تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان قایمکی (فصل سوم)


بعد از رسوندن رضوانه ؛ تازه چشمم به ساعت خورد.اخ اخ اخ ؛ چقدر دير شد .يعني مامانم واسم داره.
درحالي كه رو فرمون ماشينم ضرب گرفته بودم منتظر بودم چراغ سبز بشه .الان عمو اينا خونه ي مان .اره ديگه وقتي بابا مي ره پيشواز اونام بايد اينجوري كوتاه بيان ديگه ..اي كاش كوتاه نيانو با اينكه روبابام تعصب دارم اما عمو يه دونه بخوابونه تو گوش باباو بگه برو رد كارت ..دخترمم نمي دم..اي جان منم از خدامه اينو بگه وسد راهمو بردارم اگه خدابخواد.سروصداي توي خونه باعث شد بفهمم كه نخير ميعاد تو اگه شانس داشتي الان اينجا نبودي .تو فضا پيما داشتي فضانوردي مي كردي .در خونه رو اروم باز كردمو از تو اينه يه نگاه به سرو وضعم انداختم بعد كوله مو رو دوشم جابه جا كردمو سعي كردم پاورچين پاورچين به سمت پله ها برم كه ماني داد زد: مامان اومد...ميعاد اومدفوري به سمت ماني برگشتمو گفتم: زهرمار. مريضي؟ ماني-واسه چي دير اومدي؟ مامان خيلي عصباني يه.-برو رد كارتمامان با صداي اروم -به به اقا ميعاد ؛ مي خواستي الانم نياي .خجالت نكشيدي؟ من گفتم بيرون يه كار مهمي برات پيش اومده كه نتونستي فرودگاه بياي.حالام ياالله بيا سلام عليك كن.-برم بالا خستگي وسط حرفم پريدو گفت: بيخود .ادب حكم مي كنه كه بلافاصله بياي سلام عليك كني بعدا بري دنبال كارات .نه اينكه الان بري استراحت كني دوش بگيري بعد بخوابي بعدش بگي فراموش كردم مهمون داريم!امروز چقدر مامان پرچونه شده!!! يه شال سورمه اي ويه بلوز دامن ابي تنشه .نه خوبه خوشگل شدي.سرمو تكون دادمو به سمت سالن رفتم ..يه دفعه همه چيز به ذهنم هجوم اورد..چهره ي عمو ..اخلاق زنعمو...مهديس ...مهديسبابا وعمو كنار هم بالاي سالن نشسته بودنو عمو دستش دور شونه هاي بابا بود! عكس بندازم ازتون؟ اين حد همو دوست دارين واسه چي اين قدر دوري؟سمت ديگه حاج خانوم ويه زن جا افتاده كه خيلي تابلوبود زنعموئه نشسته بودن..زنعمو موهاشو رنگ گذاشته بود .مي گن بلوند ديگه؟يه شال قرمز كه باز گذاشته بود.پيشرفت كردي.پاشو ببينم لباساي كرم رنگت چه مدليهكنار شومينه هم دختري لاغر اندامو مو مشكي نشسته بود .فوري رومو ازش گرفتم .نمي دونم چرا؟-سلام به همگيبه سمت عمو رفتمو گفتم: سلام عمو جون ..خوش اومدين .عمو دستمو با محبت فشار مي دادومنم دستشو فشار مي دادم حالا ببينيم كدوم زورش بيشتره ..بذار صورتت كه قرمز شد مي فهمي .همونجورم دستشو تكون مي دادم يعني خيلي مسرورم.ولي ديگه ادامه ش خيلي بد ميشد .دستشو ول كردمو روشونه شو بوسيدم-چقدر بزرگ شدي ميعاد جان..مردي شدي .اصلا نشناختمتالان بايد چي مي گفتم؟-اختيار دارين شما چشماتون خوب ميبينه!!!عمو كمي با تعجب بهم نگاه كرد ..اره ديگه ريپ زدم -منظورم اينه كه ممنون لطف دارين ..شما هم جا افتاده شدين با لبخند سرشو تكون دادو گفت-ديگه پير شديم عمو جون.-موهاتونم ريختهبابا خندش گرفته بود .عمو دست به وسط سرش كشيدو گفت: ارثيه-خوشبختانه من به فاميل مامانم رفتم به من اين ارث نمي رسهعمو خنديدو من گفتم: برم يه خوش امد گويي هم با بقيه بكنمعمو وبابا سرشونو تكون دادنو دوباره به حالت اماده ي عكس گرفتن كنار هم نشستن.-سلام زنعمو .خوش اومدين.سلام حاج خانومزنعمو لطف نكرد از جاش بلندبشه.حاج خانوم- سلام پسرم-سلام مرسي .ميعاد جان .بزرگ شدي اما همونجوريه هنوز اخلاقت-خوب خوبه ديگه .شما هم بزرگ شدي اخلاقتونم هنوز همونجوريهزنعمو فوري حالت لبخندش جمع شد.يعني حالت صورتش عوض شد.براي اينكه حرفمو درست كرده باشم تا ناراحت نباشه گفتم: يادتونه هميشه بهم لواشك ميدادين؟ شما خيلي خوب بودين برعكس مامان كه لواشك درست نمي كرد شما حرفه اي بوديندوباره لبخند به لباش اومدو گفت: هنوزم يادته؟-اووه معلومه ..بازم درست مي كنين؟-اگه فرصت كنم اره.حاج خانوم-ميعاد جان يادته عارفه جون رو چي صداش مي كردي؟ -نه ...بعد رو به زنعمو گفتم : چيزي صداتون مي كردم؟زنعمو خنديد كه حاج خانوم گفت: به جاي زنعمو عارفه مي گفتي زنعمو لواشكي .درحال كه مي خنديدم به مهديس چشم دوختم .داشت نگام مي كرد .خندمو قورت دادمو كمي جدي تر از حدمعمول گفتم: سلام مهديس خانوم .خوش اومدينمهديس يه لبخند ارومي زدو گفت: مرسي اقا ميعاد .خوشحالم از ديدارتون بهش لبخند كوتاهي زدمو به مامانم كه داشت چاي تعارف مي كرد چشم دوختم .به سمتش رفتمو گفتم: مي خواي كمكت كنم؟ مريلا نمياد؟مامان-چرا واسه نهار ميان .تو كي كار كردي كه الان مي خواي خودتو لوس كني؟زنعمو خنديدو گفت: جوونن ديگه مي خوان خودشونو نشون بدنبعد با حاج خانومو مامان زدن زير خنده.رو اب بخندين .دلم برات سوخته واسه عيد اينقدر خودتو خسته كردي .به تو كمك نيومده.با خنده براي اينكه كم نياورده باشم گفتم: خوبه من اسباب خنده ي اين جمع شدم وگرنه كه سكوت بود.ماني-ميعاد بيا-هانمامان-برو ببين چيكارت دارهبه سمت اشپزخونه رفتم؛ماني داشت سالاد درست مي كرد ؛مامان بعد از مريلا چون دختري نداره از اون كار مي كشه-چيه؟-مهديس اينه؟-اره ديگه چطور؟-من نمي خوام زنت بشه .-نه بابا تو تصميم ميگيري؟نمي دونم مامانم از كجا يهو سر در اورد كه گفت:علف به دهن بزي خوش اومده-بز منم؟مامان خنديدوگفت: اره ديگه-پس تو هم مامان بزي مامان اخم كردو گفت: بي تربيت.مگه بد مي گم واسه جلب توجه خواستي خودشيريني كني-عجبا مامان شما چرا؟ خواهرش باعث مرگ دايي شد.تازه من دلم واسه تو سوخت كه از خيلي وقته استراحت نكردي.-به نظر من مهديس خيلي خانومه .با اينكه اونوربوده اما مودب وبا كمالاته .داره پزشكي مي خونهماني-من نمي خوام زن داداشم بشه.شما چون داره پزشكي مي خونه اينجوري ميگي .ايول .يه بار ماني طرف من شد .اي كاش سرتو كچل نمي كردم...اين اخلاق گندت خيلي وقتا باحاله!مامان-تو ديگه چي ميگييه خيار از تو سبد برداشتمو گفتم: مهديس بچه بود خوشگلتر نبود؟مامان-الانم خوشگله-ولي بچه بود خيلي خوشگلتر بودا-همينم از سر توي زبون دراز زياده .اگه باهاش حرف بزني مي فهمي كه چقدر با حجبو حياست.ماني-يه جوريه.من كه به دلم ننشستمامان به سمت ماني براق شدو گفت: واسه توكه نمي خوايمش -منم نمي خوامشمامان-چون تو قوه ي تشخيص نداري .اما به دل من نشستهاستينامو بالا زدمو با حرص نصفه ي خيارمو تو ظرف شويي پرت كردممامان-زنگو زدن؛ ميعاد برو درو باز كن بعدبيا تو سالن بدون اينكه چيزي بگم به سمت ايفون رفتمو با ديدن تصويرمريلاو بهروز؛ ايفونو زدم.مامان يه جوري حق به جانب حرف ميزنه كه اعصاب ادم بهم ميريزه .در اتاقمو بستموبا حوله به سمت حموم رفتم .بايد چيكار كنم ؟معلوم نيست دختره چطوري قاپشو دزديده كه خانوم همه چي رو از ياد برده .بي خودي فكر مي كردم مي تونم رو مامان حساب باز كنم .مامان از بابا هم بدتره .تو حموم بودم كه صداي درو شنيدم .-توحمومممحدثه-دايي بيا نهار -الان ميام .تو برو-باشهفوري از حموم بيرون اومدمو يه دست لباس معمولي پوشيدم .همه دور ميز مشغول خوردن بودن .يهو غذاي منم مي ذاشتين تو يخچال بعدا مي خوردم ديگه!مامان-اومدي ميعاد جان.بيا بشين عزيزمكنار حاجي يعني بابا نشستمو بي اشتها به غذاهاي متنوعي كه رو ميز چيده شده بود چشم دوختم.بابا-چرا نمي كشي؟-دارم فكر مي كنم چي بخورم يكم برنج كشيدم تا باخورشت قيمه بخورم .حوصلم نمياد دستمو دراز كنم ظرف سالاد وبردارم وسالاد بريزم واسه هم به زيتون رضايت بدم بهتره همه در حالي كه غذا مي خورن دارن با هم حرف مي زنن ولي من نيست كه خيلي باشخصيتم اصلا حرف نمي زنم .حاج خانوم با صداي نازك-ميعاد جان تو چرا امروز اينقدر ساكتي-دارم غذا مي خوردم .نميشه كه هم غذا خورد هم صحبت كردايول زدم به چندتا هدفحاج خانوم-ولي تو كه هميشه از همه بيشتر سر غذا حرف مي زنيحالا تو هم دست مارو؛ رو كن .اه بعد از نهار كنار شومينه نشستم تا مجله اي كه ماني جديدا خريده رو يه نگاه بندازم كه مريلا به سمتم اومدو گفت: چته امروز؟-هيچي-خيلي بدعنقي.تيكه ميندازي..از مهديس خوشت نيومده؟-نه-چرا خيلي خانومه كه-مگه من گفتم اقاست؟ خوب معلومه كه خانومه-ببين ميعاد بچه بازي هاتو بذار كنار .از ازدواج تو با مهديس به من چيزي نمي رسه اما اون كارخونه اي كه عمو وبابا با هم سهمن به تو ميرسه .تو ميشه صاحبه اونجا-سه دونگش ديگه؟-نه پس شش دونگش .خيلي توقعت بالا ئه ها-من نمي خوام قيمت زندگيم از شش دونگشم بيشتره چه برسه به سه دونگ-ببين ميعاد ؛ يه نگاه به همه بنداز.ببين امروز بابا وخانوم جون چقدر سرحالن .مي دوني بعداز مدتها من اولين باره كه برق شادي رو تو چشماشون مي بينم؟-تو كار نداري اينجا نشستي؟-نخير.هركي مشغول به كاري شد به من ديگه چيزي نرسيد-تو هم كه تنبل اومدي مخ منو بخوريمريلا كمي رو مبلش جابه جاشدو به سمت من اومدو گفت›: راستشو بگو كسي ديگه رو مي خواي؟-چرا اين فكر رو مي كني؟-اخه اصلا به مهديس اعتنايي نمي كني.واقعا دختر گل ودوست داشتني اي يه-دختر نديديدستشو گذاشت زير چونشو گفت: اِ تو ديدي؟ ميشه بگي كيه؟-تو هم ديدي .تو بيرون كلي ريختن .عين دختر نديده ها چسبيدين به اين .حتما چون پزشكي مي خونه-تو هم كه حرف ماني رو مي زنياز سرجام بلند شدمو گفتم: من مي رم بيرونمريلا-بشين زشته -زشت پيرزنه كه رژ لب قرمز مي زنهمريلا خنديدو گفت: خاك تو سرتشونه هامو بالا انداختمو از همون فاصله گفتم: با اجازتون من بيرون كار دارم بايد برم.قبل از اينكه مامان اينا بتونن پشيمونم كنن از قصد بلند گفتم تا نتونن كاري بكنن
  مريلا-ميعاد مامان ميگه كي برميگردي خونه؟-بهش بگو معلوم نيست.تا هروقت كه اونا از اونجا رفتنمريلا با اخم سرشو تكون دادو گفت: الو مامان جون ؛ ميعاد نمياد .مي گه هروقت عمو اينا رفتن برميگردهمريلا دوباره گوشي رو پايين اوردو گفت: ميعاد مامان ميگه دستش بهت برسه خفت مي كنه .مي گه ابرو واسمون نذاشتي -بهش بگو خوشم نمياد خونه بيام زوره؟مريلا-برو بابامريلا-مامان جون شما خودتو ناراحت نكن .من خودم يه جوري راضيش مي كنم.خداحافظدست به كمر به سمتم اومدو گفت: ميعاد اين مسخره بازي هاچيه؟؟تو از بچگيتم مهديسو دوس داشتي .مهديسم دوست داشت يادته؟ ببين اگه مامان به روي خودش نمياره من كه يادمه چقدر مي خواستيشو به خاطرش چيكارا كه نمي كردي-مريلا خواهشن شروع نكن-بيكاري الان؟-مي بيني كه-محدثه ماماني..اون سي دي بچگي هاي منو دايي رو بيارمحدثه-الان مامان-مريلا الان من دارم مسخره بازي درميارم يا تو؟ كه چي بشه؟-چي كه چي بشه؟-فيلمو ببينم كه چي بشه-كه يادت بياد چقدر مي خواستيش-بچه بودم .خر بودم نمي فهميدم .واسه چي بچه بازي هامو به رخم ميكشي..اقاجون من نميخوامش .اول فكر كردم تا ببينمش مثل بچگيها مي خوامش اما الان نمي خوامش ..زوره؟-به خاطر شادي بابااينا-يعني چي؟ مسخره من نمي تونم زندگيمو به خاطر ديگران بهم بريزم .شده از ارثم محروم بشم بازم نمي خوامشمحدثه –بيا مامانيمريلا-نمي خواد گلم.برو بذار سرجاشمحدثه-جودي ببينم؟مريلا-هزاربار ديديشمحدثه-سيندرلاچي؟مريلا-بيشتراز هزار بار-با دايي ميبينممريلا-نمي خواد بادايي سيندرلا ببيني .يهو هوايي ميشه .ميره دنبال يه دختر فقير خوشگل كه خيلي بدبختهبا اين حرف مريلا تمام حرفاي مهردادو ياسين تو ذهنم هجوم اورد..تو شدي دوس پسر سيندرلا..ژينا خانوم مثل سيندرلاسدستامو زير چونم گذاشتم كه با صداي محدثه به خودم اومدم .-دايي مامان ميگه سيندرلا نه ..باهم جودي نگاه ميكنيم-جودي چيه؟-جودي ابوت ديگه ..همونكه بابا لنگ دراز داره ..مامان بابا نداره .تو پرورشگاه از رومبل بلندشدمو گفتم: بسته ديگهمحدثه چندقدم عقب رفتو بغض كرد؛ موهاشو ناز كردمو گفتم: ببخشيد محدثه..با تو نبودم-مريلا من رفتممريلا-كجا؟ مي ري خونه؟ -نه..بيرون كار دارم .احتمالا مي رم شب خونه ي دوستام .مريلا-مزاحم اونا نشو.بيا همينجا .غذاي مورد علاقتم درست مي كنم-ببينم چي ميشه..فعلا-بيايا منتظرم.خداحافظتو ماشين نشستمو شماره خانوم فلاح رو گرفتم-سلام خانوم فلاح.حالتون چطوره؟ با مزاحمتاي من-سلام اقاي حسيني احوال شما..اين چه حرفيه فقط ديگه من تو كار شما موندم .-بهش بسته ها رو دادين؟-بله دادم اما نمي گرفت .ترديد داشت ؛ راستش اقاي حسيني شما با اين كارتون هواييش كردين .اون الان فكر مي كنه كه يه خانواده داره كه براش اون هديه هارو فرستادناب دهنمو قورت دادمو گفتم: اين بده؟-راستش ژينا از بچگي پيش من بوده .با اينكه الان بزرگ شده اما خيلي حساسه .خوب اون الان فكر مي كنه كي جز يه خانواده اين همه بهش لطف مي كنه..واين كه اونطور كه شما جريانتونو برام تعريف كردين اصلافكرش به شما نمي رسه كه شما دارين براش هديه مي دين-خوب اين خوبه .خيلي خوبه..من راحت تر مي تونم براش هديه بدم-مثل بابا لنگ دراز؟-چي؟-هيچي .همونطور كه گفتين من گفتم يه خانومي بسته ها رو دادو گفت كه يه نفر داده دستش تا به ما برسونه..اما دل تو دل ژينا نيست هرچندلحظه يه بار مياد يه سوال ميپرسهالهي قربونش برم -چيزي گفتين اقاي حسيني؟-نه..خيلي ممنون از زحمتايي كه ميكشين.بخدا خيلي لطف مي كنين-خواهش مي كنم پسرم .من خوبي ژينارو مي خوام اما امروز تو چشماش برق خاصي رو ديدم دلم براش سوخت.دوست ندارم اميد واهي داشته باشه كه يه پدرو مادري يا فاميلي داره .اخه مي دونيد كه هيچ كسي رو نداره-بله بله.به هرصورت ممنون-خواهش مي كنم پسرم ..كاري نداري؟-نه .خداحافظتون-خداحافظنفس عميقي كشيدمو ماشينو روشن كردم .تا چندروز ديگه عيد ميشد اما اصلا حال وروزم مناسب نيست .دلم واسه صداي ژينا تنگ شده ...اي كاش بازم دانشگاه باز بود تا مي ديدمش .از تو داشبورد عكساي اون روز برفي رو دراوردمو خيلي دقيق دونه دونه شونو نگاه كردم .نمي دونم تو نگاش چيه كه اينقدر منو جذب مي كنه ..اصلا چرا من دچارش شدم ؟مني كه يا از چيزي خيلي خوشم مياد يا خيلي به اونچيز بي تفاوتم ؟رو عكسش دست كشيدم .دوست داشتم عكسشو ببوسم اما يه چيزي جلومو مي گرفت ..يا غرور يا خجالت يا نمي دونم.---=====-خانوم سلامتي تورو خداديگه زحمت نكشين.من بعد از غذا ميوه نمي خورممهرداد-چاي كه مي خوري؟-خوب چاي اره مي خورمخانوم سلامتي-الان چايم ميارم-اي بابا من نيومدم مهموني كه اومدم اينجا پناه بگيرمخانوم سلامتي لبخند تلخي زدوگفت: من الان مياممهرداد-خري ها..بابا پول تو اون دختره ريخته ..عموت تيلياردر.مي دوني دختره چقدر ارث ميبره؟ -مهرداد تو هم به چه چيزايي فكر مي كنيمهرداد-واسه تو كه سيري پول بي ارزشه اما مي دوني همين پول چقدر تو زندگي مهمه ؟اون يارو كاوه كه اونور ابه؛ بعدشم مهري دختر واقعيشون نيست كه كاوه هم بشه داماد واقعيشون.مهديس واقعيه ..تو ميشي همه كاره ي عموت .اينو مطمئن باش..اصلا ديگه لزومي هم نداره ارشد شركت كني وقتي اونقدر پول داري .پامو رو پاي چپم انداختمو گفتم: درست .اما من دوست دارم با كسي باشم كه مي خوامش .حداقل يه كوچولو دوسش داشته باشمخانوم سلامتي در حالي كه سيني چاي دستش بودگفت: عشق هميشه لازمه ي زندگي نيست.اشتباه منو نكن پسرممهرداد رو به خانوم سلامتي گفت: مامانخانوم سلامتي-من يه بار تو تمام زندگيم اشتباه كردم .با همون اشتباهم سوختمبا تعجب به خانوم سلامتي نگاه كردم كه خانوم سلامتي رو به مهرداد گفت: مي تونم واسه ميعادجان بگممهردادفنجون چايشو به سمت لبش بردو گفت: بگو خانوم سلامتي سرشو با ناراحتي تكون دادو گفت: باباشو دوست داره .دوست نداره من بد بگم.منم بد نميگم فقط مي خوام بگم مي تونستم زندگي ديگه اي براي خودم رقم بزنم.دوست داري بشنوي ميعاد جانقندو تو دهنم گذاشتمو باسر تاييد كردم-شونزده ساله بودم كه عاشق پسر همسايمون شدم .اسمش مهرزاد بود .دوسال از من بزرگتر بود .خيلي وقتا با هم قرار ميذاشتيم ومي رفتيم بيرون .بعد از شش ماه دوستي من با مهرزاد؛؛ پسرعمه م امين اومد خاستگاريم .وضع زندگيشون خيلي با ما فرق داشت .شوهر عمه م ادم سرشناسي بود.خونه ي ما مثل خونه ي مستخدم اونا بود .از همون اولش شوهر عمه م منو دوست داشت .خودش دوتا پسر داشت .هميشه دختر مي خواسته .وقتي من به دنيا اومدم اون اسممو انتخاب كرد از اونجايي هم كه حرفش برو داشتو خيلي از خونواده ي ما سر تر بود همه حرفشو گوش كردنو اسممو گذاشتن مينا.با وجود اينكه خيلي فرهنگشون با ما فرق داشت اما اومدن خاستگاريم .شوهر عمه م مي گفت مي خوام مينا رو بفرستم اونور خانوم دكتربشه .مامان بابا وخواهربرادراي منم از خداشون بود كه من خوشبخت شم.من نه چشمم پول امينو گرفت نه قيافه ي مردونه وفرهنگ بالاو تحصيلاتشو..عشق چشممو كور كرد .جلوي عمه م اينا گفتم كه من با مهرزاد دوستمو اونو مي خوام.خودمو بدبخت كردم .با مهرزاد ازدواج كردم.هيچكس رضايت قلبي از ازدواج منو اون نداشت .با چشماي پر از خواهش مامانم كه مي گفت بله رو نگو ؛ بله رو گرفتم ..بعدشم روز به روز زندگيم سياه ترشد .كلي بلا سر زندگي نفرين شدم اومد .وقتي هم كه مهرداد يه ساله شد مهرزاد تصادف كردو قطع نخاع شد .منم كه يه روزي شوهر عمه م مي گفت مي خوام خانوم دكتر بشي ؛ رفتم تو بيمارستانو كاراي نظافتي اونجا رو انجام دادم.الانم چندسالي هست كه با ارثي كه ازپدرخدابيامرزم بهم رسيد .خرجمو در ميارم .يه مغازه كه توش لوازم ارايشي ريختم.از پدر مهرزادم كه فقط دودونگ يه خونه ي كلنگي 100متري رسيد .حالا هم كه با وامو سختي كشيدن تاز ه تونستم اين خونه رو بخرم .هيچوقت ندار نبودم اما هيچوقتم اون چيزايي كه داشتم كافي نبودن.خدارو شكر مي كنم كه فقط مهردادو دارم اگه بچه ي ديگه اي داشتم نمي تونستم زندگيمونو تامين كنم.مهردادم خيلي پسر قانعيه ؛ توقعاتش پايينه .خيلي وقتا كمكم كرده .حتي وامي هم كه از دانشگاه (وام دانشجويي) گرفته ؛ در اختيار من قرار داده .من هم زندگي خودمو سوزوندم هم زندگي مهرزاد.....دستشو به سمت ديوار بلندكردو گفت: عكس مهرزاده..خيلي خوش چهره بود .همه مي خواستنش..من نعيمه رو ديده بودم .اون دختره رييس شركت باباي مهرزاد بودكه عاشق مهرزاد شده بود ...ما خودمونو به پاي هم سوزونديم با اينكه هركدوممون مي تونستيم جداي ازهم زندگي خوبي داشته باشيم..تو هم اشتباه نكن پسرم .هرچي باشه مهديس هم گوشتته..خون هم ديگه تو رگاتونه .اونم خوب نباشه عموت خوبه-خانوم سلامتي شما حسابشو بكنيد كه با امين ازدواج مي كردين .شايد بعدها مشكلات ديگه اي تو زندگيتون به وجود مي اومد؟ من اعتقاد دارم اگه دنيا باادم نخواد بسازه هر كاري هم بكني بازم نميسازه .شايد اگه با امينم ازدواج مي كردين الان افسوس زندگي با مهرزاد ومي خوردينخانوم سلامتي نفس عميقي كشيدو گفت: نمي دونم .اما ادما خودشون زندگيشونو ميسازنن.خودشون سرنوشتشونو رقم ميزننمهرداد-خوب مامان جون من ديگه دارم از خواب مي ميرم .مي ذاري بريم بخوابيمخانوم سلامتي لبخندقشنگي زدو گفت: بفرماييد-شب بخير خانوم سلامتيخانوم سلامتي-بگي خاله راحت تر نيستي پسرم؟-شب بخير خاله مينامهردادمحكم زدپشتمو گفت: اينو رو نده مامان ..اين الان حالش روبه راه نيست وگرنه سواستفاده مي كنهدر اتاق مهردادو بستمو گفتم: داشتيم اقا مهردادمهرداد-ميعاد حرفاي مامانمو فراموش كن-مامانت چيز بدي نگفت-من هيچوقت دوست نداشتم كسي از مسائل زندگيمون باخبر بشه اما مامان تو رو خيلي دوست داره-مهرداد هركسي يه مشكلي داره ..باورت مي شه تصويري كه الان از مامانت تو ذهن من نقش بسته خيلي كاملترو قشنگتر از تصوير قبليه-كجا ميري؟-مي رم رو تخت ديگه-بكپ پايين..من اون بالام-عمرابه سمتم اومد كه گفتم:خاله كه واست جا انداخته بگير بميرديگه-اون جا ؛ جاي توئه .بپر پايينخواستم مثل مظلوما بيام پايين كه گفت: شوخي كردم همون جا بمير ماني-ميعاد اون مچ بندتو مي دي؟-الان؟؟ پنج دقيقه ديگه عيده ..بريم پايين-من زود ميام-برو برش دار..زودبيا پاييناز پله ها پايين اومدمو از تو اينه قدي يه نگاه به خودم انداختم..جين قهوه اي سوخته ..بلوزشيري وكت ست شلواربا يه شال گردن قهوه اي سوخته .كمي موهايي كه روپيشونيم ريخته بودو به چپ متمايل كردمو به سمت سالن اصلي رفتممريلا-كجاييد شماها؟ بيا بابا داره قران مي خونههمه دور ميز نشسته بودن.اين همه يعني خونواده ي خواهرم مريلا وعمو مصطفي وما وحاج خانوم.كنار حاج خانوم وروبه روي بهروز نشستم .بابا با صداي نسبتا بلندي قران مي خوند.3 دقيقه ي ديگه تا اغاز سال جديد مونده بود .بلاخره ماني هم اومدو كنار محمد نشست .يعني خاك تو سرش ..با اين تيپش وسركچلش .شده عين اين لاتابابا قرانو بستو گفت: براي سلامتي امام زمان (ع) صلوات .همه با هم صوات فرستاديم .-حاج خانوم ديگه داره سال جديد مياد يه دعايي واسه ماها بكنحاج خانوم خنده ي نمكي كردو گفت: ايشاالله همتون خوشبخت باشين .من بعداز سال تحويل يه داستان قشنگ براتون ميگمعمو-مادر جون بعدش مي ريم سر مزار بابا .نمي خواد شما زحمت بكشينخندم گرفت.اخه تو اين مدت اونارم با اون داستان هميشگيش داغون كرده .كم كم ثانيه هاي پاياني سال هم تموم شدو با انفجار گلوله ؟ انفجار توپ؟ سال جديد اغاز شد.بعداز گرفتن عيدي وروبوسي كردن با محارم ، حالا همينم مونده برم زنعمو ومهديسو ببوسم! سوار ماشينا شديم تا سر مزار اقابزرگ يا همون پدر بزرگ بريم .تو خيابون از بابا وعموو بهروز سبقت گرفتم .ماني هم تو ماشين من بودو دائما سوت مي زد .ارامگاه مرده ها پر از ادم بود .بابا بريد خونه هاتون ..اصلا بريد اونطرفتر امامزاده اي مزار شهدايي .اينجا چرا؟حالا البته اين نظر منه.مامان-ميعاد به جاي اينكه اينو اونو نگاه كني بيا اين شيريني ها رو پخش كن-بده ماني-ماني داره ميوه پخش مي كنهمحدثه –ماماني من..منم پخش كنممامان-تو كوچولويي جيگرمظرف شيريني رو از دست مامان گرفتمو اول به سمت عمو اينا گرفتم.وقتي به مهديس تعارف كردم با لبخندنمكي گفت: نميخورم ميعاد .مرسي -خواهش مي كنم-------=====عمو همه رو به صرف شام دعوت كرد البته با توافق همه ؛ شامو گرفتيم تا خونه بخوريم .اي بابا من مي خوام بشينم رستوران بخورم .مشكليه؟طبق خواسته ي حاج خانوم يه سفره ي بزرگ رو زمين پهن كردنو وسايلو چيدن روش.بهروزم قرار بود بعداز ظهر واسه ديدن خانوادش بره شمال كه پس فرداش بياد مهموني .اين مهموني ؛ به مناسبت ورود عمو ايناس كه من كاملا باهاش مخالفم .البته مزيت اينه كه مهموني تو خونه ي تازه خريداري شده ي عمو برگزار ميشه .-عمو مرسي-خواهش مي كنم ..همگي ببخشيد اگه كم وكسري بودبابا-نه داداش .خيلي اين نهار به من چسبيدحاج خانوم-ميعاد جان؟-بله حاج خانوم-نمي خواي بري تو باغ با نامزدت قدم ب
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 129-رمان قايمكي , فروردین 1392 - رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , گنج رمان , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 104- رمان دروغ شیرین , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 11- رمان آوای بی قراری , ღ^ پاتوق رمان ^ღ ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/12 تاریخ
کد :46434

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا