تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان قایمکی (فصل چهارم)


تو اين روزا بابا دائما يه كتاب دستش ميگيره ؛ يه گوشه از سالن ميشينه ؛ مي دونم كه اصلا حواسش به كتاب نيست چون حتي يه ورقم نميزنه .مشخصه كه داره به من فكر ميكنه .فقط منتظرم منو احضار كنه وباهام حرف بزنه.
مامانم كه از لحظه اي كه به خونه برگشتيم تا همين الان كه يك هفته گذشته ؛ يه كلمه باهام حرف نزده وقهر كرده.
نفس عميقي كشيدمورو به ماني گفتم: حركت كن .نوبت توئه
ماني مهره هارو بهم ريختو گفت: خسته شدم .درس دارم
تك خنده اي كردم : تو ودرس؟ شوخي ميكني
ماني-بااينكه قصه حاج خانوم تكراري بود اما دلم واسه قصش تنگ شده
-من نميدونم اون از دست من ناراحت شده .بامامان اينا چه مشكلي داره كه اينجا نمياد
شونه هاشو بالا انداخت:دختره خوشگله؟
-بگي نگي
-بگي نگي؟يا اره يا نه ديگه
-چندسالته الان ماني؟
-15 سال چطور؟
-هيچي همينجوري .ميخواستم ببينم بزرگ شدي؟ عقلت قدميده؟
-بيشين بينيم بابا
-حالا كه تو اين گيرودار هيچكس نيست تا تكليف منو معين كنه وباكسي هم نميتونم حرف بزنم.تو شدي تنها همكلام.اصلا فكرشونميكردم به روزي برسم كه با كوچيكترازخودم بشينم دراين مورد حرف بزنم
يه دست به سرش كه تازه موهاش دراومده بودن زد-از من ميشنوي به بابا بگو.اون به پولو پله گير نيست
-نميدونم .
-برو بگو مي خوام باهات حرف بزنم.اون راضي ميشه .باباهميشه به اينجورجاهاكمك مالي كرده .اصلا بهش حاجي ميگن .كلا خيلي تو اين موارد دل رحمه
-نه بابا .يعني تو ميگي بابا راضي ميشه؟
-من اينجورشناختمش .تو چي؟
-من شك دارم .تا الان اين مورد پيش نيومده
بابا-ميعاد من ميرم تو اتاقم تا ده دقيقه ديگه بيا اونجا
ماني-تحويل بگير
چشمامو تيز كردمو به مهره هاي شطرنج بهم خورده چشم دوختم
ماني-اگه زرنگ باشي راضيش ميكني
از سرجام بلندشدم: ببينم چي ميشه.
بابا با ديدن من عينك مطالعشو از روچشماش برداشت .قاب عكس كوچيك دايي رهام تو دستش بود.
-ميتونم بشينم؟
بشين
روبه روش نشستموسعي كردم به خودم مسلط باشم.
بابا-رهامو خيلي دوست داشتم .وقتي مرد .مادرجونو پدرجونتم زود مردن.تنها پسرشون بود .اخرين بچشون بود.اونموقع ها كه هنوز خودكشي نكرده بود دوست داشتم كه تو درست مثل داييت بشي .همون اندازه مودب وشيرين زبون وبا استعداد.هرچي ميخواست رو به دست اورده بودجز مهري .وقتي فهميد مهري رواز دست داده خودشو كشت. بعداز خودكشيش ديگه نخواستم مثل اون باشي .عموت در حق داييت ؛ كسي كه مثل پسرم بود بدي كرد.من كدورتي ندارم .مادرت بخشيده.من كه كاره اي نيستم .اما دلمم راضي نيست كه با مهديس ازدواج كني.نميدونم چرا! من هيچ حسي نسبت به ازدواجت با مهديس ندارم .
با اين حرفش سرمو بالا اوردمو بهش چشم دوختم .تسبيح دونه درشت ياقوتشو تو دستش داشت.به اون نگاه ميكرد.
اين دختره ؛اسمش ژينا بود؟
-بله بابا
-من ميتونم ببينمش؟
يه لبخندپررنگ رولبم نشست : چرا كه نه.حتما
-ادرس پرورشگاه رو ميدي؟
برگه وخودنويسي جلوم گذاشت .بعد ازاينكه ادرسو به دستش دادم گفت: من با پرورشگاهي بودنشو ؛ ضعف ماليش كاري ندارم .اما بيش ازاندازه به اخلاق وتربيتش وخانميش اهميت ميدم.اگه اينا رو داشته باشه من حرفي ندارم
يه لبخندگوشه ي لبم نشست: بابا فقط نفهمه كه از طرف من هستين .
-نه
-ميتونم برم؟
-اره ..راستي خبر داري كه امشب تولد محدثه ومحمد؟
-اره .كادو هم خريدم
-اگه ميتوني برو پيش مريلا شايد به كمكت نياز داشته باشه.مامانتم با خودت ببر
-باهام قهر
-تو حاضرشو من راضيش ميكنم
با خوشحالي از اتاق بيرون اومدم.ژينا اونچيزايي كه مدنظر بابا هستو داره .تيپش بدك نيست .از اون روزي هم كه بهش گفتم مانتوي بلندتر از اين نداشتي ديگه نه اون مانتو يشمي رو پوشيده ونه مانتوي كوتاه ديگه اي رو.....خداجون ايول .
يه مشت دختربچه وپسر بچه اون وسط ميرقصيدنو همه به كاراشون مي خنديديم .از اون بدترنادرم بود .شكمش از زير بلوزش بيرون اومده بود.حواسم بود كه به جاي اينكه مثل بقيه بچه ها بره اونوسط ادااطوار دربياره وبرقصه همش ميوه وشيريني تو دستشه وتندتند ميذاره تو دهنش .لپاشم بخاطر دهن پرش باد كرده بود .يه موزم از تو جيب شلوارش زده بود بيرونو خودنمايي ميكرد.
مريلا-كجايي؟ تو باز به اين بچه ي بيگناه چشم دوختي؟
-اين كجاش بيگناهه؟ الان ميخوره دودقيقه ديگه ميشه راسو
با صداي خنده ي مهديس سرمو چرخوندم.اين كي اومد؟
مهديس-بچه ي بامزه اي يه
-نه بابا .فقط بلده بخوره.روبه مريلا ادامه دادم: مامان باباش اومدن؟
مريلا-نه .اگه توجه كني ميفهمي كه فقط بچه هاي فاميل با پدرو مادراشون اومدن .مامان باباي بقيه ميان دنبالشون
-مشتاقم مامان باباشو ببينم
مريلا-مهديس جون بشين چرا ايستادي؟
مهديس-نه من ميرم پيش مامانم
مهديس كه رفت مريلا با اخم بهم گفت: بي ادب .اون اومد پيشت .تو چرا بي محلي كردي؟
-مگه من صداش كردم بياد پيشم ؟
-------=========
موقع برگشت به خونه ؛ بابا رو به مامان گفت: من به داداش گفتم كه مي خوام راجع به دختره تحقيق كنم
مامان-اخه چرا؟ من نميدونم تو چه جوري مي توني دختري رو كه تو
بابا ميون حرف مامان افتاد: همه ي بيچاره ها ومظلوما هميشه بايد همونجوري بمونن؟ مگه قران خدا عوض ميشه اگه من بخوام يه دختري كه محبت نديده رو عروسم كنم؟ من اين قضيه رو قبول ندارم كه همه ي ازدواجا بايد با هم طبقه ي هم صورت بگيرن.پس اون بدبختي كه سقف بالا سرش نداره ودلش پاكه تا ابد بايد اونجا بلرزه ؟
مامان جواب بابارو نداد .در عوضش گفت: داداشت ناراحت شد اره؟
-من احساس كردم ناراحت شد.اما زود قبول كرد .دخترش كه دستش نمونده .گفت خودشم اگه من راضي باشم مي خواد در مورد دختره تحقيق كنه .منم ادرس پرورشگاه رو دادم.
-دختره رو دستش نمونده اما اون روز داداشت تو جمع فاميلو اشنا گفت كه قراره به زودي با ميعاد ازدواج كنه
-بي فكري داداشمه.من نمي دونم ؛ فقط مي دونم كه داداش مخافتي نكرد.
-منم مي خوام دختره رو ببينم
چشمام درشت شد.اي خدا همه مي خوان ژينا رو ببينن.
بابا از تو اينه گفت: شما دوتا ساكتيد؟
ماني-داريم ميبينيم حرفاتون به كجا ميرسه
بابا-به نظرت به كجا رسيده؟
ماني-فعلا كه خوب بوده
بابا از تو اينه با محبت بي سابقه اي بهم نگاه كرد .مامان گفت: ادرس بده منم مي خوام ببينم كيه كه باعث شده ميعاد تو روي همه بايسته .
سرمو انداختم پايين ويه اس ام اس خالي واسه ژينا فرستادم! اصلا نميدونستم بايد چي بهش بگم .اوضاع داره خوب پيش ميره وهمه شو مديون حاجي ام .واقعا مردِ نه تو حرف بلكه تو عمل .
-===
ياسين-پس يادت نره جزوه تو بياري ها
ريموت ماشينو زدم: چندبار گفتي .نفهم كه نيستم ميارم واست .ميذاري سوار شم يا نه؟ خيس شدم
-خوب سوار شو.
باهاش دست دادمو سوار ماشينم شدم .اب وهواي اين شهرم مثل ادماش دمدميه .صبح افتاب تابستوني اونم تو بهار ميخورد فرق سرم ؛ تازه تشنه هم شدم اما حالا چي ؟بارون به شدت ميباره واز سرماي هوانميشه فرار كرد .شايد به خاطر كوهستاني بودنشه .ولي هرچيه خيلي مزخرفه .
سيستم پخشو روشن كردم.صداشو كم كردمو سرعت وبالا بردم .نزديكاي چهارراه ...بودم كه احساس كردم ژينا زير سايه بون روزنامه فروشي ايستاده.سرعتمو كم كردمو لاينو عوض كردم .خودش بود.فقطم يه مانتو تنش بود .اخه دختر تو كه ديگه اب وهواي اينجارو ميشناسي چرا پيش بيني نميكني كه اينجوري ميشه
جلوي كيوسك روزنامه فروشي توقف كردمو براش بوق زدم.
سرش همونجور پايين بود.دستاشو بغل زده بودوتو عالم ديگه اي بود.دوباره بوق زدم اما محل نداد.حتما فكر كرده مزاحمم.شايد واسش مزاحم باشم ؟ بااين حال پياده شدمو به سمتش رفتم
-سلام
بدون اينكه سرشو بالا بياره گفت: سلام
-چندبار بوق زدم حواست نبود .سوارشو ميرسونمت
-نه مرسي .الان بارون كم ميشه
-كم ميشه اما خودت ميدوني كه حالا حالا قطع نميشه .بيا بريم
-نه مرسي .شما بريد
-اي بابا خيس شدم .مريض شدم تقصير توئه .بيا ديگه
محل نداد.خودت خواستي
دستشو گرفتمو دنبال خودم كشوندمش
-ولم كن
-عمرا
-تونامزد داري خودت گفتي نميتونيم باهم باشيم اينكارا يعني چي؟ چرا برگشتي؟
-تو به ايناش كاري نداشته باش
ديگه نزديك ماشين بوديم كه ديدم نمي تونم بكشمش .برگشتم عقب ديدم با اون يكي دستش ميله ي ايستگاه اتوبوسو گرفته .
خندم گرفت.
-عجبا .چرا اذيت ميكني.مي خوام برسونمت گناه كه نميكنم
-دستمو ول كن
خودبه خود اعصابم بهم ريخت .دندوناموروهم ساييدمو بدون اينكه دستشو ول كنم به عقب برگشتم..با خشونت دستشو از ميله جداكردمو دوتا دستشو از مچ محكم تو دستم گرفتمو در ماشينو با دست ديگه م باز كردم.
-جيغ ميزنم
-الان داره بارون مياد .هيچكس مثل منو توي ديوونه اينجا نيست .تا دلت ميخواد جيغ بزن
به زور تو ماشين هلش دادموفوري سمت در راننده رفتم .
شدم عين موش اب كشيده .ژينا از منم بدتربود .كل لباساش خيس
بدون توجه به اوضاع پوليورمو در اوردمو شوتش كردم پشت.يه تيشرت سورمه اي تنم بودكه استيناش كوتاه بود . بخاري هم روشن كردم.
-اگه مريض شدم حالتو ميگيرم
-من گفتم سوارم كنيد؟اصلا اين چه رفتاريه ؟ چرا دست از سرم برنميداري؟
خودمو به اون راه زدم
-امروز اگه اشتباه نكنم كلاس نداشتي .اينجا چيكار ميكردي؟
روشو اونور كردو جوابمو نداد.
-اين يعني به تو چه؟ من خيلي از اين جمله ي به تو چه بدم ميادا
-رفته بودم خونه ي دوست زهرا
-قابل اطمينانه؟
تند به سمتم برگشتوبا چشماي درشت شده بهم زل زد.اي جان چه ناز شده .كلا خيسم باشه خوشگله .شالش به سرش به حالت بامزه اي چسبيده بود.
روشو برگردوند.
-با اينكه خيسيم بريم رستوران يه چيز گرم واسه عصرونه بخوريم؟ اشي حليمي قهوه نسكافه
-نه
-دوس ندارم دعوتمو رد كني
-منم دوست ندارم به كسي خيانت كنم
-اي بابا فراموشش كن
-ماالان خيسيم من الان تو پرورشگاه كلي كار دارم .ديرم برم با اين لباسا سرماي شديدي ميخورم
-يعني يه وقته ديگه كه اين شرايط نباشه مياي ؟
با بند كيفش بازي ميكرد: نه
-من هوس ذرت مكزيكي كردم
-
دوباره گفتم -اونجا يه كافي شاپه
ماشينو نگه داشتم .
بريم پايين
ژينا-من نميام .گفتم زشته اينجوري تمام لباسم به تنم چسبيده .دوس ندارم اينجوري
سرموپايين تر اوردمو براي اولين بار دقيق به هيكل بي نقصش نگاه كردم.راس ميگه منم وقت گير اوردما .خوب گفتم تا تنور داغه نونو بچسبونم .هميشه كه ژينا پيشم نيست
خودبه خود اخم كردمو گفتم: راس ميگي .همينجا بمون الان ميام
با دوتا ذرت مكزيكي به سمت ماشين اومدم.داشت نگام ميكرد ولي روشو ازم گرفت.بذار زنم بشي ...
-بفرماييد
-مرسي نميخورم .
-واست خريدم
-نميخورم
-اعصابمو بهم نريز .گفتم بگير
به زور ازم گرفتو كم كم مشغول شد.
اين ترانه كه داره پخش ميشه رو دوس داري؟
-اره خوبه .
-چي بيشتر گوش ميدي؟
-اووم خوب هرچي خوب باشه وبه دلم بشينه .ايراني خارجي فرقي نميكنه .اما يه خواننده رو بيشتر از همه دوس دارم
-كي؟
- يوليا ساويچاوا
-نميشناسم .كجاييه؟
-روسي
-هووم .ميفهمي روسي؟
خنديدو سرشو به حالت نه تكون داد.
براي اينكه بيشتر خيس نشه .درست جلوي پرورشگاه نگه داشتم .راضي نبود اما خوب ؛ ديگه ديگه .

درماشینو داشت میبست که گفتم: ژینا
بدون اینکه جوابمو بده بهم نگاه کرد؛ خیلی زود سرشو به سمت دیگه ای کج کردونگاهشو ازم گرفت .
-می خواستم بگم که بهم فکر کن ، یه گوشه از قلبت واسم جا باز کن .یه جای دائمی
سرشو با تعجب به سمتم برگردوندو با چشمای متعجب بهم خیره شد.
هنوز دروکاملا نبسته بود.رنگ متعجب نگاهش عوض نشده بود که پامو روگاز گذاشتموازش فاصله گرفتم.خم شدم ، دستمو درازکردمودرماشین که واسه خودش بازو بسته میشد بستم.حالا دیگه سرمای هوا هم نمی تونست خنکم کنه..داغ داغ بودم .خیلی داغ ...اصلا واسه چی از ژینا خوشم اومد .چرا ژینا؟
پاهامو تو بغلم جمع کردمو به رودخونه ی روبه روم زل زدم .مهردادونگار پاهاشونو تو اب گذاشته بودنو باصدای بلنددرحالیکه میخندیدن بهم اب میپاشیدن.
مهرداد-چته میعاد؟ پاشو بیا بازی
-حوصله ندارم .
نگار-ولش کن مهرداد، خیلی وقته اخلاقش عوض شده .
-می خوادبشه دوست پسرسیندرلا ولی نمیشه .
نگار-همون پینکیو بودن بهتره میعاد خان.سیندرلارو بیخیال .
مهرداد-اذیتش نکن نگار.سیندرلاتو قصه هاست .وگرنه منم دنبالش می رفتم .
نگار دوقدم بلند تو اب برداشتو فاصلشو با مهردادکم کرد.محکم با مشت زد روسینه ی مهردادو گفت: من سفیدبرفی تو ام .سیندرلا به درد نمی خوره .هیچی نداشت ، سفید برفی کلی ثروت داشت .شاهزاده بود.
با این حرف نگارخودبه خودلبام رو هم جمع شد، پاهامو محکم تر تو بغلم گرفتم .مهرداد نگار رو تو بغلش گرفت.با اه بلندی سرمو پایین انداختم .
رضوانه-اه می کشی .نگران نباش خیلی زود تو هم بهش می رسی ومی تونی بغلش کنی
سرمو به تندی به عقب برگردوندم، رضوانه بود ، یه چوب بلنددستش گرفته بود و رو چمنا میکشید.
-اینجا چیکار میکنی؟
-زنگ زدم نگار ، گفتش اینجایین .منم اومدم .
-الان کجا میری؟
-می رم از تو ماشین پُپ بیارم.میخوری؟
-اگه انگورباشه
-برات انگور خریدم.
به رودخونه نگاه کردم.معلوم نبود مهردادونگار کجا جیم زدن .خندم گرفت .اگه دل ودماغی واسم مونده بود حتما می رفتم اذیتشون می کردم .
------------
==
سکوت بینمون نمیشکست .به قیافه ی درهم بابا نگاه کردم .دوهفته ازتموم شدن امتحانا میگذشت خیلی از روزی که ادرس ژینا رو واسه تحقیق ازم گرفتن میگذره ، حالم از این سکوتای بیخودیشون بهم می خوره .از طرفی دلم برای ژینا تنگ شده نمیدونم واسه چی هرچی میرم جلوی پرورشگاه تا ببینمش .نمیبینمش.گوشیشم خاموشه وهمه ی اینا حالمو بدکرده .
نمکدونو از رومیز برداشتمو با حرص نمکاشو کف دستم ریختم
مامان با تیزی وجدیت به بابا نگاه می کرد.
-نمی خوای چیزی بگی حاجی؟
-چی؟
-در مورده اون دختره ..بهش بگو وکارو تموم کن.از کیه داری واسه گفتن این حرف دست دست می کنی
اب دهنمو قورت دادمو گفتم: مگه چی شده ؟ خوب بگید بدونم دیگه
بابا سرشو چندبار تکون داد اما چیزی نگفت تا بلاخره مامان گفت: هم من هم بابات اونو دیدیم .البته نرفتیم جلو..در اینکه دختره زیبایی یه هیچ شکی نیست .اما
-اما چی؟
-تو می دونی که با سوپری محلشون دوست بوده ؟باهم رابطه داشتن ؟
-چی؟؟
-با سوپری محلشون دوسته...اسم پسره دانیال
با خشونت از رومبل بلندشدمو گفتم: عمرا
مامان-بشین سرجات میعاد.اون دختر با اون پسر رابطه داره .ما برای اینکه تحقیق کنیم همون اولش رفتیم پرسو جو کردیم .تازه پسره کلی هم ناراحت شد ، چون گفت دختره به من قول ازدواج داده
-ژینا هیچوقت اینکارو نمی کنه ..امکان نداره مامان .
مامان-ببین میعاد اون یه غریبه س .پدرمادر بالای سرش نبوده معلوم نیست چه جوری زندگی کرده .چه جوری خرجشو در میاره از کجا معلوم با
منظورشو فهمیدم با عصبانیتو پرخاش گفتم: ببین مامان حق نداری بهش تهمت بزنی .اون داره تو پرورشگاه کار می کنه پول در میاره .شما سرووضعشو دیدی چه ساده س؟ لباسای مارک تنش دیدی ؟ارایش زننده ازش دیدی؟ بد راه می ره ؟ چرا به دیگران تهمت ناروا می زنی؟
سرجام نشستمو محکم سرمو لای دستام گرفتم: سرم داشت از درد منفجر میشد.با دستی که رو شونم گذاشته شد، سرمو بالا گرفتم، مامان بود .یه لیوان اب به سمتم گرفته بود.لیوانو پس زدمو گفتم: نمی خوام
مامان-حاجی تو یه چیزی بگو.بچه ما از تو بزرگتریم بدیتو نمیخوایم تو بافت این شهرمی دونی چیاکه نمی گذره؟ تو عشق کورت کرده .بار اولته مستقیما با یه دختر طرف بودی اینجوری شدی .زود یادت می ره
بی اعتنابهش سرمو به مبل تکیه دادمو چشمامو بستم.صدام گرفته بود .با ناراحتی گفتم: دروغ گفتن بهتون .اون اینجوری نیست
بلاخره بابا به حرف اومدو گفت: فقط این نیست میعاد
با تعجب بهش نگاه کردم.
بابا-عموتم تحقیق کرد اونم از دانیال گفت.گفت چندتا از پسرای محلم راجع بهش چیز خوبی نمی گفتن .از طرفی
با حالت شلی به بابا نگاه کردم .قیافم دگیه زار بود.
مامان-ادامه بده حاجی.بگو تا تموم بشه
بابا-استغفرالله ...از طرفی عموت واسه کمک به پرورشگاه پنج میلیون پول نقدمیده که مدیر پرورشگاه پولو میده تا اون دختر ببره بریزه تو حساب پرورشگاه که دختره پولو میگیره می ره حاضر میشه بره بانک.وقتی برمیگرده می گه پولو دزد زده .گریه هم می کرده .عموت هنوز اونجا بوده تا بچه ها رو ببینه که یکی از هم اتاقیهاش تو پرورشگاه ، میاد میگه فکر نمی کردم اینقدر پست باشی من نمی دونستم این پوله چیه وساکدستی پولو نشون میده ومی گه ژینا قبل از رفتنش اونو زیر تختش گذاشته وهاله شک کرده که چی بوده ووقتی سروصدامیاد که پول گم شده می ره زیر تختو میبینه ومتوجه کیسه پول میشه
چشمام میسوخت .خود به خودلب پایینم شروع به لرزیدن کرد.با صدای گرفته ولرزون که خودمم به زور میشنیدم گفتم: باورم نمیشه ژینا دزدی کنه اون ، اون اصلا
از سالن پذیرایی بیرون اومدمو با سرعت به سمت اتاقم رفتم .حتی صدای محکم کوبیدن در اتاقمم باعث نشد از شوکی که بهم وارد شده بیرون بیام .
با حرص ادکلن روی میزمو به سمت پنجره ی اتاقم پرت کردم .سرم سنگین بود دوتا ضربه به کیسه بوکسم زدم اینقدر محکم که پاهام به طرز وحشتناکی درد گرفت .دوست داشتم همه چی رو از بین ببرم .با حرص به سمت اینه اتاقم رفتم که یکی از پشت دستمو گرفت.
-میعاد نکن .بابا حالش خوب نیست .مامان بهم گفت بگم اروم باشی
-مانی برو بیرون
-چرا دیوونه شدی؟ اصلا بهت نمیاد .فکر نمی کردم کسی رو اینقدر دوست داشته باشی
-خفه شو مانی .خفه شو برو بیرون تا نزدمت
مانی بی حرکت وایستاده بودو نگام می کرد با صدای بلندی گفتم: گفتم گمشو بیرون
مستاصل دوزانو روی زمین نشستم .نمی دونم کی اشک از چشمام بیرون اومد.برای بار اول دوست داشتم گریه کنم .خیلی بلند.اما نمیشد .
وانو پراز اب کردمو سرمو کردم تو اب ، نمی دونم چقدر گذشت که احساس کردم دارم خفه میشم .سردی اب باعث شد کمی به خودم بیام .سرمو از زیر اب بیرون اوردم.
الان باید چیکار میکردم؟ مگه نه اینکه من ژینا رو دوست دارم .چرا همه چیز اینجوری شد.اصلا باورم نمیشه که اون به دزدی دست بزنه یا با کسی دوست باشه .
بدون اینکه موهامو خشک کنم .فوری شلوارمو عوض کردم.یه بلوزم رو تیشرت خونگیم پوشیدم .خودم باید میپرسیدم .خودم باید می رفتم .اصلا باید ژینا رو ببینم .باید ازش بپرسم که اینچیزا راسته؟
مامان-داری کجا میری؟
-نترس برمیگردم
-میعاد به خدا پاتو بیرون بذاری نه من نه تو
به سمتش برگشتمو با فریاد گفتم: مگه نمی فهمی گفتم برمیگردم .
مامان –بابات حالش خوب نبود یه قرص بهش دادم تازه خوابیده اون دوست نداره غم بچه هاشو ببینه .من اصلا فکر نمی کردم تو تا این حدبه اون دختر علاقه داشته باشی .
-مامان خواهش می کنم دعا کن که این حرفا واقعیت نباشه .
خواهش می کنم دومو خیلی اروم گفتم .نگاه مامان بهم میگفت متاسفانه درسته .نگاه مامان حالمو بد تر کرد.
پشت فرمون نشستم که یه دفعه در کنارم باز شد.
-برو پایین تو کجا راه افتادی؟
مانی-تو حالت خوب نیست مامان نگرانته .شاید اتفاقی برات بیفته .بهتره که من باشم
با عصبانیت به مانی نگاه کردم ، پونزده سالشه واسه من حرف میزنه
-برو پایین
-به خاطر بابا
نفسمو با عصبانیت بیرون فرستادمو استارت زدم .
تموم راه به این فکر می کردم که اگه همه چیزا دروغ باشه، هروقت دستم تو جیبم رفتو حقوق بگیر شدم ، تا سه برج نصف حقوقمو بدم واسه کارای خیر .
با این فکر نفس عمیقی کشیدم .روبه روی سوپری محل که اتفاقا اسم سوپری هم دانیال بود نگه داشتم.
مانی-فقط بپرس ..بزن بزن نکن.باشه؟
-تو کجا میای
-منم باهات میام
-تو ماشین بشین تا همینجاشم که اومدی خیلیه
مانی-اخه
-مانی یه دونه میزنم تو دهنت حرف زدن یادت بره ها .گفتم خفه شو همینجا بشین
از ماشین پیاده شدم .اینم از بدبختی منه که این مانی شده دمم.اخه یکی نیست به این بگه به توچه .شاید من خواستم تنها باشم .شاید خواستم با خودم کنار بیام این دیگه چیه .اه
یه پسر با موهایی که به طرز نابلدی درست شده بود .درحالی که به کیک تو دستش گاز میزد ، پشت پیشخون بود .
-چیزی می خواستین؟
-من اومدم تا ازتون چندتا سوال بپرسم .دراصل واسه تحقیق اومدم
ابروهای نازکوضایعشو بالا انداختو گفت: تحقیق از کی؟
-از خانوم قائم مقامی .ژینا قائم مقامی .چطور دختریه ؟
دانیال با نگاه تیزی سرتا پامو نگاه کردوگفت: باز چیکار کرده؟
-منظورتونو نمی فهمم؟
-اینروزا همه دنبالشن .حتی پلیسم دنبالش اومد.بابا یه غلطی کردیم باهم دوست شدیم .من چه می دونستم این خوش خط وخاله .سرمو شیره مالید همش از این مغازه جنس مفت میبرد .منم گفتم پدرمادر نداره دختره خوبیه .اشکال نداره .کم کم هم واسم چشمو ابرو اومد خوب منم پسرم اخر بهش پیش دادم چون خودش اینو می خواست من حتی قرار بود برم خاستگاریش اما با این وضع
ازم چشم گرفتو گفت : شما رم تیغ زده؟
-نمیفهمم
-میگم ازتو هم مفتی پول گرفته؟ به تو هم گفته دوستت داره
ذهنم فعال شد..به من گفت دوستم داره؟ اره اون گفت دوستم داره گفت تنهاش نذارم اما وقتی فهمیدمهدیس هست چی اونموقع که ازم فاصله گرفت!
-خیلی خوب فیلم بازی میکنه ..از من میشنوی مثل من باش با این که ازعشقش دارم میسوزم اما با خودم کنار اومدم خدا رو شکر می کنم که زودتر شناختمش .رفیقم میگفت چون پدرمادر نداره دنبال اینه که محبتو از بغل این پسراون پسر بگیره .اینجوری جبران محبت پدرومادرش میشه
دستامو مشت کردمو گفتم -خفه شو
-چی؟
-گفتم خفه شو .حرفتو زدی تموم شد منم نپرسیدم چندتا لش راجع بهش چی گفتن
با حرص دومرتبه دستمو مشت کردمو بدون اینکه چیزی بگم به سمت ماشین رفتم.مانی انگار فهمید اوضاع خیطه واسه همین چیزی نپرسید.چندمتر جلوتر جلوی پرورشگاه توقف کردم.بدون هیچ حرفی داخل رفتم .
به دختری که پاهاش می لنگیدودست یه دختر بچه ای رو گرفته بود گفتم: ببخشید اینجا قبلا دفترمسئول پرورشگاه بود .تغییر کرده جاش؟
-بله ..جابه جاشدن .الان طبقه ی دومه .برید بالا مشخصه
سرمو به حالت تشکر واسش تکون دادمو از پله های قدیمی که نرده های کهنه ای حفاظش بود بالا رفتم .با دیدن اسم دفتر پرورشگاه به سمت اتاق رفتم .در دفتر باز بودم.برخلاف دفتر قبلی که طبقه
برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 129-رمان قايمكي , فروردین 1392 - رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , گنج رمان , دانلود رمان شیطنت های قایمکی | tina27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل ... , دانلود رمان الکترونیکی | دانلود کتاب و رمان , دانلود رمان پزشک تنها و مغرور | tina27 کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل ... , ღ^ پاتوق رمان ^ღ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/12 تاریخ
کد :46433

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا