تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
دانلود رمان تو با منی


بچه ها تو خوشي غرق بودن و از كاراي عماد مي خنديدن...كه يهو عماد سطلو ول كرد و پاچه ها شلوارشو داد بالا و با خنده و باحالت دو به طرفم امد ..دستمو گرفت و كشيد طرف خودش....
عماد- بقيه اشو خودتون بخونيد ....
و شروع كرد به دويدن ..منو هم دنبال خودش كشوند
بچه ها شروع كردن به هو كردن ما ...و مي خنديدن
هوووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووو
انقدر تند مي دويد كه نزديك بود چند بار بخورم زمين ...
- عماد ابرومونو بردي ...
مي خنديد و منو با خودش مي كشوند ....انقدر دويدم كه ديگه بچه ها ديده نمي شدند ..به طرف دريا رفت

پاهامون به اب دريا خورد ....دستمو ول كرد..... خودش بيشتر رفت تو اب ....
مي خواستم ببينم مي خواد چيكار كنه ....
عين منگلا بهش نگاه مي كردم ...
عماد- كفشاتو در بيار....به كفشام نگاه كردم .....كه يه عالمه اب ريخته شد رو صورتم ...
چشمام باز شد ...عماد خم شده بودو با اب دريا خيسم مي كرد ...هي مشت مشت اب به طرفم پرت مي كرد...
فكر نمي كردم این كارو كنه...بلند مي خنديد......و منو مسخره مي كرد...
- منو خيس مي كني با پا كفشامو در اوردم و هولشون دادم به طرف خشكي ...
- بيا نوش جونت ...
هي مي رفت تو اب..... تا كمر تو اب بود ...جرات نمي كردم زياد برم تو اب ...چون شنا بلد نبودم ....هنوز به طرف هم اب مي ريختيم و مي خنديدم ....
داشتم روش اب مي ريختم كه به طرفم امد ..... دستمو گرفت تو دستش تا منو بيشتر ببره تو اب...
-نه من مي ترسم...
عماد- نترس من پيشتم
-عماد من شنا بلد نيستم ....هوا هم سرده.......... بيا برگرديم ...
عماد- نترس يكم جلو مي ريم ...دستتو بده به من ...نترس ...هميشه دريا اروم نيست ....امشب ارومه بيا ...
با ترس همراش كمي جلو رفتم ....دوتايي تا كمر تو اب بوديم داشتم يخ مي كردم ...دوتا دستمو گرفته بود ..يه موج بزرگ امد ازترس خودمو انداختم تو بغلش
-توروخدا بيا برگرديم من شنا بلد نيستم...
عماد- اهو نترس يه موج بود ...
-خواهش مي كنم بيا برگرديم ...
باز يه موج ديگه...... حسابي بهش چسبيده بودم ..و چشمامو بسته بودم يه دفعه دست انداخت زير زانوهامو و منو بغل كرد..خودش تو اب بود منم تو بغلش (عجب قدرتي..جلل الخالق )چشممو باز كردم تو بغلش بودم ..... از ترس و سرما مي لرزيدم ....
با لبخند نگام مي كرد...
- عماد منو ببر ساحل من مي ترسم....خواهش مي كنم
عماد- باشه فقط به يه شرط ....
بهش نگاه كردم يه موج ديگه امد دستمو انداختم دور گردنش و سرمو از ترس گذاشتم رو سينه اش......هنوز مي لرزيدم ..
عماد- اهو
سرمو اروم از رو سينه اش برداشتم ....هر شرطي داري قبول فقط منو ببر از اينجا ...
لبام از سرما مي لرزيد ...كمي منو كشيد بالا ....به خاطر اينكه دستام دور گردنش بود صورتم حسابي به صورتش نزديك بود...
بازم از ترس چشمامو بستم ....
با صداي ارومي .....اهو
چشمامو باز كردم ....منو محكم به خودش فشار داد
سرشو بهم نزديك كرد و لبشو گذاشت رو لبم .....ته دلم خالي شد .....چشماشو بسته بود و لباشو از روي لبام بر نمي داشت ...
چشماي منم بي اراده بسته شده بود و نا خواسته غرق لذت بودم .....
اروم لباشو از روي لبام برداشت و بهم خيره شد ....
همونطور كه توبغلش بودم به طرف ساحل راه افتاد.........گيج و منگ بودم ....بهم نگاه نمي كرد ....سرما رو فراموش كرده بودم ....از اب كه در امديم هنوز تو بغلش بودم ...بهش نگاه كردم .....
....قفسه سينه اش مدام بالا و پايين مي رفت.....اب از سرو صورت دوتامون مي چكيد ....
خواست دوباره منو ببوسه كه خودم از بغلش در اوردم ...

به طرف كفشام دويدم از روي زمين برشون داشتم و به طرف هتل دويدم ...تا به خودش بيا از ش حسابي دور شدم ....برگشتم پشت سرمو ديدم..... داشت مي دويد طرفم...
عماد- صبر كن اهو ...
من مي دويدم ....يهو پام گير كرد و افتادم رو زمين ..خودشو به من رسوند ..اهو
- ولم كن ....
عماد- چت شد يهو
- تو چطور مي توني انقدر پست باشي
عماد- منظور ت چيه ؟
- اونجا با فاطمه ای حالا هم امدي اينجا تا با من خوشي كني ..حالم ازت بهم مي خوره
عماد- اهو
- گمشو
از زمين بلند شدم و به طرف هتل دويدم ....
سريع خودمو به اتاق رسوندم و زود درو از داخل قفل كردم ...
عمادم كه پشت سرم ميومد نتونست وارد اتاق بشه ..... به در ضربه مي زد
عماد- باز كن درو اهو
وسط اتاق وايستاده بودم سوئيچش رو ميز بود برداشتمش ..تمام لباسام خيس بود ....پالتو رو در اوردم .....
عماد- اهو مي گم باز كن داري اشتباه مي كني ...
سريع كفشامو پام كردم .....و درو به شدت باز كردم ....با باز كردن در... پريد عقب
عماد- بزار برات توضيح بدم ..تو داي اشتباه مي كني ...
اما من بدون توجه به اون از پله ها دويدم به طرف پايين ....عمادم دنبالم ..
همه داشتن نگامون مي كردن مخصوصا با اون سر وضع قيافه هامون ديدني بود ...
به سمت پاركينگ هتل رفتم دزدگيرو زدم چراغاي ماشين روشن و خاموش شد ....پريدم پشت فرمون و درارو از داخل قفل كردم ...عماد بهم رسيده بود....... به شيشه ضربه مي زد
عماد- اهو چرا گوش نمي كني ...
ماشينو روشن كردم .....دنده عقب گرفتم عماد هنوز در تلاش بود منو متوقف كنه ولي من كله شق تر از اون بودم ...
از پاركينگ خارج شدم ....
چون محوطه شلوغ بود زياد نمي تونستم تند برم ...
عماد مدام به شيشه ضربه مي زد ....
عماد- اهو خواهش مي كنم ....

خواستم از محوطه خارج بشم ولي چندتا ماشين در حال وارد شدن بودند مجبور شدم چند لحظه وايستم ....تا خواستم پامو بذارم رو گاز ....شيشه ي در عقب شكست ...عماد بود ...معلوم نبود با چي شيشه رو شكست ..
دست برد تا قفلو از تو باز كنه كه من گاز دادم ...دست عماد رو در بود و با حركت من سعي كرد درو نگه داره...ولي من واينستادم........ درو در حال حركت باز كرد..توي يه ييچ خودشو پرت كرد داخل ماشين...
عماد- ديونه حداقل ارومتر برو ..
.از صندلي عقب خودشو انداخت جلو... مي خواست فرمونو از دستم بگيره اما من نمي زاشتم..
عماد- ارومتر برون الان تصادف مي كني...
خودشو از عقب اورد صندلي جلو ..اهو تورو جون مادرت ارومتر برو ....
ولي من گوش نمي كردم سعي كرد پامو از روي گاز برداره ...يه دستش به فرمون بود يه دستش رو پام ...
اما نمي تونست كاري كنه خيلي از هتل دور شده بوديم ..مسير نامعلوم بود ...روي يه جاده كه انگار رو تپه بود ويه طرفش جنگ بود در حال حركت بوديم ...برگشتم بهش نگاه كردم ..
- دستتو از روي پام بردار....
همزمان دوتايي سرمونو اورديم بالا و به مقابل نگاه كرديم .....يه كاميون داشت به سمت ما مي يومد چراغاش خورد تو چشممون ......دستمو از روي فرمون برداشتم و جلوي چشمام گرفتم ..عماد سريع فرمون پيچوند سمت جنگل
ماشين به سرعت منحرف شد و از تپه به سمت پايين با سرعت حركت كرد ..به درختايي كه رو تپه بودن بر خورد مي كرديم ..من داد مي زدم .....فكر نمي كردم انقدر رو ارتفاع باشم همچنان با سرعت به سمت پايين حركت مي كرد........اخرين بار فقط عماد و ديديم كي سعي داشت كاري كنه ....تو اخرين لحظه ماشين با سرعت به تنه درختي كه رو زمين افتاده بود برخورد كرد .....ماشين به سمت بالا پرت شد و افتاد تو اب...
سرم به فرمون خوردو چشمام بسته شد....

....با احساس سوزش رو پيشونيم چشمامو باز كردم ....يه لحظه نفهميدم چه اتفاقي افتاده ...به صندلي بغليم نگاه كردم ...عماد نبود ......دست كشيدم به پيشونيم ......خيس بود....سر انگشتامو كه نگاه كردم روشون خون بود ...... ...
يه دفعه دستاي عماد رو بازوم احساس كردم كه روشون چنگ انداخته بود و منو داشت مي كشيد بيرون ...
در باز نمي شد و مي خواست منو از طريق پنجره ماشين بيرون بكشه ...
عماد- اهو صدامو مي شنوي ؟.......حالت خوبه ؟
- با صداي كم جوني عماد
عماد- خودتو بكش بالا تا بتونم بكشمت بيرون .....
سعي كردم تكون بخورم ولي نمي تونستم
... وقتي ديد نمي تونم تكون بخورم تا كمر خودشو كشيد تو ماشين ...پاهام كه زير فرمون گير كرده بود و حركت داد..... و سعي كرد با دستاش كه دور كمرم قلاب كرده بود منو بكشه بيرون ......
چندبار منو به سمت خودش كشيد ولي نتونست تكونم بده ..... بار اخر با قدرت منو كشيد به سمت خودش و از ماشين خارج كرد .....دوتامون خيس شده بوديم ..هواي سرد هم باعث مي شد كه قدرت انجام كاري رو نداشته باشيم .....تا منو كشيد بيرون دوتامون افتاديم تو اب ....عماد زود بلند شد و به زور منو از اب خارج كرد ....از من كه مطمئن شد ....خودش كنار من به صورت درازكش افتاد رو زمين و شروع كرد به نفس تازه كردن ....
بعد از اينكه كمي نفسش جا امد بلند شد و به دستش نگاه كرد .... جاي بخيهاش باز شده بود و ازشون خون ميومد ....
عماد- خوبي ؟
دستمو گذاشتم رو پيشونيم و فقط سرمو تكون دادم ...
عماد- .مي توني پا شي؟ ..الانه كه بارون بگيره ....
-كجاييم؟
عماد- نمي دونم ....
به ماشين نگاه كردم كه تا نصفه رفته بود تو اب
سردم بود لباسام خيس شده بود و سنگين ..نمي تونستم خودمو حركت بدم ...
صداي غرش اسمون گوشمو كر كرد ....
عماد- پاشو الان بارون ميگيره ....پاشو حداقل بتونيم خودمونو تا يه جايي برسونيم ..
تو جام نيم خيز شدم ......با اينكه من از اون سالم تر بودم .....اون امد كمكم.... تا بلند شم ....
دستش خوني شده بود..
بعد از چند دقيقه بارون قطره قطره شروع كرد به باريدن ....به اسمون نگاه كردم ....پاشو خيس هستيم بدتر خيس مي شيم ....
بهش تكيه دادم و از روي زمين بلند شدم.... جلوتر از من شروع كرد به حركت.... منم اروم دنبالش راه افتادم ... از بين درختا رد مي شديم ...
-مي دوني بايد كجا بريم ..؟
عماد- نه
- پس داري كجا مي ريم ...
عماد- اهو بيا ......انقدر م حرف نزن....تا ببينم داريم كجا مي ريم ....
ساكت شدم ...چون مي دونستم همش تقصير من بود كه اين اتفاق افتاد
اطرافمون پر از درخت بود و تاريكي وحشتناكي دورمونو احاطه كرده بود
-جاده كجاست...؟
عماد- خيلي بالاتر از اينجاست..... نديدي از كجا افتاديم ....
-حالا چيكار كنيم ...؟
عماد- فعلا بيا يه سر پناه پيدا كنيم با این بارون كه داره مي باره .... الان هيچ كاري نميشه كرد...
از شدت سرما دستامو بردم زير بغلم ..خيلي سردم بود.....دستامو از زير بغل در اوردم بردم تو جيبم .....كه گوشيمو لمس كردم
خوشحال داد زدم.. گوشيم..عماد سريع به طرفم امد و گوشي رو از دستم گرفت ...
دو دستي گوشي رو گرفته بود و با دكمه ها ش ور مي رفت ... ...كه دستاش شل شد...
عماد- كار نمي كنه
- يعني چي كه كار نمي كنه ...گوشي رو از دستش كشيدم بيرون ......و سعي كردم روشنش كنم ...
عماد دوباره افتاد جلو كه جايي رو پيدا كنه
- لعنتي روشن نمي شه
عماد- بي خيالش شو ...سوخته روشن نمي شه
- يعني منو تو اينجا مي مونيم ..
عماد با خستگي به طرفم برگشت ... بيا اول يه جايي رو پيدا كنيم با اين بارون تا فردا صبح دوم نميارم
- چي؟ تا فردا ...
عماد- نمي دونم ..الان هيچي نمي دونم ...
- يعني چي كه نمي دوني پس داري منو كجا مي بري ؟...... من تا فردا صبح نمي تونم اينجا بمونم
عماد با عصبانيت به طرفم امد و با خشم يكي از بازوهامو گرفت ....
عماد- همچين مي گي من نمي تونم انگار من اوردمت اينجا ....فكر مي كني من خيلي خوشحالم كه اينجام.......منم سردمه......ولي مثل تو غر غر نمي كنم .......دوست داري برگرد برو هر جايي كه دلت مي خواد .... كه تا صبح اينجا نباشي ....
به چشام خيره شد ...و بازومو ول كرد ....سرمو انداختم پايين
- من متاسفم.....نمي
عماد- اهو بس كن ...بيا بگرديم ببينم يه خراب شده اي رو پيدا مي كنيم كه امشبو اونجا سر كنيم ...
..داشتم مي لرزيدم ...نزديك 20 دقيقه ای بود كه داشتيم راه مي رفتيم ...خيلي سردم بود ....سر جام نشستم
- من ديگه نمي تونم دارم يخ مي زنم ...
عماد- اهو پاشو اينجا بمونيم تا صبح يخ مي زنيم ..
- ديگه نمي تونم .....نمي كشم ...
عماد امد و بالاي سرم وايستاد ....... اطرافو نگاه كرد ...
عماد- يه لحظه اينجا باش من الان بر مي گردم ....
داشتم بي حس مي شدم ...بارون بي رحمانه مي باريد ....
عماد- اهو پاشو اينحا يه غاره كوچيكه ...
- توش جك جونور نباشه ..
عماد- .بيا هر چي باشه بهتر از زير بارون موندنه ....
عماد زير بغلمو گرفت و باهم رفتيم تو غار ....
پاهامو نمي تونستم بكشم ..به محض ورود .... يه گوشه ای كز كردم ..
- كاش اتيش داشتيم ...
عماد يه گوشه تو خودش مچاله شده بود....
به دستش نگاه كردم خوني بود.....بي حالي از سر و روش مي باريد ....
-عماد من سردمه ...
عماد- نخواب ....الان حتما پيدامون مي كنن...
-اونا كه نمي دونن چه بلايي سرمون امده ...
...
چيزي نگفت ....شروع كردم به لرزيدن ....
-عماد سردمه نمي تونم ...
عماد بلند شد ...اطرفو كمي گشت ..تا چيزي پيدا كنه
اما چيزي جز چند تيكه چوب خشك به درد نخور نبود... دوباره سرجاش نشست ...

رو زمين دراز كشيدم و پاهامو تو خودم جمع كردم ...چشمام داشت سنگين مي شد...
عماد- هي
چشمامو باز كردم.. عماد بالاي سرم بود...
عماد- بيا اينجا ..
.منظورش گوشه ای از غاربود كه كمي فرو رفتگي داشت و يه نفر مي تونست توش جا بشه ....بهش نگاه كردم
عماد- مگه نمي خواي گرم بشي

دستمو گرفت و منو به اون طرف كشيد ...... كمك كرد تا تو فرو رفتگي برم
بي حال و بي جون شروع كرد به باز كردن دكمه پيرهنش درش اورد ..بعدم ركابيشو ....... دوباره پيرهنشو تن كرد ولي دكمه هاشو نبست دست برد به سمت مانتوم ..
-چيكار مي كني؟
عماد- مي خوام گرمت كنم ...
از زير فقط يه تاپ داشتم . ..........دكمه هاي مانتومو باز كرد
كنارم دراز كشيد ... بهم نزديك شد و منو كشيد توبغلش ...برام شده بود يه پتو ...خودم كه تو فرو رفتگي بودم ...اونم جلوم ....بدنش داغ بود و كمي گرمم مي كرد دستشو انداخت دورم و خودشو بيشتر بهم چسبوند...
عماد- نخوابيا ....باهام حرف بزن ...
-همش تقصير من بود ....
گونشو به گونم چسبوند.
عماد-.نه عزيزم تقصير تو نبود .....گرم شدي ...؟
اره دارم گرم مي شم ...دستت چطوره؟
عماد- خوبه ..
- سردت نيست ...؟
عماد- نه ..تو گرم باش منم گرمم
-عماد رنگت پريده
عماد- نه من خوبم ...
.چشماش نيمه باز بود ...
عماد- اهو برام حرف بزن
-چي بگم
عماد- نمي دونم فقط حرف بزن
-نگفته بودي بلدي رو سطل ضرب بياي
عماد- بس كه بي ذوقي تو دختر ...وگرنه كنسرتامو با سطل زباله تا حالا ديده بودي
چشماشو بسته بود و باهام حرف مي زد
-تو این مدت خيلي اذيت كردم ...
عماد- اره يادم باشه تلافي همه اذيت كردنتاتو در بيارم
دوتامون اروم وبه زور خنديدم ....
- پدرت و مادرت كدوم شهرستان زندگي مي كنن...؟
عماد- چيه مي خواي بيايي خواستگاري......اهواز
-پس چرا تو سياه نيستي ...؟
عماد- به زور خنديد دوست داشتي سياه باشم ...
- اره اونطوري با این كارات با نمك تر بودي
عماد- باشه مي رم جراحي مي كنم ...تا سياه بشم كه خانوم راضي بشن...
-زهرا رو خيلي دوست داشتي ؟
عماد- فقط يه برادر داري؟
-اره احمد ..از تو بدتره
عماد- مگه من چمه ؟
-چت نيست ...يه شهرو بهم مي ريزي
عماد- شهرو بهم بريزم بهتر از این كه يه دختر شهر اشوب باشم ...
-من شهر اشوبم .....
فقط خنديد...بارون هنوز مي باريد ....
-يه چيز بپرسم بهم نمي خندي؟
عماد- قول نمي دم ..
-پس نمي پرسم ...
عماد- باشه قول زير خاكي مي دم ...
-چند سالته ؟
عماد- يعني نمي دوني ؟
-نه......... خيلي بده؟
عماد- بد چيه ؟...............افتضاحه كه زن ندونه شوهرش چندسالشه
عماد- بايد بگم بد كلاهي سرت رفته ...با يه پير پسر ازدواج كردي
-حالا این پير پسر مگه چند سالشه ؟
عماد- اگه كل تابستوتا رو جز ترم درسي حساب نكنيم 156 سالمه
-اذيت نكن چند سالته ...
عماد- تو كه 25 سالته ...به سنت 7 سال اضافه كن
32- سالته
عماد- خيلي پيرم
- نه بابا تازه اول جونيته
عماد- پس تو هم بايد اول خردساليت باشه
-عماد خوابم مياد ....
عماد- اهو بخوابي مي زنمت
- بلدي بزني؟
عماد- اره...........هم بلدم ساز جنوبي بزنم....... هم ساز مخالف
عماد- اهو به جز ارقام 0و1 چيز ديگه ای هم بلدي ؟
-مثلا
عماد- چه مي دونم داستاني...... شعري ...حرفي ..نصيحتي ...كه من ادم بودم بشم فرشته
-فرشته ها هم از شعر ای فروغ خوششون مياد..
عماد- اره تا دلت بخواد.......پس لطفي كنو براي این فرشته يه شعر از اون فروغ بي فروغ بخون ...
-هي پشت سر شاعر مورد علاقه ام حرف نزن
عماد- باشه ..تو بخون ....
چشماشو بسته بود و منم خوندم .....وسطاش چشمام بسته تر شد ....با چشاي نيمه باز عماد و ديدم ....اونم چشماش بسته بود ....لباش بي رنگ شده بود ...سعي كردم بيدار باشم ....حسابي منو تو بغل خودش گرفته بود كه گرمم كنه ...
چشام ديگه باز نمي شد...

چشمام به ارومي باز كردم ...گلوم درد مي كرد ....هنوز تو بغل عماد بودم ....عماد رنگو روش شده بود گچ
گوشمو نزديك دهنش بردم ....احساس كردم نفس نمي كشه ....كمي ازش فاصله گرفتم و
تكونش دادم ......
- عماد پاشو صبح شده...........عماد
جواب نداد...سرمو گذاشتم رو قلبش .. نمي زد ...
خون دور دستش خشك شده بود ..
- عماد بيدارشو.... بيدار شو...
فقط سينه اش كه تو بغل من بود گرم بود.... دست وپاش.... وكمر ش يخ بود ...از جام بلند شدم ....به اطراف نگاه كردم ...كمي پيشونيم درد مي كرد .....با نگراني از غار امدم بيرون صبح شده بود ......باز برگشتم تو ..عماد مثل يه تيكه چوب افتاده بودرو زمين .....
دكمه هاي پيرهنشو بستم ...همچنان تكونش مي دادم و صداش مي كردم ......
- مي گم پاشو ..عماد .....
.چندتا سيلي محكم به صورتش زدم ..تكون نخورد ...عماد جون مادرت بيدار شو
گريه ام گرفت ..حالا چه خاكي بريزم تو سرم ...
بازم سرمو گذاشتم رو سينه اش كه شايد صداي قلبشو بشنوم ...اما چيزي نميشنيدم ...
دستاش گرفتم تو دستام و شروع كردم به گرم كردنش ...... مدام مي بردم جلوي دهنم و ها مي كردم ......بي فايده بود ....همه ي جاي بدنش سرد بود درست مثل يخ
بايد برم كمك بيارم ....
- عماد طاقت بيار الان كمك ميارم
خودم سردم بود و بدنم درد مي كرد....از دهنه غار به بيرون نگاه كردم..فقط درخت بود و درخت .....
با گريه شروع كردم به يه طرف دويدن ...داد مي زدم و كمك مي خواستم ....نمي دونم كجا مي رفتم ....همه جا تكراري بود.......هر جايي كه فكر مي كردم از اونجا مي تونم برم ......برام اشنا ميومد ..ا نقدر دور خودم چرخيدم و از بين درختا رد شدم ....كه يادم رفت مسير غار كجاست ....
- .اي خدا كمكم كن ....
15 دقيقه ای بود دور خودم مي چرخيدم ....يه لحظه سرجام وايستادم ..خوب گوش كردم فكر كردم......... صدايي شنيدم ....... ..خوشحال از پيدا كردن كسي .... با هيجان به طرف صدا دويدم ....
تا به پشت يكي از درختا رسيدم يه سگ سياه ديدم كه اب كفي از دهنش اويزون بود.....فهميدم يه سگ هاره .......حالت ايستادنش طوري بود كه اماده حمله است ......قلبم به شدت مي زد ..... از ترس چند قدم عقب رفتم .....هنوز سر جاش وايستاده بود و با صداي كه شبيه سوزه بود بهم خيره شده بود........ يهو شروع كردم به دويدن.... اونم انگاري منتظر اين كارم بود تا دويدم شروع كرد به دنبال كردنم
با تمام قدرت جيغ مي زدم و سگ پا به پام مي دويد .......چيزي نمونده بود كه بهم برسه .....پام به يه كنده درخت گير كرد..افتادم رو برگاي خشك وزرد كه از بارون ديشب خيس شده بودن .. سگ خيز برداشت كه به طرفم بپره ..............ولي رو هوا با صداي شليك تفنگي از پا در امد....و افتاد روم
صداي قدمايي كه روي برگا حركت مي كرد به طرفم نزديك شد.... با حالت چندش اوري لاشه سگو كنار زدم ..صورتم كمي از خون سگ خوني شده بود...
.برگشتم به طرف صداي قدما ....مرد چارشونه و قوي هيكلي با سر تفنگش بالاي سرم وايستاد...
بهم خيره بود ...از هيبتش ترسيدم ....حرفي نمي زد ....
ياد عماد افتادم
اقا توروخدا كمكم كنيد...... ..شوهرم .........شوهرم داره مي ميره ...
به لهجه شمالي ..شوهرت كجاست...؟
- نمي دونم ما توي يه غار بوديم ..يادم نمياد از كدوم طرف امدم ...
مرد- همون غار كه كنارش دوتا درخت كوچيه ..
- فكر كنم ..اره........ اره همون
راه افتاد ....منم دنبالش ...انقدر بزرگ بود كه جرات نمي كردم زياد نزديكش راه برم ...
راهم كه بلد نبودم خودم جلوتر راه بيفتم ...
بعد از كمي راه رفتن دهانه غارو ديدم ....
- .اره اونجاست ......تورخدا عجله كنيد ..
با سرعت خودم به طرف غار دويدم ...
عماد همونطور افتاده بود..
مرد وارد شد كنار عماد زانو زد .....تفنگشو گذاشت رو زمين
خم شد و سرشو گذاشت رو سينه عماد ...
گريه مي كردم ...
با دلهره .............مرده ؟
پالتوي پوستيشو كه معلوم بود خودش درست كرده از تنش در اورد و عمادو گذاشت لاي پالتو و
عمادوبا يه حركت از روي زمين برداشت و انداخت رو دوشش...
-زنده است ؟
راه افتاد منم دنبالش ...پاهاي عمادواز جلو گرفته بود واز پشت عماد با دستاي اويزون از قامت این مرد اويزون شده بود..دستاش با حركت مرد به این طرف و اون طرف حركت مي كرد ..
خودمو بهشون رسوندم........... دست عماد و گرفتم يخ بود
مرد اصلا حرفي نمي زد ....
نمي دونم چقدر گذشت كه از بين درختا به يه كلبه رسيديم ..... از دود كشش دود در مي يود .
كلبه كوچيكي بودكه روي چندتا تخته سنگ بزرگ ساخته شده ....
به لهجه خودش كسي رو صدا كرد ..
مرد- صنوبر ..
زني هم سن و ساله من با لباس محلي شمالي امد بيرون ...
مرد- سريع اب گرم اماده كن
صنوبر- قاسم اقا چي شده ؟
قاسم - زود ابو گرم كن ....
مرد از پله ها بالا رفت و عمادو به طرف يكي از دراي كلبه برد .....خواستم پشت سرش وارد بشم اما سريع درو بست و منو پشت در رها كرد...
صنوبر از پشت اروم شونه هامو گرفت
نگران نباش خانوم جان .... خدا بزرگه ......بيا بريم تو اتاق ......حسابي يخ كردي
- شوهرم
صنوبر - بيا خانوم جان..... اقام كارشو بلده
دستمو گرفت و درحالي كه چشمم به در اتاق بود.....منو به يه اتاق كوچيك ديگه برد...
صنوبر- چطور امديد اينجا ...؟
-ديشب با ماشين از تپه افتاديم پايين ...بعد از اونم راهو گم كرديم ...
يه ليوان شير داغ به دستم داد .... يه پتو هم اورد و انداخت روم
صنوبر- بشين من الان ميام ...
رفت پايين
با يه ظرف بزرگ اب گرم امد بالا ...به سمت اتاق رفت ...سريع از جام بلند شدم...
صنوبر- خانوم جان امان بده......... بشين ....
- فقط به من بگو زنده مي مونه؟
....حرفي نزد ....

به اتاق برگشتم ..........و با نگراني منتظر شدم...
صنوبر برگشت پيشم
صنوبر- بخور گرم مي شي ..نگران نباش خوب ميشه ... مرده ......طاقتش زياده
به شكمش نگاه كردم ..
خنديد...بعد از 5 سال خدا بلاخره يه بچه بهم داد...
صنوبر- شما هم بچه داريد..؟
فقط سرمو به نشونه نه تكون دادم ...
صنوبر- قاسم اقا به موقعه پيداتون كرده ..
به لباسام نگاه كرد ..هنوز نمناك بودن ...
صنوبر- بيا خانوم جان ....بيا لباساتو عوض كن..... ..همه ي لباسات خيسه ...
يه دست از همون لباساي محلي مثل خودش بهم داد....
كاري فعلا از دستم بر نمي يومد....لباسامو عوض كردم ....
صنوبر- واي خانوم جان چقدر بهتون مياد .....
- چي شد ....؟
صنوبر- قاسم اقا داروهاي گياهي رو خوب مي شناسه ...حالشو خوب مي كنه ......
تا شب قاسم از اتاق بيرون نيومد....صنوبر مدام اب گرم مي برد.... و هي جوشنده هايي كه قاسم ازش مي خواست در ست مي كرد و به اتاق مي برد ....
منو صنوبر باهم تو اتاق نشسته بوديم ...... با نگراني به در اتاق نگاه مي كردم ...
صنوبر- تا دوماه ديگه به دنيا مياد
-چي ؟كي ؟
صنوبر- بچه رو مي گم
-پسره يا دختر؟
صنوبر- نمي دونم.... ولي قاسم اقا ميگه خوشگلتر شدي ...پس حتما پسره ....
نفسي كشيدم و به در نگاه كردم ..بلاخره از اتاق در امد ...
خواستم برم تو ...
صنوبر- صبر كن ......مي ري...... بذار كمي استراحت كنه
به طرف قاسم دويدم
- چطوره ؟خوبه ؟ زنده مي مونه؟
بازم جوابمو
برچسب ها: دانلود رمان تو بامنی (جاوا ،آندروید،تبلت و pdf) - دنیای کتاب ... , رمان ایرانی و عاشقانه تو با منی | نیلا… کاربر انجمن نودهشتیا | دانلود ... , رمان خوانها - رمان | تو با منی | , رمـــــــان خــانــه | ROMAN KHANEH - رمان تو بامنی , رمان تو با منی - رمان ...... رمان ...... رمان - blogfa.com , ساحل آرزو - دانلود رمان تو با منی , دانلود رمان تو فقط عشق منی برای موبایل , دانلود رمان تو سهم منی - انجمن های پیچک ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1392/09/23 تاریخ
کد :23372

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا