تاریخ امروز
محصولات خیلی جالب دختروپسر
تبلیغ شما با Authority 40
موضوعات
محبوب ترین مطالب
جدید ترین مطالب


خرید بک لینک می تواند جایگاه وبسایت شما را در نتایج گوگل به رتبه 1 گوگل ارتقا دهد و بک لینک های قوی و ایرانی و با کیفیت موجود در سیستم تمام اتوماتیک بکوریتی نیاز شما به لینک سازی را کاملا رفع می کند . پس از بررسی و انتخاب بهترین ها ، می توانید فرم خرید بک لینک سئو را تکمیل کنید !. 
بکوریتی

کسب در آمد از فروش بک لینک و فروش رپورتاژ آگهی

فروش بک لینک از خدمات بکوریتی هست و درواقع شما می توانید از راه فروش بک لینک کسب درآمد کنید.

به کمک بکوریتی می توانید از راه خرید و فروش بک لینک و خرید رپورتاژ آگهی درآمد داشته باشید و تنها با ثبت سایت خودتان ماهانه 10 ها بک لینک و رپورتاژ اگهی بفروش برسانید .

خرید بک لینک

اگر صاحب هیچ سایت و وبلاگی هم نباشید می توانید از طریق زیر مجموعه گیری کسب درآمد مطمئن و دائمی داشته باشید.

بکوریتی اولین سیستم یکپارچه خرید بک لینک و رپورتاژ آگهی در ایران

بکوریتی در تابستان 96 پیاده سازی شد و از هفته اول مهر 1396 فعالیت خودش را آغاز کرده و با استقبال بسیاری روبرو شد و ورژن 5 سیستم در حال حاضر فعال می باشد .
تهیه بک لینک قوانین خاص خودش را دارد و عملا نمی توانید این قوانین گوگل را رعایت کنید و بکوریتی تنها سایت در ایران می باشد که این مشکل سئو را به طور کامل پیش بینی و رفع کرده است و شما بواسط پنل بکوریتی می توانید به بهترین شکل ممکن بک لینک تهیه کنید .

سیستم قدرتمند فروش و خرید رپورتاژ آگهی ( Reporting )

خرید رپورتاژ آگهی خبری در کنار بک لینک ها مکملی قوی برای سئو محسوب می شود و در پنل بکوریتی می توانید رپورتاژ آگهی دائمی و فالوو را از بین 100 ها سایت انتخاب و آنلاین سفارش رپورتاژ را ثبت کنید .

پنل قدرتمند بکوریتی برای خرید رپورتاژ آگهی ، تمام نیاز های شما به رپرتاژ دائمی را برطرف کرده است و براحتی می توانید از بین سایت های مرتبط با موضوع فعالیت خودتان ، رپرتاژ آگهی دائمی خریداری کنید.

خرید بک لینک

سفارش افزایش اتوریتی

اتوریتی امتیازی بین 0 تا 100 می باشد و هرچقدر بیشتر باشد نشان دهنده قدرت سایت از نظر سایت منبع یعنی moz می باشد  و  این روش تهیه بک لینک ، برای افزایش اتوریتی وب سایت شما کاربرد بسیاری دارد .

افزایش ورودی گوگل

افزایش ورودی گوگل تا 200 برابر ( 20000% ) ( google input toots ) با روش backority.ir تجربه کنید و در نتایج گوگل به شکل واقعی و طبیعی در صفحه اول گوگل باشید و در این آموزش به این موضوع پرداخته شده است .

بررسی جایگاه کلمه و رتبه سایت در گوگل

اگر از سیستم بکوریتی "بک لینک" خریداری کنید ، سیستم بکوریتی "رایگان" و اتوماتیک جایگاه کلمات کلیدی سایت شما را در google ، تا قبل از منقضی شدن بک لینک بررسی و در نمودار نمایش می دهد .

نویسنده نویسنده : تاریخ : تاریخ
عشق توت فرنگی نیست2


چشمام از دود میسوخت...چقدر هوا کثیف بود ,دلم واسه هواي پاك شیراز خودم تنگ شد.
توي یه محله خلوت و خوش اب وهوا روبروي یه آپارتمان بیست واحدي پیاده شدم . کرایه رو دادم
وچمدون وساك رو گذاشتم جلوي در...زنگ اپارتمان تارخ رو زدم . بعد از چند ثانیه اي طولانی صداي خوابالوي گلپر
از اف اف اومد :بله
دهنمو به ایفون نزدیک کردم:سلام گلپر جون منم ترمه.
بدونهیچ حرفی درو باز کرد.شونهع بالا انداختم وبه زحمت وسایلمو تا جلوي اسانسور بردم.از اسانسور پیاده شدم
.گلپر هنوز در واحو رو باز نکرده بود ,دلم گرفت ولی به خودم گفتم :لابد لباسش مناسب نبوده...
زنگ زدم,چند لحظه بعد درو باز کرد.هنوز لباس خواب تنش بود موهاش با بی قیدي رو شونه هاش ول بود ,تو
چشماي سبز خوشرنگش وروي لباي قرمز خوش حالتش هیچ اثر ي از شادمانی نبود.
خودمو از تنگ وتا ننداختم,یه لبخند پت وپهن نشوندمن روي لبم وذوق زده گفتم :سلام گلپر جون . نمی دونی چقدر
دلم برات تنگ شده بود.
سر تا پاشو نگاه کردم :بزنم به تخته ... هر دفعه می بینمت خوشگل تر شدي.
یه لبخند سرد وبی نمک زد,به روي خود نیاوردم:تعارفم نمی کنی بیام تو.
از جلوي در رفت کنار,با هن وهن ساك وچمدونو کشیدم تو اپارتمان شلوغ ودرهم وبرهم .تعجب کردم گلپر خیلی با
سلیقه و مرتب بود.
نشستم روي مبل ,براي اینکه یه حرفی زده باشم گفتم:چی می کشین از این شلوغی وترافیک ؟
روبروم نشست وپا روي پا انداخت و دستاشو گذاشت رو دسته هاي مبل وبهم زل زد . هنوز جواب سلاممو نداده بود
.دکمه هاي مانتوي خاکستري رنگموو باز کردم و گره روسریمو شل:تارخ کجاست؟

زورش می اومد جواب بده:سر کار.
تو ترمینال خیلی منتظرش بودم گفته بود میاد دنبالم.
یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم کرد:اگه میخواست بیاد دنبالت و بعد بره سر کار تا ساعت ده نمی رسید در ضمن ازانس
مال این موقع هاس دیگه! دوره اي نیست کسی از کسی توقع داشته باشه.
یه پارچ اب یخ خالی کردن روم ,من زبون دراز زبونم بند اومد. دنبال یه جمله مناسب میگشتم ,شروع کردم با بند
کیف ور رفتن ,خوش امد گوي جالبی نبود باورم نمشد این همون گلپر باشه !چقدر عوض شده به زحمت گفتم:نه گلپر
جون من که از تارخ نخواستم بودم بیاد دنبالم :خودش گفت میاد.
بلند شد:حالا که نتونست .کاراي مهمتري هم داره.
چه پررو وبد رفتار!با این حال به خود گفتم:سر صبح اومدم از خواب بیدارش کردم وتوقع دارم بشکن وبالا بنداز راه
بندازه . طفلکم اول صبح حوصله خودشم نداره چه برسه به من که مثل خروس بی محل می مونم.
با این خیال لبخندي زدم .مانتومو انداختم و مبل وبلند شدم ودنبالش رفتم آشپزخونه که چه عرض کنم بازار
شام!بغلش کردم.با بی محبتی گفت:این قدر به من نچسپ ترمه.
وا رفتم خودشم فهمید رفتارش زشت و زننده بوده,با لحن ارومتري ادامه داد:اخه این روزا حالم زیاد خوب نیست.
مزدهامو بهم زدم وزمینو نگاه کردم از فرق سرش شروع کردم ونگام روي شکمش ثابت شدگل از گلم
شکفت.هیجان زده دستامو زدم بهم :خبریه گلپر؟!
لپاش گل انداخت:هنوز مگمن نیستم ,امروز جواب ازمایشمومیگیرم.
چ= وراست بوسیدمش :واي گلپر خیلی خوشحالم :یعنی دارم عمه می شم؟

دست مالیدم روي شکم صافش:عمه قربونت بره جوجو
بازشو گرفتم وبردم نشوندمش روي مبل :تو دیگه بار شیشه اي داري وباید استراحت کنی .بشین ودستور بده.
انگار بدش نیومد,با تنبلی گفت :خوابم زیاد شده ,زود خسته میشم ونمی تونم به کارام برسم.
یه انگشت رو تلفزیون کشیدم .معلوم بود مدهاست تمیز نشده ,با خوشروي گفتم :امروز همه جا رو تمیز می کنم.
بی رودرواسی گفت:اخه تازه از راه رسیده اي وخسته اي.
مثل اینکه بدش نیومد بود سر سامونی به زندگیش بدم ,یه ذره بهم برخورد ,ولی به خاطر برادرزاده کوچولوي که تو
راه داشتم وبه خاطر تارخ.
گفتم :نه دیشب خوب خوابیدم .فقط یه چاي دم کنم وبخوریم ,اون وقت شروع می کنم.
بلند شدم ورفتم تو اشپرخونه . کتري رو اب کردم و گذاشتم رو گاز ,چه گازي ؟!چرب وچیلی !کند از سر و روي
زندگیش می بارید . اولین بار بود می دیدم خونه اش این قدر کثیف و اشفته اس !گذاشتم به پاي حاملگی.
صداش از هال اومد:چاي تو کابینت سمت راسته گازه!!
تا اب به جوش بیاد ظرفها ي نشسته رو جمع وجور کردم,خواستم بشورم که چشمم افتاد به ماشین ظرفشویی همه رو
چیدم توش و روشنش کردم . ابم جوش اومد وچایی رو دم کردم . از یخچال کره و پنیر رو در اوردم .میز اشپزخونه
رو دستمال کشیدم و همه چی رو چیدم .از گلپر توقع همچین زندگی رو نداشتم ,مگه تمیز کردن خونه چه وقت می
بره؟؟؟
با وجود ماشین ظرفشوي یه عالمه ظرف این ور واون ور بود . یه مشت لباس چرك هم تو سبد بغل ماشین لباسشویی
بود ,همه رو ریختم تو ماشین .گفتم:هر وقت کار ظرفها تموم شد ,رخشویی رو روشن می کنم.
حتی به خودش زحمت نداد تا اشپزخونه بیاد ببینه من گردن شکسته دارم چی کار می کنم. چایی ریختم وصداش

گردم:گلپر جون بیا عزیزم صبحون حاضره
هنوز نه به بار ونه به دار ,دستش رو گرفته بود به کمرش,خنده ام گرفت .با این حال صندلی رو عقب کشیدم تا بشینه
.
هوس تخم مرغ نیمرو کردم.
فورا دست به کار شدم وبراش دوتا تخم مرغ نیم رو کردم . با ولع ولذت خورد:مرسی ترمه جون !چقدر چسپید.
نوش جونت عزیزم.
بدون اینکه حتی بشقابشو بذاره توي ظرفشویی رفت بیرون ,با این که حسابی بهم برخورد بود ظرفها رو شستم ورفتم
تو هال ,نشسته بود و کنترل به دست تلویزیون نگاه می کرد :لجم گرفت ::گلپر ج.ن لااقل مو هاتو شون بزن ولباس
عوض کن.
چشماشو خمار کرد:حال ندارم از جام جم بخورم.
تو دلم گفتم :اره خوب ,کلفت هم برات رسید.
چاییمو خوردم.از تو ساك سوغاتی هاشو در اوردم:یه ظرف مسقطی ,یه حعبه شیرینی یه روسري و یه صندل واسه
گلپر ,یه تی شرت واسه تارخ ,یه ظرف کریستال واسه خونه.
گفت:مرسی ترمه جون خیلی زحمت کشیدي.
قابل تورو نداره.
روسري رو انداخت سرش,چقدر بهش میومد,با خنده گفتم:می بینی چه سلیقه اي دارم؟؟ اناگار فقط براي تو درست
شده.

با غمزه گفت :خودم خوشگلم همه چیز بهم میاد..
نخیر گلپر اون گلپر سابق نبود,خدا به داد من برسه که تا روبه راه شدن اوضاع این جا بمونم.به زور لبخند زدم وو
سایلمو بردم گذاشتم توي اتاق خواب!اونقدر بهم ریخته بود که اول مجبور شدم یه ساعت مرتبش کنم. اومدم بیرون
تلفن زنگ زد,صداي تنبل گلپر اومد ترمه جون ببین کیه!
جواب دادم :بفرمایین.
صداب نگران سودي جون تو گوشی پیچید:ترمه جون رسیدي ؟!الهی قربونت برم من که مردم و زنده شدم ,پس چرا
زنگ نزدي؟؟
میخواستم بگم از لطف و محبت برادرزاده اي جناب عالی . از وقتی که رسیدم دارم مثل خر کار می کنم . اما اون
بیچاره که گناهی نداشت .راه دوربود واونم از همه جا بی خبر !نمی خواستم فکرش خراب بشه.
با مهربونی گفتم:من قربون تو برم سودي جون .از وقتی رسیدم با این گلپر گفتم و خندیدم .ببخشین که یادم رفت.
اذیت نشدي؟راحت رسیدي؟
اره مثل خرس تو اتوبوس خوابیده بودم,ولی شاداب خیلی خسته بود,چون نتونسته بود بخوابه.
بابا چطوره؟تورنگ ,ترنج؟؟
همه خوبیم عزیزم جات خیلی خالیه .حال گلپر چطوره ؟تارخ کجاست؟
خودش جوابشو داد:لابد بچه ام صبح زود پاشده اومده دنبال تو وبعدشم رفته سر کار.
پوزخندي زدم وتو دلم گفتم :اره جون خودش.
ولی اینو نگفتم که ,به جاش گفتم:اره طفلک.
خوب برو استراحت کن .هرچی باشه خسته اي ,ببین گلپر کاري نداره؟

تو دلم گفتم : کار که زیاد داره ولی شانس بیشتر!
رو به گلپر گفتم:سودي جون می پرسه کاري نداري؟
بدون اینکه نگام کنه گفت:سلام برسون.
سودي جون گلپر سلام می رسونه.
تو هم سلام برسون .مزاحمت تمی شم عزیزم برو خوب استراحت کن.
چشم مامان ,می بوسمت . تو هم تورنگ وترنج رو از طرف من ببوس .بابا رو هم از طرف خودت.
صداي خنده شادش تو گوشی پیچید:خفه نشی ترمه !برو دختر خجالت بکش!
خداحافظی وگوشی رو قطع کردم یه نگاه به اگراف کردم نمی دونستم از کجا شروع کنم؟معلوم بود مدهاست خونه
جمه و جور نشده. تصمیمی گرفتم از اشپزخونه شروع کنم .مرتب کردن تا ظهر طول کشید.پدرم در اومد ,به عمرم
این قدر جون نکنده بودم.
گلپر مثل کارفرما اومد یه چرخی تو اشپزخونه زد سر تکون داد:عجب تمیز شده ها ....دستت درد نکنه.
اومدم بگم :دست من نه!!دست عمه ات درد نکنه با این عروس اوردنش!
به شیطون لعنت فرستادم ولبمو گزیدم ,دوباره صداش :نهار چی بخوریم؟
لابد توقع داشت نهار واشس بپزم.اما این قدرام متوقع نبود:با پیتزا چطوري؟
یه نفس یلنئ کشیدم:بدم نمی اد.
رفت کنار تلفنش نشست ,یه شماره گرفت واشتراك داد.
دوباره مشغول تلویزیون دیدن شد.منم معطل نکردم وشروع به مرتب کردن هال و اتاق خواب مشترك گلپر وتارخ

کردم.
پیتزا که رسید ظاهر خونه قابل تحمل تر بود .بعد از نهار یه چاي خوردم و دوباره دست به کار شدم .بالاخره تا ساعت
چهار همه جا تمیز و مرتب شد!دیگه ناي واسم نمانده بود...
گلپر گفت:ترمه جون برو یه دوش بگیر تا خستگی ات در بره.
جوابشو ندادم چپیدم تو حمو م تا اب گرم خستگیمو در ببره یه نیم ساعتی اونجا بودم .اومدم بیرون ,لباس پوشیدم .یه
تی شر ت کرم با شلوار پار چه اي قهوه اي ...حوله امو پیچیدم دور سرم تا مو هام خشک بشه. بعد رفتم تو اتاقی که
وسایلم بود روي زمین دراز کشیدم . از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد.
با صداي تارخ بیدار شدم ,داشت از گلپر سراغ منو می گرفت.یکی نگی از دستش ناراحت بودم ,توقع نداشتم توي
شهر به این سر وتهی منو تو ترمینال بکاره .میدونست اولین باره بدون بابا وسودي جون اومدم ,ممکن بود تو این شهر
درندشت نتونم از پس خودم بربیام.اومد تو اتاق ,خودمو زدم به خواب .رفت بیرون :گلپر چرا چیزي رو ترمه
نکشیدي ؟یه بالشم زیر سرش نیست.
صداي شل و وارفته اشو شنیدم :غریبه که نیست خودش بر می داشت دیگه .تو که حال منو میبینی حوصله خودمم
ندارم.
صداي تارخ پر از تعجب بود :راستی این جا چقدر تمیز شده .صبح که می رفتم مدام زیر پامو نگاه می کردم چیزي رو
له نکنم .کارگر داشتی؟
نه ترمه تمیز کرد.
صداي تارخ رو دیگه نشنیدم ,چند لحظه بعد گلپر گفت:شق القمرکه نکرده ،اونم از این ببعد قراره با ما زندگی کنه
,حالا مگه چی میشه یه گوشه از کار و بگیره.

بله حق با توئه !ولی دلیل نمیشه هنوز از راه نرسیده کاراي دو هفته تورو انجام بده.
صداش گرفته بود,گلپر بندتر از قبل گفت:من تو وضغیتی نیستم از خواهر جنابعالی پذیراي کنم.
حالا اون از تو پذیراي کرده.
دستش درد نکنه ,جور برادر تنبلشو کشیده...جواب ازمایشمو گرفتی؟
صداي تارخ پر از شادمانی شد:اره مثبته.
گلپر چقدر بهونه گیر ونق نقو شده بود :همینه که با جعبه شیرینی ودسته گل اومدي تو.
چشم عزیزم ,الان میگیرم ,شیرینی چی دوست داري؟
ناپلئونی بگیر,ترمه ام دوست داره.
چه عجب با لحن محبت آمیز ازم یاد کرد .همه ناراحتی هامو فراموش کردم .منتظر شدم تارخ بره و مثلا من از خواب
بیدار شم .صداي در رو که شنیدم .پاشدم حوله هنوز دور سرم بود .بازش کردم موهام هنوزنم داشت ,شونه اش
کردم.فرهاي خوش حالت موهام منظم شد.جلوي اینه وایستادم . به خودم زبون در اوردم :خوشگلی بد دردیه ها!
چقدر مغرور بودم .امام دروع نمی گفتم لگف خدا شامل حالم شده ومن از زیباي بهره دارم.پوست سفید وصاف ,چشم
ابروي مشکی وخوش حالت !بینی ظریف و سر بالا,چونه ام گرد!
به قول سودي جون همه چی تموم بوده...اره خوب اینم نمی گفت چی می گفت؟چون درست شکل خودش بودم .فقط
می گفت:تو زبون درازي !من بیچاره کی مثل تو صدتا حرف کت و کلفت تو استینم دارم؟
دروغ نمی گفت .دوباره به خودم نگاه کردم ,کیف کردم از اتاق اومدم بیرون ,گلپر لباس عوض کرده بود .موهاي
خرمایی رنگش مرتب بسته بود و از اون شلختگی خبري نبود,ارایش ملایمی داشت که جذابترش کرده بود .با لبخند

گفت:سلام خوش خواب خانم.
جوابشو دادم ,رفتم اشپزخونه :نه از چاي خیر بود نه از قابلمه اي که توش غذا باشه!زیر کتري رو روشن کردم اومدم
بیرون,گلپر با لبخند گفت:تارخ اومد.
با تعجب ساختگی پرسدم :پس کو؟
رفته شیرینی بخره ....به خاطر جواب ازمایش!
پریدم وگونه اشو بوسیدم :تبریک می گم گلپر جون.. خوب بگو شام چی دلت می خواد درست کنم؟
امشب شام مهمون تارخیم :بالاخره باید سور بده دیگه!
حق با توئه ...اجازه هست یه تلفن بزنم؟
با دست به تلفن اشاره کرد :خواهش مینم.
رفتم سراغ تلفن ,یادم اومد شماره جدید شادابو حفظ نیستم . دفتر تلفن رو ازکیفم در اوردم وشماره گرفتم |,بعد از
چند تا بوق خود شاداب گوشی رو برداشت ,صداش خوابالود بود:بله؟
اي خرس قطبی ,وقت کردي یه خورده بخواب.
صداي خمیازه بلند و کشداره شو شنیدم :مگه همه مثل تو اند؟ من که دیشب تا صبح تو اتوبوس مثل جغد نشسته
بودم.
بلند خندیدم :پس شومی تو دامن گیر من بیچاره شد.
مگه چی شده؟
دستمو گذاشتم جلوي گوشی :الان نمیتونم بگم سر فرصت واست تعریف می کنم . خوب بگو ببینم تو چه کار می کنی
؟

فعلا تنهام از همخونه ایام خبري نیست .بهتر!کیف می کنی ؟
تا دوسه روز دیگه سر و کله اشون پیدا می شه .تو بیا اینجا که خیلی غریبم!
یه خورد هفکر کردم :حالا ببینم.
بیا دیگه منم تنها ,یه این خونه هم عادت ندارم خوف برم می داره.
خاك تو سرت کنن .نا امیدم کردي دختر .ناامیدم کردي.
خودتو لوس نکن :پاشو بیا دیگه.
حالا ببینم چی می شه!
دوباره گفت:از قدیم وندیم گفتن به گربه گفتن فلانت درمونه خاك داد روش.
حالا توام واسم ادا اصول در بیار.
خندیدم :به تارخ وگلپر می گم بهت خبر می دم.
واسه خواب بیا پیشم :رختخواب تمیز اضافه دارم نترس شپش نمی گیري.
هنوز سیر خواب نشدي شر ور می گی .کاري نداري؟
پس می بینمت.
گوشی رو گذاشتم تارخ اومد تو,چند ماهی بود ندیده بودمش.چند تا ر موي نقره اي روي شقیقه هاش بود,دلم لرزید.
همدیگه رو بوسیدم ,هنوز ته لهجه شیرازي داشت :چند سال چه زندگی تو تهرون فقط تونسته بود لهجه شو کمرنگ
کنه.
بعد از خوردن چاي وشیرینی بهشون گفتم:شاداب تنهاس وبدم نمیاد برم پیشش .مخالفتی نکردن ,تارخ می خواست
منو برسونه .می دونستم گلپر خیلی خوشش نمیاد, از طرفی دوست داشتم تنها برم ویه کم با خیابونا اشنا شم .ولی این

بار با مخالفت تارخ روبرو شدم/:هوا تاریکه .درست نیست

خواستم بهش توضیح بدم که از غردا با شروع کلاسا باید خود تنها بیام و بالاخره باید از یه جایی شروع کنم اما صلاح
ندیدم .حاضر شدم و زنگ زدم به تاکسی تلفنی.
ترافیک سرسام اور بود:خونه شاداب نزدیک دانشگاه بود وتا خونه تارخ فاصله زیادي داشت .وقتی رسیدم از دود
وصداي بوق وسر صدا کلافه بودم.
شاداب تلافی گلپر رو در اورد,ازم با چاي ,میوه وروي خودش پذیراي کرد.
خونه اش رو قبلا دیده بودم .یه آپارتمان هفتاد متري ئو خوابه ,وسایلش کم ودانشجوي بود .تانصف شب
حرف زدیم .از پذیرایی کلپر تعریف کردم و اشک چشمامون در اومد.
صبح زود از هال سر وصدا شنیدیم.پاشدیم و اومدیم بیرون. یکی از همخونه اي هاي بود یه دختر قد بلند لاغر اخمو
!به زور سلام وعلیک کرد و رفت تو اون یکی اتاق خواب ودر رو بست ,روبه شاداب گفتم:
خدا به فریاد دلت برسه که با این ملکه اخلاق و وجاهت همخونه اي.
ندیده بودمش ,من فقط هم اتاقی خودمو میشناسم.
با اه بلندي گفتم:این قدر کرایه سنگینه که نمیشه یکی – دو نفري از پسش بر اومده.
دوباره کلید به در انداخته شد واین مرتبه دو نفر با سر و صدا وارد شدن ,شاداب یکیشونو می شناخت دختر سفیدرو و
تپل و خنده رویی بود,دستشو اورد جلو:سلام ساغرم دانشجوي ترم اول دندونپزشکی!
با هم همکلاسی بودیم :نفر دوم رو ساغر معرفی کرد...
دو سال از ما بالاتر بود ویه رشته دیگه می خوند,دختر بدي به نظر نمی اومد ,یه عینک گرد داشت وبا نگاه ذره بینی ار
من به شاداب واز شاداب به من نگاه می کرد.
دوست وهم رشته ملکه اخلاق بود.
نهار رو من ساغر وشاداب درست کردیم و ودور هم خوردیم .ساغربه دلم نشست .دختر دل به نشاط وخون گرمی
بود .بعد از اون راجع به درس ورشته امون حرف زدیم ,عصر رفتیم بیرون ویه دوري زدیم ومن برگشتم خونه تارخ.
خونه دو مرتبه اشفته ودرهم بود.اما به لطف خدا کثیف نه!در عرض نیم ساعت همه چی رو سر جاي خود گذاشتم
.بازم از غذا خبري نبود .گلپر روب کناپه دراز کشیده آه وناله می کرد .کاش منم می تونستم توي خونه دانشجوي
شاداب زندگی کنم!
باري شام یه غذاي سبک که خیلی ام وقت گیر نباشه درست کردم ,یه سالاد هم کنارش!گلپر جون هم یه کاري مهم
داشت :سوهان کسیدن ناخنهاش.
بعد از شام ظرفا رو شستم ورفتم خوابیدم . می بایست صبح زود بیدار شم .هشت صبح کلاس شروع می شد . وسط
روز بی کار بودم و دوباره دوي بعد از ظهر تاهفت عصر کلاس!
صبخونه نخورده از خونه اومدم بیرون ,گلپر خواب بود.براش یادداشت گذاشتم که تا شب بر نمی گردم .سر موقع
رسیدم دانشکده ,حال عجیبی داشتم وانجارو خونه دوم خودم دیدم.
با شوق والتهاب کلاسمو پیدا کردم .کلاس تقریبا پر بود ,اکثر دخترا وپسرا هم سن وسال خودم بودن ,شاداب واسم
دست تکون داد,ساغر هم کنارش بود.برام جا نگه داشته بودن ونشستم وشروع به خوش وبش کردیم.یه ذره که
گذشت سنگینی یه نگاهو حس کردم ,روم رو برگردوندم با لبخند پسر مو خرمایی درشت هیکلی مواجه شدم .فورا
روم رو برگردوندم .سعس کردم بی توجه باشم .اما تا اخر ساعت سنگینی نگاهشو حس می کردم.
اولین استاد اومد ,یه تار مو تو سرش نبود,کله اش بدجوري برق میزد نور لامپ روش منعکس می شد خیلی خوش
اخلاق بود .بهمون ورود به دانشگله رو تبریک گفت.از از بچه ها خواست پول جمع کنن واونوقت یکی از پسرها رو

فرستاده بره شیرینی و ساندیس بخره.

راجع به رشتمون صحبت می کرد جالب وبا مزه حرف میزد .رفتارش پدرانه بود,ازش خیلی خوشم اومد وشکر خدا هر
ترم با اون کار داشتیم.
سر کلاسی بعدي بازم متوجه اون نگاه شدم.نگاهی که به نظرم گستاخ وخیره رسید.
دلم نمی خواست همون اول بسم ا...با همچین مسائلی درگیر بشم.تموم هدفم درس خوندن وپیشرفت بود.
کلاس که تموم شد هوا حسابی تاریک بود .شاداب وساغر خونه اشون تا دانشکده ده دقیقه پیاده فاصله داشت.از هم
جدا شدیم .دو سري اتوبوس سوار شدم وخسته و کوفته رسیدم خونه زنگ نزدم چون کلید داشتمرفتم تو...چه خونه
زندگی اي !گلپر فقط خورده وظرفا رو چیده دورش.باحرص رفتم ومانتومو در اوردم و شروع به جمع و جور کردم.نمی
دونم پیش خودش چه فکري کرده بود؟لابد فکر کرده ترمه خانوم قراره بیاد کلفتی اش رو بکنه.
احساس حقارت می کردم...چشمام از اشک میسوخت.در حالی که به خودم غر می زدم ظرفا رو شستم.
گلپر بی خیال نشسته و تخمه می خورئ,انگار نه انگار که زن این خونه اس وبد نیست هر از گاهی دستدستی به سر
وروش بکشه .ظرفا که تموم شد تارخ خسته و کوفته اومد.با اومدنش ناز وعشوه گلپر شروع شد:از صبح حالم بد
بود!مثل این که قراره این بچه جون منو بگیره ... واي تارخ همش حالت تهوع دارم وهیچی از گلوم پایین نمی ره!
تارخ با مهربونی کنارش نشست:عزیزم تو نباید همش یه گوشه بشینی باید بري پیاده روي ,یه کمن تحرك داشته
باش.
گلپر به حلقه پر نگین وگرانقیمت عروسیش دست کشید:سرم گیج می ره!دو دقیقه تمی تونم سرپا بمونم.
چشماشو خمار کرد:حوصله ام سر رفته ,بس که در ودیوار این قوطی کبریت رو نگاه کردم.
تارخ دستشو گزفت:خوب اینو از اول بگو عزیزم .برو حاضر شو که یه دوري بزنیم وتو هم از این حال وهوا در بیاي.
گلپر با ناز وکرشمه گفت:می ترسم هوا ي ماشین منو بگیره.
نترس عزیزم ,من کنارتم
هوس میگو کردم.
تارخ دست گذاشت رو چشمش:اونم به چشم.
گلپر چنان از جا پا شد که هر کی شکمش رو نمی دید فکر می کرد ,هشت ماهه حامله اس .با ناله دست گذاشت روي
کمر ظریف وباریکش :واي چه دردي می کنه!
گلپر رفت تو اتاق .تارخ رو به من گفت:تو هم برو حاضر شو دیگه.
خنده اي زورکی کردم :من تازه نیم ساعته اومدم .خیلی خسته ام باید جزوه هامو پاکنویس بکنم تا یه مروري هم بشه
,شما برین بهتون خوش بگذره.
تارخ با مهربونی گفت:بذار یه روز ازر کلاسات بگذره بعدا .پاشو ذختر خوب
صداي گلپر از تو اتاق اومد:تارخ جون یه دقیقه بیا.
تارخ بلند شد:برو حاضر شو.
صداي گلپر دوباره اومد :تارخ جون.
می خواستم بگم :گلپر جون عزیزم خیالت راحت من دنبالتون راه نمی افتم بیام این قدر به گلوي نازنینت فشار نیار.
استغفراللهی زیر لب گفتم:تارخ رفت وتو اتاق چند ثانیه بعد بر افروخته وسرخ اومد بیرون,خمیازه اي الکی کشیدم
:جقدر خسته ام ,جزوه هامو پاکنویس کنم وبخوابم.

گره ابروهاي تارخ باز شد:که هر جور صلاح می دونیی.

از خداش بود من بتمرگم خونه. می دونستم چقدر گلپر رو دوست داره!منم دوستش داشتم. ولی هیچ وقت اي طوري
نشناخته بودمش . تارخ یه نگاه رو گاز انداخت ,دستی به سبیل هاشو کشید:معلومه از شام خبري نیست . اومدم بگم
:مگه اتفاق جدیدي افتاده ؟مگه قبلا ازشام خبري بوده؟
به جاش لبخند زدم,تارخ ادامه داد :اشتراك چند ساندویچی و پیتزاي وکبابی تو تلفن هست زنگ بزن واست غذا
بیارن.
گلپر پوشیده در مانتوي سبز وروسري و شلوار کرم پدیدار شد.
تارخ گفت :به به خانوم گل!
لپابی گلپر به خند هاي پر ناز باز شد .خرامان به طرف در رفت :کاري نداري ترمه جون؟
نه عزیزم خوش بگذره.
دوتاي رفتن بیرون .می بایست مدتها این برخورد ور فتار رو تحمل کنم؟
گلپر دختر داییم بود ,چهارسال بود که با تارخ ازدواج کرده بودند .موقع ازدواج تارخسرباز وگلپر دانشجو .باب این
خونه رو براشون خرید وهزینه تحصیل گلپر رو تقبل کرد....تموم هزینه هاتا اخر سربازي تارخ داد براشون ماشین
خرید .تارخ که رفت سر کار گلپر درسش تموم شد.بابا هنوز به پسرش کمک می کرد((ولش کن چرا اعصاب خودمو
خرد کنم؟؟باید سوخت وساخت((
گلپر همه چی یادش رفته .اون وقت دو سه روزه اومدم وداره مثل یابو ازم کار می کشه وتازه پشت چشمم واسم نازك
می کنه!چشمام سوخت!به اشکام اجازه ریختن دادمقرار نیست همیشه این جا بمونم فعلا به یه اسکان موقت احتیاج
دارم...با غصه رقتم ودوش گرفتم .حوصله نداشتم جزوهامو پاکنویس کنم.بدون یه لقمه نون رفتم تو اتاق و خوابیدم
..نمی دونم چقدر گذشت ه بود که تلفن زنگ زد. با چشمان نیمه باز رفتم جواب دادم:بفرمایین.

صداي سودي جون بهم گرما داد:سلام عزیزم ترمه نازنینم...عزیز دل مادر.
دوست داشتم کنارش بودم و سرمو می ذاشتم روي شونه اش .((یعنی ادامه تحصیل ارزش دوري از اغوش گرم سودي
جونو داره؟))دوباره صداش گوشمو نوازش کرد .خوبی دخت
برچسب ها: رمـــــــان خــانــه | ROMAN KHANEH - رمان عشق توت فرنگی نیست , ღ عاشقان رمان ღ - رمان عشق توت فرنگی نیست , رمان عشق توت فرنگی نیست - رمان ...... رمان ...... رمان - Blogfa , فقط رمان - رمان عشق توت فرنگی نیست(10) پایان , رمان ایرانی - عشق توت فرنگی نیست - رمانهای فارسی و لاتین - بلاگ ... , رمان «عشق توت فرنگي نيست - رمــــان ...... رمان ...... رمــــان , رمان عشق توت فرنگي نيست , رمان عشق توت فرنگی نیست - ·٠• دهــکده رمــان هاے ایــرانے •٠· ,

نویسنده نویسنده : تاریخ : 1392/09/20 تاریخ
کد :23009

تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به http://novel.parspa.com/ مي باشد

خرید : بک لینک
میزبانی شده توسط : همکاری در فروش پارس پا