تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان تقلب (ادامه ی فصل هشتم)


تک زنگی میزنه و بعد آروم کلید رو توی قفل میچرخونه. با باز شدن در چیزی روش سنگینی میکنه و نمیذاره راحت نفس بکشه. آپارتمان تو سکوت و تاریکی مطلقه. نمیخواد باور کنه که اونهمه شور و زندگی و سر و صدا به یکباره به نیستی مطلق بدل شده. چراغ رو با دست روشن و با کفش سریع به سمت اتاق نادیا میره. همزمان چشم میگردونه و با نگاه تک تک وسایل نادیا رو که هنوز روی مبل هال و میز ناهار خوری و دمپایی های دمه دستشویی و.... به جا مونده از نظر میگذرونه. در نیمه باز و اتاق در سکوت کامله. آروم ضربه ای به در میزنه و همزمان صدا میزنه:
- نادیا؟؟؟؟ نادیا خانوم؟؟؟؟ خوابی؟؟؟؟
سکوت تنها پاسخی که میگیره. آروم وارد اتاق میشه و چراغ رو روشن میکنه. همه چیز سر جاشه. کتاب، دفتر، لباس، کفش.... بجز صاحبش. لبخند آرومی میزنه و تخت نا مرتب رو جمع میکنه و از اتاق بیرون میره و تو ذهنش حدس میزنه بعد از ده روز درس خوندن قطعا با دوستاش رفته تا به قول خودش خوش بگذرونه.
....

با صدای زنگ از خواب میپره و ثانیه ای طول میکشه تا به زمان حال بر گرده. بعد از روی مبل بلند و به سمت آیفون میره. تصویر آریانا رو میبینه و در رو باز میکنه.
ثانیه ای بعد آریانا با لبی پر خنده وارد خونه میشه.
نگاه پیمان روی ساعتش زوم میشه و بعد آروم زمزمه میکنه:
- نادیا هنوز نیومده خونه.
- مگه میشه؟ دیگه دیرتر از 11 نمی یاد خونه معمولا. اگرم بخواد دیرتر بیاد یه خبری چیزی میده. شاید خوابه.
- نه. من خیلی وقته اومدم خونه. رسیدم رفتم اتاقش نبود. ولی وسایلش هست.
دستش به طرف موبایلش میره و ثانیه ای بعد صدای بوق تلفن بلند میشه.
- سلام آریانا.... کجایی پس؟
- ببخشید؟؟؟؟؟؟؟ شما کجایی؟؟؟؟
- من؟؟؟؟؟ خوب معلومه. خونه. کجا باید باشم.
- آخه منم الان خونه ام. پیمانم خونه ست ولی تو رو نمی بینیم هیچکدوم.
روی صورتش خنده تلخی میشینه و همزمان آه پر حسرتش رو فرو میخوره و آروم دوباره به زبون میاد:
- من خونه خودمونم. امتحانام امروز آخریش بود. اینه که دیگه اومدم خونه خودمون.؟
- اونوقت ببخشیدا وسایلت که اینجاست.
- ببخشید انقدر خسته بودم که دیگه نای اومدن و وسایل جمع کردن نداشتم. میشه تو زحمتشون رو بکشی؟
آریانا نگاهی به پیمان در هم رفته میکنه و فاصله اش رو با چند قدم از پیمان بیشتر و آروم توی تلفن زمزمه میکنه:
- اونوقت نباید از این بدبخت یه تشکری، خداحافظی ای چیزی میکردی؟ بدبخت نگرانت شده بود. چشش به این در خشک شد که.
- خودش میدونست نمی یام. آریانا زود بیا. مامان اینا نیستن من می ترسم تنهایی.
- قربون خواهر ترسوی لجباز خودم برم. بدو بدو اومدم.
- دوست دارم آریانا.
- منم دوست دارم فسقلی.
....

- میگم مهمون نمی خواین؟
- ببینم آفتاب از کدوم طرف در اومده شما اینوری آفتابی شدین آقا مانی؟
- به من گفته بودن این نادیا خانوم تارک دنیا شده ولی من که چیزی نمی بینم. راست میگن؟
- شایعه ست آقا. شنونده باید عاقل باشه.
- میگم.... منم گفتم شایعه ست. چطوری شیطون؟ داری سفید میشی ها. نمی خوای یه فکری کنی؟ بعد میشی نادیا شیر برنج ها.
- هه هه هه.... رو آب بخندی بچه پر رو.
- راستی نادیا ازت نا امید شدم حسابی.
- چطور؟
- نمره هاتون رو زدن. دیدی خودت؟
- دو تا شو دیدم دیگه پشیمون شدم. میبینم حرص میخورم.
- آره به جان تو. قبلنا استعدادت تو تقلب نوشتن خیلی خوب بود. دیگه کمتر از 16 نداشتی. این نمره ها چیه همه 10 12.... آبرومونو بردی بابا. لا اقل برو اون فامیلت رو عوض کن.
- مانی تمومش کن. نمیخوام راجبش حرف بزنم.
کم کم به عمق حرفای آریانا پی میبره. این نادیا همون نادیای همیشگی نیست. انگار همه چیز یه شبه عوض شده. دیگه اون شور و شیطنت از نگاهش رفته.
- نادیا؟
- ها؟
- زود حاضر شو شب خونه ما مهمونین.
- به چه مناسبت؟
- نادیا یعنی واقعا نمیدونی؟
- چی رو؟
- تولد عمو ست دیگه.
- ها؟؟؟؟ منظورت بابای منه؟
- مگه من چند تا عمو دارم. خوب آره دیگه.
- پس چرا الان به من میگی؟
- روتو برم بابا. آریانای بدبخت دو روزه داره میدوه دنبال کارای تولد بابات اونوقت تو میگی خبر نداشتی؟
- خیله خوب بابا. حالا عوض چونه زدن پاشو بریم یه کادو بخرم. اه. اصلا من نمی فهمم تولده بابای منه اونوقت خونه شما مهمونیه؟
- بسه نادیا. چرا الکی دنبال بحث و جنجالی؟ برانکه مامان بابات سفر بودن. بعدم که رسیدن گرفتار. خونه شما میگرفتیم کی میخواست کاراشو بکنه؟
- مگه خودم مرده بودم؟
- نادیا آریانا دید تو از بعد از امتحانات حوصله نداری گفت دیگه برات کار درست نکنه. حالا چه فرقی میکنه. خونه ما و شما نداره. پاشو دیگه. پاشو حاضر شو که زودتر بریم. قراره بابات رو سورپرایز کنیم.
- هه. لابد ساعت 11 شب.
- نه مامان با زن عمو حرف زده گفته شام خونه ما مهمونن.
- یادش بود تولده شوهرشه؟ یا برا اونم وقت نداشت؟
- نادیا بس کن. به من چه به تو چه. خودشون میدونن.
- من حاضرم بریم.
- ها؟؟؟ شوخیت گرفته؟ با این ریخت و قیافه؟ میگم مهمونیه. پاشو برو یه دوش بگیر یه لباس مهمونی بپوش. یه دستی به سر و روت بکش.
- خیلی ببخشید هیچکس دیگه ای نبود که شما تشریف آوردی منو خبر کنی؟ تازه تلفن مگه نداشتین که پاشدی اومدی اینجا؟
- نادیا نمیدونم چته ولی آریانا بدبخت گرفتار بود تو شرکت. من کارم سریعتر تموم شد گفتم سر راه بیام بهت بگم و برت دارم.
- خودم ماشین دارم. میتونی بری. خودم آماده شدم میام.
- باشه. ولی یه چیز رو یادت نگه دار. وقتی از چیزی ناراحتی یا دلخوری سعی کن تو دلت نگه داری نه که هر کی از راه رسید پاچه شو بگیری و کاری کنی عالم و آدم خبر دار شن که یه چیزیت هست.
- برام اهمیتی نداره. موعظه هاتو برا خودت نگه دار مانی.
- پس واقعا یه چیزیت هست.
- فرض کن اینطوره.
- خوب نمیخوای بگی چته؟ همه نگرانتن.
- هه. همه؟؟؟؟ منظورت کدوم همه ست؟ مامانم؟؟؟؟؟؟ یا شایدم بابام؟؟؟؟ یا نه پیم....
ناگهان حرفش رو میخوره و نفسش رو بلند میده بیرون و با خودش زمزمه میکنه لال شی نادیا کم مونده بود خودتو لو بدی ها.
مانی گیج ثانیه ای به نادیا خیره میشه و بعد آروم زیر لب زمزمه میکنه:
- نه نادیا یکی مهمتر از همه این آدما نگرانته. آریانا. کسی که یه عمر تو غم و خوشیت شریکت بود. کسی که همیشه باهاش یه رنگ بودی و محرم اسرارت بود اما حالا برات غریبه شده.
منم نگرانتم نادیا. باورم نمیشه اینی که جلوم دارم میبینم همون نادیای شیطونه خودمون باشه که از دیوار راست بالا میرفت و بی خیال دنیا بود.
اما یکی هست که از همه ما نگران تره و نمیتونه صداشم در بیاره. یکی که براش روز و شب نذاشتی. یکی که تو چشماش میشه غم نداشتنت رو ساده دید.
- کی مثلا؟؟؟؟؟ نکنه یه عاشق سینه چاک تازگی ها پیدا کردم و خودم خبر ندارم؟
- زبونت تلخ شده نادیا. این نادیا اون نادیای مهربون و دوست داشتنی ما نیست. اگه میخوای تلخی نبینی، تلخ نباش. من باید برم. زود کارت رو بکن و بیا. هدیه هم لازم نیست بخری. آریانا برات خریده.
- چرا خودش بهم نگفت؟
- شاید چون نخواستی این چند وقت حتی صدای اونم بشنوی. شاید ندیدیش. شاید انقدر تو خودت غرق شده بودی که یادت رفته بود دنیا فقط دنیای کوچیک تو ذهن تو و دور و بر تو نیست.
من رفتم
صدای بسته شدن در رو میشنوه و باز تو فکر میره. تازه به واقعیت پنهونه پشت حرفای مانی پی میبره. به اینکه سه هفته از امتحاناش گذشته اما تمام مدت کارش یه گوشه نشستن و غصه خوردن بوده. سه هفته راه رفته و رو در و دیوار پیمان رو دیده و تو گوشش صداش رو شنیده. سه هفته که هیشکی رو چشمش ندیده. فقط بغ کرده.
به طرف اتاقش میره و روبروی آینه می ایسته و به خودش نگاه میکنه. کم کم رنگ برنزه روی صورتش در حال کمرنگ شدنه. چیزی که تا به اون روز سابقه نداشت. تازه یادش می افته که سه هفته ست که خودشم تو آینه ندیده تا بفهمه به چه قیافه ای در اومده. با حرص به خودش نگاه میکنه و زیر لب با خودش حرف میزنه:
نادیا بسه دیگه. حالمو داری به هم میزنی. تو که جنبه نداشتی غلط کردی عاشق شدی برا من. بشین سر جات زندگیتو کن دیگه. سه هفته ست نشستی ماتم گرفتی که چیه حالا یه حرفی به آقا زدی و آقا هم برات قیافه گرفته و بهت درس ادب داده؟ خر کی باشه که زندگیت رو برا خاطرش کردی ماتم. به خدا تو دیوونه ای. یه بار بهت گفتم این پسره به درد تو نمیخوره گوش نکردی. حالا بیا اینم نتیجه اش. تا برات ناز میکنه پس می افتی. جمع کن خودتو بابا. همچین ماتم گرفتی انگار دنیا به آخر رسیده. مگه چند سالته که از الان بخوای بشینی ماتم این شر و ور ها رو بگیری. ملت شوهرشون میره زن دوم میگیره اینجور ماتم نمی گیرن که تو واس خاطر یه ادای پسره که نه شوهرته نه حتی دوست پسرت به این روز افتادی. برو بابا دلت خوشه. نوبرشو آوردی ها.
دستش رو به عادت همیشه که بعد از بحثی طولانی با خودش به نتیجه اینکه خیلی خره می رسید به طرف آینه میبره و باز میکنه و روی صورتش توی آینه میکشه و بعد خنده سبکبالی میزنه و از روی صندلی بلند و به طرف حمام میره.
با یه فکره باز و سر حال مشغول پوشیدن لباس میشه. یه پیراهن پشت گردنی به رنگ سفید با برگای سبز رنگ درشت تو قسمت پایین پیراهن به تن میکنه. گره پشت گردن پیراهن رو میبنده و بعد کفش پاشنه بلند سفیدی به پا میکنه و موهای فرش رو سریع صاف میکنه و آرایش ملایم طلای رنگی میکنه. نگاهش به صورتش می افته و با حرص کمی کرم پودر تیره روی صورتش اضافه میکنه تا این ته سفیدی که کم کم دوباره داشت بهش بر میگشت رو از بین ببره. بعد دستش به سمت رژ گلبهی رنگش میره و با لذت چند دور روی لبش میگردونتش و بعد نگاهش رو به لبهاش که حالا رنگ علیظ تری روش رو پوشونده میدوزه و خنده سرخوشی رو لبش میشینه.
همیشه وقتی ناراحت بود آرایش کردن بهش آرامشی میداد که حد نداشت و هر چی فکر و روحش سر درگم تر بود آرایشش هم غلیظ تر میشد و آرامشش بیشتر.
شیشه عطر رو تقریبا روی خودش خالی میکنه و بعد روپوش کوتاه مشکی عروسکی شکلش رو تنش میکنه. ثانیه ای نگاهش روی پاهای لختش که از زیر مانتو بیرونه خیره میشه. بعد با بی قیدی شونه ای بالا میندازه و زیر لب زمزمه میکنه اگه قرار باشه تصادف کنم و مجبور باشم از ماشین پیاده شم با این سر و شکل یعنی دیگه آخر بد شانسم. پس بی خیال. همیشه خوش شانس بودم. کلید ماشین رو بر میداره و شالش رو سر و از در بیرون میره.
صدای ضبط رو به عرش اعلا میرسونه و با خوشی همراه آهنگ زمزمه میکنه و کم کم همون نادیای شیطون سر از لاک خودش بیرون میاره.
....

- به ببین کی اینجاست. نادیا خانومه خودمون. میگم میذاشتی یه دو ساعت دیگه میومدی که دقیق سر شام برسی.
- مانی مامان برو اونور بچه مو اذیت نکن. سلام عزیزم. خوبی؟
- سلام زن عمو مرسی. ببخشید همه زحمتا افتاد گردن شما. این آریانا اگه به من گفته بود به خدا خودم میکردم دیگه به شما زحمت نمیدادم.
- ااا.... این چه حرفیه گلم. زحمت کدومه. بیا. بیا تو که فقط گلمون کم بود که اونم رسید.
- اوه اوه زن عمو داشتیم؟ تبعیض؟ اونم تا این حد؟ خوبه همه حمالی ها رو ما کردیم ها.
- آی آی آریانا خان دارم برات. وایسا بریم خونه.
- قربونت برم که انقدر سر حالی. خوب دلت مهمونی میخواست میگفتی زودتر برات میگرفتم اخلاقت بیاد سر جاش.
- بسه دیگه بچه ها. زشته دمه در وایسادین. من میرم پیش مهمونا شما هم زود بیاین.
- چشم زن عمو. اومدیم.
مانی سوتی میزنه و بعد با خنده رو به نادیا که در حال مرتب کردن موهاش جلوی آینه دمه در:
- اُه اُه مردم رو باش. چه تیپم زدن. غلط نکنم میخوان چشم بعضی ها رو در بیارن.
- اوی چشاتو درویش کن بچه پر رو. آریانا خجالت بکش. پس غیرتت کجا رفته؟
- بابا این از خودمونه. بذا به اصل کاری که رسیدی چهار چشمی حواسم بهته.
- ببینم اینجا چه خبره؟ اصله کاری کیه؟ حرفای عجیب میزنین. میگم نکنه دور از چشم خودم کسی عاشقم شده و خبر ندارم؟
مانی با خنده دستش رو پشت نادیا میگذاره و همزمان با رفتن به طرف سالن ادامه میده:
- مگه کسی مغز خر خورده که عاشق تو بخواد بشه؟ حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا به خودت گرفتی؟
- از خداشم باشه.
- هی هی هی؟؟؟؟ ببینم دقیقا کی رو منظورتونه؟
- همون اصل کاری که شما ها میخواین براش غیرتی بشین دیگه.
بعد خنده سرخوشی میزنه و وارد سالن میشه و با صدای بلند و لبخندی عمیق سلام بلند بالایی رو به جمع میکنه و به طرف پدر قدم بر میداره و آروم در آغوش میگیرتتش و با خنده:
- سلام بابایی میگم چند ساله شدی بابا؟ وقت بازنشستگیت رسید یا نه هنوز؟
- ای شیطون. خیالت راحت هنوز به شصت نرسیدم. تازه اول چل چلیمه.
- ا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه بابا. پس این آریانا بچه پرورشگاهی بود و ما خبر نداشتیم؟ بابا خوب میگفتین سوتی ندیم جلو خودش.
- نه خواهر گلم. عشق مامان بابا آتیشی بود زود ازدواج کردن.
- آخ یادم رفته بود زن تو قانونمون 9 سالگی بالغ میشه و میتونه شوهر کنه. ولی یه چیزی. مامان که یادمه آخرین سری 28 سالش بود. مطمئنی تو پرورشگاهی نبودی آریانا؟
پریسا با خنده به طرف نادیا میاد و همزمان نگاه نادیا روی دو چشم سیاه خیره شده بهش، ثابت میشه. کلام از یادش میره و تنها نگاهش تو نگاه ذوب میشه و با خودش زمزمه میکنه چقدر دلم برای این نگاه تنگ شده بود. تو هم دلت تنگ شده بود؟ بی معرفت کجا رفتی یهو؟ نگفتی یکی دلش پیشت اسیره؟ دلت اومد دلشو بشکنی؟ نگفتی دلش بشکنه چطوری میخوای درستش کنی؟ اصلا عاشق بودی؟ میدونی عشق چیه؟
- اوی... بسه دیگه. خوردیش. چیه اینجوری زل زدی بهش حالا فکر میکنه خبریه.
صدای زمزمه آریانا کنار گوشش، از نگاه خیره بیرونش میاره و رنگش سرخ میشه و آروم و در حالیکه نگاه هنوز بهش خیره مونده سرش رو پایین میندازه.
آریانا با خنده دوباره کنار گوشش زمزمه میکنه:
- اوه........... چقدم خجالتیه حالا. میگم بد نیست بری این بزرگای فامیلو یه مفتخر کنی به بوسه هات ها. شاید این وسط بعضی ها هم از زیر صافی رد شدن و مشمول شدن.
آروم جواب میده: خفه شو آریانا تا حالت رو نگرفتم.
بعد به طرف بزرگای فامیل میره و آروم باهاشون دست میده و روبوسی میکنه. بالاخره کنار پیمان و پدر و مادرش میرسه. با لبخند به طرف سیمین جون میره و صورتش رو آروم میبوسه و باخنده بهش سلام میکنه
- ماشالا هزار ماشالا. هر وقت میبینمت کلی انرژی میگیرم نادیا جان. خوبی عزیزم؟ خسته نباشی با امتحانا.
- ممنون سیمین جون.
بعد دستش رو به طرف پدر پیمان دراز میکنه و آروم سلامی بهش میکنه.
- به به سلام خانوم. ما هنوز مزه اون کوفته زیر دندونمونه ها.
- اختیار دارین. شما لطف دارین.
بعد سرش رو آروم به طرف پیمان میگردونه و تنها به سلامی کوتاه با لبخندی بی خیال که تمام تلاشش رو میکنه تا خالی از هر حسی باشی، اکتفا میکنه و بدون دست دادن از کنارش رد میشه و همزمان خنده شیطانی ای روی لبهاش میشینه و زمزمه میکنه حقته. حالشو ببر آقا پیمان.
با صدای آهنگ دست مانی رو که درست کنارش نزدیک پنجره ایستاده بود میگیره و وسط میره و با بی خیالی مشغول رقصیدن میشه و سعی میکنه بی خیال نگاه های گاه و بیگاه پیمان روی خودش بشه.
مانی با خنده و در حال رقص ادامه میده:
- کم بی محلی کن به بچه مردم. گناه داره. ببین چه مظلوم شده.
خودش رو به نفهمی میزنه و ادامه میده: کی؟؟؟ نمیفهمم منظورت رو.
- خودت فهمیدی کی رو میگم.
- عوض حرف زدن بهتره برقصی پسر گل.
با اعلام شام نادیا دست از رقصیدن بر میداره و برای کم کردن درد پاهای بی حس شده اش توی کفشای پاشنه بلندش، تمام وزنش رو روی مانی میندازه و به طرف مبل کنار سالن حرکت میکنه و بعد تقریبا خودش رو روی مبل پرت میکنه.
مانی خنده سرخوشی بهش میکنه و ادامه میده:
- واجب بود خودتو خفه کنی؟ یه کم سنگین باش خانوم. سه ساعته چسبیدی به پسر مردم و هی می رقصی. مردم چی میگن؟ دخترم دخترای قدیم.
- سکوت بچه پر رو. از خداتم باشه. چشت ندید مردم برا دو ثانیه رقصیدن باهام داشتن له له میزدن؟ جنبه نداری دیگه. چیکارت کنم.
- ببخشید... ببخشید میشه واضح تر مردم رو معرفی کنین ما بعد شام خودمون بریم دستتون رو تو دست هم بذاریم و از شرّتون راحت شیم؟ چون اگه قرار باشه همینجوری پیش بری دیگه آخر شب پایی برا من و آریانای بدبخت نمی مونه. بذا یه کمم مردم جور ما رو بکشن.
- خیلی پر رویی مانی. تا یه چیزی نگفتم بهت راتو بکش برو.
- مگه شام نمیخوری؟ پاشو دیگه.
- نه تو رو خدا. پام داغونه. گفتم آریانا یه چیزی برام


برچسب ها: رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه - 55-رمان واهمه ی با تو نبودن(ادامه مرثيه ی عشق) , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان ...... رمان ...... رمان , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 23- در حسرت آغوش تو , سیبیل , دنیای رمان - رمان دایره ي قسمت elahe asadi niya , دنیای رمان , دوسـ ـتـداران رمـان ,
نویسنده نویسنده : تاریخ : 1393/03/11 تاریخ
کد :45787

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا