تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
رمان دختری به نام سیوا


خانوم از این خیابون نمیتونم برم انگار بسته است !
از شدت گرما و غرغرهای حشمت کلافه شده بودم این شال مسخره هم انگار حکم طناب دار رو داشت با عصبانیت گفتم به جهنم که بسته است برو از یه مسیر دیگه فقط زود منو برسون به یک خراب شده ای تا سریع کارم رو انجام بدم ! حشمت - چشم خانوم ! میدونستم اون بدبختم کلافه است ولی وقتی عصبانی میشدم خودی و غریبه نمیشناختم اخلاق سگیم رو همه میشناختن ! حشمت - خانوم رسیدیم اینم کوچه بوستان هیمنجاست ؟یه نگاه به اطراف کردم آره همین خونه همین ساختمون بعد از بیست سال هنوز عوض نشده درست کنار خونه یه بنگاه املاک بود رو به حشمت گفتمهمینجاست میدونی که چیکار کنی ؟حشمت - بعله خانوم ! یه کم شیشه ماشین رو دادم پایین هنوز نمای ساختمون مثل عکسی بود که مامان نشون داده حوصله تجدید خاطرات و حرفهای مامان رو نداشتم اه این حشمتم که دیر کرد خم شدم سمت فرمون و چندتا بوق زدم اونم مثل جت اومد سمت ماشین حشمت - بعله خانوم ! کلافه گفتم - پس کجایی رفتی خونه بسازی؟حشمت - آخه خانوم این آقاهه ادا میاد من - هر چی رو من گفتم تکرار کردی ؟حشمت - بعله خانوم گفتم دنبال خونه ام توی همین منطقه برای خرید ولی گفت برو خدا روزیت رو جای دیگه بده ! یه نگاه به سرو وضع حشمت کردم آره راست میگفت این کت و شلوار معمولی با اون زخم گوشه ابروش و هیکل غول مانندش منم باور نمیکردم با حرص میگم بیا تو از توی داشبورد جعبه منو بده حشمت - چشم خانوم ! اومد توی ماشین و داشبورد رو باز کرده و جعبه رو داد دستم حشت - بفرمایید خانوم من - ایندفعه کدوم رو بندازم ؟حشمت جسارت نباشه خانوم اونی که قرمزه و برق میزنه انگشتر یاقوتم رو میگفت انگشتر رو از جعبه درآوردم انداختم دستم اشاره کردم آیینه رو هم بده یه نگاه توی آیینه انداختم خوب ظاهرم هم که خوبه ! من - حشمت در رو باز کن و تا بنگاه منو راهنمایی کن در ضمن اونجا تو محافظ منی از اون اخمهای وحشتناک یادت نره ! حشمت - چشم خانوم ! در رو که باز کرد خیلی خونسرد با ظاهری بی تفاوت رفت سمت بنگاه میدونستم تیپم ظاهرم و حتی اون ماشین مدل بالا توی اون منطقه تک و خاصه ! حشمت مثل یه بادیگارد و خدمتکار حلقه به گوش در رو برام باز کرد بنگاه تقریبا شلوغ بود چندنفری سروصدا میکردند که با وارد شدن من همهمه ها خوابید و یه مرد شکم گنده با اخم گفت بفرمایید ! من - علیک سلام ! مرد - ببخشید خانوم سلام بنده در خدمتم ! من - دنبال یه خونه هستم برای خرید همین نزدیکی ولی جوابی که به محافظم دادین جواب درستی نبود ! با دست اشاره به حشمت کردم که با اون هیکل و اخم کنارم وایستاده بود مرد یه کوچولو رنگش پرید و با من من گفتم ببخشید اون زمان سرمونشلوغ بود ! من - به هر حال من یه مورد میخوام نهایت تا یکساعت دیگه قیمتش هم مهم نیست ! مرد - بعله بفرمایید بشینید ! با طعنه گفتم چه عجب ! روی مبلی نشسته ام و رو به حشمت گفتم برو توی ماشین منتظر باش ! اونم بدون هیچ حرفی رفت بیرون دو سه نفری مردی که اونجا بودند مثل اینکه در حال خرید خونه بودند ولی با دیدن و من ساکت شدند و خیلی عجیب و غریب نگام میکردند رو به اونا خونسرد گفتم آقایون فکر نکنم سند ملکی که میخواین بخرید روی پیشونی من نوشته شده باشم ! از حرفم ناراحت شدند و سرهاشون رو انداختن پایین مرد شکم گنده با معذرتخواهی الکی گفت شرمنده خانوم ! محیط اینجا یه کم مردونه است ! من - آهان نمیدونستم اینجا هم تبعیض مرد و زنه ! مرد - سوء تفاهم شد خانوم ! من - به هر حال بنده منتظره موردی هم که به من پیشنهاد میدین اگر در حال حاضر موردی ندارید من برم جای دیگه ! الکی نیم خیز شدم که یعنی میخوام برم مرد شکم گنده با عجله گفت نه خانم تشریف داشته باشید ! منم بی میل نشسته ام به نیم ساعت نکشید شروع کرد به توضیح دادن درباره موردهای مختلف ولی هیچکدوم به درد من و کارم نمیخورد با لحن کلافه ای گفتم همه موردهاتون همینا بود ؟مرد - والا اینا توی این منطقه جزء بهترینها هستند ! یکی از اون مردهای خیره گفت اون مورد کنار عمارت آجری رو نگفتین ؟مرد اخمی کرد و گفت اون رو حاجی میخواد برای پسرش ! گوشم تیز شد سریع گفتم کدوم مورد ؟مرد شکم گنده - کنار این خونه قدیمی یه ساختمون ویلایی هست جنوبی کامل از همه نظر امنیتش هم خوبه ولی حاجی فتاحی خواستند برای پسر بزرگش که از خارج چند وقت دیگه میاد ! با شنیدن اسم اون مردک با حرص گفتم قیمتش! مرد شکم گنده - چهارصد میلیون تومن ! زیا هست ولی ارزش داره ! حرفهاش رو یکی درمیون میشنیدم گوشیم رو از کیفم در آوردم و بی توجه به نگاه اونا زنگ زدم به حشمت و با حرص گفتم سامسونت منو بیار ! رو به مرد بنگاهی هم گفتم میخرمش همین الان نقد دوبرابر قیمت ! چشمای همشون زده بود بیرون مرد با من من گفت ولی گفتم که خانوم اون خونه ...من - سه برابر قیمت ! مرد - خانوم مسئله قیمتش نیست اون خونه رو قولش رو به حاجی دادم ! عینک دودیم رو که تا اون موقع به چشمام بود و برداشتم میدونستم چشمهای درشتم الان از عصبانیت خمار شده برعکس همه چشمهای دیگه ! همشون میخ چشمام بودن و من با خونسردی گفتم الان زنگ بزنید به همین آقا ( و توی دلم اضافه کردم مردک ) و بگین مشتری دست به نقد الان بنگاه نشسته ببینید چی میگن ! حرفی نداشت فقط منگ گوشی رو برداشت و شروع کرد به شماره گرفتن اون سه تا مرد هم مات چشمام بودند با ورود حشمت و اخم من به خودشون اومدند حشمتم تا دید من عینکم رو برداشتم فهمید اون مردها خیره منن اومد کنارم وایستاد و اخمی کرد که کافی بود انا سرشون رو سمت من کنند خورده بودشون ! مرد شکم گنده - الو سلام حاج آقا حال شما ! ...بعله ممنون ! ...اهل منزل خوبن؟ ...غرض از مزاحمت اون مورد خونه که یادتون هست ؟...بعله میخواستم بگم اگه هنوز طالبین ؟...بعله که اینطور چشم ... حتما پس خدانگهدار ! رو به من با نیش باز گفت حاج آقا فرمودند آقا پسرشون هنوز برنامه برگشتش مشخص نیست برای همین اجازه دادن خونه رو بفروشم ! با خودم گفتم مردک خودخواه داغ تمام این بیست سال رو به دلت میزارم صبر کن ! من - پس زنگ بزنید به خریدار تا بیاد میخوام فردا صبح توی اون خونه صبحونه بخورم ! مرد - صاحبخونه اش خارجه بنده وکالت تمام دارم تا خونه رو بفروشم من - پس هر کاری لازمه الان انجام بدین ! شاید به دو ساعت نکشید قولنامه رو نوشتن و من نصف پول رو بهش دادم و باقی زمان تحویل سند مردک شکم گنده از ذوقش داشت سکته میکرد با آخرین امضاء و گرفتن کلید از بنگاه در مقابل چشمهای حیرتزده اونا زدم بیرون حشمتم اومد دنبالم حشمت - خوب خانوم حالا چی ؟من - ساعت چنده ؟ حشمت - شش بعدازظهر ! من - بریم تا خونه رو ببینیم رو به بنگاهدار که دنبالمون اومده بود گفتم کدوم خونه است ؟با دست اشاره به یه خونه ویلایی با در بزرگ و تمام نمای سفید کرد حشمت خانوم مثل خونه شما توی آمریکاست ! حرفش رو مهم ندونستم فقط به عمارت آجری کنارش خیره شدم رو به حشمت گفتم باقی راه رو خودمون میریم کلید ها رو از آقا بگیر ! و بدون توجه به مرد شکم گنده رفتم سمت خونه ضربان قلبم روی هزار میزد به عمارت که رسیدم چشمم رو بستم وزیر لب گفتم از همتون متنفرم ! حشمت - خانوم چرا چشماتون رو بستین ! میخوردید زمینها من - الان جلوی خونم ؟حشمت - بعله خانوم ! من - در رو باز کن ! حشمت - چشم خانوم صدای باز کردن در که اومد چشمام رو باز کردم نمای حیاطش خیلی خوشگل بود یه استخر بزرگم توی حیاط بود درختها پر از برگ بودند نمای خود ساختمون هم به دلم نشست رو به حشمت گفتم چطوره ؟حشمت با لحن ذوق زده ای گفت خوبه خانوم ! من - پس همی الان برو کرج دنبال خانوم بچه هات بیارشون گلی وسایلش رو جمع کرده ؟ حشمت - بعله خانوم ! من - پس خوبه الان برو که حداقل تا آخر شب با وسایل برگردی ! با من من گفت خانوم جسارت نباشه همین که شما رفتین توی خونه من به گلی زنگ زدم تا با داداشش وسایل رو با کامیون بیارن ! با لبخند بی روحی گفتم خوبه تیز شدی ! کی زنگ زدی ! حشمت - وقتی رفتین توی بنگاه میدونستم چیزی رو که بخواین میخرین ! راست میگفت تا الان هرچی خواستم بدست آوردم من - خوب پس بیا بریم توی خونه ببینم وضعش هم مثل بیرونش خوبه یا نه ؟تا به ساختمون برسیم سعی کردم حتی یه نیم نگاه هم به عمارت آجری نکنم حشمت در سالن رو که باز کرد با خودم گفتم خوش اومدی سیوا !
گلی .. گلی ... بعله خانوم اومدم ! با حرص به کارگرهایی نگاه میکردم که داشتند مبلمان مسخره ای رو می آوردند توی خونه با فریاد گفتم گلییییی ؟با فریادی که من کشیدم کارگرها میخ وایستادن و مبلمان رو ول کردند و با برخوردش روی سرامیکهای خونه توی این سالن خالی صدای بدی دادرو به همشون گفتند برید بیرون تا تکلیف صاحبکار شما رو هم معلوم کنم ! عصبی قدم میزدم این چیزی نبود که من میخواستمگلی با یه لیوان آب یخ اومد سمتم و با هول میگه خانوم چرا حرص میخورین بخدا زبونم لال یه بلایی سرتون میاد ها ! من - به جهنم بمیرم و از دست این احمقهایی که دور برم هستند راحت بشم این آبم ببر تا با لیوانش نکوبوندم روی سرت ! اونم دید سگ شدم سریع از جلوی روم ناپدید شد صدای نکره اون افضلی وکیل احمق اومد رو به کارگرها که بیرون وایستاده بودند گفت چرا اینجاوایستادین ؟ به این زودی خسته شدین ؟یکیشون گفت خانومه عصبانی شد اومدیم بیرون ! افضلی - چرا حتما چیزی رو خراب کردین ها ؟ تمام این وسایل عتیقه هستند ! مردک احمق منو خر فرض کردی جنس بنجل آورده میگه عتیقه سمساری اینا رو مجانی انداخته بهش ! دیدم داره زیاد زر میزنه داد زدم حشمت ! حشمت بدو بدو اومد توی خونه بعله خانوم ! من - این آشغالها رو بار بزن برگردون به کامیون به اون کارگرها هم پولی رو که قول دادی دوبرابر بده ! حشمت - چشم خانوم ! افضلی اومد تو و با چرب زبونی گفت سلام خانوم آریانمهر مشتاق دیدار ! من - گیرم علیک لطفا سر راه واینستین ! افضلی - چشم خانوم امر شما مقبول ! با خودم گفتم دم تو رو میچینم حالا تا میتونی زبون بریز ! حشمت با کارگرها اومدند و دوباره وسائل رو بردند بیرون افضلی هم داشت با تعجب نگام میکرد تا میخواست حرفی بزنه ساکتش میکردم با صدای نسبتا خونسردی گلی رو صدا زدم و گفتم برای من و افضلی یه قهوه بیاره یه کم میوه و چای برای کارگرها ! گلی بعد از پذیرایی اومد کنارم و آروم گفت خانوم اون خانومه از صبح دوبار زنگ زده ! من - میدونم خودم بهش زنگ زدم آدرس اینجا رو که درست دادی ؟گلی - یعله خانوم از روی نوشته خوندم ! مرخصش کردم و گفتم خانومه اومد خبرم کنه ! وقتی یکی از کارگرها آخرین وسیله رو از خونه برد بیرون افضلی با لبخند گل گشادی گفت خوب این وسایل مثل اینکه نظر شما رو جلب نکرده ؟ من - نه اینا یه مشت تیر و تخته فسیل شده بود ! افضلی - نگین خانوم من برای هر کدوم از اینا میدونید چقدر تهران رو گشتم ! با خودم گفتم تو که راست میگی ! من - به هر حال این وسایل به درد من نمیخوره در ضمن من اون عکس رو مگه به شما نشون ندادم ؟ سرش رو تکون داد و گفت بعله ولی میدونید بیست سال گذشته پس باید خیلی تا الان تغییر کرده باشن ! تا اومدم جوابش رو بدم گلی اومد و گفت خانوم مهمونتون اومدن ! من - قبل اینکه تعارفشون کنی یه صندلی براشون بیار بزار کنار من در ضمن تا صدات نکردم دعوتشون نکن ! چشمی گفت و تر و فرز یه صندلی گذاشت کنار من و رفت بیرونافضلی - اگه مهمان دارین مزاحم نشم !با پوزخندی گفتم نخیر حضور شما لازمه ! چیزی نگفت و زل زد به من مردک هیز من اگه تو رو به جز جز ندازم سیوا نیستم ! من - خوب افضلی چند وقت با هم همکاری میکنیم ؟افضلی - حدود چهارماه من - یعنی از وقتی من اومدم ایران درسته ؟ سرش رو مثل گاو تکون داد من - تا الان چقدر من به شما حق وکالت دادم ؟نیشش باز شد مردک پول پرست من منی کرد و گفت شما همیشه لطف داشتین به من شاید حدود صد میلیون ناقابل بشه ! البته جسارت نشه نرخ وکیل درجه یک اینه ! با پوزخند گفتم - من سند یا مدرک یا حق امضایی پیش شما ندارم ؟سرش رو تکون دا و گفت نخیر! من - خوب پس ما یه جورایی بی حسابیم ؟ افضلی - بعله خانوم ! من - خوب پس من دلیلی برای ادامه همکاری نمیبینم ! میخ توی جاش نشست !! خوب که میخوای منو تلکه کنی مردک احمق ! افضلی - یعنی چی خانوم ؟ من - شما خوب از عهده وظایفی که من برعهده شما گذاشتم بر نمیاین ! قرار بود دوماه پیش این شخص رو که توی بازار چهره سرشناسی داره پیدا کنید که گفتین امکانش نیست عکسی نشونتون دادم که یه سری وسایل قدیمی بود باید برام پیدا میکردین که رفتین یه مشت آشغال با قیمت خداتومن برام آوردین ! افضلی - خانوم بنده که گفتم یه مدتی زمان میبره تا کارها درست بشه این وسایل هم همه قدیمی و با ارزش هستند ! حوصله و عادت نداشتم یه حرفی رو دوبار بزنم با صدای نسبتا بلندی گفتم خوش ندارم هر حرفی رو دوبار تکرار کنم ! بعد حشمت رو صدا زدم و گفتم آقا رو راهنمایی کن تشریف میبرند ! به گلی هم بگو مهمونم رو راهنمایی کنه ! افضلی - خانوم آریان مهر شما الان عصبی هستید بعله این وسایل شاید چیزهایی نبوده که شما میخواستین بنده که جنس شناس نیستم وکیلم ! من - حرفم رو زدم طلب حسابم از هم نداریم ! شما اخراجین ! با حرص گفت تا اومدن وکیل جدیدتون بنده در خدمتتون هستم ! من - برای چی ؟ نه دفتری دستت دارم نه مدرکی که بخوای تحویل بدی ؟نمیدونست چی بگه تا اومد حرفی بزنم گلی رو صدا زدم اول خودش بعد مهونم اومد داخل زنی با نگاه جدی و روپوش و مقعنه مرتب و شیک حتی نگاهی هم به افظلی نداخت با احترام به سمتش رفتم و گفتم سلام سیوا آریانمهر هستم ! زن جوان - سلام خوشبختم مهری پرتو هستم وکیل پایه یک دادگستری ! افظلی از بهت در اومد و گفت به خاطر چند میلیون ناقابل رفتی سراغ زن سابق من ها ؟ یه وکیل دون پایه ! بی توجه به صدای بلندش رو به حشمت گفتم زحمت بدرقه اش رو میکشی یا نه ؟حشمتم رفت سمتش و کیفش رو داد زیر بغلش و با صدای خشنی گفت بفرمایید ! از عصبانیت کبود شده بود بدون هیچ حرفی زد بیرون ! رو به خانوم پرتو گفتم شرمنده ولی واقعا این مرد چی داشت که باهاش ازدواج کردی ؟لبخند تلخی زد و گفت یه حماقت بزرگ بود خدا رو شکر قبل از بچه دار شدن از هم جدا شدیم ! من - خوب مهم نیست من آدم رکی هستم پس برخورد الانم رو با افضلی دیدی ؟حدود چهرماهه از آمریکا برگشتم دنبال یه سری کارهای خانوادگی ام هیچ آشنایی ایران ندارم تنهام و فقط با حشمت و زن و بچه اش در ارتباطم این خونه رو پریروز خریدم که به لطف اون مردک احمق افضلی هنوز وسایل نداره چون دنبال یک سری وسایل خاصم ! در ضمن من وارث یه ثروت عظیم هستم فقط دارایی داخل ایرانم از مرز ده میلیارد البته به پول شما رد میشه حق هیچونه امضاء ای برداشت و کپی مدارک نداری سوالی رو که نخوام جواب نمیدم فقط موظفی کارهایی که میگم از لحاظ قانونی دنبال کنی ! منم توی کاهای قانونی دخالت نمیکنم فقط نظارت دارم ! میدونستم گیج شده ولی مهم نیست یه کم کار کنه یاد میگیره دوباره و به چهره گیجش شده اش گفتم الانم یه عکس نشونت میدم با یک اسم مال بیست سال پیش باید بگردی دنبالش خودت یا هر کی رو سراغ داری این شخص برام خیلی مهمه ! مهری - ببخشید ولی شما خیلی رک و سریع توضیح میدین و البته گیج کننده ! من - میدونم ولی تا کارت رو شروع نکنی متوجه نمیشی الانم پاشو با حشمت برو دنبال وسایل خودش بهت توضیح میده در ضمن دوست ندارم وقتی میای اینجا به همسایه یا کسی توضیح بدی چون من تازه اومدم و دختری تنهام و این جماعت هم فضول پس بدون حرف با کسی میای داخل زمانی هم که میخوای بیای اینجا قبلش هماهنگ کن هر جا باشی حشمت میاردت و برت میگردونه شماره موبایلت رو که دارم آدرس خونه و تلفن اینجا را یاداشت کن و آدرس خودت رو بده به حشمت ! مهری - باشه من میتونم سیوا خانوم صداتون کنم ؟من - نه همون آریانمهر خالی بگو ! با تعجب قبول کرد میدونم در نظرش دختری نرمالی نیستم ولی مهم نیست ! بعد از خوردن قهوه و میوه ای که گلی آورد با حشمت رفت دنبال عکس و وسایل با خودم گفتم خوب این از وکیل حالا بریم سراغ باقی کارها ! تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به یه شرکت خدمات کامپیوتری ! من - سلام جناب مهرآفرین هستم ! قرار بود اون وسایل رو برام بفرستید نیم ساعت گذشته ولی خبری نشد ؟ ..آهان بعله ممنون نصاب هم با وسایل فرستادین ؟..ممنون خدانگهدار ! خوب اینم از این بهتره تا میاد برم اتاق بالا از پله ها رفتم بالا اتاق سمت راست رو که دید بهتری به عمارت داره برای نصب وسایل درنظر گرفته بودم الان که درختها مانع از دید حیاط بود ولی پاییز دید بهتری دارم ! مشغول نقشه کشیدن بودم که گلی صدام زد گلی - خانوم از شرکت کامی پیوتر اومدند ! از بالا داد زدم بفرستشون اتاق بالایی ! یه مرد جوون با کلی وسایل بعد از چند دقیقه اومد بالا و بعد از سلام کردن گرفتمش به کار من - میخوام تمام دوربینها و دستگاها توی این اتاق باشه تمام دیوارهای بیرون هم مجهز به دوربین کنید ! اول از در ورودی شروع کنید میخوام تا آخر هفته تمام خونه دوربین داشته باشه جز اون ساختمون سرایداری کنار حیاط متوجه منظورم شدین ؟مرد جوون - بعله فقط ممکنه هزینه تون بالا بره و زمان بیشتری ببره ! بی حوصله گفتم قیمت مهم نیست فقط زمان برام مهمهزودتر کارهاش رو تموم کنید الانم مشغول بشید ! چشمی گفت و وسایلش رو باز کرد منم بعد از چند دقیقه که بالای سرش بودم رفتم پایین سراغ گلی که توی آشپزخونه بود من - خسته نباشی صیح که رفتی بیرون کسی از این عمارت آجری نیومد بیرون ! گلی - چرا خانوم یه زن اومد رفت صف نونوایی یه چندکلمه در حد سلام و خداحافظ باهاش حرف زدم ! من - خوبه باب آشنایی رو باهاش باز کن گلی نبینم تمام جیک و پوک منو بگی ها فقطاینکه دختری تنهام خانواده ام هم خارج زندگی میکنند بیشتر ازش بپرس فهمیدی مخصوص درباره اون مردی که گفتم ! گلی - چشم خانوم تلاشم رو میکنم الانم ناهار آماده است بکشم ؟ من - نه صبر میکنیم حشمت بیاد ! یه نیم ساعتی توی آشپزخونه کنارش نشستم و حرفهام رو براش تکرار کردم با اومدن حشمت و گزارش کاراشناهار رو خوردیم برای اون نصاب هم حشمت ناهار برد بالا بعد از ناهار حشمت گفت خانوم این خانوم وکیله خیلی زرنگه توی این دوساعت کلی از وسایل اون عکس قدیمی رو پیدا کرد ! من - مطمئنی همون وسایل بود ؟حشمت - بعله خانوم قرار شد فردا یکسری از وسایل رو بیارم ! من - خوبه این زنه به خاطر رو کم کنی شوهر سابقش اون افضلی احمق هم شده یک هفته نشده هم طرف رو پیدا کرده هم وسایل خونه رو کامل میکنه ! حشمت - درسته خانوم ! در حال گزارش دادن باقی کاراش بود که مرد نصاب هم اومد و گفت باید یه جا دیگه هم بره ولی دوتا از اتاقهای بالا تموم شد ! با رضایت دستمزد روز اولش رو دادم و حشمت همراهیش کرد بیرون ! با عجله رفتم بالا و خودم رو انداختم داخل اتاق یه تلسکوب و دوربین شکاری بزرگ جلوی پنجره نصب بود عالیه امشب دید کامل دارم باید زودتر برم سراغ برنامه های دیگه زمان کم دارم توی تلسکوب نگاه کردم عمارت آجری حیاط بزرگ و قشنگی داشت دوتا ماشین داخل حیاط بود یه پاجرو سیاه و یک کادیلاک قدیمی یشمی ! خبری نبود دید خوبی برای ساختمون اصلی نداشتم چشمم یه زنی افتاد که چادر به سر داشت از خونه میرفت بیرون یه سبد دستش بود پس خدتکارشون اینه خوبه گلی راحت میتونه به حرفش بگیره میمونه معرفی خودم که باید صبر کنم وسایل خونه کامل بشه ! کلافه تلسکوب رو ول کردم و روی زمین خالی از فرش که فقط یه موکت داشت دراز کشیدم و با خستگی گفتم دیگه آرامش بسه میخواد یه کم شلوغ بشه این عمارت آجری .... اونشب تا نزدیک چهار صبح از توی تلسکوب خونه رو نگاه میکردم خبری نبود با وجود برگهای زیاد درختها چیزی قبل دیدنی وجود نداشت ! خوابم گرفته بود به همون حالتی که بودم خوابم برد صبحش کمر درد بودم انگار خشکم کرده بودند با دیدن ساعت اخمام رفت توی هم اه امروز به بانک نمیرسم اومدم پایین گلی رو صدا زدم خبری ازش نبود حشمت گفت گلی برای یه سری خرید رفته بود بیرون نصاب سیستمها اومده بود که کارش رو شروع کنه هیچوقت صبحونه نمیخوردم فقط یه چای تلخ برای خودم ریختم و رو به حشمت گفتم زنگ بزن به این پرتو بگو چقدر از این وسایل رو پیدا کرده دیشب روی صندلی خوابم برد دارم از کمردرد میمیرم ! حشمت - چشم خانوم ! وقتی تماس گرفت پرتو گفت نصف بیشتر وسایل رو پیدا کرده و داره با یه کامیون میاد طرف خونه دوس نداشتم روز اول بهش سخت بگیرم ولی گفتم باید قبل از اومدن هماهنگ میکرد اونم گفت فرصت نشده ولی داره دست پر میاد ! گلی از خرید که برگشت گرفتمش به حرف گفت فقطفهمیده اسمش کوکبه و چهل ساله اینجا کار میکنه ! پس ننه کوکب هنوز با اونا زندگی میکنه چیزی زیاد دیگه نگفت اونم مثل اینکه فقط از گلی پرسیده کدوم خونه میشینن ! از تماس مهری نیم ساعت نگذشته بود که با وسایل رسید و چندتا مرد هیکلی باهاش بوند که دوساعت نشده پذیرایی و اتاقهای پایین رو پر کردند پذیرایی چهار تا فرش میخورد که دو دست مبلم احتیاج بود برای هر کدوم از اتاقها یک تخت و یه سری وسایل هم تهیه کرده بود لبخند رضایتم بهترین پاداش برای پرتو بود مهری - سلام شرمنده خانوم اینجوری شد ! من- اشکال نداره حالا مطمئنی همش کامله ؟مهری - یه سری دست مردمه یا از بین رفته مخصوص اون تخت دونفره ای که توی عکسها بود متاسفانه طرف گفت چون همش چوب بوده کلا موریانه خوردش ! از شنیدن حرفشم ناراحت شدم ولی مهم نیست من - خوب از روی همون میبری میدی یه نجار قدیمی نه از حالایی ها بسازه ! با ذوق گفت اتفاقا عموی خودم نجاره میخواست همین پیشنهاد رو بهتون بدم ! من - خوبه پس امروز اقدام کن چون آخر ماه میخوام جشن ورودم رو بگیرم ! مهری - چشم راستی یه خبر دیگه ام دارم !من - بگو چی پیداش کردی زنده است ؟مهری - بعله ! ار هیجان قدرت نفس کشیدن نداشتم رنگم حسابی پریده بود با دین حالم هول شد و گلی رو صدا زد گلی هم تند قرص زیر زبونیم رو گذاشت دهنم گلی - خانوم قربونتون بشم چرا مواظب خودتون و قلبتون نیستید ! با بی حالی حالیش کردم که ساکت باشه رو به مهری که ترسیده بود گفتم خوبم اینو بفرست سرکارش ادامه حرفت رو بزن ! مهری - خانوم آریانمهر میخواین بعدا وقتی حالتون بهتر شد براتون تعریف کنم ؟من - نخیر همین الان منم حالم خوبه در ضمن آریانمهر صدام کن ! سری تکون داد و گلی رو که دلواپسم بود فرستاد توی آشپزخونه روی مبلی که توی پذیرایی گذاشته بودند نشسته ام و سرم رو تکیه دادم و چشمام رو بستم و با بی حالی گفتم تعریف کن ! مهری - دیروز که از اینجا رفتم شب به چند نفری تلفن کردم این آقا اسمش همونه فقط چون یه بیست سالی گذشته کسی یادش نمیومد ولی تا میگفتم حاحی بازار فرش میشناختنش ! میخواستم برم بازار دنبالش که فهمیدم خیلی بد میشه که خبر برسه بهش ی
برچسب ها: رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - 7- دختری به نام سیوا , رمان | مرجع رمان | عاشقانه | جدید - رمان دختری به نام سیوا (فصل اول تا ... , رمانی ها - 181-رمان دختری به نام سیوا , رمانی ها - 57-دانلودرمان(آ) , ღ^ پاتوق رمان ^ღ - بارانی , ღ^ پاتوق رمان ^ღ - رمان اناهیتا , ღ^ پاتوق رمان ^ღ - رمان آرام , رمـــــان هـایـــ عـاشـقــــانـــــه , رمان دختری به نام سیوا , کتاب رمان دختری به نام سیوا , دانلود رمان دختری به نام سیوا , دانلود کتاب رمان دختری به نام سیوا , کتاب رمان عاشقانه , رمان عشقولانه قشنگ ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1392/10/02 تاریخ
کد :25409

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا