تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان لاله (فصل هفتم)



بالاخره اومدند . آقاجون و مادربزرگ ، عمو جلال و طوبی جون ، یک خانم چادر و یک آقا ، عمه امید ، عمه و آقای شیبانی آخر از همه امید اومد با گل و شیرینی من و که دید لبخندی زد . منم سرم و انداختم پایین .
همه نشستند و من چای بردم بعد کنار بابا نشستم . عمه : آقای شیبانی برادر علی و خانموشون ، خواهر آقای شیبانی گوهر
بابا : خیلی خوش اومدید
زن عموش یک طوری به من نگاه می کرد که خدا می دونه ولی شوهرش سرش پایین بود مامانم یک کت و دامن شیری رنگ پوشیده بود و کنار بابا نشسته بود .
آقای شیبانی : بهتر بریم سر اصل مطلب ، با اجازه همه
آقاجون : بفرمائید .
بقیه ام همین طور ، من ساکت نشسته بودم .
آقای شیبانی : کیومرث جان این امید من خونه و ماشین داره ، ولی داره برای خونه هنوز قسط میده از طرف بانک یک مبلغی بهش دادند و از حقوقش کم می کنند . راستش از روزی که لاله جان و دید از این رو به اون رو شده و من نمی تونم انکار کنم . شاید شما هم متوجه رفتارش شده باشید . و احساس می کنم این محبت یکجوری دو طرف است .
درسته قبلاً ما خیلی با هم اختلاف داشتیم ، البته من و شما نه بهتر بگیم خانم ها ولی این مسئله اصلاً به بچه های ما مربوط نمیشه و نباید خانم ها دعوای خودشون به زندگی بچه ها بکشند .
بابا : کاملاً درسته
آقای شیبانی سرش و تکون داد : خوب قرار بر این بود که شما برگه ای بنویسد و بدید امید من امضا کنه
بابا : بله . مژگان جان لطفاً برگه رو بیار
من ساکت نشسته بودم
مامان : برگه رو داد به آقای شیبانی : بفرمائید
آقای شیبانی : لطفاً بدید به خود امید خودش می خواهد زن بگیره و باید از اول با تمام شرایط لاله جان آشنا بشه
امید یکی یکی مطالب می خوند : فقط دایی یک سکه نه خیلی کم
بابا : امید جان این چیزی که ما در نظر گرفتیم هر طور خودت صلاح می دونی
امید به من نگاهی کرد : نظر شما چیه لاله جان ؟
: برای من مهم نیست ، بهتر تغییرش ندیدی
امید : هر طور شما بخواهی ، من با هیچ یک از این موارد مشکلی ندارم .
امضاش کرد . آقای شیبانی هم بدون نگاه کردن امضا کرد ، بقیه ام همینطور و کسی چیزی نگفت
عمو جلال : مبارک باشه و دست زد ، بقیه ام همینطور غیر از عمه گوهر ، لاله جان شیرینی تعارف کن
شیرینی رو دور گردوندم عمه گوهر برنداشت ، امید با یک لبخند خیلی قشنگ یک دونه برداشت .
آقای شیبانی : پس یک مدتی با هم حرف بزنید ببینید با هم تفاهم دارید بعد عقد می کنیم .
بابا : بله
یک ساعتی نشستند و رفتند . به مامان کمک کردم و همه چیز و جمع کردم .
مامان به بابا : خیلی از آقای شیبانی خوشم اومد خیلی خوب حرف زد
بابا : اره خیلی مرد فهمیده ای
سریع ظرف های رو شستم رفتم بالا . لباسم و عوض کردم و روی تخت نشستم . نمی دونستم باید چکار کنم.
امید زنگ زد
: سلام
امید : سلام عزیزم خوبی
: بله
امید : چه خبر خونه شما
: هیچی ، مامان و بابا رفتند بیمارستان
امید : ولی خونه ما شلوغ همه اینجا جمع شدن
: چه خبر هست
امید : هنوز بالا نرفتم باید برم ببینم چه خبر
: امید عمه ات خیلی ناراحت شد نه ؟
امید : زیاد مهم نیست عزیزم تو خود تو ناراحت نکن ، لاله جون من برم این هومن یکسره داره صدام می کنه
: باشه عزیزم مراقب خودت باش امید چیزی نگی که کسی ناراحت بشه
امید : نه گلم برو خیالت راحت .
از بیکاری نمی دونستم چکار کنم آیدین و سلمان با دوستاشون رفته بودند مسافرت ، تکتم که باباش اومده پس نمی تونم ببینمش
صدای تلفن بلند شد : بله
سلام لاله تبریک
: سلام رویا جون مرسی
رویا : ببین من از حالا بگم خواهرشوهر بداخلاقی ام
صدای هومن اومد : بده می خواهم چشم های هووم و در بیارم .
رویا : ساکت باش هومن
سر گوشی تلفن دعوا بود و بالاخره هومن برنده شد : بالاخره کار خود تو کردی این و از من دور کردی الهی الهی
: سلام هومن
هومن : سلام لاله جون تبریک میگم مبارک باشه امیدوارم خوشبخت بشی هر وقت اذیتت کرد یک زنگ به من بزنی می کشمش
: باشه هومن رو تو خیلی حساب می کنم .
هومن : من چاکر تو هستم .
با همه بچه ها حرف زدم و همه تبریک گفتند . آخر سر با امید حرف زدم : یک لحظه گوشی ، همه برید بیرون
هومن : غلط کردی من باید باشم
امید : هومن برو بیرون بزار من یکم با خانمم حرف بزنم باور کن هنوز خودمون دو تا نتونستیم با هم حرف بزنیم .
هومن : همش یک دقیقه
امید : حالا برو بیرون ، اخ ش رفتن ، خوبی عزیزم
: مرسی
امید : نمی دونی از وقتی اومدیم چقدر این ها زدن و رقصیدن
خندیدم : خوبه ، ولی من تنهام
امید : الهی من فدای شما بشم می خواهی بیای پیش من ؟
: نه
 
امید : می خواهی من بیام پیش تو ؟
: آره
امید : بزار ببینم می تونم این ها رو بپیچونم بیام پیشت
: باشه
صدای هومن : غلط کردی من اگه گذاشتم
امید : هومن تو گوشی رو برداشتی
هومن : آره ، می خواستم بدونم دو تا قناری به هم چی میگن ، می خواهی بری خونه دختر مردم بزار اگه من گذاشتم . به شرطی که همه ما رو ببری
امید : نمیشه
هومن : لاله امید نمیاد
من می خندیدم
امید : زشت همه شما رو ببرم اونجا
هومن : ما که می خواهم برم خونه عمومون تو نیا
امید : بی خود
هومن : لاله چای رو بزار ما اومدیم
: باشه
امید : لاله به این رو نده
: خوب بیان اینجا منم تنهام دیگه
امید : باشه عزیزم اینها رو هم با خودم میارم .
رویا : لاله هومن طور که تو خواستگار بودی بپوش ها
: چرا ؟
رویا : می خواهم ببینمت
: باشه
به مامان زنگ زدم و گفتم بچه ها میان خونه ما ، مامانم گفت اون ها شب خونه خانم شریفی مهمون هستند.
: مامان از موضوع خواستگاری چیزی نگی
مامان : نه عزیزم خاطرت جمع
: مامان شماره من و به شهروز ندی ها
مامان : نه عزیزم خاطرت جمع نگران نباش ، تو هم مراقب خودت باش .
: چشم مامان
رفتم حاضر شدم و همون لباس و پوشیدم خوشبختانه آرایشم و پاک نکرده بودم فقط یکم مرتبش کردم . یک ساعتی طول کشید تا بچه ها اومدن .
هومن که می رقصید اومد تو ، رویا من و بوسید ، بقیه ام همین طور .
چای ریختم بردم
هومن شروع کرد به اذیت کردن من . کنار رویا نشستم
فاطمه : لاله واقعاً تبریک
زهرا : خدایش امید شانس آوردی
هومن : فکر کنید الآن به جای اینجا خونه عمه گوهر بودیم
همه خندیدم
هومن بلند شد آهنگ گذاشت و خودش شروع کرد به رقصیدن دست منم گرفت برای خودمون مهمونی بپا کردیم .
امید دستم گرفت : خیلی ناز شدی
: مرسی
امید : اونجا که نتونستم بگم حالا میگم .
امید دستم و بوسید هومن : امید زشت خانواده اینجاست
امید بهش نگاه کرد : گمشو مگه چکار کردم
هومن : خدایا توبه توبه ، دیگه می خواستی چکار کنی
امید دستش و انداخت دور کمر من : مال خودم پس به تو ربطی نداره
هومن : بچه ها گوش هاتون و بگیرید این امید خیلی گستاخ شده
حسین : هومن اذیتشون نکن همین که رو سرشون خراب شدیم کافیه
هومن ضبط خاموش کرد : بچه ها می دونید دلم می خواست کی رو موقع خواستگاری ببینم
فاطمه : کی رو هومن
هومن : عمه گوهر
: هیچی کار نکرد هومن ، فقط یکم عصبانی بود هیچی هم نخورد
رویا : ولی تو خونه یک چیز دیگه بود
امید : ولش کنید اصلاً مهم نبود
: چی شد مگه
رویا : می دونی چرا گفتم این لباس و بپوشی
: نه
رویا : چون عمه گوهر ، خدایا توبه دختر با چه لباسی اومده بود هیچی نداشت .
امید : ول کن مهم اینکه که لاله الآن مال من برام حرف های اون مهم نیست
ساعت ده شام از بیرون سفارش دادم . با خنده و شوخی خورده شد .
بچه ها می خواستند برن
: کجا هنوز زود رها : ما فردا کلاس داریم ها
حسین : خوب همه حاضر شید تا بریم
امید : آره بلند شید
حسین : من می برمشون تو پیش لاله می خواهی بمون
امید : نه من باهاتون میام .
حسین : نمی خواهی پیش لاله بمونی
امید : نه درست نیست .
بچه ها رفتند و من شب آسوده خوابیدم .
---
یک ماه از نامزدی من و امید گذشت توی مدت با خیلی از اخلاق های اون آشنا شدم ، هر وقت می خواست بیاد خونه ما وقتی می اومد که بابا یا مامان خونه باشند برای بیرون رفتم حتماً ازشون اجازه می گرفت . یک روز مامان به بابا کارهای امید من و یاد دوران نامزدی خودمون می اندازه
بابا : بچه حلال زاده به دایش میره
ولی عمه توی این مدت یکبار من و دعوت نکرد خونه شون من نرفتم ، مامان بهم گفت تا دعوتت نکردن نرو
: مامان رها زنگ زد برای تولدش دعوتم کرد چکار کنم
مامان : برو ولی وقتی مهمونی تمام شد تو هم بیا خونه
: باشه ، پس برم براش یک چیزی بخرم
مامان : آره عزیزم
رفتم بیرون امید بهم زنگ زد : سلام خانمی خوبی
: مرسی عزیزم ، امید جان من نمی تونم الآن صحبت کنم بهت زنگ می زنم
امید : باشه عزیزم
خدایش امید یکبار ازم سوال نکرد توی مدت کجام
خریدم و کردم زنگ زدم به امید : سلام امید جون خوبی عزیزم
امید : سلام عزیزم مرسی تو خوبی
: ببخشید قطع کردم
امید : نه عزیزم ایراد نداره
: چه خبر
امید : هیچی عزیزم الآن خونه ام رها و رویا دارن حال و برای تولد رها درست می کنند . تو نمیای اینجا ؟
: نه امید جان من دارم خرید می کنم
امید : آهان باشه عزیزم ، برو مزاحمت نمیشم . مراقب خودت باش
: باشه عزیزم خداحافظ . آیدین این خوبه
آیدین : اوه لاله چقدر حساسیت به خرج میدی خوب برای خواهرشوهرت برای شوهرت که نیست
: آیدین نظر بده
آیدین : به جان خودم خوشگل ، سلمان خوب نیست
تکتم : به خدا لاله خوبه
: آخ اولین بار می خواهم برم مهمونیشون
سلمان : لاله اینقدر حساسیت نداشته باش
: خیلی استرس دارم
آیدین : چند تا بچه بهم افتادن تولد گرفتن این که دیگه استرس نداره .
: خیلی بدی آیدین
آیدین : تو باید با امید می اومدی که بهت کمک کنه
: نمی خواستم
آیدین : خدا چی بکش امید از دست تو
آیدین گوشیش و در آورد : شروع کرد به حرف زدن
: تکتم چکار کنم
آیدین : با امید بیا این زن تو ببر دیگه عروسم میشه دست از سر ما بر نمی داره
: آیدین اذیت نکن بیا نظر بده
آیدین : امید
: آیدین اصلاً کاش با امید اومده بودم منت تو رو نمی کشیدم
آیدین : بشکن امید این دست که نمک نداره ، آره گوشی ، لاله امید باهات کار داره
: آیدین اذیتم نکن بزار انتخاب کنم
آیدین : به جان لاله امید
گوشی رو ازش گرفتم : بله
امید : خانمی چی شده صدای آیدین در آوردی
به آیدین چپ چپ نگاه کردم : سلام عزیزم هیچی ، اومدیم خرید اذیت می کنه
امید خندید : خوب مگه سلمان نیست از اون کمک بگیر
: نه بابا سلمان اومده ولی نظر نمیده ، تکتم مثلاً اومده به من کمک کنه داره برای خودش خرید می کنه ، آیدین وقتی باید نظر بده نمیده
امید : خانمی خود تو زیاد اذیت نکن
: امید
امید : جان امید
: یک سوال بکنم تو کمکم می کنی
امید : آره بگو
 
: قرمز خوشگل یا مشکی
امید : تا برای کی باشه
: امید بهت بگم به کسی نمی گی
امید : نه عزیزم خاطرت جمع
: اومدم برای رها خرید بین دو تا رنگ گیر کردم
امید : رها رنگ صورتی رو خیلی دوست داره
: آقا رنگ صورتی بدید
آیدین : تو میگی مشکی و قرمز ، امید میگه صورتی
: آره خوب میگه رها صورتی دوست داره
آیدین : بابا این دو تا ما رو گذاشتن سر کار
آقا : بفرمائید خانم
: مرسی آقا
آیدین : بده من با امید کار دارم
: امید جون این آیدین باهات کار داره ، من خداحافظ
امید : خداحافظ عزیزم
آیدین : امید نمیشه تمام خصوصیات خواهرها تو برای این لاله بنویسی ما رو راحت کنی باور کن از ساعت پنج بیرونیم ، مثل اینکه بالاخره انتخاب کرد .
نمی دونم امید بهش چی گفت که آیدین بلند بلند خندید .
آیدین : دمت گرم اگه ما پسر ها بودیم تا حالا خرید کرده بودیم گشت و گذارمونم رفته بودیم .
آره به جون خودم ، قربانت فدات شم ببینیمت آقا ، باشه حتماً یک روز که این لاله رو پیچوندی بیا پیش ما .
: آیدین بی ادب ، امید آزاد اسیری که نگرفتمش که بخواهد من بپیچونه
آیدین : شما خانم ها همین که ما آقایون بله رو میگیم مثل کرم ابریشم دورمون پیله می بندی
: من اینطوری نیستم امید بهش بگو
آیدین : بابا چشم کی به این خانم تو کار داره خودش می خواهد بهش گیر بدم ، باشه قربانت خداحافظ .
بالاخره هدیه رو خریدم با یک خرس داخل جعبه گذاشتم و برگشتم خونه به مامان نشون ، اونم گفت خیلی قشنگ
صبح رفتم حمام ساعت ده بود به خاله زنگ زدم
: سلام خاله خوبی
خاله : سلام لاله جون ، منم خوبم تو خوبی امید جان خوبه
: بله ، خاله از حمیرا چه خبر من نمی تونم باهاش تماس بگیرم
خاله : من دیروز باهاش حرف زدم گفت چند روزی می خواهد با دوستاش بره بگردن
: پس داره حسابی خوش می گذرونه
خاله : اون خوش می گذرونه ما حرص می خوریم ، نمی دونم اینجا نمی تونست تحصیلش و ادامه بده باید حتماً می رفت خارج از کشور
: خاله اون که رفته بیشتر باید بهش سخت بگذره تا شما که اینجا همه رو دارید
خاله : وای لاله نگو همونی که می اومد تو خونه خوب بود
: خوب خاله تنها نمونید بیان خونه ما
خاله : مامانت میشه پیدا کرد ، خودمم برای خودم کار درست کردم صبح ها میرم یک درمانگاه بعدازظهرم تو مطب خودم کار می کنم .
: خوب پس سرتون حسابی شلوغ
خاله : آره تو خونه نباشم بهتر ، وقتی تو خونه ام دلم می گیره . این قنادم که هیچ وقت خدا خونه نیست اون برای خودش شده من برای خودم . برو خاله من باید برم درمانگاه کاری نداری
: نه خاله خداحافظ
تو لباس هام گشتم تا یک لباس شیک و ساده پیدا کنم .
یک سرفان کوتاه که پشتش دو تا بندش ضربدری می شد به رنگ نوک مدادی با یک تیشرت آستین کوتاه سفید انتخاب کردم با شلوار زغال سنگی . موهام و مرتب کردم . ساعت پنج و نیم بود که رفتم رها بهم گفته بود از ساعت پنج مهمونیش شروع میشه . گلم سفارش دادم از گلفروشی گرفتم و به طرف خونه عمه حرکت کردم . از ماشین پیاده شدم زنگ خونه رو زدم : لاله جون بیا بالا
رفتم بالا رها در باز کرد . هدیه و گل و بهش دادم و تبریک گفتم .
رویا : سلام لاله هم و بوسیدیم . وارد خونه که شدم از دیدن عمه گوهر یکم جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم ، عمه اومد جلو بوسیدمش اونم من و بوسید : بیا تو عزیزم
: سلام عمه گوهر
عمه گوهر : سلام
با مریم و منیره هم احوال پرسی کردم اونها هم دست کمی از مادرشون نداشتند .
رها : لاله جون مانتو تو بده من برم
: زحمتت میشه
رها : نه لاله جون
مانتو و روسریم و در آوردم : مرسی رها جون
رویا : چه لباس قشنگی
: مرسی
رویا اومد کنارم . صدای یالله اومد ، دیدم امید اومد : سلام
از جام بلند شدم امید من و دید اومد طرف من : سلام لاله جان خوبی کی اومدی ؟
: تازه اومدم ، فکر نمی کردم خونه باشی
امید : دارن بیرونم می کنن
عمه با چای اومد : حالا یک چای بخور بعد برو هنوز که کسی نیومده
رویا از کنارم بلندش و امید نشست اونم دستش و انداخت پشت من : دایی و مژگان جون خوب بودند
: آره سلام زیادی رسوندن
چشمم افتاد به عمه گوهر که خیلی بد من و امید نگاه می کرد . امید مسیر نگاهم و دنبال کرد : خوبید عمه گوهر کم پیدا شدید
عمه گوهر چشم و ابروی اومد : هر وقت میام تو نیستی
امید : آره اضافه کاری میرم برای همین
عمه گوهر : آره دیگه زن آنچنانی گرفتن نیاز به کار اضافی هم داره
امید : من چاکر خانمم هستم دارم وظیفه ام و براش انجام میدم
عمه گوهر قیافه اش یک طوری شد دیگه هیچی نگفت .
دست امید و تو دستم گرفتم ، چای خورد : خوب من باید برم خوش بگذره
تا دم در بدرقه اش کردم : خداحافظ امید مراقب خودت باش
امید : باشه عزیزم ، ببخش اگه عمه چیزی میگه
: ایراد نداره نشنیده می گیرم .
امید : فدای تو خانم خوشگل ، خداحافظ
: خداحافظ
 
وقتی برگشتم داخل دیدم عمه گوهر و عمه رفتند توی آشپزخونه منم رفتم روی مبل نشستم رها اومد کنارم آروم : لاله جون شرمنده من گفتم زودتر بیای با هم باشیم ولی عمه
: ایراد نداره ، چه خونه بامزه شده
رها : جدی دیشب با هومن و رویا اینجا رو درست کردیم .
: اه پس خوب ازشون کار کشیدی
رویا اومد : پدرمون در آورد ، بیچاره هومن صبح نرفت بانک زنگ زد مرخصی گرفت تا ساعت پنج صبح بیدار بود . رها نمی گذاشت بخواب
رها : خیلی دوست داشتم تو هم باشی ولی امید نگذاشت بهت بگم
لبخندی زدم : منم دیشب خونه نبودم دیر اومدم .
رویا : کجا بودی ؟
: با بچه ها رفته بودم بیرون
مریم : دیگه آدم وقتی ازدواج می کنه نباید به فکر دوست و رفیق باشه
: دوست های من خیلی خواستند
مریم دیگه چیزی نگفت یکی یکی دوست های رها اومدند و شروع کردند به پای کوبی کردند . منم نظارگر بودم.
ساعت هشت و نیم شام دادند و تا ساعت نه و نیم بیشتر دوست هاش رفتند ، منم حاضر شدم برم رویا : لاله کجا شب بمون
: نه مرسی رویا جون ، بیا خونه ما من تنهام
رویا : فکر می کردم با امید ازدواج کنی بیشتر می بینمت ولی برعکس شد .
صدای زنگ اومد دیدم امید اومد توی اتاق من و که دید : سلام می خواهی بری
: سلام خسته نباشی ، آره دیگه
رویا : من برم برات چای بیارم .
رویا رفت و در بست . امید اومد سمت من و دستش انداخت دور کمرم : کجا لاله ، من تازه اومدم
: درست نیست بیشتر بمونم
امید : همش یک کوچولو بعد برو
: باشه
امید سرم و بوسید من و تو بغلش گرفت : لاله فکر نمی کنی باید بیام با دایی صحبت کنم
: چرا ؟
امید : خیلی سخته ازت دورم ، خیلی به من داره سخت می گذر
: فعلاً که نمیشه چون ماه رمضان از دو روز دیگه شروع میشه
یک دفعه در باز شد امید برگشت عمه گوهر : خدا مرگم بده هنوز که به هم محرم نیستید
امید لبخندی زد ، رویا : بیا امید برات چای آوردم
امید : مرسی رویا جان
عمه گوهر : بیان تو حال اینجا خوبیت نداره دختر و پسر تنها باشند .
امید : زنم ها
عمه گوهر : هنوز نه زود بیان بیرون
: بیا امید بریم بیرون
امید آروم : اه از دست این
رفتیم توی حال کنار امید نشستم . رویا چایش و آورد اونجا و گذاشت جلوی امید
عمه : لاله جان حاضر شدی مگه می خواهی بری
: بله دیگه زحمت دادم
عمه : شب نمیمونی
: نه ممنون
عمه گوهر : خوبیت نداره یک دختر مجرد تو خونه کسی بمونه
امید : خوب لاله که مجرد نیست
عمه گوهر : این بدتر
امید خندید منم خنده ام گرفت ، رویا : وا عمه این چه حرفیه یعنی مریم و منیره ام نباید اینجا بمونند چون امید هست
عمه گوهر : اون ها فرق دارند
رها : چه فرقی ، لاله که به امید نزدیک تره
عمه گوهر : برای همین میگم
به ساعت نگاه کردم ساعت ده بود : با اجازه من برم
امید : می خواهی من باهات بیام
: نه عزیزم تو خسته ای ماشین آوردم خودم میرم
از جام بلند شدم و با همه خداحافظی کردم امید با من اومد وقتی در خونه رو بست : خسته شدم از کار عمه
: ولش کن امید تو که اخلاقش و می دونی
امید : دیگه خیلی رو اعصاب ، باور کن لاله می خواستم هم جلوی اون ببوسمت ببینم دیگه چی میگه
خندیدم : می کشتت .
امید تا کنار ماشین اومد : لاله یک خواهش بکنم
: بگو عزیزم
امید : رسیدی به من یک زنگ بزن نگرانتم
: نگران نباش هیچی نمیشه
امید : مراقب خودت باش .
سوار شدم و رفتم خونه : سلام مامان
مامان : سلام عزیزم خوش گذشت
: بله خیلی خوب بود ، غیر از عمه گوهر
مامان : مگه اونم بود
: آره بابا
مامان : امیدم دیدی
: آره هم وقتی رفتم هم وقتی اومدم ، عمه گوهرش از ما کنده نمی شد .
مامان خندید : خوب مثل اینکه همه تو خانواده یک فضول دارند . عمه ات چی ؟
: نه اون خیلی مودب برخورد کرد
مامان : خوب عمه گوهر بوده دیگه
گوشیم زنگ زد امید بود : سلام امیدجان
امید : ببخش زنگ زدم نگرانت شدم
: نه من خونه ام
امید : خوب عزیزم مراقب خودت باش از حرف های عمه ام ناراحت نشو
: نه عزیزم
مامان : امید بود
: آره وقتی می خواستم بیام بهم گفت رسیدم زنگ بزنم ، از بابت عمه گرامم عذرخواهی کرد .
مامان خندید : پسر خوبی نه لاله
: خیلی خوب مامان ، همین که خیلی چیزها رو رعایت می کنه برام خیلی ارزش داره دیروز فهمید من با بچه ها رفتم بیرون یک بار بهم زنگ نزد
مامان : از کجا فهمید ؟
: آیدین بهش زنگ زد ، از دست من خسته شده بود به امید شکایت می کرد .
یک هفته ای از رفتن من به خونه عمه گذشت . امید دو باری بهم سر زده بود . امشب قرار بیاد دنبالم تا با اون و هومن بریم بیرون .
از شانس بد من باز خانم شاهسوندی و شهروز اومدند ، توی حال نشسته بودم تاب و دامن پوشیدم . هی نگاهم به ساعت بود بالاخره ساعت شش شد . امید زنگ زد
: مامان بهش بگو بیاد تو تا من حاضر بشم .
رفتم توی اتاقم بعد از دقیقه ای صدای در اومد : بله
منم امید
: بیا تو عزیزم
امید در باز کرد اومد تو رفتم طرفش : سلام عزیزم
امید : سلام خانمی من خوبی ، تو که هنوز آماده نیستی
: دیدی که مهمون داشتیم مجبور بودم کنارشون بشینم
امید : خوب می گفتی دیر تر بیام
: نه
جلوی آینه ایستادم تا آرایشم و درست بکنم و امیدم از پشت بغل کرد : لاله من بوس می خواهم
لپم و بردم جلو و اون بوسم کرد ، منم لپ اون و بوس کردم . صدای در اومد
امید : بله
شهروز در باز کرد وقتی من و امید اونطوری دید شوکه شد می تونستم تو چشم هاش عصبانیت و ببینم
: چیزی می خواهی شهروز
شهروز : می خواستم از بالکن استفاده کنم
: اگه لطف کنی چند دقیقه بیرون باشی من حاضر بشم
شهروز به امید نگاهی کرد : باشه
در بست : بچه پررو
امید : ولش کن ، من برم تا شلوار تو بپوشی
: باشه
امید رفت بیرون سریع شلوارم و پوشیدم ، حاضر شدم و از اتاق رفتم بیرون . رفتم پایین امید روی مبل نشسته بود و منتظر من بود
: من حاضرم بریم
امید لبخندی زد : بریم لاله جون
: خانم شاهسوندی با اجازه شما
خانم شاهسوندی : خوش بگذره
با امید رفتم بیرون دیدم هومن به ماشین تکیه داد : سلام چرا نیومدی تو
هومن : امید گفت لاله حاضر تو بشین من میام
: ببخشید ، مهمون داشتیم برای همین نتونستم زود حاضرشم
هومن عقب نشست : می شستی جلو
هومن : برو جانم می خواهی نفرین دو تا قناری ما رو بگیره
سوار شدم ، چشمم افتاد به شهروز که به دیوار تکیه داده بود و ما رو نگاه می کرد .
بهش محل ندادم و رفتیم . هومن : لاله این پسر کی بود
: پسر دوست مامانم
هومن : خیلی بد نگاه می کرد
امید : همیشه همین طور زیاد تحویل نگیر
هومن : خوب امید افطار چی میدی
: قرار بود مهمون تو باشیم نه امید
هومن : چه هوای جیب شوهرشم داره
: پس چی فکر کردی
شب با امید هومن خیلی خوش گذشت برگشتیم خونه ، هومن خودش رفت . امید می خواست بره ولی من نذاشتم اومد پیش من
هیچ کس خونه نبود رفتم توی اتاقم برق و که روشن ک
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمانی ها - 27-رمان لاله , رمانی ها - 97-رمان کاردوپنیر - Blogfa , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمــــــان زیبــا , e khatar- maida maida wazir e afghan song - YouTube , دانلود آهنگ بسیار زیبای عمر گل لاله - Top gear , داستان قسمت آخر سریال عمر گل لاله - جهانی ها ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/12 تاریخ
کد :46437

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا