهش جدی بود اما لحنی که داشت فوق العاده عصبانی بود دوباره داد زد:
__تو چه غلطی کردی؟؟؟میخوای از من طلاق بگیری؟از مادر زاییده نشده زنی که بخواد از خاندان تهرانی طلاق بگیره تا الان کسی نبوده و کسی هم نخواهد بود.واما دفعه دیگه ببینم به یه پسر اویزون شی بگی جونم جونم.بادست های خودم خفه ات میکنم.افتاد؟؟؟
ترسیدم اما نباید نشون بدم اگر الان ضعیف نشون بدم تا اخر میخواد ازم سواری بگیره.یه قدم به سمتش برداشتم مثل خودش داد زدم:
__من طلاقم و میگیرم.تو هم میفهمی از مادر زاییده شده کسی که از خواندان تهرانی طلاق بگیره.به هر پسری که بخوام اویزون میشم.تو هم هیچ شکری نمیتونی بخوری.افتاد؟؟؟
من رسما غلط کردم.داشت دود از گوشاش و چشماشو دماغش بیرون میزد.اونم یه قدم به سمتم برداشت و پرسید:
__نشنیدم؟؟؟چیزی گفتی؟؟؟
__اره.گفتم هرچی تو بگی ...به هر حال تو تقریبا10 سالی از من بزرگتری از قدیم گفتن باید به حرف بزرگتر گوش داد.
__خوبه.
پوزخندی زد ورفت گورش و گم کنه.ای سقط شی الهی امین.(نفرین نکن بمیره تو هم بیوه میشی.__ایول اونوقت همه اموالش بهم میرسه.یوهاهاهاهاها)

****
خب امشب باید نقشه امون وعملی کنم.صحرا تو چی میگی؟؟؟(مگر اینکه تو مشکلات به یاد من بیوفتی منو سننه؟؟؟__بروبابا)برگه رو از تو کیفم در اوردم حوصله پوشیدن چیزی و ندارم همین لباس خواب خوبه .اروم اروم قدم برداشتم حتی دمپایی هم نپوشیدم که سروصدا نداشته باشه.روی نوک پاهام راه می رفتم ساعت تقریبا 3بود اروم درو باز کردم ای باباما اگر شانس داشتیم لخت به دنیا نمی اومدیم اینجا چرا اینقدر تاریکه ؟جلو مو نمی تونم ببینم.اها اونجاست رو کمرش خوابیده خداکنه بیدار نشه.دستش و گرفتم. چرا اینجوری شدم دستم داره میلرزه.قلبم تند تند میزنه.حتما به خاطر استرس اروم انگشتش و جوهری کردم زدم روبرگه خدایا باورم نمیشه یعنی تموم شد؟؟؟اره اخ جونمی جون.
__نــــــــــــــــــــــه .
محکم مچمو چسبید انداختم تو بغلش 2سانت بیشتر فاصله نداشتیم (تو الان اندازه گرفتی میگی دوسانت؟؟)چشماش پف کرده بود.شیطنت امیز نگاه کردزل زده بود به لبام و گفت:
__چیه اینقدر هوسم و کردی که نصفه شب اومدی بالا سرم خوب به خودم میگفتی.نترس پست نمیزدم.
اعتماد به نفس کیلویی چند؟ داشتم حرس میخوردم که یکدفعه چراغ خواب و روشن کرد برگه رو از تو دستم گرفت نگاه کرد اول باورش نشد بعد اخم هاش رفت تو هم. صداش میلرزید امامحکم گفت:
__ برو بیرون تا دستم روت بلند نشده.
اومدم بیرون زدم زیر گریه.تو اتاقم روزمین نشستم زار زدم.خدایا به جون صحرا دوسش ندارم(جون عمه ات)چرا اینجوری شدم؟؟چرا دلم گرفت؟؟چرا وقتی کنارش بودم قلبم تند تند میزد چرا وقتی تو چشماش نگاه میکنم دیگه نمیتونم ازش چشم بگیرم؟؟(چون خلی.یه تخته ات هم کمه)
الان چیکار کنم برگه دستشه چجوری گیرش بیارم.اهاالان زنگ میزنم به مارال.خاب الود تلفن و برداشت:
__سلام مارال یه چیزی شده.
__چی؟؟
__فهمید برگه رو از تو دستم گرفت.اره چیکارکنم؟؟
__اول ببین برگه رو ازد بین برده یا داره اگر داره پیداش کن.اگر از بین برده یکی دیگه برات میارم.
__مارال من تورونداشتم چیکار میکردم؟؟؟
__هیچی نابود میشدی تا الان.
__عاشق اعتماد به نفست ام.
__قوربونت ساعت 4 شد نمیذاری بخوابم؟؟
__اها اره برو بخواب.
_بدرود.
__بدرود برتو.
خودمو پرت کردم روتخت خوابم نمی برد.وایسا چهره غوزمیت جونم و ترسیم کنم.قبلا جذاب به نظر میرسید اما امشب فهمیدم که واقعا خوشگله.امشب چشماش سبز بود.ازت متنفرم تو چرا از من خوشگل تری؟؟(قاط زدی؟؟)باید با خودم روراست باشم از اونشب تا الان انگار یه چیز منو به اون متصل کرده.یه چیز خیلی قوی اوایل فکر میکردم تاثیرات روانی اون رابطه است اما نه این خیلی محکم تر وقوی تر از اونه.خوب بهش حق میدم من خیلی خوشگلم هه هه هه(یکی اینو تحویل بگیره__بسوز بسوز).هب زمونه کی ساعت گذشت؟(اره عاشق شدی زمان از دستت در رفت_خف بابا)ساعت 6 از اتاق اومدم بیرون بوی دود میومد رفتم پایین نشسته بود روی مبل سیگار میکشید.ازجاش بلند شد بره که جلوش و گرفتم:
__برگه رو پس بده.
__کدوم برگه؟؟
__همونی که از تو دستم گرفتی پسش بده.
__منکه یادم نمیاد ازت برگه ای گرفته باشم.
__من بلاخره طلاقمو میگیرم.
اون میومد جلو من میرفتم عقب چسبیدم به نرده های پله.دستشو دوطرفم گذاشت خنده عمیقی کرد به طوری که روی لپش دوتا چاله افتاد.
__باشه سعیتو بکن اما قبلش باید به چیزی و ازت بگیرم.
__چی؟؟
سریع لباش و گذاشت رو لبام دستام رو سینه اش بود عادی نفس میکشید اما نفس من بالا نمی اومد.چشمامو بستم هیچکاری نمیکرد فقط لباش ثابت رو لبام بود.صورتش و برد عقب
وگفت :
__چیزی که 2 ساعت پیش میخواستم بگیرم و گرفتم.خوب بود.خوشمزه اس.
__من که حالم بهم خورد بوی گند سیگارت خفه ام کرد.
__ایشالله دفعه بعد جبران میکنم.
رفت اما من تو شک مونده بودم.پاهام میلرزیدسر خوردم افتادم روزمین.قلبم محکم میکوبید به قفسه سینه ام میزد.بد جور عرق کردم باید برم حموم.وارد حموم شدم دروقفل کردم.به این جماعت نباید اطمینان کرد.وان پر از اب شد دراز کشیدم اخیش.صدای موبایلم اومدیه دوش گرفتم حوله رو دورم پیچیدم گوشی و برداشتم :
__جون دلم بگو گلم.
__سلام.خوبی؟؟
__دکتری؟؟
__فضولی؟؟
__تو چی؟
__نخود چی.
__ارپیچی.
__بیخیال شو دیگه.میخواستم بگم امشب میای مهمونی؟؟
__اره.خونه رو می پیچونم.
__دعوات نکنه.
__دعوا که میکنه ولی باید بفهمه نمیتونه منو کنترل کنه.
__باشه ساعت 2 میام دنبالت بریم لباس بگیریم.
_اوکی.
برم ببینم رفته یا نه حوله امو مثل لباسای دکولته دورم پیچیدم.اروم رفتم پایین.تو اشپز خونه اس چه صبحانه ای هم برای خودش درست کرده.رفتم داخل خیره شده بود به من.بیخیال رفتم سر یخچال داشتم شیر میخوردم که دیدم داره از جاش بلند میشه پرسیدم:
__کارخونه نمیری؟؟
__به تو چه؟؟
__به تو تپانچه. به تو یه کیلو مورچه.
__نه میبینم زبون در اوردی.
__داشتم رو نمیکردم
__پس مواظبش باش از قدیم گفتن زبان سرخ سرسبز میدهد بر باد.
__فقط به خاطر تو چشم.من نمیدونم اگر نمیگفتی باید چیکار میکردم.
__کاری نکن خودم برات کوتاهش کنم.
__اتفاقا میخوام بدونم چجوری میخوای کوتاهش کنی.
 
با یه قدم بلند اومد به سمتم یه لبخند مضحکم رولبش بود :
__بسه دیگه اینقدر ابراز علاقه نکنید.
صدای سامان بود از ذوق پریدم تو بغلش.هلم داد عقب گفت:
__برو عقب ببینم خیسم کردی.زبونم مو در اورد از بس گفتم این یال اسب و کوتاه کن(خدا از دهنت بشنوه)
__ایشش خودت کچلی فکر میکنی بقیه هم باید کچل باشن.
__من کچلم کورالله.
__بروبابا.
__سلام سامان جان چطوری؟؟
صدای ساشا بود.سامان اومد جلو با مشت زد به بازوی ساشا گفت:
__ تو اخر نتونستی اینو ادم کنی؟؟؟
__چرا دارم روش کار میکنم.بامن بیا باران کارت دارم.
دستمو گرفت کشید بردم بالا هلم داد تو اتاقش گفت:
__تو خجالت نمیکشی با این وضع پریدی تو بغلش؟؟؟
خواستم لجشو دربیارم الان دیگه نقطه ضعفش و میدونستم.رگ خوابت تو دستمه اق ساشا:
__منو اون همیشه همینجوری بودیم.من با اون راحتم.تازه من قبلا ها وقتی خوابم نمیبرد پیش سامان میخوابیدم.
__اخخ.
دوباره از اون سیلی ها زد .فکر کنم لبم باد کرد اشک از چشمام میریخت.سرم گیج رفت .چشمامو که باز کردم روتختش بودم خودش نبود.لباسام و هم عوض کرده بود.اشغال.ساعت 1.5 بود اخ الانه که مارال بیاد من هنوز اماده نشدم.لباسامو عوض کردم.کیفو موبایل و وسایلمم برداشتم.یه ارایش ملیح کردم.و راه افتادم .از پنجره اشپز خونه پریدم تو حیاط وای درحیاط قفله مجبورم از بالای دیوار بپرم. به سختی از بالای دیوار پریدم مارال هر هر میخندید.
__کوفت به وضع اسف ناک من میخندی الهی یه همچین شوهری گیرت بیاد ادم شی.اوشگول.
__نه دارم به مهارتت تو پرش از مانع میخندم.ماهر شدی ها.
__هه هه هه.درد بیاکمک.
چشم بازار و کور کردیم از بس اینور اونور رفتیم.من یه لباس سفید کرم پشت گردنی خریدم که انتهای دامن تا بالای زانوم بود و به صورت 7 و 8 بود.مارال هم یه لباس دکولته صورتی ناز گرفت. من یه صندل سفید رنگ گرفتم مارال هم یه صندل صورتی گرفت .وارد ارایشگاه شدم.به خانوم ارایشگر گفتم ابرو هامو صورتمو کامل اصلاح کنه .اوخ پدرم دراومد اخه اولین بار بود که صورتمو اصلاح میکردم.یه ارایش نقره ای و سفید دخترونه ام کردم.جلوی اینه که ایستادم به خودم نگاه میکردم خودم و نشناختم.مارال پرید بغلم:
__باران من عاشقتم اون شوهرت و ول کن بیا من خودم میگیرمت.
__گمشو بابا.
__شوهرت خیلی خوش شانسه.
این صدای ارایشگر بود که به من میگفت:
__خودش که اینطورفکر نمیکنه.
__ببین عزیزم لازم نیست یه مرد بهت بگه زیبایی باید از نگاهش بخونی.
حوصله جواب دادن نداشتم گفتم:
__شما درست میگید.
سوار ماشین مارال شدیم ساعت7.5 بودرسیدیم مهمونی تو یه خونه ویلایی بود ووی.ماشین هارو نیگا اینا همه اشون بچه پولدارن.رفتیم داخل یه عده داشتن وسط میرقصیدن.یه عده نشسته بودن پالتوم و به یکی از خدمت کارها دادم همراه مارال روی یکی از مبلها نشستم.پسری اومد جلو فکر کنم مجلس مال اون باشه زیاد بهش توجه نکردم حوصله این و اونو نداشتم.:
__مارال جون این خانوم بی حوصله رو به من معرفی نمیکنی؟؟؟
__مگه خودم زبون ندارم؟
__فکر میکردم زبونتون و خوردید.
__غذا به اندازه کافی هست گشنه ام بشه سعی میکنم غذا بخورم.
__پس بپا منو نخوری.
__منکه اشغال خور نیستم.
نمیدونم چرا حسابی کفری شده بودم؟اصلا ازاین پسره خوشم نیومد. مارال لبشو گاز گرفت بقیه کسایی که اطراف مابودن داشتن میخندیدن. پسره عصبانی بود:
__نه فکر کنم به جای غذا شخصیتت و خوردی یه ابم روش.
__ مگه شما فکرم میکنی؟؟
__اینطور فکر میکنم.
__نه منکه مطمئنم شما به خودتون زحمت فکر کردن و نمیدید.
__ببخشید؟
__میبخشم.
__خیلی پررویی.
__من جلو شما لنگ میندازم.
__لنگ انداختنم بلدی؟؟
__تا حدودی از استادم که شما بودی یاد گرفتم.
__میبینم زبونتم که درازه.
__اره اونقدری هست که به شما هم بدم.
__نه ممنون.نمیخوام.
__اشکال نداره اصرار نمیکنم.
صدای سامان و شنیدم که گفت:
__اشکان بیخیال این دختر شو.زبون درازیش شهره عالمه.اوه اوه بانوی من شما چقدر زیبا شدید امشب.
__سرورم شما لطف دارید بی نهایت.
__سرورت من نیستم اون شوهرته که داره اونطرف حرص میخوره.وایستا.ساشا بیا این زنتو جمع کن ابرومون و برد.
جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟ساشا اینجاست ای بمیری مارال که همیشه منو میندازی تو دردسر .من یواشکی در رم؟؟نرم؟؟؟من چقدر خرم؟؟خیلی خرم؟؟خدایا منو بیگیر این او مد.دستشو پشتم گذاشت گفت:
__اشکان جان من از طرف خانومم متاسفم.
__در یه صورت میبخشم.که افتخار یه رقص و بهم بده.
__نوچ.من با هرکسی نمیرقصم.شماهم استثنا نیستید پس بیخود اصرار نکن.
لبخندی و گوشه لب ساشا دیدم اخی اینجوری چقدر خوشگل میشه .نگاهش کردم داشت من و برانداز میکرد.اما یهو اخم کرد میگم سادیسمی میگی نه بیا(از قدیم گفتن خدا درو تخته رو باهم جور میکنه)سامان اومد جلو :
__بانوی من افتخار یه رقص با این حقیرو میدی؟؟؟
__ام؟؟؟بذار فکر کنم.اوم اره مگه میشه با جنتل منی مثل شما نرقصید.
چشمای اشکان 4تاشد.ساشا دوباره اخم کرد.بمیری خوب تو هم پیشنهاد میدادی من قبول میکردم.(تو که ازخدا خواسته ای)با هم رفتیم وسط :
__باران یه چیز بگم؟؟
__چی؟
__ساشا به من حسادت میکنه.
__بروبابا.
__نه جدا همیشه همینجوری بود وقتی میبینه من و تو با هم انقدر صمیمی ایم بیشتر حسادت میکنه.
__خب به من چه.بیخیال.
__باشه.
بعداز رقص کنار ساشا نشستم.عصبانی بود.دستاش میلرزید.گفت:
__با اجازه کی اومدی اینجا؟؟
__با اجازه خودم.
__تو غلط کردی امشب خونه میای که.
__خب مثلا بیام خونه چی میشه؟؟
__من در ها رو قفل کرده بودم چطور اومدی؟؟؟
__به خودم مربوطه.
__امشب ادمت میکنم. تو زیادی سرکش شدی.
یه دختربه سمتمون اومد .زیبا بود موهای بلوند داشت لباس مشکی دکولته که ماشالله سینه هاش شیش متر جلوتر از خودش بودپرسید:
__عزیزم میتونم ساشا جون و ازت قرض بگیرم؟؟؟؟
__اگر نظر منو میخوای نچ.اما اگر نظر منو نمیخوای از خودش بپرس.
__ساشا جون افتخار میدی؟؟؟
__ساشا هم در حق من نامردی نکرد و گفت:
__چرا که نه؟
عــــــــــــــــــــــــ ــــوضی.ازت متنفرم. متنفر متنفر متنفر.سامان با یکی از دوستاش کنارم نشست:
__خب بارن جان این دوستم امیر علی منو امیر به صورت شراکتی کار میکنیم.البته باسرمایه تو. به سمتش خم شدم دست دادم.پسر مهربون و مهجوبی بود:
__خیلی دوست داشتم این شریک غیبی مو ببینم الان سه سالی میشه که میخوام شمارو ببینم.امافرصت پیش نیومد.فکر
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 121- رمان عشقم باران , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان ...... رمان ...... رمان , رمــــــان زیبــا , دوسـ ـتـداران رمـان , *شهـــــر رمـــــــــان* , رمان مخصوص موبایل عشقم باران | صحرا71 کاربر انجمن نودهشتیا | دانلود ... , رمانکده گلها 27 - رمان وام ازدواج ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/13 تاریخ
کد :46756

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا