تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان ترنم (فصل اول)


هر کاری که می کنم خوابم نمیره. ساعت 3 شبه . همه خوابیدن . نور ماه افتاده توی اتاق خیلی رویایی شده . یاد کیمیا افتادم. الان تقریبا یک ماه میشه که با هم قهریم. سر چیزای بی مورد ...
بذارین اول از خودم بگم! من اسمم ترنم هست . یه خواهر کوچیک تر دارم .16 سالمه و خواهرم 10 سالشه . مامانم دبیره و بابام هم کارمند. شکر خدا زندگی خوبی داریم بدون دردسر ... آهان راستی یه داداش دارم! یعنی یه نفر هست که اندازه ی داداش نداشتم دوستش دارم! اسمش پویاست. خیلی از من دوره فقط عکسشو دیدم حتی از نزدیک هم ندیدمش ! ما سمنان زندگی میکنیم ولی اون تهرانه همه ی بستگانم تهران يا شهرستان هاي اطرافش هستن. مامانم اینا هم تا قبل این که من به دنیا بیام اونجا بودن ولی بعدش به خاطر کار بابام اومدیم اين جا . اینجارو دوست دارم... چون از بچگی اینجا بزرگ شدم جاهای دیگه احساس غریبی می کنم .
از پویا بگم که هنوزم که هنوزه زندگیش واسم مبهمه . مادرش فوت کرده پدرش رو نمیدونم! از حرفای خودش متوجه شدم که به عموش میگه بابا ولی نمیدونم چرا ! می ترسم حالش بد شه اگه ازش بپرسم. آخه مشکل عصبی داره و اگه حالش بد شه به قول خودش عصب دستش می گیره! همیشه ی خدا سر کاره .24 ساعت! سرش کلاه گذاشتن توی کارش اینطوری که خودش میگه 40 میلیون یا بیشتر بدهکاره . راستی یادم رفت بگم! بيست و پنج سالشه! اصلا انگار خونه نمیره و یا دانشگاهه یا سر کار . دانشگاهش هم تاکستانه .یه جایی طرفای قزوین .
حالا بذار از هما و كيميا بگم!! دوستاي صمیمیم هستن و فقط با اونا درد و دل می کنم . یکی از دوستای پویا اسمش امیده . با هما با هم دوستن . خیلی همو دوست دارن...
من قبلا با پويا خيلي صحبت مي كردم يا اس يا تلفني . يه روز بعد از این که کلی باپویا صحبت کردم و آخر حرفاش گفت شیطونی نکنیا! منم گفتم چشم خیالت راحت ، یه خط غریبه بهم زنگ زد برداشتم ولی صحبت نکردم .اونم چیزی نگفت و قطع کرد . حال و حوصله ی دردسر رو نداشتم اس داد : شروین مسخره چرا جواب نمیدی ؟ پیش خودم گفتم برو بابا حوصلتو ندارم خیلی خسته بودم خوابیدم وقتی بیدار شدم باز اس داده بود : که میتونم باهاتون آشنا شم ؟ باز هم جوای ندادم امروز پويا اس داده که : دیروز امتحانت کردم بیست شدی آفرین ! حالش بده! چه حوصله ای داره خوب شد جواب ندادم!
پویا خیلی تحت فشاره الهی بمیرم داداشم داره جوونیشو میگذاره تا پول طلب کار هارو بهشون بده . دیگه بخوابم صبح مدرسه دارم ...
پویا پسر خوبیه ! یه طوری هست که بهش اعتماد کامل دارم حتی از چشمام هم بیشتر! چند وقت هی بهم میگفت تو خیلی تنهایی و نمیخوای باکسی باشی ؟ من هم بهش میگفتم که نه ... دوستی با پسر آخر و عاقبت نداره! می ترسم بهش وابسته شم و بخواد تنهام بذاره همیشه از این موضوع وحشت دارم ...
پویا رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم ولی فقط به عنوان برادر بزرگترم اگه یه روز بهش اس ندم حالم بده اون روز ولی خب اگه بدونم که اون حالش خوبه و مشکلی نداره واسم کافیه . همیشه از خدا میخواستم که یه برادر بزرگ داشته باشم خدا هم خواست برام!
من به پویا گفته بودم نمیخوام با کسی باشم ... آخر هم كار خودش رو کرد ! وقتی از مدرسه اومدم پویا اس داده بود :
_ یه سوپرایز واست دارم
_ چی بگو ؟
_ یه شوهر خوب !!! ( چه قدر هم جو ميده حالا ! )
_ لازم نکرده بهت قبلا گفته بودم
_ دیگه شمارت رو دادم بهش
ای بابا این دیگه کیه ؟! قبلا چقدر حساس بود . الان يهو چي شده كه... بهش گفته بودما حالا هم اگه بهش بگم نمیخوام جلوی دوستش بد می شه واسش توی عمل انجام شده قرار گرفتم .
چند دقیقه بعد یه شماره ی غریبه اس داد : سلام من سامانم دوست پویا

 

یکم اس دادیم بهم و ... پویا خیلی ازش تعریف می کرد . 20 سالشه . گیتار میزنه و رشتش کامپیوتره و در ضمن خونشون كرجه!
داشتم با پویا تلفنی حرف میزدم که یهو گفت خب باشه کاری نداری خدافظ ... اس داد : ببخشید سامی بد نگاه می کرد قطع کردم .
آخه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوز نیومده اینطوریه ؟!
زنگ زدم به هما. گفت :
تبریک میگم .سامان خیلی بچه ی خوبیه دوست صمیمیه ی امیده .
_ خبرا چه زود میپیچه! حالا ببینیم و تعریف کنیم این همه ازش تعریف میکنین چی هست حالا!
اس دادن سامان روی اعصابمه بعد یه قرن جواب میده !
_ ترنم رسیدم !
_ چقدر دیر کردی ؟
نيم ساعت بعد جواب داد :
_ آخه رفته بودم گل بخرم واسه روز مادر
حالا روز مادر شنبه هست! الان تازه سه شنبه ! بیچاره رو سر کار گذاشتن!
فرداش بعد مدرسه بهش اس دادم : سلام خوبی چطوری خوش میگذره ؟!
_ سلام مرسی شما خوبی ؟ امتحان چطور بود ؟ ( آخه امتحان ریاضی داشتم )
_ بد نبود...
_ یعنی قبول میشی دیگه!
_امتحان نهایی که نیست! تولدت کیه ؟
_ 28 بهمن . ترنم 5 شنبه مهمونی هست .اجازه می دی برم ؟!
_ مهمونی چی هست ؟
_ تولده با دوستا جمع می شیم و گیتار می زنیم .
خلاصه که گفتم برو خوش بگذره و گفت که برادرش فوت کرده گفتم : خدا صبرت بده
_ مرسی ترنم خیلی وقته که فراموشش کردم .
_ فراموش نکردی فقط به نبودنش عادت کردی همین . دنیا همینه دیگه یکی میاد یکی میره بهتره تا هستیم قدر همو بدونیم.
_ مرسی خیلی حرف قشنگی زدی ولی من از زندگی خسته ام آرزومه بمیرم اگه جرعت داشتم تا حالا خودمو کشته بودم...
چقدر ناامیده ... اه عصابمو خورد کرد یعنی چی که دوست دارم بمیرم ؟ بهش گفتم : اون دنیا هم خیلی قشنگ تر از اینجا نیست... زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست!
_ ترنم خیلی قشنگ حرف میزنیا...
گفتم قابل نداره!!!
نمیدونم چرا هر حرفی میخواد بزنه اسم منو اول یا آخرش میاره ! واسه ی هما تعریف کردم کلی خندید ! مثلا میگه : سلام ترنم! هما می گفت فکر كن من به امید بگم : سلام امید!!!!

همه ازش خیلی تعریف میکنن...خب من هم بد نیستم! خوب نباشم بد نیستم لااقل! اینقدر ازش تعریف کردن که ازش می ترسم ! روم نمیشه باهاش درست و حسابی صحبت کنم اونم که یه اخلاق خاصی داره ! انگار زود با هیچ کس جور نمیشه .
روز ها گذشت شد 5 شنبه! از صبح که تا ظهر مدرسه بودم . وقتی اومدم هم بهش اس ندادم قبلا بهش گفته بودم مهمونی که تموم شد اس بده اونم گفت باشه! تا 12 شب صبر کردم اس نداد که نداد!
ساعت 12 اس دادم : مهمونستون تموم نشد ؟ تا ساعت 12 و نیم اس نداد .12 و نیم بهش زنگ زدم ولی قطع کرد .خیلییییییییییییی ازش حرصم گرفت ساعت یک ربع به یک بود اس دادم : ببخشید مزاحم شدم خدافظ. دو دقیقه بعد اس داد که : سلام عزیزم من تازه رسیدم
_ نمیتونستی یه اس بدی ؟؟؟؟؟؟
_ به جون ترنم داشتم رانندگی می کردم خواستم بهت زنگ بزنم گفتم شاید خوابیدی شرمنده.
_ وقتی گفتم منتظرم یعنی منتظرم یعنی نمیخوابم تا اس بدی اگه غیر از این بود که میگفتم می خوابم .
_ ببخشید دیگه اشتباه کردم.
اعصابمو خورد کرده از بس دیر جواب میده حرف اصلا نمیزنه ! بابا به قرآن من اصراری به دوستی نداشتما ؟ خودش خواست حالا چرا اینطوری می کنه نمی دونم . خودش خواسته زوری که نبوده این چه بساطیه ؟! آخرین اس که داد این بود : عکسمو میذارم نت شما برو بردار...
چرا هی شما شما میکنه ؟ من که فقط یه نفرم ! یه طورایی حوصلم رو با این کاراش سر می برد .
هم دیر جواب می داد هم کوتاه! اصلا جواب هایی که می داد با چیز هایی که انتظارشو داشتم زمین تا آسمون فرق می کرد . یه روز پویا بهم گفت که سامان گفته : روی تخم چشمم نگهش می دارم! هه! معنی تخم چشم هم فهمیدیم !
فردای روزی که رفته بود تولد یعنی جمعه از صبح بهش اس ندادم . اونم نداد !!!!! ای بچه پرو ! ساعت 6 بعد از ظهر بود .خونه تنها بودم . زنگ زدم به هما . داد می زدما! اعصابم خیلی از سامان خورد بود . هما گفت : تقصیر خودته باید بهش اس بدی دعواش کنی!
من هم که ازش حرصم گرفته بود دلمو زدم به دریا ! اس دادم :
_ خیلی بدی
_ سلام عزیزم چرا ؟
_ واقعا نمی دونی ؟
_ حتما به خاطر این که از صبح تا حالا اس ندادم. ( چه رویی داره ها خوبه خودش هم میدونه! )
_ خوبه خودت هم می دونی . همچین چیز ساده ای هم نیست
_ ترنم الان می تونی صحبت کنی ؟ هم این که دلیل زنگ نزدنمو بگم هم این که دلم واسه صدات خیلی تنگ شده ! ( بچه خر می کنه! )
_ آره تنهام
دو ثانیه بعد زنگ زد . صداش خیلی قشنگه . وقتی صداشو می شنیدم دوست داشتم گریه کنم نمیدونم چرا ! نمیخواستم این طوری باشه ولی خب دست خودم نبود درسته که دیر جواب می داد یا این که کوتاه ولی ... نمی دونم
_ ببخشید به قرآن رفته بودم مصلا کتاب بخرم
با یه لحن خیلی آروم گفتم : خواهش
با یه حالت شوخی گفت : قشنگ مشخصه که بخشیدی !
_ به قول هما نبخشم چه کار کنم ؟! حالا این به کنار...خیلی دیر جواب می دی چرا ؟؟؟؟؟
_ دیشب به قرآن یهو خوابم برد...
نذاشتم ادامه بده! گفتم : باشه. درست .دیشب خوابت برد الان چی ؟
_ الان تو مترو ام .
_ قبول الانم تو مترویی روزای قبل چی ؟ 10 دقیقه به 10 دقیقه جواب می دی !
_ ببخشید قول می دم با سرعت نور جواب بدم از این به بعد . خوبه ؟
ای بابا خوبه ها! من از ساعت 4 اینا خونه تنها بودم .همین که داشتم باهاش صحبت می کردم مامان اینا باید می رسیدن ! گفتم : فقط یه چیز بگم ! خداوند زن را نمک زندگی قرار داد تا مرد را از گندیدن نجات دهد! بعدشم زدم زير خنده
خندید و گفت : نه راحت باش فوحش بده!
خلاصه بهش گفتم که مامانم اینا اومدن و خداحافظی کردیم . شب تر بهش اس دادم یک ربع گذشت ولی جواب نداد! پیش خودم گفتم یا منو احمق فرض کرده یا معنی سرعت نور رو هنوز درک نکرده !
دیکته اش خیلی ضعیفه بد تر منه ! وای یه غلط خیلی خیلی تابلو داشت یادم نمیاد . آهان آهان یادم اومد ! ( راضی ) رو نوشته بود ( رازی ) خیلی بی سواده خداوکیلی . کلی خندیدم الان هم که نوشته : من ادت دارم به همه میگم شما ! یعنی 10 دقیقه فقط داشتم فکر می کردم چی نوشته حتی ننوشته ( آدت ) لاقل یکم مشخص تر باشه هی پیش خودم میگفتم خدایا ادت یعنی چی دیگه !
پویا... داداشم ای خدا من بدون اون چکار کنم ؟؟؟؟ گوشیش سوخته بود قبلا ، گوشی دوستش دستش بود . حالا هم دوستش گوشیشو میخواست اونم داده بود بهش . حد اقل یه خبر به من می داد . اه ! اعصابم کم از دست سامان خورد بود اینم روش اومد .
سامان و پویا و امید هم دانشگاهی هستند . به پویا اس دادم ولی جواب نداد . توی اتوبوس بودند همشون . به سامان گفتم پویا پیشته ؟ چرا جواب نمیده ؟ گفت گوشی نداره که جواب بده ... دنیا اومد روی سرم .
بهش گفتم که ببخشید حالم خوب نیست بعدا بهت اس میدم . اونم انگار از خدا خواسته گفت : هرطور راحتی بای
حتی نپرسید که چی شده که حالت خوب نیست ؟؟ اینقدر کار سختیه ؟
حتی مامان هم فهمیده بود که نرمال نیستمو حالم خرابه . من همیشه ساعت 12 یا 1 میخوابیدم . ولی اون شب ساعت 10 گفتم شب بخیر و اومدم توی اتاق و در رو بستم شام هم نخوردم ناهار خورده بودم دیگه هیچی نخوردم . زنگ زدم به سامان. صدام خیلی گرفته بود به قول یکی از دوستام در حد لالیگا!!!!!
گفت : چی شده ؟ چرا ناراحتی ؟ صدات چرا گرفته ؟ چرا اینطوری حرف میزنی ...
من داشتم گریه می کردم ولی خیلی تحمل کردم که متوجه نشه . نمی تونستم بگم دلم واسه پویا تنگ شده شاید ناراحت می شد . گفتم : حوصله داری گیتار بزنی ؟رفت گیتارشو آورد گفتم باهاش میخونی ؟ گفت : چشم !
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
بخواب آرام دل دیوانه
وای چقدر با احساس خوند چه صدایی داره عالی خوند . حتی از عالی هم اون ور تر ! واقعا نیاز داشتم
خونوادم میدونن که با هم رفیقیم ( حالا نمیگه دوست میگه رفیق !!!)
_ آفرین به تو . دیگه چی ؟
با یه لحن فوق جالب و البته خنده دار گفت : به قران ! من با خونوادم راحتم . الان شماره خونمونو می دم شما زنگ میزنی منتهاش الان مامانم خونه نیستن خواهرم هستن باهاشون صحبت می کنی ! بابا تو حالت بده اصلا اعصابم خورده...
با یه لحن مسخره گفتم : چشم حتما در اولین فرصت ! ( حالا من به مسخره گفتم ولی اون فکر کنم جدی گرفته بود! ) تو حالت خوب باشه منم خوبم
_ الان کاملا مشخصه که خوبی . به قران به روح دادشم حالم بده الان میرم یه آهنگای غمگین میخونم تا صبح . حالا اگه حال منو بد تر از خودت ندیدی !
_ بابا من خوبم باور کن. تو خوب باشی منم خوبم. من چه کار کنم باورت شه که من حالم خوبه ؟
یکم انگار فکر کرد و بعدش گفت : اگه واقعا حالت خوبه بگو به جون سامان خوبم .
بابا بیچاره جونش از سر راه که نیست من بیخودی قسم بخورم ! گفتم به جون خودم حالم خوبه خلاصه اینقدر گفت و گفت که آخرش گفت به جون تو الان خوبم . واقعا هم وقتی باهاش حرف زدم خیلی بهتر شد حالم .
گفت : بگو ببینم شام خوردی یا نه ؟!
_ نه
_ الان پا می شی می ری شام میخوری خب ؟؟
_ آخه الان من شب بخیر گفتم اومدم توی اتاق چراغ خاموش !
_ بی خودی بهونه نیار ! همین الان پا می شی می ری میخوری . به روح دادشم اگه نری منم نمی خورم از شهرستان اومدم خسته هم هستم
هی قسم میخوره ! گفتم : بابا اینقدر قسم نخور من باورم می شه بدون قسم هم !
_ بالاخره اول آشناییمون باید یه سری قسم ها بیا وسط! داداشت می دونه من با هر کس دوست می شم عاشقانه می پرستمش .
ای بابا یعنی چی هرکس؟ هر چی من هیچی نمی گم!
_ هر کسی ؟
انگار منظورمو متوجه نشده بود گفت : آره
گفتم : آخه تو مگه با چند نفر بودی که ...
نشنید چی گفتم پرسید : چی ؟ پیش خودم گفتم بیخیال بابا نمی پرسم ... گفتم که : هیچی ... همچین با یه لحن قاطعی گفت : بگووووو که من ترسیدم نگم !
_ هر کسی که نه...وقتی من ببینم یه دختری خوب و با ادب هست چرا من باهاش خوب نباشم و...
نمیدونم... شاید در موردش اشتباه فکر کردم یا شاید هم نه ... نمیخوام بهش وابسته شم من همیشه می ترسیدم از تنها موندن اگه بخواد تنهام بذاره من داغون می شم ولی دست خودم نبود ... با تعریف هایی که شنیده بودم و رفتارش امکان نداشت که بتونم دوستش نداشته باشم . من حتی اون موقع ندیده بودمش هنوز ! تقریبا کل روزم با اون می گذشت دیگه ! تا 3 که مدرسه و هی با هما در موردش حرف می زدیم . می اومدم خونه هم که با هم اس بازی می کردیم تا 2 يا 3 شب !
سه شنبه برنامه نویسی داشتیم . یعنی واقعا بگم خدا چکارش نکنه ها! خیلی سخت گرفته بود شاید 10 بشم ! یه برنامه که توی کتاب یه صفحه کامل بود رو آورده بود بنویسیم . یک ربع قبل از امتحات گفت که این برنامه هم بخونین ! من که برگه ی کتاب رو کندم و با خودم بردم سر جلسه. 6 تا مراقب داشیم مردم تا رفتم بنویسم از استرس !
بعد امتحان ورزش داشتیم و باید میرفتیم باشگاه . رشته ی ورزشیم والیبال هست . مهارت خیلی زیادی ندارم ولی خیلی هم بد بازی نمی کنم ! یک ربع آخر توی زمین بازی کردیم خیلی خنده دار بود ! یکی یکی نوبت سرویس زدنمون می رسید . نوبت فریمهر شد ولی مریم دوستم توپو بهش نداد خودش زد ! حالا هر کس می خواست سرویس بزنه فری میگفت نوبت منه بدین به من من نزدم! هیچ کس هم حواسش بهش نبود . وای 200 بار گفت ! آخر هم به زور از یکی از بچه ها گرفت. تا اومد بزنه توپ از دستش در رفت توی هوا چرخید اومد پایین . خیلی صحنه ی جالبی بود! همچین با اعتماد به نفس کامل رفت که گفتم الان توپ رو می ترکونه ! من خودم سرویس خوب نمی زنم ولی اون صحنه از جالب هم اون طرف تر بود ! از بس خندیم اشکم در اومد!

هما می گفت که دستش درد می کنه هی ... بعد از ظهرش از خط باباش اس داد که :
به امید بگو به خط من اس نده دست دادشمه .خودم بهش اس میدم به این خط هم اصلا اس نده .
به سامان گفتم که به امید بگه . حالا امید گیر داده که من میخوام بیام سمنان . بابا بگیر بشین سر جات دیگه چقدر جو می دی . زبون من مو در آورد از بس گفتم نمیشه هما رو ببینی اون بیمارستانه اصلا باباش و پدربزرگشو نمی ذارن بیاد چه برسه به تو !
حوصلم سر رفته ! سامان پسر خوبیه . یه حسی نسبت بهش دارم . ولی ... خب اون نباید به مامانش اینا می گفت که با من دوسته ... من دوست نداشتم !
بهش گفتم که میخواستم واسه نماز بیدارت کنم ولی گفتم شاید ناراحت بشی ... گفت از این به بعد صبح ها صدام کن .
نمی دونم راست و دروغش رو ولی امید به هما گفت که اومده سمنان توی بیمارستانه و ...
هما هم ترسیده بود که مامانش اینا بفهمن منم استرس گرفتم ! بعد 1 ساعت اینطورا امید گفت که راه ندادن بیام تو فرداش هم دانشگاه داشت برگشت.
یه جای کار می لنگه احساس میکنم ( خیلی ببخشیدا ) زر زده ! خالی بسته یا شایدم نه.. نمیشه زود قضاوت کرد .
دلم واسه پویا تنگ شده . دلم طاقت نداره آشفته ام نمیتونم یه جا بشینم ... سامان هم که با این عکس فرستادنش ماروکشت ! هر روز یه جریانی داریم . عصر وقتی تو اتوبوس بودن و داشتن بر می گشتن تهران نقریبا مطمئن بودم که پویا هم پیششه . گفتم بهش سلام برسون گفت : نیومده ! هه! حتی حالش هم نمی تونم بپرسم . حتی نمیشه ازش خبری داشته باشم ...
دلم واسه صداش تنگ شده واسه ( سلام سلام ) گفتناش واسه ( جوجه جونم ) گفتناش دلم پر کشیده . سامان هر چه قدر هم که خوب باشه نمی تونه جای خالی پويا رو پر کنه .
سامان همچین از دوست دختر قبلیش صحبت می کنه که ... بابا اصلا نباید بگه این حرفارو ! می گه یه دختری رو دوست داشتم که 5 سال باهم بودیم ولی بهم زدیم باهم چون بهم خیانت کرد .جونم واسش می رفتا! آخه یه چیزی میگه ها! اون هنوز 20 سالش هم کامل نشده . یعنی 28 بهمن تازه 20 سالش پر میشه الان تازه 19 هست . یعنی از 14 سالگی با طرف دوست بوده ؟ هه! بچه چه فعاله!
بالاخره عکشو فرستاد . عکس 16 سالگیشو قیافش نمیگم بد بود ولی خیلی بچه بود! خب معلومه واسه 4 سال پیشش بوده . یک دونه دیگه هم واسه پارسال فرستاد که اونم تار بود . حالا اگه ماها باشیم ! یه عکس اگه یکیمون خوب نیوفتاده باشه ده بار می گیریم دوباره تا درست شه! حالا این عکسش تار افتاده همون هم برداشته فرستاده ! انگار قحطی عکس اومده باشه !
ولی فقط صورتش تار بود . چه هیکلی داره ماشالله هزار ماشالله خیلی خوش تیپه ! تا اون وقت که عکساشو فرستاده بود چیزی نگفت ولی وقتی گفتم چقدر خوشگلی گفت تو هم نمی فرستی ؟ البته اگه اعتماد داری !
راستی یه چیزی ! قبلا بهم گفته بود من زشتم منو ول نکنی وقتی دیدیم ! واقعا چطور دلش میومد بگه زشت ؟ منم دو تا عکس واسش فرستادم .
هی میگفت عالیه عزیزم من در حد تو نیستم تو حیفی که با من دوست شدی. بابا این پسره خله ! به این خوش تیپیو خوش هیکلی ... قیافش رو هنوز نمیتونم بگم چون صورتش واضح نبود اصلا . یه حس خاصی نسبت بهش دارم ... نمیدونم
صبح 10 بار زنگ زدم که واسه نمازبیدارش کنم آخر هم پا نشد که پا نشد ! اولین امتحان ترمو دادم و بعدش عکس سامان رو به هما و یکی دیگه از دوستام نشون دادم . هی میگفتن کوفتت بشه ! ای بابا می ترسم آخر هم کوفتم بشه !
بعد امتحان به سامان اس دادم : بد نبود ولی حوصله جواب دادن نداشتم !
_ یعنی هر چی امروز پیش خدا دعا کردم کشک بود دیگه ؟!
_ نه به خدا بد ندادم فقط حوصله ی جواب دادن نداشتم تا آخر نشستم خیالت راحت بد ندادم قول میدم بد ندادم !
_ ترنم من به تو ایمان دارم . میدونم که تو فیتیله داری نفت نداری ، شیروونی داری برف نداری ، سوزن داری نخ نداری !! منم همه ی اینا رو می دونم
_ آفرین به تو دیگه چیا می دونی ؟ بچه با استعدادی هستی
_ دیگه فعلا همین هارو می دونم چیز جدید فهمیدم حتما به تو هم می گم !
_ مرسی تو لطف می کنی
_ دیگه کاریه که ازم بر میاد دیگه !
اون روز پیاده برگشتیم خونه .خیلی راه بود ولی با هم دیگه خوش گذشت رفتیم پارک خیلی خلوت بود . زیر سایه درخت یه آرامش خاصی داشت...
شب بهش گفتم بذار یه چیزی بگم حال و هوات عوض شه !
_ اتل متل گلابی دلم تنگه حسابی یه روز به خرج خودت می برمت کبابی!
بعدش باز گفتم : فکر می کنی در همسر داری چه طور آدمی هستی ؟ از 1 تا 10 یه عدد انتخاب کن بفرست !
گفت : 1
حالا 1 می شد ظالم بهش گفتم بهت نمیاد ظالم باشی ؟ آخی الهی ! گفت : بخدا من اینطوری نیستم ! گفتم : می دونم بابا تو خیلی ماهی
 
روز بعدش هما اومد خونمون از ساعت 8 خونه ی ما بود تا 1 بعد از ظهر . قرار بود که سامان رو واسه ساعت 9 بیدار کنم که عکسایی که دیروز با پویا و امید گرفته بود رو واسم بفرسته . بیدارش کردم گفت همین الان می فرستم .
ووووووووووووووووووووووووو و باورم نمیشه ! یعنی واقعا خیلی خله ! به این خوشگلی می گفت من زشتم. یعنی نمونه اش نیستا . ماشالله هزار ماشالله خیلی ماه هست . از خیلی اون طرف تر ! 7 یا 8 تا عکس واسم فرستاد . با شلوار لی و تی شرت آبی انگشتر دست چپش بود ولی بهش هیچی نگفتم! الهی بمیرم پویا چه قدر لاغر شده دلم سوخت . انصافا سامان از همشون بهتر بود .
امید هم خوشگل بود ولی چاق ! هما هی می گفت خوش به حالت چقدر چاقه امید ! ولی امید رو دوست داره خیلی زیاد . میگه اخلاقش واسم مهم تره .
به سامان گفتم قول بده این عکساتو به کسی نشون ندی! اونم گفت چشم قول مي دم چه قدر بچه پرو حتي نمي گه چرا ! بهش گفتم :
_ من هم نشون کسی نمیدم اون سری هم اشتباه کردم .
_ چرا حتما خیلی زشتم روت نمیشه نشون بدی به دوستات !
_ نخیر از بس ناز و خوشگلی که می ترسم چشمت بزنن!
_ تو چشمات خوشگل میبینه ایشالا کور شه هر کس نمیتونه رفاقت منو تو رو ببینه ! ( باز گفت رفاقت ! )
گفتم : ایشالا!
امید نیومده بود سمنان می دونستم خالی بندیه مطمئن شدم دیگه ! ای خالی بند ! هما اولش باورش شده بود که اومده ولی کم کم شک کرد . حتی به امید نگفت که می دونه دروغش رو ! میگه هر وقت به امید می گم که من واست مهم نیستم و تو منو دوست نداری می گه اگه دوستت نداشتم که اصلا نیومدم سمنان ! هه چقدر خالی بنده این بشر ! چطوری می خواد حرفای دیگش رو باور کنه !
یاد روزای اول دوستی با سامان افتادم که چه قدر بی حوصله بود ... کم کم خوب شد پشت تلفن خوب صحبت می کرد ولی از مدل اس دادنش خوشم نمیومد .
یه چیزی بگم ؟! کاش اینقدر خوشگل نبود ! خب چون خوشگل هست خیلی دختر دورش میرن من دوست ندارم من دوست داشتم فقط و فقط مال من... اه بیخیال بابا مگه قراره چی بشه ...
بعد امتحان عربی با هما رفتیم پارک . اه ! یه لحظه هم آدم آرامش نداره ! چه قدر پسر های بی کار اون جا بودند همه هم دبیرستانی واقعا که بیکار های الاف ! داشتیم دنبال یه سایه می گشتیم که بشینیم که دو تا پسر اومدن دنبالمون .
یکیشون هی می گفت : یه لحظه وایستین تورو خدا یه لحظه وایستین !
بعد دوستش بهش گفت : احمق! اونا باید وایستن یا
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 136- رمان ترنم , ترنم باران , ترنم باران - رمان هاي فهيمه رحيمي , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان مخصوص موبایل مرثیه ی عشق | ترنم بهار کاربر انجمن نودهشتیا ... , دانلود رمان دل داده ام بر باد | * ترنم بهار * کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل ... , رمان ایرانی و عاشقانه واهمه ی با تو نبودن | ترنم بهار کاربر انجمن ... , کتابخانه مجازی ایران - دانلود رایگان کتاب ترنم مهر در فصل آبی و مه ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/11 تاریخ
کد :45816

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا