تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان ترنم (فصل دوم)


سامان رو خيلي دوست داشتم ولي نمي شد بهش گفت . اصلا يطورايي روم نمي شد از وقتي كه جريان خارج رفتنشو گفت بهم ريخته بودم حتي وقتي آهنگاي اون روز رو گوش مي دادم دلم مي گرفت مي خواستم خفه اش كنم !دو روز بود كه ازش تقريبا بي خبر بودم .از صبح اس نمي داد تا آخر شب ! كار داشت آخه . بهشت زهرا بود مثل اين كه . ساعت 7 بهش زنگ زدم گفت يه ساعت ديگه كارامون تمومه مي ريم خونه . يعني خيلي هم كه دير مي كرد بايد 9 خونه مي بود ديگه ! دقيقا تا ساعت 11 ازش خبري نشد . 11 زنگ زدم بهش گفت به قران تازه رسيدم الان اس ميدم . اس داد : عزيزم چه كارا مي كني ؟
_ نمي شود دوستت نداشته باشم . لجم هم كه بگيرد نهايتش اين است كه دفترخاطراتم پر از فحش هاي عاشقانه مي شود ! كامپيوترم خراب شده بود درگيرش بودم .
يكم در مورد كامپيوتر و اينا حرف زديم بهش گفتم كه قبل از 15 سالگي با كسي بودي ؟
_ منظورت اينه كه با كسي دوست بودم؟
_ پ نه پ واقعا چه منظور ديگه اي گرفتي مگه ؟
_ نه رفيق نبودم چطور؟ ( باز گفت رفيق!)
_ هيچي همينطوري . واسم جاي سواله كه تو هيچ سوالي نداري از من .
ولي پيچوند جواب نداد .آخه هيچ سوالي نمي پرسه ها! مثلا اولا بهش ميگم تولدت كيه ؟ ميگه 28 بهمن !حتي نميگه تو چي!!

گفتم : تازگي ها خيلي بي حوصله شدم .
_ حتما عاشق شدي و خودت خبر نداري !( اصلا خوشش مياد منو اذيت كنه اه!منم كم نميارم حالا ببين!)
_ عاشقي به ما نيومده . من عاشق شم عاشق بايد خودكشي كنه !
_ آفرين خوشم اومد عاشقي فقط مال داستان هاست .
_ نه داستان نيست باور كن ! دست خود آدم كه نيست . هميشه به دوستام مي گم تهش تنهاييه !
_ خداييش درست مي گي ( اينقدر لجم مي گيره كه نگو... خب تو هم يه چيزي بگو به جاي اين كه بگي درست مي گي )
_ آخه اطرافم ديدم. دلم هم خيلي مي سوزه ولي دوست ندارم كسي دلش واسه من بسوزه .
_ چرا دوست نداري ؟
_ خب دوست ندارم ديگه !اگه دلش واسه من بسوزه يعني اين كه اون كه عاشقشم منو تنها گذاشته و چون تنها موندم و تنهايي هم خيلي بده پس نتيجه مي گيريم كه دوست ندارم !
_ بله بله بله بله !
اداي منو در مياري ؟! آخه من خيلي ميگم بله بله! دارم برات ! اون يا ميگه عشق مني يا مي گه راضيم ازت !
_ ا؟ اينطورياست ؟ باشه سامان جان راضيم ازت عشق مني .
_ تو ام عشق مني عزيزم !
_ من به جز تو عاشق لواشك هم هستم از نظر تو موردي نداره كه ؟
_ نه عزيزم منم لواشك خيلي دوست دارم .
_ من خيلي حسودما ! دوست داشته باشي عيب نداره ولي عاشقش نباش !
_چشم . من فقط عاشق يكي ام اگه گفتي ؟
خيلي پرو مي شدم اگه مي گفتم من ! من تا به حال حتي بهش نگفته بودم كه دوستت دارم حالا بيام بگم تو عاشق مني !
_ اومممممممممم نمي دونم خودت بگو
_ نه ديگه بايد خودت بگي
_ اولشو بگو من بقيشو بگم !
_ نه حتما بايد خودت بگي!
اي بابا چه گيري كرديم !دلمو زدم به دريا و گفتم : من ولي خودم بهت مي گم . ببين عشق منه ها ! اول اسمش هم سامانه . مي شناسيش ؟
_ بله مي شناسمش. اون كسيم كه عشق منه و بايد دلت بسوزه اسمش ترنمه كه 1 تار موشو با دنيا عوض نمي كنم . دلت بسسسسسسوزه !
_ اصلا هم دلم نسوخت . حالا همچين تحفه اي هم نيست !
_ ولي دور از شوخي ترنم خيلي دوستت دارم .
... چه قدر لوسه ؟ ! يعني چي آخه دور از شوخي ؟ خب يه دفعه مي گفتي همش شوخي بود جدي نگير دختر جون يه وقت هوا ورت نداره فكر كني خبريه ! هه... ولي به روي خودم نياوردم هي مي خواستم بگم باشه آقاي شوخي من بيشتر !ولي نگفتم ! فقط گفتم : من بيشتر
گفت : من بيشتر دوستت دارم
_ هر چيزي كه تو بگي قبول فقط اين يه مورد رو عمرا قبول كنم !
_ باشه قبول ولي من خيلي زود تر گفتم عاشق تو شدم . اينو كه ديگه قبول داري ؟
يا معني عشقو نمي دوني يا من رو يه دختر احمق فرض كردي !
گفتم : نخير شرمنده ي اخلاق ورزشيت تو اين يه مورد هم عمرا !آدم خيلي چيزا رو به زبون نمياره ولي دليل نميشه كه وجود نداشته باشه
_ به هر حال من زودتر به زبون آوردم پس زود تر عاشق شدم ديگه بحث نكن خود زني ميكنما !
خيلي خب بابا نزن بچه ي مردمو . اي ظالم . سامان ؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه دعوامون بشه منو با چي مي زني ؟
_ آخه قربونت برم كي از دلش مياد تو رو بزنه !!
_ اگه ظالم باشي دلت مياد !حيف شد اكشن مي شدا ! بعيد مي دونم واسه نماز پاشي
_ قربونت برم كه هميشه بلند كردن من واست مصيبته . سعي مي كنم بيدار شم
_ نه مصيبت نيست وظيفمه ولي خدايي گناه داره هي آدم خواب بمونه .
_قول ميدم بيدار شم ولي زياد زنگ بزن تا بيدار شم !
_ اخه خوابت خيلي سنگينه با توپ هم بيدار نمي شي !
_ مرد بايد خوابش سنگين باشه ديگه ! قول ميدم بيدار شم البته اگه تو پا شي !
_ من بيدار ميشم خيالت راحت ببينيم و تعريف كنيم ! شب بخير
آجري ، سنگي ، پاره آهني چيزي خورده بود توي سرش ؟ يا شايد هم داشت توي خواب اس مي داد ! ولي اصلا دير جواب نميداد نسبت به قبلا . صبح واسه نماز بيدار شد . من صبح ساعت 9 و نيم از خواب بيدار شدم ! كسي خونه نبود . مطمئن بودم كه الان سامان خوابه . مي ترسيدم بلند شه باز مثل قبل شه ...
يعني حرفايي كه زد جدي بود يا از سر شوخي ؟!خيلي ببخشيدا ولي مگه كرم داره شوخي كنه آخه !!
خيلي بد شدم! دوست دارم همش باهاش صحبت كنم ولي قرار اين نبود . اي خدا من چرا اينطوريم ؟
همينطور هم شد ... وقتي بيدار شد باز مثل قبل شد . من اشتباه كردم من به خاطر اين كه حرف پويا زمين نمونه با خودم چه كار كردم ؟ به چه قيمتي ؟ هه ! با سامان تلفني صحبت مي كردم . باز گفت نكنه عاشق شدي ؟ منم باز گفتم عاشقي به ما نيومده . بابا راست و پوست كنده بگو كه هدفت از اين دوستي چيه ؟ من نميخوام بيشتر از اين دوستت داشته باشم . نمي خوام وابسته شم. من توي سن بدي بودم . خيلي ببخشيد ولي خريت كردم خريت ! دوستي ما دوتا از اولش روي پايه نبود . سامان هر روز يه چيز مي گفت يه بار گفت :
ببين هيچ وقت عاشق نشو .حتي عاشق من ! عشق بي معنيه و فقط عشق به خدا رو داشته باش و خونواده !
ببين تورو خدا چطوري مي گه ! انگار من بهش گفتم دارم از عشقت مي ميرم ! بهش گفتم : آره تو درست مي گي عشق يعني تنهايي .
_ باريكلا راضيم ازت تو اولين دختري هستي كه درك كرد اينو بقيه اينطوري نيستن .
يه خنده آروم و تمسخر آميز كردم و تموم حرصم اومد توي صدام تموم حرفايي كه زد رو تو يه جمله واسش تلافي كردم . هه !مي گه عاشق نشو حتي عاشق من ! آخه چرا بايد فكر كنه كه من عاشق دلخستش ام ؟ نمي خوام عاشقش باشم . نمي خوام... كاش مي شد بهش گفتم : هه! بقيه همه عاشقت مي شدن ؟!
_ نه ولي منطقي نبودن !
اينقدر بدم مياد راحت از رابطه اش با ديگران صحبت مي كنه . هر چي آدم بدش بياد سرش مياد به خدا . حرف رو عوض كرد و گفت : راستي از سه شنبه ميرم سر كار دوباره .
به سلامتي چه ساعت هايي سر كاري ؟
_ از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر
_ خسته مي شي كه چقدر زياد ؟
_ به تو كه اس مي دم خستگي از تنم بيرون مياد !
_ هر وقت خسته شدي به حرفاي من فكر كن خندت بگيره خستگي ديگه تو تنت نمي مونه !
_ ياد حرفاي خوبت ميافتم ! ( اينم حرف بود آخه!)
_ حرف هاي من خوبه ؟! همين تو بگي حرفام خوبه بسه
_ حرفات عاليه!
_ فكر مي كني كاش اينطور بود كه تو مي گي
_ تو نسبت به سنت خيلي بيشتر از اوني كه فكرشو كني مي فهمي ! ( حالا همچين مي گه اينگار من ني ني ام اون پدر بزرگ ! خوبه حالا فقط 4 سال اختلاف سن داريم! )
_ نه بابا اين طورام نيست . مثلا اگه ندوني من چند سالمه چند بهم مي خوره ؟
_ به خدا از نوع حرف زدنت من فكر مي كردم 19 ، 20 سالي باشي !
دست خودم كه نيست دوستش دارم . اي خدا بگم پويا چه كارت نكنه كه ... بابا من اصلا تو فاز عشق و عاشقي نبودم كه... توي طالع بيني بهمنيا خونده بودم كه تنوع طلبن . ميخوام ازش بپرسم آره ؟ راسته ؟ مي خوام بهش بگم كه ببين آقا سامان با دوستيت با دختر هاي ديگه و قبلا كاري ندارم گذشته ها گذشته . مني كه مي بيني نميتونم واسه سرگرمي با يه نفر باشم اصلا تو كتم نميره كه نمي ره . پس اگه دوستيت با من فقط واسه سر گرميه و روي منم مثل دختر هاي ديگه فكر مي كني بايد بهت بگم كه مارو به خير و شما رو به سلامت . ولي توانايي گفتنش رو ندارم . ناراحت مي شه ازم . خب ناراحت شه ! هر بار كه مي خواسم چيزي بگم زبونم قفل مي شد و به معناي واقعي لال مي شدم . مي خواستم بهش بگم : يك بار ديگر بگو دوستت دارم . از چه مي ترسي ؟ فردا باز مي تواني انكار كني ...
اونم تقصيري نداره... اون از اول همين بود . حالا گاهي اوقات هم شايد يكم مهربون . ولي من ؟ من زندگيمو گذاشتم . اون كه واسش مهم نبود . منم مثل خيلي از اونايي كه باهاش بوده ! ولي خودش چيزديگه اي مي گفت . هميشه مي گفت واسم فرق داري بابقيه ؟ منم توي دلم كلي ذوق مي كردم!ولي مي گفتم نه بابا منم مثل همه!
حرفاش با هم تناقض داره . هر روز يه چيزي مي گي به خدا اصلا نمي فهمم چرا اينطوري ميكنه . مطمئنم دو روز ديگه مياد و مي گه : ببين تو خيلي دختر خوبي هستيا ولي من لياقت تو رو ندارم تو لياقتت بهتر از منه . خوش اومدي ...
كاش ولي اينطوري نباشه . هما مي گه شما دوتا خيلي بدين اصلا با هم صميمي نيستين. خب من چه كار كنم ديگه ؟ اونم يه روز خوبه يه روز بده
صبح با صداي روشن شدن كامپيوتر از خواب پا شدم حتي چشمام هم باز نكردم ! مطمئن بودم تبسمه ديگه كس ديگه با كامپيوتر كاري نداره ! بهش گفتم ساعت چنده ؟ گفت 7! منم توي سر و صدا خوابم نميره . بلند شدم رفتم اتاق مامان اينا تا 10 خوابيدم . اگه امتحان نداشتم بازم مي خوابيدم! ولي چه كنم كه از 16 تا درس 10 تاش مونده بود !ديشبش ساعت 2 بود خوابيده بودم . با سامان اس بازي مي كرديم تا اين كه خوابش برد منم ديگه خوابيدم . صبح هم واسه نماز بيدار نشد هر چي زنگ زدم . دانشگاه داشت طبق معمول ساعت 12 راه ميوفتادن . از صبح نه اس داده نه زنگ زده . صبح بهش اس دادم كه : سلام خوبي ؟ بيداري ؟ البته صبح كه نه تقريبا همون ساعت 12 بود ولي جواب نداد . منم نميدونم چرا ... ولي ديگه اس ندادم .
تا ساعت 8 منتظر موندم ولي خبري نشد ازش . به هما اس دادم كه از اميد يه طوري بپرسه ولي اسم منو نبره . هما گفت بهش حداقل يه تك بزن . منم همين كار رو كردم ولي بازم خبري نشد! 5 دقيقه بعد زنگ زدم كه باهاش صحبت كنم ولي خاموش بود! نگرانيم بي مورد نبود پس .نمازم تموم شده بود كه تلفن زنگ زد . مي دونستم هماست . با همون چادر نماز و گوشي تلفن رفتم توي حياط !گفت :
_ به اميد گفتم ترنم نگرانه گفته بهش بگو نگران نباشه آمارشو از بچه ها گرفتم حالش خوبه
_ آره چرا دانشگاه نرفته از صبح تا حالا هم كه نه زنگي نه اسي الانم كه خاموشه نگران كننده نيست ؟ چطور مي شه نگران نباشم آخه ؟
_ اميد كه رفيقشه خيلي ريلكس حرف مي زد اگه چيزي بود حتما اونم نگران بايد مي بود ديگه !
_ تو رو قران بش بگو خيلي نگرانم خبري شد حتما بگه ها
همون موقع داشت به اميد اس مي داد . بعد چند دقيقه كه اينو گفت بهش ، هما گفت :
_ مي گه نگران نباش بچه ها مي گن خوبه حالا اگه تا يكي دو ساعت ديگه ازش خبري نشد خودم مي رم كرج كه از نگراني در بياد!
هه! لابد مثل سمنان اومدنت مي شه ؟ ! خلاصه كه گفت تا آخر شب يه خبري ازش مي شه ديگه !
ديگه ديوونه شده بودم . از اتاق مي رفتم توي آشپز خونه 3 ، 4 ثانيه صبر مي كردم . مي اومدم توي اتاق زنگ مي زدم خاموش بود باز مي رفتم آشپز خونه . خيلي كلافه شده بودم !
بالاخره روشن كرد . بهش گفتم چرا خاموش بودي ؟ گفت "باتري" گوشيم خرابه خاموش مي شد هي . اي بي سواد!
صداش هم خيلي خسته بود .منم خيلي سوال و جواب نكردم و خيلي ملايم صحبت كردم . آخه پسرا از سوال كردن زيادي خوششون نمياد .كلي معذرت خواهي كرد .
بهش گفتم :خيلي كلافه بودم .
_آخه چرا كلافه عزيزم ؟
آخه اين هم سوال داره ديگه ؟ خب تو گوشيت خاموش بود دانشگاه هم نرفتي از صبح تا حالا هم كه خبري ازت نيست نبايد كلافه مي بودم !؟
هما مي گه :
_ قبل از اين كه شماها با هم دوست بشين اميد بهم گفته كه يه دختر خوب و خونواده دار واسه سامان ميخوام!چون تو اصلا تو اين فاز ها نبودي فكرم به تو نرسيد مطمئن باش اون خودش مي خواسته .
براي اولين بار احساس آدميزاد بودن بهم دست داد! منظورم اينه كه يكم مهم بودن از طرف سامان . ظهر بدون اين كه من قبلش زنگ بزنم و قطع بشه يا من اس بدم اون خودش زنگ زد !! آخه صبح زنگ زدم ولي جواب نداده بود ديگه خودش خود كفا شد !
گفت : سرم واسه اين كه بعد چند وقت صبح زود از خواب بيدار شدم شديد درد مي كنه . 5 دقيقه ديگه مي رسم خونه يه قرص مي خورم و بهدش بهت اس مي دم .
1 ساعت صبر كردم اس نداد ! بهش اس دادم كه : 5 دقيقه ات شد 1 ساعت . خوابيدي؟ بيدار شدي اس بده !
ساعت 7شب بود که اس داد که ببخشید خواب بودم حالم خیلی بده سرم خیلی درد می کنه . منم چون خیلی سرش درد می کرد خیلی بهش اس ندادم .راستش از بلاتکلیفی خسته شده بودم باید تکلیفمون با هم مشخص می شد تعارف که نداشتیم ...
ساعت 12 شب بهش اس دادم :
_ حالت بهتره ؟
_ آره شکر خدا خیلی بهترم .
_ یه سوال می خوام ازت بپرسم می دونم شاید مسخرم کنی ولی می خوام بدونم .
_ تو 10 تا بپرس .
_ اگه یه روزی من عاشقت بشم تو چه کار می کنی؟
نمی دونستم کار خوبی کردم یا نه که این سوال رو پرسیدم ولی خب دلمو زدم به دریا دیگه!
_ راستش تا حالا بهش فکر نکردم نمی دونم باید چی بگم .
_ خب الان فکر کن
_ اگه بخوام دروغ بگم می تونم همین الان بگم ولی راست رو نمیدونم چی باید بگم
_ دروغ نمی خوام راستشو بگو
_ خوشحال می شم
_ یه سوال دیگه بپرسم ؟
_ تادلت می خواد سوال بپرس .
_ تو می خوای که تا کی منو تو با هم باشیم ؟
_ من می خوام که دوستیمون خیلی با هم پایدار باشه ولی تا ببینیم آینده با دوستیمون چطوری تا می کنه .
_ آینده ... من روزی که با تو دوستیمو شروع کردم با خودم گفتم خودمو میسپارم دست سر نوشت هر چی که خواست همونه . حالا هم که آینده . امیدوارم موفق باشند .
_ توی آینده شاید من برم خارج از کشور شاید من بمیرم یا شاید هزار تا اتفاق دیگه بیوفته که موجب جدایی بشه .
_ خدانکنه همیشه زنده باشی
_ مرگ و زندگی دست خداست ترنم . اگه اراده کنه من دیگه نیستم
_ بله درسته . همه چی دست خداست . اگه اراده کنه هیچ کس نیست . شاید فردایی وجود نداشته باشه ولی شایدم باشه . بودنش امیدوار کننده تره .
می دونی چی جواب داد ؟؟؟؟؟؟ وای خدایا می خواستم سرم رو بکوبم به دیوار!!!!! . یه آدم چه قدر می تونه بی تفاوت باشه ؟ به همه چی به هم کس . این قدر بی حوصله ؟ 10 خط اس ام اس واسش نوشتم می گه : بله!
اگه کنارم بود یه داد درست حسابی سرش می زدم . من نمی خوام خودمو به خاطر اون خورد کنم نمی خوام غرورمو فدای کسی کنم که حتی واسه من ارزش صحبت درست حسابی کردن قائل نمی شه .
هما هم همون موقع اس داد : فردا بیا بریم کادو رو پست کنیم . آخه واسه امید یه حلقه خریده بهش غبطه می خورم ! چی می شد که منو سامان هم همین قدر با هم خوب بودیم ؟ من چی کم دارم که سامان نمی تونه منو دوست داشته باشه ؟
بهش گفتم : نمی تونم بیام . شاید امشب با سامان تموم کردیم.
چقدر راحت گفتم . یعنی واقعامی تونم ؟ تواناییش رو دارم ؟ من توی این مدت هرچند کوتاه خیلی بهش وابسته شدم . واسش همه چیز رو تعریف کردم . هما گفت : بهش بگو وقتی از عشقم نسبت به خودت خوش حال می شی باید براش ارزش قائل باشی . ولی من اینو نگفتم. اینطوری فقط و فقط خودمو خورد می کردم . من نمی خوام جلوش کم بیارم . شاید آخر این غرورلعنتی کار دستم بده . ولی دست خودم نیست نمی تونم بهش بگم دوستش دارم . احساس می کنم واسش یه مزاحمم که نه می خواد باهام تموم و نه می خواد باهام بمونه . شاید دنبال یه بهونه واسه ی تموم کردنه .
"بهانه را دو دستی تقدیم به کسی کن که برای عبور از تو در به در به دنبال بهانه می گردد ."
من احمق دارم عاشق کی می شم ؟ عاشق چی ؟ ترنم خیلی بی جنبه تشریف داری . کیمیا و هما دارن همه ی سعیشنونو می کنن که به من بفهمونن سامان ارزششو نداره . داره داره داره . من دوستش دارم چرا هیچ کس حاضر نیست حرفمو قبول کنه . راستی پویا زنگ زد . چه قدر دلم واسش تنگ شده بود . باز هم گفت : سلام سلام !
بهش گفتم : کاش هیچ وقت منو سامان رو با هم آشنا نکرده بودی
_ چرا؟؟؟؟
_ سامان خیلی ماهه و خیلی پسر خوبیه ها . هیچ چیزی هم نگفته . فقط من دارم بهش وابسته می شم
_ اون كه بد نشده ؟ هر چيزي شد بهم بگو . زندگيم از عبادتت هيچ وقت كم نكنيا !
حالا اصلا اين وسط چه ربطي داشت ؟! آخه ديشب نصفه شب اس داده بود ، من خواب بودم واسه نماز جوابشو دادم گفتم كه واسه ي نماز بيدار شدم . ولي بازم ربطش رو به حرفامون نمي فهمم!
_ نمي خوام به رابطه اي دل ببندم كه آخرش مشخص نيست . ولي دست خودم نيست نمي تونم.
_ آفرين گلم خيلي اين حرفت قشنگ بود . منطقي بودنت افتخارمه
_نه بابا اتفاقا قبلا منطقي تر بودم ! من چي كار كنم ؟
_ به جون پويا خيلي با قبل فرق كردي . پس اگه معلومه كم كم با خودش هماهنگ كن فاصله بگير ازش .
چه قدر راحت از فاصله گرفتن صحبت مي كنه . پويا چرا اين كارو با من كردي ؟ از روي دلسوزي ؟ چه دلي واسه من سوزوندي آخه! تو كه سامان رو مي شناختي مي دونستي كه مي خواد در آينده بره خارج ... شايد هم نمي دونست...
_ چه فرقي كردم ؟ چه قدر واست راحته پويا ؟ بچه بازي كه نيست امروز سلام فردا خداحافظ . من نمي خوام باهاش تموم كنم .
_ باشه تموم نكن فقط به خدا نزديك نزديك تر شو .با اون باشي همه چي حله
مي گم اين داداش ما سرش به جايي نخورده ؟ قبل اينقدر تو فاز معنويات نبود ! معلوم نيست چي شده كه متحول شده !
كار داشت ديگه اس نداديم . عصر زنگ زدم ولي بر نداشت . حوصلم سر رفته بود . دوست داشتم با يكي صحبت كنم مثلا سامان ! ولي دانشگاه بود ديگه !
به هما و كيميا گفتم بياين بريم پارك ولي كيميا نيومد . با هما رفتيم پارك . بهش گفتم : تورو خدا به اميد نگي با مني نمي خوام به سامان اس بدم ...
توي پارك هما و اميد با هم صحبت كردند . هما مي گه رفتار سامان دقيقا مثل فريد مي مونه . اون خيلي غير مستقيم به من گفت كه : باهم باشيم ولي دوستم نداشته باش و عاشقم نباش ! فريد هم همين حرف رو به اون گفته بود . حتي رفتاراشون هم مثل هم بود يكم . ولي سامان خيلييييييييييييييي بهتر هستا ! شيفته ي اخلاقش شدم . فكر مي كردم دانشگاهه ولي نرفته بود . اميد گفت كه تنهام نه پويا هست نه سامان .
تا عصر صبر كردم و اس ندادم به چه اميدي ؟ به اميد اين كه الان سر كلاسه و هر وقت كلاسش تموم شد خودش اس مي ده ولي كفرم در اومد از اين كه اس نداده چرا...
هما گفت شايد منتظر تو زنگ بزني بهش . يه مشت سبزه از روي زمين كندم . هما خندش گرفت ! آخه يه بار ديگه همين كار رو كردم ولي آخرين برگ ( نه ) بود ولي من باز هم كارم رو كردم! گفت : بابا تو كه واست فرقي نداره آخر هم زنگ مي زني پس بي خودي وقت تلف نكن .بزنگ كار و زندگي داريم . آخرش هم زنگ زدم! گفت :
_ خبري از شما نيست!
_ خبري از شما هم نيست ؟
_ من مي خواستم زنگ بزنم.فكر كردم شايد مزاحمت باشم .
_ مزاحم نيستي منتظرت بودم.
_ ا؟
_ بله . كجايي از صبح ا حالا ؟
_ به خدا همين الان رسيدم خونه سر كار بودم.
خيلي باهم صحبت كرديم . آخر هما گفت حوصلم سر رفت قطع كن ديگه!
5 شنبه صبح رفتيم خونه ي عموي مامانم . خونشون اينجا نيست .گرمسارهستند. قبلا هم گفته بودم ما توي سمنان فاميل نداريم! ختم زن عموي مامانم بود . از اون جايي كه بيشتر فاميل هاي ما ازدواج فاميلي دارند ، زن داييم دختر عموي مامانمه ! خيلي از فاميل هاي دورمون اونجا بودن كه من فقط توي مجلس عروسي يا ختم اونا رو ديدم! هيچ كس باورش نمي شد كه من 16 سالم باشه! همه مي گفتن نه بابا دروغ نگو! فكر مي كردن خيلي زياد باشم 14!
تقريبا 1 ماه مي شد كه اصلا از خونه بيرون نيومده بودم ! ديگه اين سري قرار بود خونه ي همه بريم !ساعت 3 بعد از ظهر بود رفتيم خونه ي مادر بزرگم. 1 ساعت نشستيم و من حوصلم سر رفت ! خونه ي عموم نزديك خونه ي مادر بزرگمه . رفتم اونجا . دختر عموم هم بود ! بچه اش 7 ماهشه . ناناسي! مامانم مي گه شكل بچگي هاي تو ميمونه! ريزه ميزه هست و چشماش درشت و مشكي . منم خيلي ريزه ميزه ام ! قدم 160 . وزن 45 چشمام قوه اي سوخته .ابرو و موهام كلا مشكيه! يكم باهاش بازي كردم بعد زن عموم گفت خسته اي برو يكم استراحت كن تا عصر مامانت اينا بيان . منم رفتم توي اتاق و در رو بستم! زنگ زدم به پويا . در مورد سامان با هم صحبت كرديم . باز هم بهش گفتم : نمي خوام بهش وابسته شم .
_ خب وابسته شي چه عيبي داره ؟ ميرين محضر عقد مي كنين !
چه دل خجسته اي داره اين داداشه ما!
_ دلت خوشه ها ! من مي گم اصلا سر و ته دوستي ما مشخص نيست .راستي سامان چه قدر قشنگ گيتار مي زنه و مي خونه .واي اصلا گريم ميوفته وقتي صداشو مي شنوم.
_ اين دفعه سامان واسه تو گيتار بزنه انگشتاشو مي شكونم .
_ چرا آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
_ گيتار بزنه و تو بشيني گريه كني ؟بچه پرو !
_ خب دست خودم كه نيست گريم ميوفته ديگه !
تقريبا نيم ساعت با هم صحبت كرديم . بعدش خوابيدم .ساعت 6 بود با صداي گوشيم بلند شدم. سامان بود . يه 20 ثانيه كه صحبت كرديم بعدش زنگ خونه عموم اينا رو زدن. فكر كردم مامانم اينا هستن گفتن خودم بهت زنگ مي زنم و قطع كردم . ولي همسايشون بود ! شارژ هم خيلي نداشتم ولي باز بهش زنگ زدم .
_ كجايي تو ؟
_ خونه ي عمومم تو كجايي ؟
_ توي راهرو پشت در خونه !
_ اونجا چي كار مي كني آخه خب برو تو ديگه !
_ كسي خونه نيست كليد هم ندارم !
اي بابا اين چه كله خرابيه !آدم مياد بيرون از خونه بايد با خودش كليد برداره . يكم كه صحبت كرديم يهو شارژم تموم شد و قطع شد . منتظر بودم زنگ بزنه ولي نزد ! منم ديگه خوابم نميومد بلند شدم رفتم بيرون از اتاق . اون يكي دختر عموم هم اومده بود . واي چه شوهري داره بيچاره ! دختر عموم به خدا از خوشگلي لنگه اش نيست . ولي چه شوهري داره ! چاق ، بي ادب ... هر چي بگم ازش كم گفتم ... اصلا حالم بد مي شه مي بينمش . يادمه يه بار همون اول كه ازدواج كرده بودن گوشيم دست يكي از پسر عمه هام بود . توي شماره هام وقتي شماره ي محبوبه ( همين دختر عموم ) رو ديد پاكش كرد . هر چي گفتم آخه چرا پاك مي كني ؟؟؟؟ جواب نداد كه نداد ! معلوم نيست چي شده كه راضي شده با يه غريبه ي بي ادب... ازدواج كنه !
شب رفتيم تهران خونه ي خالم اينا . خيلي خوش گذشت خدايي ! البته توي اين بين شارژ خريدم و به سامان اس دادم : شرمنده شارژم تموم شد كسي نيومد ؟
ولي جواب نداد كه نداد كه نداد ! تا شب چند بار بهش اس دادم ولي جواب نداد . جمعه صبح رفتيم خريد . كفش پاشنه دار مي خواستم . حالا مگه گير ميومد ؟ كل بازار رو زير و رو كرديم . ديگه اعصاب مامانم خورد شده بود از هر كفش يه ايراد مي گرفتم ! آخر كه مي خواستيم ديگه برگرديم اوني كه مي خواستم رو پيدا كردم . حالا قبلش هي مامان و بابام مي گفتن : با كفش كه آدم بلند نميشه بايد ورزش كني يه چيزي بخوري تا بلند شي... قشنگ هر كدومشون 20 يا 30 بار گفتنا ! مقنعه پاپيوني هم خري
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 136- رمان ترنم , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان مخصوص موبایل مرثیه ی عشق | ترنم بهار کاربر انجمن نودهشتیا ... , رمان ایرانی و عاشقانه مرثیه ی عشق | ترنم بهار کاربر انجمن نودهشتیا ... , ترنم باران - رمان هاي ماندانا معيني (مودب پور) , ترنم باران - رمان هاي فريده شجاعي , رمــــــان زیبــا , کتابخانه مجازی ایران - لیست تمام کتابهای زیر شاخه رمان ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/11 تاریخ
کد :45815

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا