تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان قایمکی (فصل دوم)



با چشماي خواب الود ساعت نه صبح به خونه رسيدم .خدارو شكر هر سه تا عمل مهرداد موفقيت اميز بودو تنها مشكل اينه كه من دارم از خواب مي تركم.
همين در خونه رو بستم .مامان به سمتم اومدو گفت: كجابودي ؟ چرا گوشيتو جواب نميدادي؟-مگه حاجي نگفت؟-چرا گفت ..ولي تو نبايد جواب تماساي منو بدي؟-مامان بخدا خوابم مياد.سايلنت بودم حواسم نبود.دوست دخترم ندارم كه مدام گوشيم دستم باشه.-حال دوستت چطوره؟-خوبه -ديشب تولدت بودابه سمتش برگشتمو گفتم: جدا؟-اره ديگه ..مريلا اينارو واسه همين دعوت كرده بودم اينجا-اي بابا مامان يه بار نشد يه تولد راستكي واسم بگيري .بابا عقده اي شدم ..يه موزيكي بادكنكي چيزي .همه غافلگير ميكنن شمام اينجوري منو غافل گير مي كنيد.صورتمو بوسيدوگفت-كيك كه بود..تولدت مبارك پسرم-من كه نبودم كيكو برش بدم -ديگه خودم به جاي تو اينكارم كردمبه شوخي گفتم: -اي بابا ..مامان اين وظيفه ي من بود.از غذاي ديشب چيزي مونده؟-خودت كه رفتي انتظار نداشتي مهمونارو بدون كيك روونه كنم كه..نه همش تموم شد-مامان تو كه مي دوني من كباب برگ دوست دارم يعني يكمم برام نذاشتي؟-نه پسرم-قيمه چي ؟ اونكه موند-نه ريختم تو ظرف دادم مريلا ببره ..چون سركار مي ره نمي تونست امروز نهار درست كنه-خوبه مهمونامون فقط مريلاو خانواده شو اون پسره نادر بود .حاج خانومم كه هميشه هست. (صداي نازك وپير) -بامن بودي ميعاد جانبا صورت خنده رو ..كنار اكواريوم نشسته بودو داشت به ماهي ها غذا مي داد.-سلام حاج خانوم-سلام به روي ماهت .بيا ببوسمت ديشب تولدت بود.-ارهرفتم سمتشو صورتمو بوسيدوگفت: كادوهاتو گذاشتن تو اتاقت-من چقدر مظلومم حاج خانوم ..تولدمم اينجوريهمامان-خودتو لوس نكن.صبحونه خوردي-نه ولي من الان بيشتر از هرچيزي به خواب نياز دارم .من رفتم بخوابم.بيدارم نكنيد-مگه ساعت ده كلاس نداري دانشگاه؟-وللش-اگه حذفت كردن نگي مقصر مابوديمدر اتاقمو بستمو ديگه جوابي ندادم.اخ مردم از ديشب ......بوي گند بيمارستان گرفتم ولي الان خواب واجبتره.با اين فكر كه اي كاش راستي راستي غذاي ديشب زرشك پلو با مرغ بود(همون غذايي كه به خانوم سلامتي دروغ گفتم داريم ديگه!!!)بدون توجه به بسته هاي كادويي شده چشمام روي هم رفت-----------===============--فصل سوم-ولم كنيد ..ولم كنيد بذاريد به حسابش برسم ياسين-ول كن ميعاد شر ميشه-اخه داره گنده تر از دهنش حرف ميزنه كيانوش-ببين ولتم كنن هيچ غلطي نمي توني بكنيدر حالي كه سعي مي كردم دستاي ياسينو مهرداد وفرزاد رو كه منو محكم گرفته بودن از خودم جداكنم گفتم: خودت مي دوني كه وجودشو دارم بي وجود..چندباري امتحان كرديكيانوش-ببين من جلوبنديتو مي ريزم پايين حالا ببين كي گفتم فرزاد-برو ديگه عوضي .مگه نمي بيني به زور گرفتيمشكيانوش-ايناهمش فيلمه .از خداشه كه شما نگه ش داريدديگه مجبور بودم.باكله زدم تو صورت ياسينو حواس فرزادومهردادم پرت شدو منم هجوم بردم سمت كيانوش..وقتي مشتو حواله ي صورتش كردم انگار تازه از شوك بيرون اومده باشه اونم به سمتم هجوم اوردو افتاديم به جون هم. ..فكر كنم ديگه خوردو خاكشير شده بوديم كه تونستن جدامون كنن..البته بيشتر اون صدمه ديد .چون صورتشو هدف گرفته بودم!!!كيانوش-ببين ميعاد يه كاري مي كنم پشيمون شي حالا مي بيني-بروبابا .. جفنگرومو برگردوندم كه بعداز اين همه مدت ژينا وزهرا رو ديدم كه مثل خيلي هاي ديگه تو پاركينگ دانشگاه با يه دخترديگه ايستاده بودنو مارو نگاه مي كردن!بعداز اون قضيه زهرا رو ديده بودم اما ژينا نه ياسين –خيلي نفهمي ميعاد .ببين بينيم باد كرد-ببخشيد .اخه اعصابمو بهم ريخت يهوفرزاد-تو مشكلت بااين چيه؟ بخدا در شانت نيست كه با كسي گلاويز بشي-هيچي بابااما در اصل يه خصومت كهنه از دوره ي دبيرستان باهم داشتيم اونم سردختري كه اسمش شفق بودومن باعث شده بودم شفق به كيانوش محل نده..من به شفق پيشنهادي نداده بودم اصلا علاقه اي هم نشون نداده بودم اما تو دهن كل بچه هاي دبيرستان اين حرف افتاده بود كه اين دخترخوشگله دوست دختره ميعاده ..از اونورم كيانوش عاشق دختره بودو شنيدن همين حرف باعث شده بود هرروز به بهانه اي باهام بجنگه كه البته منم كم نمي اوردم.حتي يه بار اينقدر عصباني شدم كه مي خواستم برم به دختره پيشنهاد دوستي بدم كه مريلا كه اونوقتا تازه نامزد كرده بودو ادم فضولي بود از جريان مطلع شدو نشست چندروز سرمو خورد تا منو پشيمون كرد.از اونوقت تا حالا هر بار رد ميشه بايد يه اظهار وجودي بكنه كه من بفهمم پشم نيست !دوباره به سمت ژينانگاه كردم كه ديدم دارن مي رن سمت دانشگاه .مهرداد-شانس اوردي اين پاركنيگ خارج از دانشگاس وگرنه الان كارتتونو گرفته بودندرحاليكه سعي مي كردم كمي لباسا وقيافمو مرتب كنم يادم اومدكه اقاي رحمتي مردونگي كردو با رحيمي حرف زدو كارتموازش گرفت. اگه اينبارم پام به حراست باز ميشد ديگه رحيمي رو نميشد اروم كردمهرداد-مگه مي خواي بياي دانشگاه؟-اره-ياسين-تابلوئه دعواكردي ..بروساعت بعد بيا-نميشه اگه امروزم نيام اين درسو حذف ميشمفرزاد-خوبه .فقط مشكل اينه بلوزت جر خورده-روش كاپشن پوشيدم ديگهمهرداد-زيپتو پس ببندزيپ كاپشنمو بستمو چهارتايي به سمت درورودي دانشگاه ؛ همون سردر ديگه! رفتيماستادخسروي تند تند درس مي دادو من حواسم همش پيش ژينابود.يعني برم ازش عذر خواهي كنم ؟ -اقاي حسيني؟شوكه شده گفتم: بله استاد؟-مي توني اين تمرينو حل كني؟-هان؟يه نگاه به تابلوانداختمو گفتم: بله مي تونم -خوب پس پاشو بيا .ماژيكو از دست استاد گرفتموديدم خيلي سخته با كاپشن مسئله ي به اين طولاني اي رو حل كرد.واسه همين فورا كاپشنمو در اوردمو رو دست راستم انداختم .تا با دست چپم بنويسم .خوب دست چپم ديگه!برخلاف هميشه كلاس تو سكوت عجيبي فرورفته بود.حتي استادم چيزي نمي گفت .از تخته فاصله گرفتمو يه نگاهي زود گذربه حل مسئلم انداختم .نه درسته مطمئنم-استاد درسته ديگه؟استادبا صورت متعجب بهم چشم دوخته بود.برگشتم ديدم بعضي ها صورتشون از خنديدناي اروم سرخ شده .نگارو رضوانه هم ابروهاشونو بالا پايين مينداختن ..يه نگاه به ياسين انداختم كه گفت: گندزدي ميعاد-واسه چي؟ استاد فوقش يه منفيه ديگه ؟ بابا من مطمئنم درست حل كردماستاد يه تك سرفه اي كردو گفت: بله درسته ..شما مثبت ميگيريد اقاي حسيني ولي اين بلوزتون خيلي پاره س .دعواكردي؟دهنم يهو باز موند.خيلي اروم سرمو پايين اوردمو به بلوز جرخوردم نگاه كردم.بعد دستمو پشتم بردمو متوجه شدم كه اونورم جر خورده وبا يه حساب دقيق .بچه ها الان مي دونن كه من زير بلوزم چيزي نپوشيدم ! يه دفعه كل كلاس از خنده منفجر شدو استاد براي اينكه كلاسو اروم كنه روي ميزش زدوبعدش به من گفت: بفرماييد بنشينيد.فوري كاپشنمو پوشيدمو در حاليكه از بي مغزي خودم حرص مي خوردم. به سمت صندليم رفتم كه استاد گفت: خسته نباشيد مي تونيد بريد.بچه ها هيچكدوم جرات نمي كردن چيزي بهم بگن ..فقط كافي بود يه چي بگن تا همه ي كاسه كوزه هارو ؛ روي سرشون بشكنم.بدون اينكه چيزي بهشون بگم ازشون جداشدمو خودبه خود پام به سمت دانشكده ي علوم سياسي كشيده شد..نزديكاي دانشكده بودم كه ژينا رو ديدم .يه دختره بور با قدي نسبتا بلند يه نيشخند بهم زدو بلند گفت: واي بچه ها همون پسري كه ژينا رو پس زدبا اين حرفش نظر خيلي ها حتي ژينا بهم جلب شد.مستقيم به صورت ژينا چشم دوختم .نفس نفس مي زدو معلوم بود با اين حرف حسابي حالش خراب شده.نميدونستم بايد چيكار كنم .سرجام ايستادم ..مغزم هيچ فرماني نميداد ...يعني برم بگم ژينا من اشتباه كردم .ببخشيد؟دوباره دختره بور گفت: نكنه بازم ژينا اويزونش شده بچه ها....اينم اومده بگه مزاحمم نشوبعضي ها خنديدناينبار يه دخترديگه گفت : ژينا اصلا لياقت اين پسره رو نداره .اين كجا وژينا كجا..اين پولداره ژينا چياب دهنمو قورت دادم ..ژينا روشو برگردوندو شورع كرد به دويدن كه فرياد زدم: ژينا يه لحظه ايستاد اما دوباره حركت كرد ولي فقط راه رفتن ساده .به سمتش دويدمو روبه روش ايستادم.جوري كه همه بشنون گفتم: ژينا من غلط كردم ...هيچكي مثل تو نميشه برام ..من دوستت دارمسرشو بالا اوردو با صورت خيس وچشماي پراز اشك كه حالا توش ميشد تعجبم ديد بهم چشم دوخت.-ژينا منو ميبخشي؟ تو خيلي خوبي...من اونبار با يه دختري اتفاقي اشناشدم گفتم تو حيفي كه با من باشي در حاليكه من بايكي ديگه م هستم ..براي خاطر همين اونجوري گفتم ..وگرنه من از همون بار اول دوستت داشتم..اون دختره رو هم دك كردم .حالا بازم فقط منو توييم درست مثل همون روز اينبارم فضاي محوطه ي علوم سياسي پر از سروصداشد.زهرا به سمتمون اومدو با لبخندگفت: ژينارو درك كن .دست ژينارو گرفتو با خودش برد.منم براي اينكه يه چيزي به اون دروغام اضافه كرده باشم گفتم: شب بهت زنگ مي زنم ...جون من اينبارديگه جوابمو بده.دلم برات خيلي تنگ شده عزيزميعني خودم مي خواستم از حرفام بالا بيارم.يه نگاه به دوروبر انداختمو ديدم نه خدارو شكر برادران زحمتكش نيستن .نفس عميقي كشيدمو يه نيشخند به اونايي كه با عصبانيت نظاره گر بودن انداختم.ولي ايول به خودم به اين ميگن جبران گندزدگي ...رفتم سلف غذا خوردمو يكمم حامدو سركار گذاشتم .وقتي از سلف بيرون اومدم با ديدن مهردادينا تو محوطه اصلي به سمتشون رفتمياسين-تو هم بله؟-چي رو بله؟-اين جريان دختر علوم سياسيه چيه؟ راسته؟-از كي شنيدي؟-فريدونو كه ميشناسي ؟-اره همون پسره رو مي گي كه پسر اون هيئت علمي است ديگهفرزاد-اره همون كه باباش هيئت علميه رشته علوم سياسيه ..همون اونجا بودو ناظر اون صحنه هاتا تهشو گرفتم به اين شانسم تف بندازم كه ديگه نداشته باشمش ..يارو خوبه هيكلش سه برابره منه ..خجالت نكشيده عين فشنگ اومده امار داده.مهرداد-ايول ..البته من قبلا از دهن نگار شنيده بودم اما مثل اينكه اونبار همون وقتي بود كه به خاطر يه دختر ديگه رفتي گفتي نمي خوامت اينبار گفتي دوستش دارياي خدا منو از اينجا بردار ببر اون دنيا كه اينقدر بدبختم ..اخه منو چه به دختر...راس راستي خودمم داره باورم ميشه بايكي بودمو ژينا رو به خاطر علاقه ي زيادو خيانت نكردن بهش پس زدم!!!فرزاد-خيلي دوست دارم دختره رو ببينم ..اسمشو چي گفت بچه ها؟ياسين-ژينايه لبخند زوركي بهشون زدمو همون جور روبه روي اون سه تا زنيكه ؛( ياسينو مهرداد وفرزاد ديگه )كه روي نيمكت نشسته بودم ايستادم ! ياسين- اونيكي دختره اسمش چي بود؟-كدوم؟-همون كه به خاطرش ژيناخانومو پس زدي؟-تينا ..اره اسمش تينا بود.اب كه از سر گذشت چه يك وجب چه ....چندوجب بود؟؟؟ من تو اينا مشكل دارم!!!مهرداد-خوشگلتر از ژينا بود؟-هان ..نمي دونم .فرزاد-ولي ايول خوشم اومد مثل بعضي ها نيستي كه با ده تا دختر همزمان باشيتيكه ش به ياسين بود كه ياسين گفت: عرضه دارم ..تو يه دونه شم نداريديگه داشتن با هم كل مينداختن كه مهرداد گفت: خفه بابا ...ايول ميعاد برو دختره رو بيار ببينيمش..فريدون مي گفت خيلي خوشگله .موهامو با حرص بهم ريختمو گفتم : وقت زياده اصلا چه لزومي داره شما ببينيدش فرزاد- غيرتي ..اووه بچه ها رگشو ببين چه جوري بيرون زده مهرداد-ولش كنيد بچگي عاشقه .ياسين –بد درديه نه ميعاد ؟ هميشه مي گفتي دستشويي داشتن بد دردي يه مي گم چرا يه مدته ديگه اين جمله ي اسطوره اي تو بكار نمي بري نگو عاشق شدي.فرزاد رو سينه ش كوبيدو گفت: بگردم ..بگردمهمونجور به سربه سرگذاشتناي اونا نگاه مي كردمو بوي گند ؛ خرابكاري جديدمو كه خيلي بيشتراز قبليه بود حس مي كردم..اخ خدا اين حاجي منو بزرگ كرد نتونست بمن ياد بده چي كنم چي نكنم...خداجون توهم كه يه جو عقل به من نداديديگه صبرنكردمو به سمت دانشكده رفتم ..چون تا ده دقيقه ي ديگه كلاس بعدي شروع ميشدجلوي سردر منتظر مامانم تنها ايستاده بودم كه مهرداداومد طرفمو گفت: بيا مي رسونمت -نمي خواد ..مامانم ميادياسينم به سمتمون اومدو گفت: پينوكيو تو نمي خواي فكري به حال گواهينامت بكني؟-مگه تو منو مي بري مياري؟-نه ولي بلاخره بايد دوست دخترتو ببري بياري! ضايس خودتم اويزون مامانتيمهرداد-دختره ماشين نداره؟-نمي دونم .چطور؟-اون تو رو ببره بياره.يه دونه زدم پشتشو گفتم: با من از اين شوخيها نكناياسين –ايول از ظهر تا حالا هرچي گفتيم بهت برنخورد اين يه قسمت برخورد .خوشم مياد مي دوني مرد يعني چيبا متوقف شدن ماشين مامانم كنار پياده رو ؛ روبه ياسين گفتم: شر و ور نگو..من رفتم بچه ها خداحافظدر ماشينو بستمو بدون اينكه به مامان نگاه كنم چشمامو بستم-عليك سلام اقا ميعاد-سلام-حالت خوب نيست؟-نه خوبم-پكري؟ -چيزي نيست .خستم(اره جون خودم .)-مامان-بله؟-مي خوام برم گواهي نامه مو دوباره بگيرم-نميخواد-چرا؟-اونروز پليس گواهينامتو گرفت تا جريمه بپردازي..ماشينتم توقيف كرد .حاجي هم رفت كه هم جريمه رو بپردازه هم ماشينتو بگيره .گواهينامتم گرفت.فقط همين..البته ماشينت يه مدتي زندوني بود ديگه-مامان جدي نمي گي-چرا جدي مي گم..منو حاجي مي خواستيم تا تو ادب بشي وسر عقل بياي ..گواهينامتم دسته حاجيهمحكم با كف دستم تو پيشونيم زدم ..اخ خدا چقدر من اسكولم .چقدر من ساده م!-پياده نميشي؟-كجا؟-رسيديم ديگهبه بيرون نگاه كردم راست مي گفت رسيديم ...بدون تشكر از ماشين پياده شدم .بلاخره بايد ادب ميشدن ديگه! مگه نه؟ منو اين همه مدت از ماشينم دور نگه داشتن ------====مامان-ميعاد اون تلويزيونو خاموش كن پاشو بيا شام بخور-نمي خورمحاجي-قهركردي؟ من براي خاطر خودت اينكارو كردم.-من باشما حرفي ندارمماني-ولش كنيد .گشنش بشه مياد-ماني ميام مي زنم تو سرت حالت بگيره هاماني-بيشين بينيم بابامامان-ماني -مامان تو هم فقط بلدي ازمن ايراد بگيري ..فقط هواي ميعاد رو داريمامان-من هواي تو رو ندارم؟ماني-نهحاجي-خانوم ول كنيد بذاريد تو ارامش شاممونو بخوريممامان-من بودم زير درخت گردو رو گود برداري كردم درخته بينوا خشك شد ؟من بودم كه توي -وايستا ببينم ..ماني تو اون درختو خشك كردي؟ حاجي-ماني از تو بعيدهمامان-اگه هواتو نداشتم كل كاراتو به حاجي وميعاد مي گفتمبا عصبانيت به ماني چشم دوختم ..اما اون بي خيال غذاشو كوفت مي كرد ..اين درخت گردوكنار پنجره ي اتاقم بود .من خيلي وقتا به عنوان پله ازش استفاده مي كردم!اما الان چوب خشكه وقراره بريده بشه ماني-راستي ميعاد؛ حاج خانوم ديده بود كه لباست جر خوردهحاج خانوم-من ؟ چي جرخورده؟كنترلو روي ميز پرت كردمو از سالن بيرون رفتم..يعني من اگه اين ماني رو سر جاش ننشونم ميعاد نيستم.حيف حوصله ي بچه بازي ندارم وگرنه كل اتاقشو به گند مي كشيدم ..بي شعور.---=====فرزاد-نميخواي شيريني بدي؟-سرچي؟ -اخه امروز ماشينتو اوردي... گواهينامتو گرفتي؟براي اينكه جوابشو ندم گفتم: اين چيزا شيريني نداره ..برو پيش ياسين ؛ چنددقيقه قبل اس ام اسشو ديدم كه واسه نداخانوم نوشته بود كه شب بياد رستوران پاليز -خوب اون به من چه-ببين فرزاد يعني اگه امشب خودتو به ياسينو دوست دخترش بندازي من تا سه روز پشت هم مي برمت همون رستوران.-نمي خواد تو ژينا خانومو به من نشون بده حله-من نمي دونم شماها مرضتون چيه كه مي خوايد اونو ببينيد.فرزاد-به اقا فريدونبه سمت فريدون برگشتم..داشت عميق نگام مي كرد-سلام بچه هابه زور باهاش دست دادم .فرزاد-فريدون اين ژيناخانومو به منو مهردادو ياسين نشون بده ..مي خوايم ببينيم اين ميعاد بعد از اين همه مدت كه نشست اينو اونو سركار گذاشت خودش عاشق كي شدهفريدون بلندخنديد.منم با عصبانيت تو چشماي فرزاد نگاه مي كردم كه فريدون گفت: اهان خودشه ..ژيناخانومنگاه اخمويي هم به فريدون انداختم كه گفت: بابا منو نخور ..غيرتي اي مي دونم همه فهميدن ..فرزادوياسين وحامد تو كل خوابگاه گفتن كه خيلي غيرتي اي.يعني من بگيرم اينو له كنم .با اون سه تا كله پوك .فرزاد رو شونم دست گذاشتو منو از اون حالت بيرون اورد- بابا سليقه ...اينبار ديگه واقعا دوست پسر سيندرلايي...دوقدم ازم فاصله گرفتو گفت:بي غرض مي گم يهو غيرتي نشي ها .ولي خيلي خوشگله ..اصلا فكرنمي كردم اينقدر داف باشه ..يعني ياسين ببينه فكش مي افته پايينسرمو برگردوندمو ژيناو يه دختر ديگه رو ديدم كه داشتن با هم صحبت مي كردن.فرزاد-نمي ري پيشش؟-نه ..بذار راحت باشهياسين –سلام بچه ها .فرزاد –سلام ..ياسين اونجا اون دختره رو مي بينيياسين –اي جان چه نازهفرزادشروع كرد به ابرو بالا انداختن واسه ي ياسين ..فريدونم نمي دونم چي شد كه گفت: من مي رم تا حراست نيومده! ياسين اما همينجوري حرف مي زد-يعني اگه از ندا نمي ترسيدما مي رفتم سمتش ببين چه خوشگله ..نديده بودمش تا الان..ايول هيكلشوفرزاد-ياسين جان خفه شو .ياسين –خودت گفتي اون دختره رو مي بيني كه نگاش كنمفرزاد يه نگاه با خواهش بهم كردو گفت: اون ژيناخانومه ديگهياسين دهنش باز موندو يه نگاهي به من كردو گفت: ژي نا خا نومفرزاد پريد جلومو گفت: چيزي نشده ميعاد اونكه نمي دونست دختره همون ژيناست .به خودت مسلط باشياسين اب دهنشو تند تند قورت مي دادو گفت : ببخشيد ميعاد ..يه حرفي بزن چرا ساكتي ..بخدا غرضي نداشتمنمنه؟ مگه چي شده ...اينا چرا اينجوري مي كنن! انتظاردارن دعوا راه بندازم ؟ باورشون شده من ژينا رو دوست دارم؟ خيلي خز بازي شده !اون فريدون ديوونه هم واسه اين گفت من مي رم تا حراست نيومده ؛ واقعا فكر كرد دعوا راه ميندازم؟يكمم فيلم بيام بدنيستاصدامو خش دار كردمو گفتم: ديگه تكرار نشهبعدم بدون توجه به جفتشون راه افتادمو صداي فرزادوشنيدم كه گفت: خاك تو سرت ياسينيعني من نامردم اگه اسم ياسينو ياسي و اسم فرزادو فرناز و اسم مهردادو مهرناز صدانكنم ..اخه اين چه وضعشه ..اينا چه شاسباخي ان. همون برم با كيانوش دوست بشم بهتره حداقل ازاينجور اخلاقا ندارهديگه نزديك ژينا رسيده بودم متاسفانه؛ اخه يكي نيست بمن بگه راه نبود از اينور اومدي كه مجبور بشي بازم فيلم بياي؟ اجبارا بايد يه خودي نشون مي دادم حداقل سلام! حتما اون دوتا شاسباخم نظاره گر بودنتا من به ژينا رسيدم دختركناردستيش رفتو ژينا تنها موند!! بله اينجاديگه كسي نيست اين جريانو ما رو ندونه !مجبوري رفتم جلوي ژينا وايستادمو گفتم: سلامدائما سرشو تكون مي دادواطرافو نگاه مي كرد خوب بمن نگاه كن ضايع!ژينا-سلام-خوبيد؟-ممنون-ميشه سرتونواينقدر اينور اونور نكنيد؟-خوب اخه معذبم-مي خوايدبرم؟خيلي سريع گفت: نه-كلاستون تموم شده؟-اره-مال منم تموم شده!خوب اين حرفم الان چي بود..بگم خداحافظ وبرم ديگه-مي خوايد تا جلوي سردرباهم بريم؟-اوهوماي خدامنو از اينجا بردار ببرزير خاك...اين چرا اينقدر خجالتي شده .ديگه حرفي بينمون زده نشد.از سردر كه بيرون اومديم نفس راحتي كشيدم.يه لحظه هردومون ايستاديم كه متوجه شدم ياسين وفرزاد پشتمون ميومدن!!! يعني من بايد برم بميرم ..غلط اضافي كردم 5 ترم اينارو اذيت كردم حالا دارن تلافي مي كنن.بلاخره بازم دور دور من ميشهبازم اجبار ..بازم اجبارخداخدامي كردم ماشين داشته باشه تا از هم جداشيمو اون دوتا شك نكنن..واسه همين پرسيدم: ماشين دارين؟-نهاه مي باره ديگه ..كلا بدبختي ميباره-مثل اينكه براي جلب نظر مردمو دور كردن شايعات مجدد بايد برسونمتونيه نگاه بلاخره بهم انداختو گفت: نمي دونم-بفرماييد پس بريم . بوي خاصي ميداد .نميشه گفت بوي عطر يا بوي ادكلن ..انگار بدنش بوي سيب مي داد.به اين فكر خودم خنديدم.يه نگاه بهش انداختم ..ساكتو صامت نشسته بود سرجاشو تكون نمي خورد .افرين عموجون همينجوري باش تا برسونمت.دوباره بهش نگاه كردمو گفتم: بابت اونبار متاسفم-نه اشكال نداره .شما جبران كردين-نه خوب ..بلاخره تا يه مدت مديدي شما اذيت شدينپشت چراغ قرمز بوديم كه كاملا به سمتش برگشتم ؛ يه لبخندكوچولو زدو گفت: اشكال ندارهمنم جواب لبخندشو دادمو ماشينو راه انداختم..الان مثلا بايد بهش پيشنهاد قهوه اي چيزي بكنم يا فقط برسونمش؟ من كه خسيس نيستم خوب مگه چي مشه فوقش رد ميكنه ديگه! اصلامگه من دوست پسرشم كه ميخوام بي غرض دعوتش كنم؟وللشژينا-مرسي همينجانگه داريد من پياده ميشم.-مي رسونمتون-نه بقيه ي راهو خودم مي رم ممنون-الان هوا نيمه تاريكه ..خوب نيست تنها باشيد.-نه من عادت كردم ممنون.پياده ميشم.ديگه گيرندادم كه نه ومي خوام برسونمتو اين چيزا ..خوب دوست داره پياده بشه ديگه!-ماشينو نگه داشتم .وقتي ميخواست پياده بشه يه لبخندعميق زدو گفت: مرسيدل دل مي كردم.نشده بودتا الان اگه بادختراي كلاس يا دختراي فاميل بيرون ميرم شب تنهاشون بذارم يا ازشون غافل بشم واسه همين گفتم: اگه اشكالي نداره شماره ي منو يادداشت كنيدو وقتي رسيديد خونه منو مطلع كنيد.دوباره يه لبخند قشنگ زدو شمارمو يادداشت كرد ورفتنمي تونستم انكار كنم كه واقعا خوشگله .حتي لبخنداشم قشنگترش مي كنه .خداجون يه جوري هردومون انداختيم خودمونو بهم اما خوب چيزيه .وقتي به خونه رسيدم مي دونستم كه تنهام .چون مامانو بابا وحاج خانوم رفته بودن يه سفر پنج روزه به اصفهان وماني هم رفته بود خونه ي خالم پيش آوش ..آوش سه سال از من كوچيكتربودو ماني با اون خيلي جور بود.با خيال راحت گيتارمو روي مبل گذاشتمو به سمت اتاقم رفتم .به اين مي گن زندگي ...يه خونه وكل امكانات دستت ..هركاري هم دوست داري مي توني بكني..اول از همه بعداز اينكه لباسامو عوض كردم حولمو برداشتمو به سمت حموم بزرگه كه تو سالن بود رفتم .كم پيش ميومد اينجابيام هميشه با حموم اتاق خودم سرمي كردم .درحمومو نبستمو همينجوري رفتم حموم كنم ..اصلا ادم وقتي خودش تنها باشه بايد قانون شكني بكنه .اهان ...-جان من كجايييييييييييييييي كجايييييييييييييييييييييي يييييي كه بي تو دل شكسته امممممممممممممممممممممممم ممخيلي غير ارادي هربار كه مي رم حموم اين ترانه تو دهنم مياد...اما بعدش با كمي تمركز روسي مي خونمو صداي اهالي خونه رو در ميارم .با روحيه ي شاد از حموم بيرون اومدم خوب يادمه يه سال پيش بودكه اونروزم همه مسافرت بودنومن اينجوري اومدم حمومو كلي بهم حال داد.شامم كه بي خيال .حوصله ي ظرف شستنو ريختو پاشو ندارم .واسه همين به يه كلوچه وابميوه اكتفا كردم.تلويزيونو روشن كردمو با ديدن سريال مسخره ي عاشقونه اي ياد ژينا افتادم..اوه اصلا يادم نبود..از پله ها به سرعت بالا رفتمو به سمت اتاقم رفتم..بله دوتا تماس ناموفق ويه اس ام اس به اين مضمون كه: سلام .من ژينام..تماس گرفتم برنداشتيد گفتيد خبرتون كنم كه رسيدم .مرسي بايچقدرم من نگران اين بيچاره شدم ..اصلا پاك يادم رفته بود..يه اس ام اس براش فرستادمو گفتم: ببخشيدسايلنت بود
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , فروردین 1392 - رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - رمان فریبا (فصل دوم) , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 104- رمان دروغ شیرین , ღ^ پاتوق رمان ^ღ , گنج رمان , دانلود رمان الکترونیکی | دانلود کتاب و رمان , مجله فان سی|عکس , اس ام اس , مدل » رمان خوانی ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/12 تاریخ
کد :46435

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا