تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان زیبا (فصل اول)


 خانم لطفاً اطلاعات و کامل پر کنید . شماره ده اگه طلاق گرفتید حتماً ذکر کنید
: بله چشم خانم فاطمی
اسم زیبا فامیل : کاظمی سن : 25 سال
همین طور پر کردم تا رسیدم به شماره ده زدم مجرد ، ولی مطلقه
خانم فاطمی پر کردم بدم خدمت تون
خانم فاطمی به من نگاهی کرد : چقدر بچه ها رو دوست داری
: خیلی زیاد
خانم فاطمی : رشته تحصیلی ت چی بوده
: لیسانس روانشناسی
خانم فاطمی : چرا از شوهرت طلاق گرفتی
: چون بچه دار نمی شدیم
خانم فاطمی : ایراد از کی بود
: راستش دکتر نرفتیم که معلوم بشه
خانم فاطمی : خوب شاید مشکلتون با یک دکتر حل می شد .
: قبول نکرد ، خانواده اشم گفتند ایراد از من ، برای همین جدا شدیم .
خانم فاطمی : دیگه خودت دکتر نرفتی
: اینطوری بهتر
خانم فاطمی : چرا ؟
: خوب دیگه کسی نمیاد خواستگاری زنی که نمی تونه بچه دار بشه
خانم فاطمی سری تکون داد : می دونی کار در اینجا چه طوری
: برام توضیح کوتاهی دادند
شما از ساعت 6 بعدازظهر جمعه باید سرکار باشید تا ساعت 7 صبح جمعه بعد ، مرخصی هم به هیچ عنوان داده نیمشه ، عروسی خواهرم ، داداشم ، هیچی
: ایراد نداره ، از کی می تونم بیام
خانم فاطمی : باید با آقای جلالی حرف بزنم
: بله بعد کی خبرش و میدید
خانم فاطمی : شمارت همین که اینجاست دیگه
: بله
خانم فاطمی : باهات تماس میگیریم
: بله ، منتظرم
خانم فاطمی : می تونی بری
از جام بلند شدم : با اجازه
از اتاق اومدم بیرون دیدم چند تا خانوم دارند با هم حرف می زنند با حالتی به من نگاه کردند از کنارشون گذشتم رفتم توی حیاط بچه ها داشتند با هم حرف می زدند یک دفعه یک پسر جلوی من خورد زمین شروع کرد به لب چیدن ، بلندش کردم . لباسش و تمیز کردم شلوارش و دادم بالا دیدم پاش زخمی شده : چرا مراقب نبودی
پسر شروع کرد به گریه کردن
دلم یک طوری شد آروم بغلش کردم : مردها که گریه نمی کنند ، الآن میری چسب زخم می زنیم خوب میشه .
یک خانمی سریع اومد طرفم با عصبانیت بچه رو ازم گرفت : علی باز خوردی زمین چرا مراقب نیستی . شما با اجازه کی بغلش کردید
: ببخشید آخ جلوی من خورد زمین هر بچه دیگه ای بود کمکش می کردم
خانم با عصبانیت دستش و گرفت کشید ، پسر گریه می کرد و نمی خواست باهاش بره .
دلم خیلی سوخت . از در اومدم بیرون چرا با این بچه ها اینطوری برخورد می کنند گناه داشت اگه مجبور نبودند که اینجا نبودند .
---
سه روز گذشت و هیچ خبری از خانم فاطمی نشد . دوباره روزنامه خریدم تا کار دیگه ای پیدا کنم
چی شد باز با روزنامه اومدی ، بسته دیگه چقدر می خواهی دنبال کار باشی
: مامان بست کن
مامان : چی رو بست کنم دیدی آبرومون رفت حالا دیگه کی میاد خواهر تو بگیره همه فکر می کنند مثل تو نازاست .
: به من چه دکتر که هست قبلش ببرند دکتر ببینن می تونه حامله بشه یا نه
مامان زد پشت دستش : اگه تو یکم طاقت می آوردی این دختر ازدواج می کرد بعد طلاق می گرفتی نمی شد .
: مادرم من دیدید که می خواستند براش زن بگیرن ، چطوری با یک زن دیگه زندگی می کردم
زیبا بیا تلفن از خانه گلها تماس گرفتند
سریع دویدم تو و گوشی رو برداشتم : بله
خانم کاظمی
: بله خودم هستم
من جلالی رئیس موسسه هستم می خواستم بهتون بگم شما قبول شدید و باید لطف کنید فردا ساعت شش صبح اینجا باشید تا بچه رو تحویل بگیرید .
: بله حتماً میام آقای جلالی
جلالی : پس منتظر شما هستیم .
خوشحال گوشی رو قطع کردم : خدایا شکرت
مامان : چی شد ؟

: از دستم راحت شدید دیگه میرم ، جمعه ها اگه دوست داشتید میام یک سریعی بهتون می زنم و گرنه نمیام .
مامان با عصبانیت سرش و تکون داد : دختری که نتونه مادر بشه به چه دردی می خوره
چمدون برداشتم و هر چی که فکر می کردم اونجا لازمم بشه برداشتم دو تا چمدون شد . به اطراف نگاه کردم عکس خانوادگی روی میزم بود اصلاً دلم نمی خواست اون با خودم ببرم کم این مدت اذیتم نکرده بودند ، کم از این و اون حرف نشنیده بودم . که بخواهم دوباره یاد آوریم بشه
ساعت چهار از خواب بیدار شدم کمی آرایش کردم ، مانتو آبی و شلوار جین پوشیدم شال آبیم سرم کردم زنگ زدم آژانس چمدون ها رو بردم توی حیاط مادر اومد : داری میری
: آره دارم میرم شمارم و که دارید اگه دوست داشتید بیام و ببینمتون بهم زنگ بزنید فقط جمعه ها می تونم بیام اگه کسی ام عروس شد بهم خبر ندید نمی تونم بیام . خداحافظ
چمدون ها رو توی ماشین گذاشتم و سوار شدم . خوشحال بودم از خونه ای میرم که دیگه من و قبول نداشتند ، حتی خانواده خودم پشت من نبودند ، حتی یکبار نگفتند بیا بریم دکتر ببینم ایراد از تو بوده یا نه ؟
خانم همین جاست
به در نگاه کردم نوشته بود باغ گلها : بله
راننده چمدون ها رو پایین گذاشت پولش و دادم منتظر شدم هنوز ساعت پنج و نیم بود نمی دونستم زنگ بزنم یا نه که در باز شد و پیرمردی اومد بیرون : سلام پدرجان می تونم برم تو
پیرمرد به من نگاهی کرد : چکار داری دخترم
: مربی جدید هستم
پیرمرد لبخندی زد : خانم
: کاظمی
پیرمرد : بله ، بله بیا تو دخترم گفتند که میای
بهم کمک کرد تا چمدون ها رو ببرم داخل . توی سالن نشستم تا خانم فاطمی یا جلالی بیاد
داشتم مطلب و می خوندم که در اتاق باز شد مردی سی یا سی پنج سال اومد بیرون و به من نگاه کرد : سلام
شما کاری داشتید
: کاظمی هستم مربی جدید
دستی تو موهاش کشید : چرا در نزدید خانم کاظمی
: کسی به من چیزی نگفت
به ساعت نگاه کرد : زود رسیدید بفرمائید داخل
وارد اتاق شدم
جلالی : خانم فاطمی که انشاالله همه چیز و براتون توضیح دادند
: بله
جلالی : دوست ندارم با بچه ها بد رفتاری کنید ، نمیگم لوسشون کنید ولی حق تنبیه کردن ندارید شنیدید
: بله
جلالی بلند شد منم بلند شدم : دنبال من بیان .
اول به من تعارف کرد تا برم بیرون ، با اجازه ای گفتم و رفتم بیرون چشمش به چمدون : اینها وسایل شماست
: بله چیزهایی که لازم دارم با خودم آوردم
جلالی : بهتر همراه خودتون بیارید باید اتاقتون و نشون بدم .
چمدون ها رو بدست گرفتم دنبال خودم کشوندم به خودش یک زحمت نداد کمکم کنه . جلوی یک اتاق ایستاد اول در زد و بعد وارد شد : خانم راضی پور ، جانشین تون اومده ، خانم کاظمی بفرمائید داخل .
وارد شدم دیدم همون خانم اون روزی که اون پسر بچه رو از توی بغل من بیرون کشید اونم به من نگاه کرد.
جلالی : خانم راضی پور اطلاعات بچه ها رو نوشتید
راضی پور برگه ای برداشت داد به جلالی : کل اطلاعات بچه هاست من دیگه میرم با اجازه
با عصبانیت از کنار من گذاشت
جلالی : این اطلاعات بچه هاست بهتر خودتون سعی کنید با بچه ها آشنا بشید این طوری بهتر
: چشم
جلالی رفت . بچه ها هنوز خواب بودند آروم چمدون ها رو آوردم داخل و درون کمدی که به من تعلق داشت گذاشتم . با صدای گریه یکی برگشتم دیدم یک پسر بچه ها بیدار شده و داره گریه می کنه
رفتم طرفش : چی شده عزیزم
خانم راضی پور نیست
: نه عزیزم به من بگو
بچه ای که کنار تخت اون خوابیده بود بیدار شد : باز حتماً جیش کردی کیوان نه
: خوب این که ایراد نداره ، یک اتفاق خیلی طبیعه
بچه : ولی اگه خانم راضی پور بفهمه دعوا می کنه
کیوان از کمر گرفتم و گذاشتم پایین : خوب بهتر اول شلوار تو عوض کنم
کیوان ساکت بود شلوارش و در آوردم یک کشو اونجا بود روش نوشته شده بود کیوان درش و باز کردم
کیوان : اون مال من نیست
کشویی بدی رو که باز کردم یک دفعه جیغ کشیدم از جیغ من بقیه بچه هم بیدار شدند از داخل کشو سوسک ها ریختند بیرون در اتاق باز کردم و سریع بچه ها رو بردم بیرون و در بستم
تمام بدنم مور مور می شد .
یکی از بچه : سوسک
من جیغ زدم رفتم کنار
کیوان با دمپایی زد روش
در اتاق ها باز شد و چند تا خانم اومدن بیرون : چی شده ؟

جلالی هم بدو بدو اومد : چی شده خانم کاظمی چرا با بچه بیرونید
سوسک با دست نشون دادم
جلالی نگاه کرد : خوب سوسک
اصلاً نمی تونستم حرف بزنم جلالی رو کرد به یک خانمی : خانم نیازمندی براشون آب بیارید
بهم آب دادند کمی که آروم شدم : خوبی دختر
نفس عمیقی کشیدم : تو کشو پر بود
جلالی : چی پر بود
کیوان : سوسک
جلال تا اومد اتاق باز کنه
: نه بذارید
از اتاق فاصله گرفتم : بچه بیان اینجا
بچه ها اومدن سمتم و بهم چسبیدن ، جلالی در باز کرد ، بعد در بست : خانم نیازمندی عمو حسن صدا کن بگو زود سم بیاره این اتاق و سم پاشی بکنه
یکی از خانم ها بچه ها رو شمرد : خوبه همشون و آوردی کسی رو جا نگذاشتی
بهشون نگاه کردم و لبخندی زدم : خوب مثل اینکه همه بیدار بیدارید
آره خاله بیداریم
: بهتر اول برید حموم
خاله حموم نه
: چرا صورت ها تونم خیلی کثیف ، لباس هاتونم همین طور
کیوان خندید : نمی تونیم بریم
: چرا ؟
کیوان : چون حمام داخل اتاق
: اه چه بد حالا مجبوریم از جای دیگه برای حمام استفاده کنیم
خاله اسمتون چیه
نشستم روی دو زانوم : اسمم زیباست
خاله یعنی زیبا صدات کنیم
: دوست دارین زیباجون صدام کنید دوست دارید خاله صدام کنید . ولی من باید اول اسم های شما رو یاد بگیرم .
من که کیوانم ، یک پسر مو بور : منم حسینم
علی ، رضا ، شهاب ، محمود ، صادق ، سعید ، سمیر ، سیامک
خوب پس ده تا پسر ناز و خوشگل میشن بچه های من
دو رو بر ما در رفت و آمد بودند و من داشتم با بچه ها دوست می شدم
کیوان : خاله ، خانم راضی پور دیگه نمیاد
: نه عزیزم من جای اون هستم
علی که روز اول دیده بودمش : چه بهتر
لبم و گاز گرفتم : زشت این طور حرف زدن
ببخشید خانم کاظمی بهتر فعلاً بیان اتاق ما
: مرسی خانم نیازمندی ، فقط اگه لطف کنید بگید اینجا غیر از کلاس حمام دیگه ای هست یا نه
خانم نیازمندی : چرا ؟
: چون بچه ها خیلی کثیف می خواهم اول برن حمام بد صبحانه بخورند
خانم نیازمند : فقط تو کلاس ها هست برای دستشویی هم می تونن برند توی حیاط
: مرسی پی من ببرمشون دستشویی بعد با اجازه شما میام کلاس شما
خانم نیازمندی لبخندی زد : خواهش می کنم
: خوب بچه اول قطار بشن
آروم تو گوش خانم نیازمندی گفتم شلوار دار بده برای کیوان
اونم رفت برای من آورد البته توی یک پلاستیک مشکی گذاشته بود .
: خوب راه بیافتید باید بریم توی حیاط دستشویی
بچه ها دنبالم راه افتادند . یکی یکی بچه ها رفتند دستشویی خدا رو شکر بزرگ بودند ، کیوان آروم بردم کناری و بهش شلوار دادم تا عوض کنه اونم یواشکی شلوارش و عوض کرد .
توی حیاط دست و صورت بچه ها رو شستم تا تمیز بشن گر چه اونطوری که دلم می خواست نشدند ولی از هیچی بهتر بودند . ناخن هاشون بلند بود واقعاً حالم بد شد .
رفتیم اتاق خانم نیازمندی بچه های اونم بیدار بودند ، داشتند صبحانه می خوردند ، محمود سریع کفش ها شو در آورد که بره بشین صبحانه بخوره
: محمود کجا
محمود : خوب صبحانه بخورم
: برگرد دمپایی ها تو پات کن
محمود برگشت و دمپایی و پوشید
بهش نگاه کردم : خوب بهتر شد . ببخشید خانم نیازمندی اجازه میدید بچه های منم اینجا صبحانه بخورند
خانم نیازمندی : بله بفرمائید .
تا اومدم بگم بچه می تونید برید اونها دمپایی هاشنو در آورده بودند : بلند گفتم برگردید دمپایی هاتون و پاتون کنید
علی : خانم نیازمندی اجازه داد
: ولی یادم نمیاد که من اجازه داده باشم .
بچه ها دوباره برگشتند و به من نگاه کردند : می تونید برید ولی آروم قبلشم دمپایی ها باید تو جا کفشی بزارید .
بچه ها مودبانه دمپایی ها رو در آوردند و گذاشتند تو جا کفشی نشستند . خانم نیازمندی براشون چای ریخت و یک ظرف که توش کره و مربا بود گذاشت جلوشون
: ببخشید خانم نیازمندی اگه اجازه بدید من یک سریع به اتاق بزنم چون فکر کنم باید کلاً تمیز بشه
خانم نیازمندی : خواهش می کنم عزیزم راحت باش
: لطفاً بچه ها تا من بر می گردم مودب باشید
از اتاق اومدم بیرون در اتاق خودم در زدم دیدم آقای جلالی در باز کرد : بله خانم کاظمی
: ببخشید آقای جلالی این کلاس باید کلاً ضد عفونی بشه
جلالی به من نگاهی کرد : چه طور
: چون اونقدر بچه ها کثیف هستند که معلوم توی این اتاقم چه خبر بوده
جلالی : خوب خودتونم می تونید دست به کار بشید
: باشه ، من ده تا سبد بزرگ می خواهم
جلالی رو کرد به یک آقای که اونجا بود : محمدی برای خانم ده تا سبد بزرگ بیار

محمدی رفت برام ده تا سبد بزرگ آورد
: ببخشید آقای محمدی میشه در این کشو رو باز کنید
محمدی به من نگاهی کرد : باز کنید
: می ترسم توش سوسک باشه
محمد لبخندی زد و کشو رو کشید بیرون با ترس یکی یکی لباس ها رو برداشتم و تکون دادم انداختم توی سبد از لای یک لباس یک تیکه پی پی افتاد دستم جلوی دهن گرفتم جلالی بالای سرم بود : خفت می کنم راضی پور
بقیه کشو ها رو هم آوردم بیرون و هر کدوم توی یک سبد خالی کردم برگشتم سمت جلالی : ببخشید آقای جلالی اینها باید شسته بشه و ضد عفونی
جلالی سرش و تکون داد ؛ در اتاق باز شد خانم فاطمی اومد داخل : اینجا چه خبر
جلالی عصبانی : هر چی میگم هر کس و راه ندید اینجا گوش نمی کنید دختر احمق توی کشو ها رو پر سوسک کرده اینجا رو ببین از توی لباس بچه ها افتاد
خانم فاطمی با تعجب به زمین نگاه کرد : باورم نمیشه
جلالی : دختر مریض بوده ، محمدی بیا این ها رو ببر بده بشورند بگو حتماً خوب ضد عفونی بشه .
محمدی : بله آقا
در کمد خودم باز کردم خدا رو شکر کردم که چمدونم ها رو هنوز باز نکرده بودم
چمدون ها رو بردم بیرون گذاشتم .
در حمام و دستشویی رو باز کردم دستم جلوی دماغم گرفتم ، عمو حسین لطف کنید اینجا رو هم یک سم پاشی بکنید
عمو حسین : چشم عمو الآن
سمت رخت خواب ها رفتم تمام تشک ها رو برداشتم نگاه کردم همه کثیف بودند برگشتم سمت فاطمی : فکر نکنم اینها تمیز بشه باید دوباره تهیه بشه
فاطمی اومد از دیدن کپک و کثیفی شوکه شد همون موقع محمدی اومد داخل
جلالی : این تشک ها رو بندازید دور
سریع گوشیش و در آورد و شماره گرفت : یک چک
از اتاق خارج شد و من بقیه رو نشنیدم
خانم فاطمی : چه قدر یک نفر باید احمق باشه که همچین کاری با این بچه ها بکنه
: بهتر بچه ها هم یک چکاپ بشن
فاطمی : آره حق با تو . بچه ها رو کجا گذاشتی
: گذاشتم اتاق خانم نیازمندی جای دیگه ای نبود
فاطمی : بهتر ازش خواهش می کنم امروز مراقب بچه ها باشه تا اینجا آماده بشه بهتر خودت بالای سر اینها باشی .
: چشم
خانم فاطمی خارج شد ، محمدی ام تمام تشک ها رو از پنجره انداخت بیرون . یک خانمی وارد شد و گفت برای تمیز کاری و ضد عفونی اومدم
: الآن که نمیشه باید بذاریم برای ظهر چون باید اول این سم ها کار خودشون و بکنند بعد .
خانم رفت جلالی اومد : چرا خانم شاکری رفت
: چون الآن که نمیشه ضد عفونی کرد باید اول سوسک ها بمیرند بعد
جلالی : پس کی می خواهی ضد عفونی بکنید
: تا ظهر صبر می کنیم .
جلالی : گفتم تشک جدید بیارند
: مرسی
جلالی : من باید برم خودتون مراقب کارها باشید
: چشم
وقتی سم پاشی تموم شد اومدم بیرون و تا ظهر صبر کردم ، بچه ها ناهار خوردند و جلوی تلویزیون براشون پتو پهن کردم تا بخوابند .
کیوان : من نمی خوابم
: منم نگفتم بخواب مگه نمی خواهی کارتن ببینی
کیوان : چرا ؟
پس می تونی دراز بکشی کارتون نگاه کنی باشه
کیوان : باشه زیباجون
بهش لبخندی زدم
: ببخشید خانم نیازمندی امروز مزاحم شما شدیم
نیازمندی : این چه حرفیه عزیزم اتفاق پیش میاد دیگه ، اتاق خیلی کثیف بود نه
: از همه بدتر دستشویی و حمام ، مگه اینجا برای تمیز کاری نمیان
نیازمندی : باید بهشون بگیم و گرنه کسی نمیاد
: مرسی که گفتی
نیازمندی : خواهش می کنم ، از خانم فاطمی شنیدم گفت تمام تشک ها کپک زده بوده
: آره خیلی وحشتناک بود . اگه ایراد نداره من برم به تمیزی اتاق برسم
نیازمندی : برو عزیزم خاطرت از اینهام جمع
از اتاق خارج شدم و خانم شاکری رو صدا زدم اومد در باز کردیم اونقدر اتاق بهم ریخته بود که خدا می دونه اول پنجره رو باز کردم : بهتر آقای محمدی رو هم صدا بزنید اگه کسی دیگه ام هست بهتر بگید بیاد
شاکری : چشم خانم

 

رفت بعد از چند دقیقه با محمدی و دو تا زن دیگه اومد اول شروع کردند به جارو کردند هر چی خاک و سوسک بود جمع کردند
: ببخشید خانم شاکری داخل کمد جارو کنید .
تا ساعت یازده فقط داشتیم تمیز می کردیم . خانم فاطمی چند بار سر زد و از پیش رفت کار سوال کرد .
توی حموم بودم که صدای جلالی رو شنیدم : هنوز تموم نشده
صدای شاکری اومد : خانم کاظمی خیلی وسواس دارند
جلالی : خوب اینطوری خوب ، الآن کجا هستند ؟
شاکری : توی حمام
سلام خانم کاظمی خسته نباشید
برگشتم : سلام آقای جلالی خسته که شدیم ولی چیزی نمونده باید تمیز بشه دیگه
جلالی : دستتون درد نکنه
: ببخشید آقای جلالی چند تا تغییر می خواهم اینجا انجام بگیره اگه ایراد نداره
خانم کاظمی این پرده رو چیکار کنم
: بنداز دور آقای کاظمی اون به چه درد می خوره اصلاً لازم نیست ، ببخشید آقای جلالی
جلالی : بفرمائید
: من اصلاً دوست ندارم جا کفشی داخل اتاق باشه ، باید برای بچه دمپایی رو فرشی تهیه بشه ، لیوان ها ، بشقاب ها کلاً تمام ظروف اینجا باید عوض بشه ، مخصوصاً اون سماور و قوری ، سر تون و در نمیارم ، این لیستی که من نوشتم ، حتماً باید اینها اینجا اعمال بشه
جلالی به لیست نگاهی کرد : مطمئنید
خیلی جدی : بله حتماً این بچه ها می خواهن زندگی کنند مثل یک انسان
جلالی : باشه حتماً ، چرا سماور باید عوض بشه
: می تونید داخل قوری و سماور و نگاه کنید
جلالی : نه نیازی نیست
: پس لطفاً اینها تا فردا آماده بشه ممنون ، ببخشید من باید ببینم حمام چطوری شد
دوباره برگشتم توی حمام : آقای محمدی خسته شدی بگو خسته شدم چرا این طوری تمیز می کنی
محمدی : به خدا خانم چند بار کشیدم .
: اگه پاک کننده بیشتر بریزی تمیز میشه
محمدی : نه نمیشه
: بده به من اون اسکاچ و
شروع کردم خودم به کشیدن : دیدید تمیز شد .
: برید بیرون خودم اینجا رو میکشم
محمدی از حمام رفت بیرون سریع شروع کردم به تمیز کردن ، اونقدر پودر و ماده سفید کننده ریختم که وقتی آب ریختم و شستم حمام برق می زد تمام سرامیک ها سفید سفید شده بود .
ساعت سه صبح بالاخره هر سه اتاق ، حمام و دستشویی تمیز شد .
اتاق خواب و به اتاق عقبی انتقال دادم و اتاق بازی رو آوردم جلو . برعکس اتاق های دیگه که دیده بودم تمام اتاق خواب جلو بود .
همه رفتند و خودم موندم اسباب بازی ها و تمام کتاب ها به اتاق کوچی که معلوم بود برای مربی در نظر گرفته شده بود انتقال دادم همه چیز برق می زد تمام اسباب بازی ها شسته و ضد عفونی شده بودند کتاب های که پاره شده بود و برگه برگه بود انداختم دور چون دیگه به درد نمی خورد .
صدای در اومد : بفرمائید
جلالی تا اومد وارد بشه : لطفاً کفشتون اونجا در بیارید بعد بیان داخل
جلالی کفش و در آورد و اومد داخل : خسته نباشید حسابی تمیز شد ، اتاق خواب بردی عقب
: بله چون بچه ها می خواند استراحت کنند هی در باز میشه و بسته میشه نمی تونند خوب بخوابند .
جلالی : می تونم ببینم
: بله بفرمائید
جلالی وارد اتاق شد : شما هم می خواهید پیش بچه ها بخوابید
: بله ایرادی داره
جلالی : نه هر طور مایلید ، اون اتاق برای چه کاری گذاشتید .
: می تونید همراهم بیان و ببینید .
در اتاق باز کردم چند تا بوفه گذاشته بودم و داخلش کتاب ها و اسباب بازی ها بود و همه چیز مرتب
جلالی : فکر می کنید همین طور بمونه
: باید بمونه
جلالی : چطوری

: بچه ها باید یاد بگیرند که منظم باشند .
جلالی : خیلی خوب ، موفق باشید .
: ببخشید کی وسایلی که خواستم آماده میشه
جلالی : فردا صبح همه رو براتون تهیه می کنم .
صدای در اومد : بفرمائید
ببخشید خانم کاظمی لباس بچه ها رو آوردم وارد شد سلام آقای جلالی
جلالی فقط سرش و تکون داد .
ازش گرفتم و گذاشتم کنار اتاق : همه اتو شدند دیگه درست
: بله خانم کاظمی همه اتو شده و مرتب
: خیلی لطف کردید . ممنون
جلالی : خیلی عالی موفق باشید
ساعت شش بود که رفتم اتاق خانم نیازمندی دیدم کیوان بیدار شده . داره گریه می کنه می دونستم چه اتفاقی افتاده با خودمم آوردمش توی اتاق و بردمش توی حمام و حسابی شستمش از حمام که اومد بیرون : خوب کدوم یکی لباس تو
رفت سمت سبد ها و نشونم داد ، حوله رو برداشتم و خشکش کردم ، لباس تمیز تنش کردم : کیوان به هیچ عنوان نباید لباست کثیف بشه فهمیدی
کیوان : بله زیباجون
لباس هاش و گذاشتم داخل کشوش . بهش اسباب بازی دادم تا بازی کنه دوباره رفتم اتاق خانم نیازمندی ، علی ، رضا و سیامک م بیدار شده بودند با خودم آوردمشون توی اتاق دمپایی ها رو در آوردند و داخل سبدی که خالی شده بود انداختم و گذاشتم بیرون از در ، مسیر در تا حمام و روزنامه گذاشته بودم بچه ها از روی روزنامه رد شدند و رفتند داخل حموم اون سه تا رو هم شستم حسابی تغییر کرده بودند و سفید شده بودند . لباس تنشون کردم و حرفی که به کیوان زدم به اونهام زدم . لباس های اونها رو هم گذاشتم داخل کشوشون . بقیه رو هم که بیدار بودند آوردم و بردم حمام همه تمیز و مرتب شدند . سفره رو انداختم و گفتم بیان بشینند تا صبحانه بخورند .
تا می خواستند دست بزنند : صبر کنید
همه منتظر شدند تا ببیند من چی میگم
: بعد از غذا تمام اسباب بازی ها رو جمع می کنید و من بهتون میگم کجا بذارید به هیچ عنوان دوست ندارم بعد از بازی اتاق بهم ریخته باشه همه متوجه شدند
: نشنیدم
بچه ها : بله
: آفرین می تونید شروع کنید .
بچه ها صبحانه خوردند و من سینی رو آوردم و تمام ظرف ها رو جمع کردم امروز توی وسایل یکبار مصرف چیزی خوردند تا براشون بشقاب و وسایل دیگه برسه .
: خوب بلند شین دنبالم بیان تا بگم وسایل باید کجا باشه .
بچه ها هر کدوم یک اسباب بازی رو برداشتند و همراهم اومدند هر کدوم وسیله رو اونجایی که من گفته بودم گذاشتند .
: در صورتی که کسی رعایت نکنه همه تنبیه میشن فهمیدین
حسین : یعنی می زنیمون
: مثلاً اجازه نمیدم برید توی حیاط بازی کنید ، یا اینکه تلویزیون نگاه کنید . خوب بهتر بیان بیرون الآن کارتون شروع میشه
بچه اومدن و نشستند تلویزیون و روشن کردم و خودم روی مبلی که اونجا بود تکیه دادم .
دیدم کیوان دستشویی داره نمیره
: کیوان جان بدو دستشویی
کیوان : الآن ندارم
: کیوان همین الآن دستشویی
کیوان مجبور شد بره و زود اومد بیرون
کیوان جان برگرد اول سیفون و بکش دست تو با صابون بشور در دستشویی رو ببند بعد بیا بشین و گرنه تلویزیون خاموش می کنم .
کیوان سری
برچسب ها: سون رمان , رمان های عاشقانه زیبا , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 85- رمان فرشته من , رمــــــان زیبــا , قلبی خسته از تپیدن - رمان ايراني و بسيار زيباي عطر نفسهاي تو - است , قلبی خسته از تپیدن - رمان عاشقانه ايراني - است , رمان ...... رمان ...... رمان , ღ دنیای رمان ღ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/11 تاریخ
کد :45810

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا