تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان تقلب (فصل اول)


 ما...ما....ن..... ماشینه رو افتادین.... ای ول.
- مرگ. دختره احمق. کر شدم. این چه جیغی بود؟ فکر کردم مردی. چت شد یهو؟
- بلیط دبی رو افتادی شازده. فردا بلیط نگرفته نمی یای خونه.
- دروغ میگی!!!!!!!!!!!!! گرفتی ما رو.
- دروغم چیه. باور نداری بیا خودت ببین. هنوز صفحه بازه.
- مرگ آریانا؟ کو ببینم؟
- راس میگی نانادی؟ بگو جون مامان.
- وا چتونه شماها. شک دارین؟
- نانادی جان من. این تن بمیره راستشو بگو کی جلوت نشسته بود؟ ها؟ نفره اول بود یا دوم؟ من اگه تو رو نشناسم که به درد کوفتم نمیخورم.
- ما....ما....ن. به این بگو خفه شه فقط. خیلی نا مردی آریانا. مگه دستم بهت نرسه. مردی وایسا....
- مگه دروغ میگم؟ دیگه همه عالم خدای تقلبو میشناسن. ولی تو بمیری لا مصب عجب شانسی داری ها. حالا اگه ما بودیم جلومون یه بیغی مینشست که نگو.
- خیلی بدی... خیلی... کور بودی اون موقع که خودمو تو خونه حبس کرده بودم خر میزدم؟
- خیله خوب بس کنین دیگه. خجالت بکشین. عین موش و گربه دور خونه دنبال هم میدویین. آریانا تو خجالت بکش. این بچه ست. تو که ماشالا 30 سالته.
- ای بابا. مادر من مگه من دروغ میگم؟ طاقت حرف حق نداره میدوئه دنبال من که مثلا منو بگیره مشت بزنه بهم. آخه دختر خوب با این کارا که چیزی حل نمی شه. اصلا آقا من لال میشم. اما از فردا تماشا کن ببین هرکی از در وارد شد همینو بهت گفت یا نگفت. اگه نگفت من اسمم رو میذارم قلی اصلا. خوبه؟
- بس کن تو هم. بچه ام راس میگه دیگه مگه ندیدی چطور خودش رو شیش ماه تو اتاق حبس کرده بود و خر میزد. تازه مگه با تقلب کسی میتونه رتبه سه کنکور بشه. بس کن دیگه ام از این حرفا نزن که مردم عقلشون به چششونه.
- نانادی جون آریانا ببینم نکنه نقلبات رو برده بودی سر جلسه؟
- آره میدونی سر جلسه چهار سال تقلب رو برده بودم پهن کرده بودم رو میزم تازه هر کدوم از مراقبا هم یه درس رو داشتن برام برگه تقلبش رو پیدا میکردن. اصلا اگه تو باور نداشتی که من نفر اول تا سوم میشم چرا شرط بستی باهام؟
- خواستم حالت رو بگیرم یه سفر مجانی تیغ بزنم.
- حالا خوردی تو دیوار؟ حالش رو ببر.
****
نگاهش رو تو آینه به خودش میدوزه و دوباره لبخند عمیقی رو لبش جا خوش میکنه. تو آسمونا را میرفت. بالاخره شاخ غول رو شکسته بود. اونم اساسی. یه کم تو هم بود که چرا اول یا دوم نشده اما خوب بالاخره شرط رو برده بود. یه شرط اساسی که خیلی ها رو بیچاره کرده بود. اولیش مامان جان و آقای پدر که تو خرج بدی افتاده بودن. بالاخره به سانتافه عزیزش رسیده بود. بی برو برگرد. دومیش داداشی گل پسر که یه تور یه هفته ای دبی گلش افتاده بود. سومیش میلاد پسر عموش که یه شام رستوران تاج محل تو کاسه اش رفته بود. چهارمیش مرجان دختر عموش که نوشتن تقلبای ترم اولش گلش افتاده بود. اوه تازه مهمتر از همه پنجمیش بود که اون یکی پسر عموی بر عنق گیر مزخرفش دکتر مانی بود. ها ها. بیست بی برو برگرد مقدمه حقوق ترم اول. آی چه حالی کنم من. یعنی قیافه ات تماشاییه آق مانی.
دوباره چشمش رو به آینه میدوزه و با دقت تمام پودر برنزه رو روی صورتش میماله و موهای فر مشکیش رو از شر گیره سر راحت میکنه و دورش میریزه. دستی به پیراهن دکلته مشکیش میکشه و کفشای مشکی پاشنه بلندش رو هم پاش میکنه و طبق معمول و به قول مامان جان گرامی شیشه عطر رو رو خودش خالی میکنه و از در اتاق خارج میشه و به سمت پذیرایی میره.
همه فامیل تو پذیرایی جمع بودن به مناسبت جشن قبولیش تو دانشگاه. پاش به سالن نرسیده خنده ها و متلک ها از سر و روش باریدن گرفت و نانادی بی خیال و با نیش باز و باز به قول مامان جان مثه اسب گُم گُم پله ها رو پایین و به سمت سالن پذیرایی شیرجه رفت و سلام بلند بالایی همه رو مهمون کرد.
میلاد- به نانادی خانوم. آقا ما چاکر شماییم. میگم بیا یه کلاس کنکور آموزش تقلب باز کنیم به جان تو کار و بارش سکه ست ها.
- هر هر خندیدم. شما فعلا خودت رو واسه باختت آماده کن آقااااا....
مرجان- وای دختر یعنی تو یدونه ای. من موندم آخه تو این شانس خر رو از کدوم گوری گیر آوردی لا مصب.
- خیلی پر رویی مرجان. ای چشمت رو بگیره اونهمه خری که من زدم واس این کنکور کوفتی.
- جان من دیگه ما رو رنگ نکن نانادی. چهار سال عالم و آدم خودش رو خفه کرد که تو رو قران عوض تقلب نوشتن یه بار محض رضای خدا یه درس رو بشین بخون برو سر جلسه.
- اوف مگه دیوونه بودم. خودم رو خفه میکردم این تاریخ 300 صفحه ای چرت رو تو مغزم فرو کنم یا اون اراجیف جامعه شناسی و فرمولای چرت ریاضی یا اون زبان عربی مزخرف. به قران عذاب وجدان میگرفتم اگه چهار سال اون اراجیف رو تو مخم میکردم. این مغز نازنین خیلی گرونه. باید حسابی مراقبش باشم.
مانی- آره والا حیفه این مغز فسیل از آکبندی بخواد در بیاد.
- آهای آقای دکتر حواستون رو جمع کنین ها. همین مغز به قول شما فسیل شده نفر سوم کنکور. ایشالا چهار سال دیگه ام میشه وکیل این مملکت. البته شرمنده ها ولی خوب جای شما رو خواهد گرفت با عرض پوزش. ولی فعلا نگران نباشین ایشالا تا اون موقع شما خودتون بازنشسته شدین. ماشالا سن و سالی ازتون گذشته.
- بله. امیدوارم. ولی از من به شما نصیحت با تقلب راه به جایی نمی برین. اینجا باید کار کنه. باید قر قره کنی کتابا رو تا بتونی به جایی برسی وگرنه تو دانشگاه دیگه با تقلب نمیتونی به جایی برسی جز یه مدرک قلابی به درد نخور که البته اونم شک دارم خانوم. راستی نصف بیشتر کتاباتم همون عربی به قول جنابالی مزخرفه پس بهت پیشنهاد میکنم قبلش خوب فکراتو بکنی. هر چند یاد ندارم شما از این بالا خونه تا حالا کمکی هم گرفته باشین.
- یعنی میدونی. دلم میخواد خفه تون کنم با همین دستام. نا مردم اگه روی جنابالی رو کم نکنم. در ضمن قولتون فراموش نشه. مقدمه حقوق یه بیست بی برو برگرد.
- متاسفم. هر کی بیست میخواد باید زحمت بکشه. استاد جماعت تو نمره دادن به خسّت معروفه
- اِ این نا مردیه. جنابالی شرط بستی اگه من نفر اول تا سوم شدم ترم اول مقدمه بیست میدی. واقعا که. هر چند بیشتر از اینم از جنابالی انتظار نمیره. به درک. تقلبای من بیسته. احتیاجی به کَرَم جنابالی نداره. یه واو هم جا نمیذاره. هیییییییییییییییی. خوشت اومد؟
- نانادی جان خاله قربونت برم بیا اصلا پیش خودم. به حرف اینام اصلا گوش نده. خوداشون از سال دوم خر زدن تا دانشگاه یه چیزی قبول شن حالا چششون ور نمیداره تو هم خوش گذرونی ها و تفریحاتو کردی هم نفر سوم شدی.
- مریم جون به خدا ما هم پسر داریم ها. اونم دو تا عوض یکی. پس تو رو خدا تو بازار گرمی یه کم اینوری هم نگا کن.
- حسودیتون شد هوای عروسمو دارم؟ ماشالا با این شاخ شمشادایی که شما دارین و با این بازار تحویل و قربون صدقه هایی که دارن میرن باد نکنن باید کلاتونو بندازین هوا.
- ای ول خاله خوشمان آمد. بسیار. حقا که شوهر فقط یعنی امیر تپل مپل خودم. مادر شوهرمم چشم دراره. بدو امیر بیا بقل خاله قربونت برم الهی.
- پس خاله بریم گل بزنیم ماشینه بابا رو؟
- نه قربونت برم یه چند روز صبر کنی ماشین خودم میرسه همونو گل میزنیم.
- خجالت بکش نانادی. درست عین دو ساله ها میمونی. خدا به داد اون خل و چلی برسه که تو رو بخواد بگیره یه روز. حقا که عقلت از این فسقلی هم کمتره.
****

- نانادی مامان پاتو نذاری رو گاز و د برو که رفتی ها. با احتیاط برو مامان. باشه؟
- مامان تو رو خدا کوتا بی. اون موقع که گواهینامه نداشت ماشین ما رو دو در میکرد عین آدم رانندگی نمیکرد اونوقت حالا میخواد عین آدم بره؟ نانادی جان تصادف کردی آنچنان تصادف کن که دیگه یه راست بری اون دنیا ما کمتر به درد سر بیفتیم قربونت.
- نترس گل پسر تا حلوای تو رو نخورم به جان تو اگه از جام تکون بخورم.
....

به عکس همه بچه های ترم اولی که با خجالت و غریبی یه گوشه محوطه کز میکنن از لحظه ای که پاشو تو دانشگاه گذاشته بود در حال شر سوزوندن و از در و دیوار بالا رفتن بود. یه روپوش مشکی کوتاه و تنگ با یه شلوار جین آبی سرمه ای تنگ و یه جفت کفش ورزشی پومای مشکی که خوشبختانه چون قد بلندی داشت مشکل ساز نبود به پا داشت و مقنعه اش هم طبق معمول در حال افتادن. همونجور که سلانه سلانه از روی هرّۀ جدول کنار راه آسفالت داخل محوطه دانشگاه به سمت ورودی میرفت نگاهش رو روی کفش تک تک آدمها چه دختر و چه پسر لحظه ای زوم میکرد و بعد به راهش ادامه میداد و البته گاهی که کفشی نظرش رو جلب میکرد سرش به سمت بالا و به طرف صاحب کفش میرفت و اگه ارزش داشت تنها برای چند ثانیه به خودش زحمت تماشای اون چهره رو میداد. همیشه نظرش این بود که به آدما از روی کفششون باید نمره داد و تصمیم گرفت که ارزش نگاه کردن و تلف کردن وقتش رو دارن یا نه.
بالاخره به سر در اصلی دانشکده حقوق رسید و با لبخند وارد ساختمون شد و لحظه ای بعد مقابل برد مملو از جمعیت ایستاد و طبق معمول صداشو سرش انداخت و درست عین بچه دبستانی ها
- اونی که جلو تر از همس لطفا شماره کلاس این مقدمه رو هم به ما اعلام بفرماید. با تشکر.
از میان همهمه و نگاه های بعضا متعجب و بعضا خندان، صدای جدی پسری بلند شد "311" و همزمان از میان موج جمعیت بیرون و به سمت راه پله ها روون شد.
نگاه نانادی بی دلیل اینبار ابتدا روی صورت فرد زوم و با جدیتی که از جدیت پسرک بهش منتقل شده بود رو به پسرک ممنون آقای؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب آقای.
پسرک نگاهش رو روی صورت نانادی لحظه ای چرخوند و بعد همونطور که راهی از کنار اون باز میکرد با صدایی باز هم جدی: بابک. نیکنام.
- خوشبختم بابک. نیکنام.
بابک از شنیدن لحن خنده دار دختر در هین ادای اسمش لحظه ای ناخوداگاه به عقب و سمتش برگشت و بعد نگاه جدیش رو یه بار دیگه مهمون چهره دختر کرد و زیر لب تنها زمزمه کرد ممنون.
همونطور که پله ها رو دو تا یکی بالا میپرید از کنار پسرک رد شد و دوباره شروع کرد به حرف زدن با خودش : اوف چقدر جدی. نگاش کن تو رو قران. از اون عینک و تیپ و قیافه و اخلاق تابلوئه خرخون مدرسه ات بودی. ترسیدم بابا. خشن.
با سلام بلند بالایی رو به کل بچه های داخل کلاس راشو کج میکنه طبق معمول به سمت ته کلاس که ناگهان حضور بابک روی درست اولین نیمکت کلاس یه فکر شیطانی رو تو سرش میندازه و با لبخند پلید گوشه لبش به سمت نیمکت اول میره و درست کنار بابک میشینه، پسری قد بلند با موهای خرمایی روشن و چشمای سبز آبی و صورت سفید و نگاهی که راحت میشه فهمید از یه طرف قطعا ایرانی نیست. یا مادر یا پدر. یه شلوار مردونه مشکی و پیراهن مردونه صورتی خیلی کمرنگ و کفشای مردونه مدل شانل و عینک فریم لسی به چشم که جذابیت و جدیت صورتش رو پر رنگ تر کرده. بوی گس ادوکلنش هم انگار روی جذبه اش تاثیر گذاشته باشه نا خوداگاه و تنها برای چند لحظه باعث جدیت نانادی میشه که تنها همون چند ثانیه عمرش میشه و بعد دوباره فکرای پلیدش توی ذهنش بر میگرده و ناخوداگاه خنده ای شیطانی روی لبش میشینه که از نگاه تیز بین بابک دور نمی مونه.
ناخوداگاه نگاهش روی صورت دخترک ثابت میمونه و شروع به تجزیه و تحلیل چهره اش میکنه. پوستی که قطعا سفید بوده و با آفتاب و سولار و هزار نوع کرم جور واجور به رنگ برنز در اومده و چشمای سبز لجنی و موهای مشکی فر. لبای خوش فرم و بینی مدل ایتالیایی صاف و بی نقص با یه نگاه که شرارت توش موج میزنه و یه لبخند بچه گونه و تخس. قد بلند و هیکل باریک و کشیده.
- ببینم با پارتی بازی دانشگاه قبول شدی؟
- چطور آقای خرخون؟
- آخه این شرارت و تیپ و قیافه شک دارم فرصتی برا درس خوندن گذاشته بوده باشه براتون.
- اوهوم... پارتیم خوب کلفتم بود جان شما.
- حالا چرا میخندی؟
- خوب دیگه. حالا...
دختری سبزه رو با قدی بلند و لبخندی شیرین و نگاهی پوشیده زیر یه عینک شیک با نشستن کنار نانادی رشته کلام رو پاره و توجه نانادی رو معطوف خودش میکنه. نانادی با خنده دستش رو به سمت دختر دراز میکنه و سلام بلند بالایی تحویلش میده.
- سلام سارا بانو هستم. از آشناییتون خوشبختم.
- منم نانادی. خوشبختم. اینم بابک. نیکنام. حدس میزنم هم بچه خر خون. اه اه اه.
- خوشبختم خانوم. شرمنده پارتی نداشتم وگرنه شاید خرخون نمیشدم.
- اوف. اینی که من میبینم اصلا تو ذاتته خر خونی. قیافت تابلوست. بدو بدو هم اومده نشسته میز اول. اَییییییی.
در حالیکه پوزخند رو لبشه نگاهش رو به نانادی میدوزه:
- خوشم میاد کم نمیاری. گیرم من بدو بدو نشستم میز اول شما چرا نشستی؟
- آخ آخ آی گفتی. پشیمونم. بد. آخه یاد ندارم تا حالا جایی جز ردیف آخر کلاس رو دیده باشم اما خر شدم دیگه. جنابالی رو دیدم یهو جوگیر شدم فکر کردم بذا پهلو این پروفسور بشینم ببینم چه مزه ایه.
- خوب حالا چه مزه ایه؟
- هنوز که معلوم نیست. بذا این استاد گرامی تشریفشو بیاره اونوقت معلوم میشه.
- وای تو یدونه ای دختر. آخر شیطون. به آدم روحیه میدی.
- قابل شما رو نداره حالا اون خنده رو جمع کن تا این آقا بابک پرتمون نکرده از این میز اول.
....

قیام ناگهانی کلاس و فروکش کردن صداها ناخوداگاه نگاه نانادی رو به سمت روبرو و روی صورت مانی یا به عبارت بهتر استاد گرامی با اون اخم عمیق همیشگیش ثابت میکنه و طبق معمول نیش نانادی رو باز میکنه و باز طبق معمول نگاه جدی و خشمگین مانی روی صورتش نیشش رو ناگهانی میبنده.
- راد هستم. مانی راد. دکترای حقوق از دانشگاه.... فرانسه. این ترم رو در حضور شما هستم با واحد درسی مقدمه علم حقوق. قبل از هر چیز ورودتون رو به این دانشگاه تبریک میگم و براتون آرزوی موفقیت دارم. کلاس مقررات خاصی داره که عدول از اونها مصادف با خروج شما از کلاس. کسی بعد از من حق داخل شدن به کلاس رو نداره. خنده و شوخی بیجا سر کلاس ممنوع. حرف زدن با تلفن سر کلاس ممنوع. صدای تلفناتون رو سر کلاس قطع میکنین. در ضمن هر کس تمایلی به حضور در کلاس نداشته باشه از نظر من مشکلی نیست و ترجیح میدم سر کلاس حاضر نشه تا بخواد کلاس رو از نظم خودش خارج کنه.
- اوف پر رو. جالا همچین رو من زوم کرده انگار فقط من یه نفر تو این کلاسم. جو گیر. بابا فهمیدیم جذبه. برات دارم آقا مانی. آی حالتو بگیرم من.
لبخند جذابش رو روی صورت مانی زوم میکنه و با قیافه ای که مطمئنه حرص مانی رو در خواهد آورد رو یه مانی تقریبا بین کلامش میپره: استاد اونوقت غیبتش چی میشه؟ شما حاضر میزنین یا ح... آی
بابک با صدایی عصبی و خیلی آروم و نگاهی خشمگین رو به نانادی: شیش ساکت شو دختر.
- خبرت حالا چرا لگد میزنی. حرف بدی نزدم.
- خانوم محترم میتونید کلا سر کلاس نیاید شما. من براتون حضور خواهم زد. حالا هم یا از کلاس برین بیرون یا سکوت کنید و نظم کلاس رو رعایت کنید.
خوب یه برگ کاغذ بردارید و از انتهای کلاس شروع کنید به نوشتن اسامیتون و بدین به من.
و اما میریم سر درس. مقدمه علم حقوق یکی از اصلی ترین و پایه ای ترین دروستون هست که میتونه کمک خیلی بزرگی باشه براتون در فهم اولا یک دید کلی در مورد کل رشته های حقوقی و دروس مختلفی که تو طول این چهار سال خواهید خوند و در ثانی کمک موثری به فهم اصطلاحات بسیار زیاد حقوقی ای که تا به حال خیلی هاش ممکنه به گوشتون هم نخورده باشه که با مثال ها و پرونده های حقوقی ساده ای که در طول درس ها براتون خواهم زد باهاشون آشنا خواهید شد و .....
بابک لیست رو جلوش میگذاره و رها خنده شیطانی روی لبش میشینه و همزمان تنها به نوشتن نانادی روی برگ کاغذ اکتفا میکنه و کاغذ رو به سمت سارا آخرین نفر هل میده.
- میخوای بیرونت کنه؟ چرا مسخره بازی در میاری. فامیلت رو بگو بنویسم.
- حالت خنده اش عمیق تر میشه و همزمان تنها به گفتن بیخیال اکتفا میکنه و برگه رو از زیر دست سارامیکشه و بلند میشه تا روی میز استاد بگذاره که مانی نگاه عصبیش رو بهش میدوزه و برگه رو از دستش میگیره و با نگاه اون رو وادار به نشستن میکنه.
...

- خوب برای آشنایی بیشتر اسم هر کس رو میخونم لطفا بلند شه و رتبه اش رو هم بگه.
- خانوم مریم حیدری؟.... نفر چهارم....
نانادی تقریبا گردن میکشه سمت دختر و با دیدنش لحظه ای فکر میکنه و بعد خندان با خودش زمزمه میکنه خوب خدا رو شکر تو هم جلویی یا بقلی من نبودی. خوب تا اینجا که چهارم و 6 و 7 و 9 رو هم زیارت کردیمو پشتی جلوییمون نبودن. میمونه 1 و 2 و 5 .
- آقای بابک نیکنام؟..... نفر اول.
- ای خاک بر سر خرخون احمقت. گفتم تابلو خرخونی. یادم باشه ازت فاصله بگیرم اخلاقمو خراب نکنی. خدا رو شکر جلسه خانوما آقایون جدا بود و منتی سر ما نداری شما یه نفر.
بابک با تعجب به اراجیف نانادی لحظه ای فکر میکنه و دهن باز میکنه برای نشوندن نانادی با یه حرف کوبنده که صدای استاد مهر سکوت رو رو لباش مینشونه
- نادیا راد؟....... با لبخند ژکوند سوم.
بابک و سارا همزمان با دهان هایی باز ناگهانی به سمت نانادی میچرخن و نانادی هم با خباثت تمام نگاهش رو به چشمای بابک میدوزه. از سویی اسم نانادی که کاملا با اسمی که خودش گفته بود متفاوت و از سوی دیگه فامیلش و این شباهت بیش از حدش به فامیلی استاد و بدتر از همه اینها رتبه ای که از زبونش بیرون اومده بود و تقریبا تمام محاسبات بابک رو به هم زده بود. سارا هم گیج به نانادی نگاه میکرد و بیشتر از هر چیز از این متعجب بود که این دختر تنها چیزی که روی اون برگه نوشته بود یک کلام بود و اونم تنها نانادی و حالا
- اوف چیه بابا؟ جن دیدین اینجوری نگاه میکنین؟
دوباره صدای استاد همهمه های کلاس رو ساکت میکنه
- خانومه سارا بانو مجد؟........ نفر هشتم.
با تموم شدن لیست نانادی نفس حبس شده اش رو آزاد میکنه و تو دلش خدا رو شکر میکنه که اون بیچاره ای که جلوش نشسته بوده قطعا شهید بهشتی ثبت نام کرده و خلاص.
- ها چیه؟ تو چرا میخ من شدی؟ شما ها حالتون خوبه؟
- پس بگو دردت چیه؟
- مثلا چیه شازده؟
- حسودی.
- هه حتما هم به جنابالی؟
- قطعا. اگه نبودم الان دوم بودی نه سوم.
قهقه ای بلند میزنه که همزمان با نگاه خشمگین مانی تقریبا خفه میشه و زمزمه میکنه برو بابا خدا روزیتو جای دیگه بده. چه اهمیتی داره چندم بشی. دلت خوشه ها. هرچند خرخون جماعت ازش بیش از اینم انتظار نمیره.
- ببینم مگه اسم تو نانادی نیست؟ راستی استاد از کجا اسم و فامیل تو رو میدونست؟ توی خل و چل که فقط نوشته بودی نانادی رو کاغذ.
- بابک گیج به سارا نگاه میکنه و بعد با تعجب نگاهش رو به نانادی میدوزه.
- اوف. بیخیال بابا. مانی پسر عمومه.
- ها؟ مانی؟
- بابا آی کیو منظورم دکتر مانی راد استاد محترمه.
- آهاااااااااا. پس برا همین اونجور سر به سرش گذاشتی؟
- چقدرم جواب داد. کم مونده بود یکی بخوابونه زیر گوشم و پرتم کنه بیرون.
- خیلی کارتون بچه گونه بود. شخصیت خودتون رو زیر سوال بردین خانومه نادیا.
- بابا بزرگ کوتا بیا تو دیگه. در ضمن من نانادی ام نه نادیا. افتاد؟
- خانومها آقایون لطفا حرف رو تموم کنید. میخوام درس رو شروع کنم. کتابی که تهیه میکنید کتاب مقدمه علم حقوق از دکتر ناصر کاتوزیان هست. البته لازم به توضیحه که کتاب از ادبیات سنگینی برخورداره و پر از اصطلاحاتی که اگر سر کلاس با دقت گوش ندید و نت برداری نکنید قطعا با خوندن کتاب نخواهید فهمید. پس با دقت گوش کنید و هر جا براتون سوالی یا ابهامی پیش اومد بگین.
مانی یه ریز حرف میزد و صفحات رو جلو میرفت و سارا سرش رو کرده بود تو ورقای جلوش و یه ریز مثل میرزا بنویس در حال نوشتن بود. بابک هم از اون بدتر انگار داشت عطسه های مانی رو هم نت برداری میکرد. نگاهش رو به نیمکت های کناری و پشتی انداخت و تقریبا اکثر بچه های کلاس رو در حال نت برداری دید. زیر لب طبق معمول به این ملت بیکار خندید و دوباره خودکارش رو محکم تر روی میز فشار داد و شروع به کندن ادامه شکل هندسی روی میز کرد که دوباره نگاه عصبی مانی به سمتش برگشت و نانادی غافل از صبر مانی که کم کم رو به آخر داشت میرسید به خلق اثر هنریش ادامه میداد که ناگهان خودکار با شدت تمام از دستش کشیده و سرش رو که بلند کرد نگاه به خون نشسته مانی روی صورتش زوم شد و لحظه ای بعد ادامه حرفش رو از سر گرفت.
- اوف مردم بابا. این دو تا هم که همچین تو بحر درسن که نمیشه دو کلوم باهاشون حرف زد. اینبار موبایلش رو از جیبش بیرون میاره تا یه کم angree bird بازی کنه که خوشبختانه زنگ بالاخره میخوره و نانادی همچون زندانیانه از زندان آزاد شده از روی صندلی بلند میشه که نگاه مانی سر جاش مینشوندش و بعد از چند دیقه بالاخره رضایت میده و با یه میتونید بفرمایید ختم کلاس رو اعلام میکنه.
- اوف دق کردم. ماشالا یه نفس درس داد. من گفتم الان خفه میشه. من جای اون دهنم کف کرد و نوشیدنی لازم شدم.
- روتو برم. کل کلاس افتاده بودی به جون این میز بدبخت. قشنگ رو اعصابم را رفتی. یعنی اگه اون خودکارو استاد از دستت نگرفته بود خودم خفه ات کرده بودم.
- اوه. کوتا بیاد شاگرد اول. واقعا خسته نشدی انقد نوشتی؟ مغزت میترکه اینجوری پیش بری ها. هی با تو هم هستم سارا خانوم.
- من موندم تو چطوری شدی نفر سوم.
- خیلی راحت. مثه آب خوردن. تازه مثه شما ها هم چهار سال خر نزدم. یه مشت اراجیفم تو مغزم فرو نکردم شب زنده داری هم نکردم.
- میتونم بپرسم اونوقت چجوری قبول شدین پس؟
- خیلی خوش شانس بودم. یعنی میدونی اصولا آدم خوش شانسی ام. آخر شانسم. جلوییم سر کنکور فکر کنم نفر دوم بوده.
بابک با دهن باز به نانادی که همچنان در حال خندیدن بود نگاهش رو دوخت و گیج تو ذهنش شروع به تجزیه تحلیل حرف نانادی کرد که با صدای نانادی دوباره از جا پرید.
- تو رو قران شما به خودت زحمت نده این مغزت گناه داره بذا یه 5 دیقه نفس بکشه تا کلاس بعدی شروع نشده. عزیزم کل تست ها رو از رو جلوییم زدم آخه میدونی قیافه اش تابلو خرخون میزد ولی به جان تو خودمم فکر نمیکردم دیگه انقدر خرخون باشه. البته خودمم یه چند تایی تست رو زدم ها. آخه ریسک باید منطقی باشه دورمم پر جواب بود. باید میدیدم چیزی بارش هست طرف اگه بود از روش میزدم برا همین تستایی که مطمئن بودم رو باهاش چک کردم دیدم نه درست زده دیگه وقت رو تلف نکردم. جای شما خالی اون ساندیس و کیکه هم خوب چسبید.... ها؟؟؟؟ چیه؟ بپا پس نیفتی. جای تو رو که نگرفتم نازه این کارا عرضه میخواد کشکی که نیست. حقم بوده.
- نمیدونم چی بگم بهت. حالا که اومدی لا اقل یه کم حواستو به استاد بده و یه نیمچه جزوه ای بنویس که بتونی پاس کنی امتحانارو.
- برو بابا دلت خوشه. تقلب رو برا همین وقتا گذاشتن دیگه. کل کتابو خلاصه نویسی میکنم و با اجازت امتحانا پاس....
- اون چهار سالم همینجوری پاس کردی؟
- شک نکن.
- چند بار مچتو گرفتن؟
- شوخی میکنی؟؟؟ من و مچ گرفتن؟ از مادر زاییده نشده اونی ک
برچسب ها: رمانی ها - 42-رمان تقلب - Blogfa , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان ...... رمان ...... رمان , رمان خوانها , دوسـ ـتـداران رمـان , دخــــی رمـــــــــــــــــــــــــان , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 19- رمان وسوسه , رمانسرای بهارانه ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/11 تاریخ
کد :45799

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا